جناب اردکانی! واقعا این تعدد ژانر در کارهایتان شما را اذیت نمیکند؟
من آنچنان که تو میگویی با تعدد ژانر مواجه نبودم. عمده فعالیت من در زمینه سینمای کودک بوده و اکثر کارهایی هم که انجام دادهام در همین رابطه بوده است.
من چیز دیگری میگویم؛ شما هم «سبیل مردونه» را دارید که کودکانه است، هم «آینههای نشکن» اجتماعی و هم «به کبودی یاس» که در حوزه دفاع مقدس ساخته شده...
به نظر من «به کبودی یاس» با این که در ژانر دفاع مقدس ساخته شده، اما به جهت فرم کاری به فرم قبلی نزدیک است. یعنی به لحاظ واقعگرایی و عناصر
واقع گرایانه فیلم میشود گفت که به کارهای قبلیام نزدیک است.
در تلویزیون چطور؟
کارهای تلویزیونی من اصلا یک فضای جدایی دارد، مثل «آینههای نشکن». البته به عقیده من خیلی هم خوب است که یک کارگردان تمرکزش را روی یک ژانر بگذارد و همه انرژیاش را متمرکز کند روی همان. ولی خیلی وقتها ممکن نیست. چون به تناسب اقتضایی که وجود دارد ممکن است لازم باشد که در همه گونهها سرکی کشید.
شما خودتان کدام ژانر را بیشتر میپسندید؟
اگر به خود من بود که تمایل داشتم ژانر کودک را ادامه دهم، نه فقط در سینما که حتی در تلویزیون. اما دیدم شرایطی که حاکم است، شرایطی نیست که بشود به این کار ادامه داد. خودتان میدانید که خیلی اسمهای بزرگتر از من مجبور شدند که ساخت فیلم در حوزه کودکان را رها کنند و سراغ سایر ژانرها بروند.
اجازه بدهید اختصاصا درباره این فیلم آخری صحبت کنیم. چطور شد که کارگردانی «به کبودی یاس» را پذیرفتید؟
وقتی این کار به من پیشنهاد شد به دلیل اینکه هم به سینمای دفاع مقدس علاقه دارم و هم به شخص شهید برونسی؛ با کمال میل پذیرفتم.
کمی به عقبتر برگردید، دقیقا این کار از چه وقتی شکل گرفت؟
حدود 2 سال پیش دیداری داشتیم با رهبر معظم انقلاب. در آن جلسه ایشان از کتابی تحت عنوان «خاکهای نرم کوشک» نام بردند و به فیلمسازان توصیه کردند که این کتاب را بخوانند. همان شب و در حیاط بیت رهبری به من گفتند که این کار را بکن.
بعد از آن تحقیقات شروع شد که همین مرحله کار حدود 2 سال طول کشید و من بعد از اتمام فیلمبرداری «آینههای نشکن» درگیر نگارش «به کبودی یاس» شدم.
چه کسی سفارش ساخت را به شما داد؟
آقای صفار هرندی.
فکر میکنید چرا شما برای این کار انتخاب شدید؟
یک دلیلشان این بود که چون شهید برونسی مشهدی بود و من هم مشهدی هستم بهتر میتوانم زندگیشان را تصویر کنم. شاید هم صدها دلیل دیگر که خودشان میدانند.
اصلا بگویید چرا بین این همه شهید، برونسی انتخاب شد؟
برونسی آدمی روستازاده بوده که در روستا کار دهقانی میکرده و بعد که به شهر آمده کارهای مختلفی انجام داده و طبیعتا جزو طبقه متوسط رو به پایین جامعه بوده. خب جنگ ما را هم همین تیپ آدمها شکل دادند. در واقع برونسی یک الگو و نماد خوبی بود برای جنگ. چون ویژگیهای او در خیلی از آدمها وجود دارد. در عین حال که معتقدم تمامی شهدا حتی شهیدان گمنام که فقط خانوادهشان آنها را میشناسند قابلیت یک به یک به تصویر کشیدن را دارند.
بگذارید این طور قضاوت کنم که چون شخص وزیر وقت پیشنهاد ساخت این فیلم را دادند، بشدت از کمکهای دولتی بهره بردید!
بالاخره اگر حمایت نشود که فیلمی ساخته نمیشود. اما حقیقت این است که حمایتی که از «به کبودی یاس» شد، در حد یک کار جنگی نبود. ما در این فیلم با مشکلاتی روبهرو بودیم. در نهایت با کمک سپاه و ارگانهای مختلف توانستیم با دشواریهای زیاد کار را جمع کنیم.
حالا کار در اینگونه سینمایی چطور تجربهای بود؟
خب چند تا حساسیت بود؛ یکی اینکه میخواستیم یک شهید را به طور واقعی به تصویر بکشیم. البته در تلویزیون کارهایی انجام شده اما این یکی کاری بود که رهبر انقلاب سفارش کرده بودند. در نهایت تجربه فوقالعاده خوشایندی بود، هم برای من هم برای تمامی اعضای گروه.
از مشکلات این کار بگویید.
ما در یک سقفی کار را شروع کردیم که خیلی سخت بود، یک بخش جنگی هم داشتیم که باید
دو تا از عملیاتهای سخت جنگ را بازسازی میکردیم. ولی یک گروه بسیار خوب و توانمند و یک عده نیروهای همدل، کار را برای ما آسان کردند. واقعا اگر این همدلیها نبود، کار خیلی پیچیدهتر از این حرفها بود. ما خودمان را برای کاری سختتر از این آماده کرده بودیم.
پیشبینی میکردید که «به کبودی یاس» قطعا در گیشه ناموفق خواهد بود؟
ببینید. ما باید از همان اول درباره گیشه تصمیم میگرفتیم. من این فیلمنامه را در سه نسخه مختلف نوشتم که دومی طوری بود که در گیشه توفیق نسبی را حاصل میکرد. قبول کنید که اگر سینمای دفاع مقدس از عنصر کمدی و عشق برخوردار نباشد، به خودی خود گیشهای ندارد، مخصوصا سینمای دفاع مقدسی که شخصیت محور بود. من میتوانستم دفاع مقدس گیشهای بسازم اما اگر این کار را میکردم فیلم دیگر زندگی برونسی نبود و در حقیقت شهید آن وسط یک بهانه میشد برای فروش.
بالاخره باید هزینههای فیلم برگشت داده شود یا نه؟
ماموریت ما این بود که برونسی را با ویژگیهایی که داشته معرفی کنیم، این را به ارشاد و فارابی و تهیهکننده هم گفتیم که به احتمال زیاد در گیشه توفیقی ندارد مگر در گیشه خاص!
گیشه خاص؟!
بله، این فیلم ذائقه یک عده خاص را راضی میکند و این عده باید از طریق نهادهای مختلف تامین شوند و به سینما بیایند. اگر جاهایی مثل سپاه بیایند در نمایش فیلم کمک کنند و اجازه دیده شدن به فیلم بدهند، قطعا ما هم به هدفمان رسیدهایم.
دقیقا بگویید نهادها میتوانند چه کار کنند؟
این یک حرکت دو سویه است که هم آنها حرکت فرهنگی برای نیروها انجام دادند و هم ما حرف آنها را در قالب فیلم بیان کردهایم.
نترسیدید این همه تکیه به واقع گرایی به وجه تکنیکی کار لطمه بزند؟
اتفاقا اصلا عیبی نداشت. در درجه اول نمایش زندگی واقعی شهید مد نظرمان بود نه حرکتهای تکنیکی. ما فیلمی داریم که در جشنوارهها 10تا امتیاز مثبت میگیرد، ولی نمیتواند تصویر واقعی را نشان دهد. من به بچهها هم گفتم که اگر مستندات را فدای تکنیک کنیم، قطعا بازندهایم.
حالا از نتیجه کار راضی هستید؟
برای من کیفیت بالا یا پایین کار مهم نیست، مناسب بودن کار مهم است. الان هم من قطعا از نتیجه کارم راضی هستم. چون این فیلم طوری شده که همه نزدیکهای شهید به آن مهر تایید میزنند که این کسی که در فیلم است، دقیقا خود برونسی است. ضمن اینکه به عقیده من به لحاظ فنی هم درست پیش رفتیم.
نترسیدید که بعد از ساخت این فیلم به سفارشی ساختن متهم شوید؟
بالای 95 درصد فیلمهایی که در سینمای حرفهای ساخته میشود سفارشی است، حالا گاهی این سفارش از طرف ارشاد است و یا تهیه کننده، از کارگردان میخواهد که از روی فلان فیلم خارجی فیلمی بسازد. یک وقت هم سفارش از بیرون مرزها میآید. حتی اینکه من شروع کنم با پارامترهای جشنوارههای مختلف بسازم بازهم سفارشی میشود. نکته دوم اینکه ما هرچه داریم از این مردم و مال این نظام است و من اگر احساس کنم که کشور نیاز دارد که چنین فیلمی ساخته شود، اصلا نمیترسم که به من بگویند سفارشی ساز یا حکومتی. اصلا بگذارید به من بگویند فیلمساز حکومتی! من اگر «آینههای نشکن» را ساختم به آنچه گفتم اعتقاد دارم. باید اعتقاد پای هر کاری باشد چه سفارشی و چه غیره. من حتی اگر موقع ساخت یک فیلم مثل «به کبودی یاس» اعتقادی به گفتههایم نداشتم یک منافق بودم.
در مورد روند انتخاب بازیگر فیلم هم توضیح دهید.
اول میخواستیم برویم سراغ بازیگرهای درجه یک سینما که توان ارائه نقش را داشته باشند، یعنی کمک کنند نه اینکه آسیب برسانند. با یک عده هم تماس گرفتیم ولی چون عدهای سر کارهای دیگر بودند یا باید کار را 8 ماه عقب میانداختیم یا سراغ چینش دیگری میرفتیم. در چینش دیگر هم اگر میرفتیم سراغ بازیگران درجه 2 و 3 چیزی به فیلم اضافه نمیکردیم. راه دیگر این بود که سراغ هنرمندان تئاتر خراسان برویم که در نهایت با همین تصمیم و با حساسیت زیادی جلو رفتیم تا رسیدیم به این گروهی که جلوی دوربین هست.
بازیگرانی که با آنها به توافق نرسیدید چه کسانی بودند؟
پرویز پرستویی، محمدرضا فروتن، رضا کیانیان، حامد بهداد، رضا عطاران، جمشید هاشمپور و یک عده دیگر که به هر دلیلی نتوانستیم با آنها همکاری کنیم.
سال گذشته این فیلم در فجر نمایش داده شد، نظرتان درباره نحوه داوریهای فجر چیست؟
خب البته داوری نباید الزاما نشاندهنده حق باشد، بلکه نشاندهنده سلیقه است، همانطور که داوران در بیانیهشان به این موضوع اشاره کردند.
یعنی شما هیچ اعتراضی ندارید؟
من به یک چیزی اعتراض دارم و آن اینکه در سالهای قبل فیلمسازان از داوران انتقاد میکردند، اما سال گذشته داوران شروع به تخریب فیلمها کردند و یکی از آنها به همه فیلمها انتقاد کرد که البته لطفشان شامل حال فیلم ما هم شد، او در این برنامه عنوان کرده بود: «به کبودی یاس» موضوع خوبی دارد اما دریغ از یک لحظه ناب!
فکر میکنید دلیل این تخریب چه بود؟
چون همه معتقد بودند این فیلم باید جایزه میگرفت، حتما او چون میخواسته نحوه داوری شان را توجیه کند، این حرفها را زده است. حرف من این است که داور باید شأن خودش را حفظ کند نه اینکه بخواهد با حرف هایش ثابت کند اگر فیلمی جایزه نگرفته یعنی بد بوده، در حالی که در جشنواره رقابت بین خوب و بهتر است.
از کارهای آینده تان بگویید.
فعلا یک کار سینمایی درباره شهید محمود کاوه و یکی هم درباره شهید پاک نژاد در شرایط تولید قرار دارد که به امید خدا بعد از عید یکی را شروع میکنم.
مسعود حکمآبادی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم