در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«فرِد» در «بزرگراه گمشده»*
«فرد مدیسون» را نخست با سیگار کشیدن هراسناک و مستأصلانهاش میشناسیم. چهرهاش بینهایت سرد است و سخت. مثل یخ. مثل سنگ. از او بدتر همسرش «رنی» است که وجودی دسترسناپذیر و اثیری دارد.
با این همه فرد آرزومند شادی و نشاط در زندگیاش است و بصراحت به رنی میگوید: «خیلی خوبه که هنوز میتونم تو رو بخندونم... برای همین با تو ازدواج کردم». اما دریغ از ذرهای گرمی و شور در این زندگی منجمد و مرده که سردی و بیحرارتی از سر تا پای آن - بویژه در قالب سکوت و بیتحرکی خانه و ساکنانش - هویداست.
زندگی فرد چیزی نیست جز، وهم و هراس و تشویش و در نتیجه درد و رنج و کابوس. شخصیت واقعی فرد را جز با اوهام و کابوسهای هولناکش نمیتوان شناخت. او هم آن «فرد مدیسون» ساکسیفوننواز منفعل و درماندهای است که عذاب و نگرانی و استیصال در چهره بیحالتش موج میزند و هم آن «پیتر ریموند» جوان و پر حرارت تعمیرکار است که به قول کارآگاهان پلیس بیش از قضای حاجت، ارتباط افسارگسیخته دارد. درست مثل همسرش که یک جا زنی معصوم و مومشکی دستنایافتنی و آرامی است که ترجیح میدهد بهجای کلوب رفتن در خانه بماند و مطالعه کند و جای دیگر آلیس ویکفیلد موطلایی گربهصفتی است که برای «ادی» نااهل کار میکند و شخصیتش بهطور کامل خیانت و بیقیدی است.
آیا فرد آنچه را که سرش آمده دارد کابوس میبیند یا عین واقعیت است؟ آیا او سوءظن دارد یا نه بالعکس بیش از آنکه باید میداند و میفهمد؟ آیا آنچه قتل رنی تنها نتیجه یک خطای دید و یک اشتباه وهمی است یا نه ماحصل نگاهی فراطبیعی و بصیرتگونه است؟ کدامیک از اینها نمایانگر شخصیت واقعی فرد است؟ کسی میداند؟ یا نه اصلا کسی میتواند بداند؟ نه. شخصیت پیچیده و ناشناخته فرد را همین رازآمیزی وهمگونه است که صورت داده و ما برای شناخت او فقط میتوانیم با او در این سرگشتگی و واماندگی هولناک تا حد توان همراه شویم و فقط از دور نظارهگر دنیای مسخیافته و نامتوازن ذهن او باشیم.
شخصیت فرد شخصیت همه ماست وقتی که کابوس میبینیم یا وقتی که در کابوسهای خودساخته ذهنمان روز و شب میکنیم. ویژگی اصلی این شخصیت، ناشناختگی و گریزانیاش از فهم و درک انسانی است.
درد و رنج موجود در وجود این شخص بیش از همه ناشی از همین سردرگمی وصفناپذیر است و اگر بشود تعریف و چارچوب مشخصی از این حالات ذهنی و روحی ارائه داد آن زمان پایان دردها و رنجهای روانی خواهد بود،حال آنکه سرگشتگی ویرانگر روحی و فکری فرد و همه دیگران همچون او را هیچ زمان پایانی متصور نیست. پایان سرگشتگی، راهیابی است حال آنکه سرنوشت فرد و امثال او با وهم و حیرانی و شکنجه ناشی از فروبستگی مدام، همبسته است.
پانوشت
* محصول 1997 آمریکا، کارگردان: دیوید لینچ، بازیگران: بیل پالمن، پاتریشیا آرکوئت
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: