نطفههای شعر انقلاب از همان سال 42 با قیام امام(ره) بسته شد و شاعران حوزوی و بعضی شاعران مذهبی در شهرستانهای گوناگون اشعاری در ارتباط با امام(ره) و حادثه 15 خرداد سرودند که متاسفانه به دلیل سهلانگاری اشخاص و نهادهای مربوط خیلی ثبت و ضبط نشده است، اما هم در خاطر و حافظه بعضی از نسلهای اول انقلاب بوده و هست و هم معدودی از آنها در بعضی کتب و نشریات مربوط به آن سالها به صورت ناقص آمده است. دلیل دیگر جمع نشدن این آثار، ترس گویندگان و علاقهمندان آن شعرها از ماموران ساواک و شهربانی آن روزگار بود که داشتن آنها را جرمی سنگین میدانستند و سرایندگان و توزیعکنندگانش را به سالها حبس همراه با شکنجه محکوم میکردند. با این همه، کمذوقی و ندانستن ضرورت ثبت و ضبط آثار ادبی مربوط به قیام 15 خرداد در بین انقلابیون را هم نمیتوان نادیده گرفت.
آیا امروز سرایندگان آن اشعار شناخته شدهاند؟
بعضیهایشان بله و تعدادیشان هم نه. بخصوص که از ترس دستگیری و تبعید و زندان و شکنجه، خیلیها این شعرها را بدون نام صاحب اثر توزیع میکردند. از معروفترین این شاعران مرحوم استاد محمدحسین بهجتی متخلص به شفق بود که با و جود انتشار بینام شعرهایش، باز هم شناسایی و دستگیر و زندانی شده بود و من این را از زبان خودشان شنیدهام.
انقلاب از همان سالهای 42 آغاز شد و به صورتی نامحسوس در شعر مذهبی ما بدون ذکر نام و یاد آن خاطره تداوم پیدا کرد و تنها گاهی به صراحت و قوت امکان ظهور پیدا کرد که نمونه مشهور آن همان 3 نامه منظومی است که بعدها در کتابی به همین نام منتشر شد و شعرهایی محکم و درخشان و تاثیرگذار هستند و حتی طعن و تعریضهایی هم به کنایه به بعضی از مخالفان حضرت امام(ره) دادند. آنجا که میگوید:
جز تو شریعتمدار نیست در اسلام/ جز تو ز بیت النبی نمانده پساوند!
در نخستین سال انقلاب هم علاوه بر شاعران انقلابی مسلمان، تعدادی از منتسبان به روشنفکری غیردینی مثل منوچهر آتشی و... هم شعرهایی در بزرگداشت امام و انقلاب گفتند و چاپ کردند که من همه آنها را جمعآوری کرده بودم و بعد از تشکیل دفتر نشر آثار امام، تحویل یکی از دوستان دادم که متاسفانه خبری از سرنوشت آنها ندارم.
اما من فکر میکنم عمده جریان شعر انقلاب پس از پیروزی در 22 بهمن 57 شکل گرفت.
بله، جریان شعر انقلاب بیشتر در سالهای بعد از انقلاب و عمدتا با تشکیل حوزه هنر و اندیشه اسلامی راه افتاد که خودش به نوعی محصول کانون فرهنگی نهضت اسلامی بود که شاعرانی چون مرحومه دکتر طاهره صفارزاده و دکتر سیدعلی موسوی گرمارودی از پیشکسوتان شعر دینی و انقلابی موسس و عضو آن بودند. این کانون سال 1356 تاسیس شد و با پیروزی انقلاب و گرفتاری و تفرق اعضای آن از هم پاشید و بعضی از مرتبطان با آن آمدند و حوزه را راه انداختند. مثل آقای رخصفت و ...
جناب محقق! انقلاب اسلامی در همه زمینههای سیاسی، دینی، اجتماعی و... به نوعی رجعت به سنتها و ارزشها بود. این رجعت را در زمینه شعر در قالب و محتوا چطور ارزیابی میکنید؟
شعر سنتی، در اوزان عروضی و قالبهای گوناگون از قصیده و مثنوی و قطعه و غزل گرفته تا دو بیتی و رباعی و مخمس و مسدس و ترکیببند و ترجیع بند و مستزاد تاریخی چند صد ساله دارد و شاعرانی توانمند که هر کدام درختی در باغ سرسبز ادبیات ملی ما هستند، حالا یکی بیشتر قد کشیده است و دیگری کمتر، یکی میوههایش شیرینتر است و دیگری زیباتر و سومی فراوانتر یا پرسایهتر.
به هر حال همه اینها ریشههای ما هستند. شعر نیمایی هم در شاخهها و شعبههای متعادلش برآمده همین باغ و بوستان است و از همین ریشهها تغذیه میکند و با همین شاخهها پیوند دارد. بگذریم از گونههایی که بیریشه رشد کردند و دوامی نیافتند و اقبالی هم به آنها نشد. اما شعر انقلاب ضمن توجه به ریشهها از سرشاخههای این باغ غافل نماند. اگر چه با کمی تاخیر به سمت و سوی آن آمد که دلیلش را در 2 چیز میتوان یافت. یکی اصالت دادن به ریشهها و بازشناسی میراث پدران و دیگری نوعی دهنکجی به مدرنیسم سطحی بیریشهای که رژیم ستمشاهی مروج آن بود.
دهنکجی یعنی چی؟ یعنی چطور؟
دهنکجی یعنی افراط در برابر تفریط یا تفریط در برابر افراط به قصد هشدار و برای رساندن دیگران به تعادل، مثلا وقتی در یک عروسی محلی، همه کت و شلوار فرنگی میپوشند و ادکلن و کراوات میزنند، یکی با لباس محلی در حالی که گلاب قمصر کاشان به خودش زده و بوی گل محمدی میدهد، چشم و دل بقیه را به سمت اصالتها بکشد و به قول حافظ از «آنچه خود داشت زبیگانه تمنا میکرد» بگوید. بسیاری از آدمها و جریانهای اصیل چنین کارهایی را کرده و میکنند. در همین عالم شعر هم، زندهیاد سهراب سپهری از این آدمهاست.
میشود مثال هم بزنید؟
بله. در سالهایی که گذاشتن ریش نوعی رفتار ارتجاعی محسوب میشد و همه شاعران معاصر یا صورتشان را دو تیغه میکردند یا سبیل کلفت نیچهای میگذاشتند، سهراب ریش میگذاشت. آن هم نه بزی و پروفسوری! بلکه به همان شکل و شمایلی که طبقات جوان مذهبی میگذاشتند. یا در همان سالهایی که هر شاعر و متشاعری سعی میکرد زیر شعرها یا نامههایی که در فلان کشور خارجی سروده یا نوشته، تاریخ میلادی بزند که مثلا 27 آگوست ماساچوست! سهراب زیر نامهاش مینویسد: چندم شعبان المعظم هزار و سیصد و نود و چند قمری! یعنی حتی سال شمسی خودمان را هم نمیآورد تا چه رسد به میلادی! اینها همان دهنکجی به شبه روشنفکری خود باخته معاصر است برای کشاندن او به سمت اعتدال و توجه به میراث ملی و مذهبیاش.
به شعرهایش هم نگاه کنید همین روحیه رجعت به مبانی را میبینید. در نوشتههای «اتاق آبی» هم هست. در خاطرات خواهرش از او هم همینطور.
جز او چه کسی در آن فضای مارکسیست زده و غربزده جرات میکند بگوید: «من مسلمانم» و بعد قبله و جانماز و مهرش را شاعرانه معرفی کند؟
شعر انقلاب هم به نظر من، دانسته یا ندانسته برای به تعادل رساندن کفه فرهنگی متمایل به مدرنیسم دست و پا شکسته اصحاب ادب و هنر معاصر، یکسره به سمت سنتها کوچید تا چیزی را به یاد مخاطب بیاورد تا از تن جامههای فرهنگ ملی و مذهبیاش خجالت نکشد. تا یادش باشد که کجایی است و چه دارد.
البته از این راه، دست خالی هم برنگشت. بعضی از قالبهای فراموش شده و به ظاهر ناتوان مانده شعر سنتی مثل غزل، دوبیتی، رباعی، مثنوی و حتی قصیده را به نسبت ظرفیت آنها احیا کرد.
ایجاد جریانی نیرومند به نام شعر کودک و نوجوان با دهها شاعر توانمند و صدها کتاب ارزشمند، از دیگر برکات انقلاب اسلامی، در حوزه شعر است.
یکی دیگر از نکات مطرح در شعر انقلاب، همزمانی آن با شعر دفاع مقدس است. به نظر شما آیا جنگ و دفاع مقدس برای شاعران انقلاب فرصت و نعمتی بود یا باعث کمرنگ شدن آثار مرتبط با انقلاب شد؟
جنگ برای شعر انقلاب به معنای خاص تاریخی آن، تهدید بود، اما برای شاعران انقلاب، نه! فرصتی شد تا ایمان و آرمانشان را در پاسداری از کیان کشور عزیزشان ایران به عرصه کلمات بیاورند و در تاریخ ثبت کنند.
جنگ برای شعر انقلاب تهدید بود، چون پیش از آن که شکوفههای شعر برشاخههای نهال نوپای انقلاب جوانه بزند، مثل توفانی غریب سر رسید و زبان جوانهها را به سخن سرخ آذینبست و از آن به بعد، هر چه بر زبان و قلم این قبیله رفت، شعر جنگ بود و قصه دفاع مقدس، یعنی شعر انقلاب به رسم آیینگی به بازتاب حماسههای مظلومی دل بست که در سایه ایمان و آرمان این مردم، در مرزهای پیدا و ناپیدای زمین و آسمان ایران آفریده میشد.شاعران انقلاب، همپای حضور در میدانهای مبارزه با دشمن، به حنجره فریاد غیرت و مردی ملت تبدیل شود و فرصت ثبت و ضبط و تحلیل و تعمیق تجربههای گرانسنگ انقلاب را پیدا نکند. به همین دلیل بود که امسال، به عنوان دبیر هیجدهمین کنگره شعر دفاع مقدس اعلام کردم به نیت گسترش موضوعی شعر دفاع مقدس، در کنار جایزه قدس و دیگر جوایز کنگره، جایزهای هم به نام انقلاب گذاشته شده است.
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در آیین گشایش جشنواره شعر فجر از ظرفیت جهانی شدن شعر انقلاب سخن گفته است. شما فکر میکنید برای ورود به عرصه ادبیات جهان چه تمهیداتی باید اندیشیده شود؟
بیشک این ظرفیت وجود دارد. البته در صورتی که مدیریت و اراده نیرومندی پشت آن باشد. مسوولان ما در این زمینه کوتاهی کردهاند. در سفری که چند سال پیش همراه چند شاعر و نویسنده به سوریه رفتیم در جلسهای که با مسوولان اتحادیه نویسندگان عرب در دمشق داشتیم میگفتند معاون وزارت فرهنگ و ارشاد وقت شما با ما قراردادی امضا کرده است که سالی سه چهار کتاب از شاعران و نویسندگان ایران و سوریه به زبان عربی و فارسی ترجمه و منتشر شود. میگفتند ما کارمان را انجام دادهایم، ولی شما نه! چرا؟ طبیعی بود که جز شرمندگی پاسخی نداشتیم. همانجا سر میز شام خانمی کنار من نشسته بود که دکتری زبان فارسیاش را از ایران گرفته بود و ضمن صحبت معلوم شد کتاب یکی از دوستان همسفر ما را به عربی ترجمه کرده است! در حالی که نه او آن دوست را میشناخت و نه دوست ما که بغل دست من نشسته بود، اطلاعی از این ماجرا داشت. همان جا با دست چپ کتاب را از آن خانم دکتر گرفتم و با دست راست دادم به دوست همسفرم حسین اسرافیلی و به هم معرفیشان کردم.
کتابهای دوستان دیگری هم در سایر کشورها به صورت خودجوش و اتفاقی چاپ شده است، ولی غالبا مسوولان رایزنیهای فرهنگی ما در این کشورها از آنها بیاطلاعند یا اگر مطلع شدهاند نویسنده ایرانی را نمیشناسند که کتاب را به دستش برسانند. این کارها علاوه بر شناخت، همت و انگیزه هم میخواهد که در این سالها نشان دادهایم، نداریم.این از مسوولان فرهنگی داخل و خارج؛ اما از این طرف هم یادمان باشد که پارامترهای دیگری هم هست و باید به آنها هم توجه کرد. یکی یافتن راههای نفوذ در دنیای نشر جهانی است که با توجه به سیاستهای بینالمللی نمیگویم ناممکن است، اما خیلی هم راحت نیست، ولی شدنی است و همت و اراده و پشتکار میخواهد. دوم این که زبان ما زبانی جهانی نیست و مترجمانی که زبان فارسی و فرهنگ اسلامی را خوب بفهمند و حاضر به این کار هم باشند خیلی زیاد نیستند. سوم این که خیال نکنیم با چاپ یکی دو کتاب، کسی جهانی میشود. اگر این طور بود، نویسندگان مهاجر ایرانی در اروپا و آمریکا حالا باید جهانی شده باشند که نه تنها نشدهاند، حتی غالبا در حد یک آدم دست چندم هم مطرح نیستند.
این کار باید حرکتی مستمر و بادوام باشد و مترجم، زبان مبدا و مقصد را خوب بداند و طبع و مذاق مخاطب هر کشور هم به تحقیق و تجربه به دست بیاید و ... میبینید که کار، آنقدرها هم ساده نیست. جالب است بدانید کتابهای شهید مطهری و دکتر شریعتی غالبا در کشورهای همسایه بدون این ارتباط و هماهنگیها به صورت طبیعی از سوی مترجمان و ناشران مختلفی ترجمه و منتشر شده است.
عکس این هم هست. مترجمان ما غالبا از آمریکا و اروپا ترجمه میکنند و ما از شاعران و نویسندگان حتی بینالمللی کشورهای همسایهمان بیاطلاعیم. در حالی که آثارشان گاهی به 20 زبان دنیا ترجمه شده است... .
سینا علیمحمدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم