گفتگو با «توبیاس وولف»

همیشه صادق و مطمئن!

اتفاق خوبی است که گزیده داستان‌های توبیاس وولف را در یک مجموعه ببینیم تا به خوانندگان آثار او یادآوری شود که این نویسنده چگونه با خلق شخصیت‌های بدون اخلاق، قدرت اخلاقی صریح می‌آفریند، درست مثل این‌که نتیجه منفی در منفی بشود مثبت. در ادامه سراغ داستان‌های جدید این مجموعه می‌رویم؛ ولی اگر بگوییم که داستان‌های قدیمی این مجموعه بیش از حد معمول در مقابل گذشت زمان و کهنگی مقاومت کرده‌اند، یک جور کوتاهی در بیان حقیقت و کم‌ارزش جلوه دادن داستان‌های مزبور است. این داستان‌ها که بیش از ربع قرن پیش‌نوشته شده‌اند، مملو از خشم نویسنده نسبت به این مساله هستند که آدم‌ها چگونه همدیگر را مفت می‌فروشند؛ شخصیت‌هایی با نقطه ضعف‌های آشنا که در مبارزه‌های بدوی رودرروی هم قرار می‌گیرند.
کد خبر: ۳۱۶۵۵۸

در بسیاری از این داستان‌های اولیه، این مبارزه‌ها و درگیری‌ها از نوع مسلحانه و خطرناکش هستند. شکارچیان و سربازان از یک لحظه غیرقابل پیش‌بینی تلوتلوخوران به سمت یک لحظه غیرقابل پیش‌بینی دیگر می‌روند. هرج و مرج و آشفتگی بخش اصلی این داستان‌هاست. در سایر داستان‌ها، کشمکش‌ها بیشتر خانوادگی است، آنجا که زن و شوهر‌های قدیمی با حقایق جدیدی در زندگی زناشویی‌شان مواجه می‌شوند. در همه این داستان‌ها، هیچ نتیجه‌گیری قاطعانه‌ای وجودندارد. تنگنا‌هایی که شخصیت‌های وولف در آنها قرار می‌گیرند، همچنان در تنگنا باقی می‌مانند. ظاهرا تنها چیزی که او به امکان آن معتقد است، دستیابی به اندکی خودشناسی است. مضامین داستان‌های او که درباره دوره پراضطراب نوجوانی و سرنوشت دور از دسترس است، در زیر آسمانی که هیبت خود را به رخ زمین بی‌تفاوت می‌کشد، مسیر خود را طی می‌کنند. شرایط جوی و آب‌وهوایی به زندگی معمولی شخصیت‌ها جنبه متافیزیکی می‌دهد.

توبیاس وولف از آن دسته نویسندگان نادری است که چندین تجربه پرو پیمان را در زندگی‌اش پشت سر گذاشته‌ است. او دوران نوجوانی آشوب‌زده و ناآرام خود را که با یک ناپدری روان‌پریش همراه بود، در کتاب خاطرات معروفش به نام «زندگی این پسر» روایت کرد. براساس این رمان، یک فیلم سینمایی با نقش‌آفرینی لئوناردو دی‌کاپریوی نوجوان ساخته شد. شرح خدمت وظیفه‌اش در زمان جنگ ویتنام موضوع کتاب «در ارتش فرعون» او بود؛ ولی این تجارب در داستان‌های کوتاهش هم وجود دارند. در داستان «دروغگو»، رابطه بین یک مادر مطلقه و پسرش مورد کندوکاو قرار می‌گیرد. شخصیت‌های مذکر او یا اونیفورم نظامی بر تن دارند یا بتازگی آن را از تن درآورده‌اند.

فاصله بین گذشته و حال، اغلب در حد چند ماه است و شخصیت‌های او به طور همزمان در زمان گذشته و حال حضور دارند. در داستان «شادی سرباز» ویتنام پس از پایان جنگ نشان داده می‌شود که در آن 2 سرباز (یکی‌شان ویتنامی) در یک پایگاه ارتش آمریکا با هم می‌جنگند.

در داستان «به‌هم‌ریختگی بیابان» 1968 که داستان مضطرب‌کننده و غیرقابل پیش‌بینی فوق‌العاده‌ای است، شخصیتی به نام مارک بتازگی از خدمت در ارتش راحت شده و در راه رفتن به سوی یک زندگی جدید که در خیال خود می‌بیند، قرار دارد. همه چیز در پیش‌روی او قرار داشت. تنها چیزی که او به آن نیاز داشت، یک روزنه بود. او مجبور است همسر باردار و پسر کم‌سن و سالش را تنها بگذارد تا برای تهیه یک قطعه یدکی برای خودرویش با مفت‌سواری به یک شهر دیگر برود. گفتن این که چه کسی در بدترین شرایط قرار دارد، کار سختی است: خانواده کلاس‌پایینی که همسرش باید در پمپ‌بنزین کار کند یا آمبولانس نعش‌کشی که پر از پانکی‌های نیهیلیستی است که مارک همراه‌شان است.

بیشتر سفر‌هایی که شخصیت‌های توی این داستان‌ها انجام می‌دهند، در محدوده کالیفرنیا است. این حرکت به سوی بهشت از سمت غرب، عکس مسیری است که وولف در کتاب «زندگی این پسر» طی می‌کند (از «کانکریت» در ایالت واشنگتن تا مدرسه‌ای در «ایست کاست»)؛ ولی فرار کردن از هرکدام این مسیر‌ها بیشتر نیازمند جسارت است تا دانستن حقیقت. در دنیای وولف، تمایل ما برای خودفریبی با ظرفیت ما برای ناامیدی در رقابت است. در عین حال، آمریکا به تقاضای شهروندان کم‌اهمیت و معمولی‌اش برای کمک بی‌توجهی می‌کند: «مارک احساس می‌کرد که کل کشور آمریکا به او پشت کرده است.»

وولف بجز چند مورد استثنا، در بقیه موارد صدای نویسنده را در قالب دیدگاه سوم شخص محدود، به گوش خواننده می‌رساند؛ او از یک سبک گزارشی برای چیدن صحنه داستان و نشان دادن این‌که شخصیت‌هایش چگونه به موقعیتی که در آن قرار دارند، رسیده‌اند، استفاده می‌کند و سپس شخصیت‌هایش را درگیر یک بحران اگزیستانسیالیستی می‌کند. بنابراین صدای نویسنده بعضی وقت‌ها سرد و دیرآشنا و بعضی وقت‌ها گرم و صمیمی است. این سبک در داستان‌های اولیه وولف بیشتر یک جور باور هنری به نظر می‌رسد تا فن و تکنیک.

در داستان‌های جدید، فاصله بین گذشته و حال شخصیت‌های میانسالش بیشتر است. مضامین داستان‌هایش تغییری نکرده‌اند؛ ولی الان دیگر دستیابی به دوره نوجوانی تقریبا محال است؛ در حالی که تلاش راویان داستان‌هایش برای دستیابی به دوره نوجوانی بر غم‌انگیز بودن قضیه می‌افزاید، سبک گزارش‌گونه روایت با شدت بیشتری مورد استفاده قرار می‌گیرد. در داستان «بوفه» اسمورگاس بورد، راوی داستان با خود می‌اندیشد: «می‌گویند که با شور و هیجان جوان‌ها با روی خوش برخورد کنیم؛ طوری که انگار این جوان‌ها چیزی فراتر از یکسری کلک‌های شیرین نیستند که ما خودمان را با آنها سرگرم کرده‌ایم و بعد هم نسبت به آن کلک‌ها آگاه شده‌ایم.»

وولف هنوز هم در جستجوی معمای نوجوانی است. شاید کودکی‌های غم‌انگیز و ناگوار را هرگز نتوان عزیز شمرد؛ ولی آن معدود لحظات شادی که آدم در دوران کودکی‌اش تجربه کرده، ارزشمندتر از آن هستند که بتوان فراموششان کرد. در داستان‌های جدید، کنش چندانی وجود ندارد و بیشتر شاهد گفتگو بین شخصیت‌ها هستیم؛ مثلا گفتگو بین یک تکاور دریایی سابق و یک استاد تاریخ هنر یا حتی بین یک مرد و یک سگ. اگر داستان‌های جدید این مجموعه هیجان کمتری دارند و از انرژی پرجوش و خروش آثار اولیه توبیاس وولف در آنها خبری نیست؛ ولی در عوض تامل‌برانگیزترند. دنیای این داستان‌ها هنوز هم دنیای خاص وولف است، منتها با ضرباهنگی کندتر. او وقتی لحظات مهمی را که طی آن یک آدم گم یا پیدا می‌شود، کشف و از آن محافظت می‌کند، همیشه صادق و مطمئن است.

مترجم: فرشید عطایی
منبع: تایمز لندن

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها