در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کتابهای زیادی در مورد عناصر داستانی و موضوعات پیرامون آن نوشته شده است. چه ضرورتی باعث شد تا شما مجدد به بررسی این مساله در ادبیات امروز بپردازید؟
در این کتاب من مباحث داستاننویسی را از موضع شخصی خودم نگاه کردم و به تحلیل آنها پرداختم. من با سابقه معلمی که دارم، فکر میکنم این کتاب علاوه بر کتابهای دیگر میتواند مکمل دانش داستاننویسان جوان باشد. علاوه بر این که در میان کتابهای موجود در بازار، کتابی که از این منظر به داستاننویسی پرداخته باشد، وجود ندارد.
شما چه موضع مشخصی را مدنظر داشتید که این کتاب را متفاوت از مابقی کتابها میدانید؟
این کتاب بیشتر بر شناخت در جهت کار خلاقه متمرکز شده است. سعی کردم مفاهیم و عناصر داستاننویسی را از نو به صورت بنیادی باز کنم. به نظرم با چنین روشی داستاننویسان جوان بهتر این عناصر را درک میکنند.
به نظر من شما در این کتاب برخی مباحث فلسفی و هنری را برای توضیحات مطالب به کار بردهاید که این کاری نو و جدید بود و موجب میشد از شکل آموزشی خشک و تقریبا بدون فایده خارج شود. چقدر با آگاهی به وارد کردن این مباحث در کتاب تکیه کردهاید؟
در حقیقت چنین مباحثی مشغله فکری من است. به نظر من داستاننویسی و رمان یک هنر مدرن است و با مدرنیسم، داستاننویسی و رمان وارد عرصه خلاقیت دوران معاصر شده است. رمان و داستاننویسی سابقهای بیش از 200 سال ندارد. پیش از آن اگر روایتی هم بود از نوع رمانس بود و نه داستاننویسی. روایتهایی که به زعم من فاقد زاویه دید و جزیینگاری و ایجاد جهان پیرامونی بود؛ بنابر این داستان و رمان تاکید میکنم که یک پدیده جدید و نویی است که در واقع متناسب با شرایط جامعه معاصر ایجاد شده و هدفش هم درک و مفاهمه متقابل گروههای متکثر یک جامعه است. از این نظر با توجه به توسعه و بسط این هنر در جامعه ما که روز به روز مخاطبان داستان آن در حال گسترش هستند ضروری دیدم به عنوان یک نویسنده علاقهمند به این مباحث مواضعم را مکتوب و منتشر کنم. به این امید که در کار داستاننویسان جوانتر موثر باشد.
با توجه به صحبت شما که داستاننویسی قدمتی بیش از 200 سال ندارد و نکتهای که در کتاب درباره وجود قصهها و کاربرد و تاثیرگذاری آن از قدیم مثلا در کتابهای دینی و... مطرح شده بود، به نظر شما آیا درست است ما این?دو?مقوله را جدا از هم در نظر بگیریم؟
قصه شکل ساده و بسیط دارد. قصه فاقد ایجاد فضا و مکان، پرسپکتیو، جزیینگری، توسعه و به طور کلی فاقد پتانسیل موجود در داستان است. وقتی شما رمان بزرگی را میخوانید در واقع تجربه بزرگی را از سر میگذرانید و این نوع ادبی تحلیلگر را در واقع جهان ادبیات ایجاد کرده است. داستان شکل متکاملی از روایت است که مسائل پیچیده انسان امروز را روایت میکند و مشکلات، بحرانها ی دوران معاصر را در معرض نگاه و قضاوت خواننده میگذارد و این شرایط بهتری را برای درک مخاطب ایجاد میکند؛ بنابر این داستان تفاوتهای زیادی با قصه دارد. قصه یک روایت کامل نیست، بلکه روایتی بسیط است که البته در مقطع خودش کاربرد داشته، اما در مقطع زمانی ما این رمان و داستان است که میتواند بشدت تاثیر بگذارد.
در مقایسه قصه و داستان از طرفی میبینیم که هنوز قصههایی از گذشته در ذهن ما جای دارد که گاهی با آنها زندگی میکنیم. پس قصه در کار خود و تاثیرگذاریاش بسیار موفق بوده است. به نظر شما آیا داستان امروز که حرف اول را در دنیای ما میزند ممکن است بتواند قدمتی مانند قصههایمان پیدا کند؟
هر نوع روایتی جای خودش را دارد. قصهها هم ارزش خودشان را در مقاطع مختلف زمانی دارند. ولی داستان متعلق به دوران ماست و شرایطی که ما در آن زندگی میکنیم، دقیقا مثل دیگر پدیدههای عصر مدرن و این قابل پیشبینی نیست که داستان تا چه زمانی بتواند وجود داشته باشد، بخصوص با این توسعه شگفتانگیز در جامعه انسانی. اما به هر جهت یکی از مشخصههای فرهنگی دوران مدرن، رواج قصه و رمان است. مثلا در دورهای که ما زندگی میکنیم فناوری سینما بسیار پیشرفت کرده است. اما از آنجا که تصویر نمیتواند جای کلمه را بگیرد و نمیتواند پتانسیل و خصوصیت کلمه را داشته باشد، میبینیم که فناوری سینما با تمام قدرتی که دارد نتوانسته است جای داستان و کلمه را بگیرد و این بیانگر حیطه استقلال ادبیات است. البته تاکید میکنم که هر چیزی ارزش و جایگاه خود را دارد.
شما چگونه معتقدید که نمی شود پیش بینی کرد داستان به عنوان مخلوق ذهن انسان به عنوان یک گونه ادبی ماندگار خواهد شد یا نه؟
این کتاب بیشتر بر شناخت در جهت کار خلاقه متمرکز شده است. سعی کردم مفاهیم و عناصر داستاننویسی را از نو به صورت بنیادی باز کنم. به نظرم با چنین روشی داستاننویسان جوان بهتر این عناصر را درک میکنند
مثالی میزنم. زمانی بود که نویسندگان با قلم و مرکب مینوشتند. اما اکنون صورت نوشتن تغییر کرده است و این احتمال وجود دارد که از طریق فناوری شکل دیگری از هنر جایگزین ادبیات با خصوصیات امروزش شود. کسی نمیتواند پیشبینی کند که مثلا 100 سال دیگر داستان چه موقعیتی پیدا میکند. اما اکنون رمان رواج دارد و خوانده میشود.
ما در سینما هنر تصویر را داریم و در ادبیات، کلمه و شما در کتاب بین کلمه در ادبیات و نقطه در هنر و... مقایسههایی انجام دادهاید. شما قصد دارید کلمه را از جنبه قداستش بررسی کنید یا اینکه سطح دیگری برای آن در نظر گرفتهاید؟
ادبیات ابزاری جز کلمه ندارد. بنابراین کلمه در قاموس ادبیات بسیار مهم است و نمیتوانیم خصوصیت دیگری را برایش ارزشمند بدانیم. اینها همه باعث میشود کلمه مورد تکریم قرار بگیرد.البته در این بحث، ما نمیخواهیم روی قداست کلمه صحبت کنیم.
به نظرم خواندن چنین کتابهایی قدرت تخیل نویسنده را محدود میکند و به او اجازه نمیدهد تا بتواند بسادگی آن چیزی را که در ذهنش است روی کاغذ بیاورد. به همین جهت آیا لازم است تازهکاران این عرصه چنین کتابی را بخوانند یا تنها یک منتقد و نویسنده متبحر میتواند از این کتاب استفاده کند؟
در هیچ جای کتاب به فرمول اشاره نشده است و مطالب کتاب از این جنس نیست. همانطور که ادبیات مانند فیزیک و شیمی نیست که با فرمول بندی معنا پیدا میکند. این کتاب بیشتر یک سری اطلاعات و رویکرد است که در پرورش فکر نویسندگان جوان موثر خواهد بود و با خواندن آن ممکن است نگاهشان به ادبیات عمق بیشتری پیدا کند.
حاشیه بر مبانی داستان، کتابی است که با وجوه داستان کار دارد و اطلاعاتش میتواند برای خوانندگان جوان مفید باشد، البته خوانندگان را از کتابهای دیگر بینیاز نمیکند.
اما باخواندن چنین کتابی پایبند شدن به زاویه دید، گفتگوها، میزانسن، مود و... در ذهن نویسنده ایجاد میشود، بنابراین وقتی نویسنده میخواهد مطلبش را بنویسد، ناخودآگاه باید دائم از این فیلترها بگذرد و نهایتا ذهن نسبتا مخدوش شدهاش را بیان میکند و از رها شدن هنگام نوشتن باز میماند.
خواندن این کتاب و کتابهایی شبیه آن موجب میشود نویسنده اطلاعات بیشتری پیدا کند و اثری عمیقتر و دقیقتر بیافریند. این کتاب تنها مکمل کتابهای دیگر است.
فرمولی کردن کار نویسنده را محدود میکند و دادن چنین اطلاعاتی اصلا نویسندهها را شبیه به هم نمیکند و موجب نمیشود که از یک روش خاص تبعیت کنند.
اینها یک سری اطلاعات منتج به شناخت است که احساس کردهام، باید این مطالب را با مخاطبانم در میان بگذارم. به گمانم هنرمند اگر مجال ندهد که هنرش سمت و سو و نظم و نسق بگیرد به کمال نمیرسد. با کسب اطلاعات و القای آن به اثر است که کار هنرمند متحول میشود.
شما داستاننویسی و رمان نویسی امروز ایران را در چه جایگاهی میبینید؟
ما کمتر از 100 سال سابقه داستاننویسی داریم. با چند نویسنده که پشتوانه داستاننویسی ما هستند، نویسندگان امروزمان در حال بسط و توسعه داستاننویسیاند و احتمال دارد که این کمیت به وجود آمده به مرور بدل به کیفیت شود و آثاری که در خور فرهنگ ماست از نویسندگان آینده چاپ شود و بتوانیم در حیطه داستان و رمان سهمی در ادبیات دنیا داشته باشیم.
بازنگری در آثار این پشتوانههای فرهنگی مثل بیهقی چگونه میتواند در این روند موثر باشد؟ زیرا در هر صورت داستانهای آنان با قوانین داستاننویسی مدرن هماهنگی ندارد و آنها هم بنابر نیاز زمان خودشان مینوشتند.
این آثار پشتوانه فکری، روایت و فرهنگ مکتوب ما هستند. همان طور که اروپاییان قبل از پیدایش داستان یک سری ارزشهای ادبی داشتند که پشتوانه فکر آنان بود. اما از همان حدود 100 سال پیش که وارد عصر جدید شدیم، دیگر نمیتوان انتظار داشت که نویسنده امروز به سبک بیهقی و بلعمی بنویسد.
وقتی داستان قادر به عینیت دادن پیچیدگیهای وضعیت بشر امروز است، این نیاز هست تا تکنیک داستان را یاد بگیریم و ارزشهای فرهنگی خود را به شکل روایت داستان به وجود بیاوریم، آن هم برای این که بتوانیم رمان ایرانی ایجاد کنیم. رمان ایرانی هم پدید نمیآید مگر با یادگرفتن تکنیک رماننویسی و دانستن مشخصههای فرهنگیمان که آنها را تنها در آثار کلاسیکمان میتوانیم پیدا کنیم. کتاب حاشیه بر مبانی داستان، علاوه بر رمان بودن، خصوصیات فرهنگی ما را هم در بر خواهد داشت.
حورا نژادصداقت / گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: