گزارشی از پشت صحنه فیلمی که قرار است اربعین نمایش داده شود

برای دیدن معجزه، صدایم کن

یک روز زمستانی است اما نه سرد است و نه برفی، حتی ابرها آنقدرها خساست به خرج داده‌اند که مدت‌هاست حتی یک قطره هم برای دلخوشی، نباریده‌اند. ماشین به سمت خیابان بهار می‌پیچد. راننده می‌گوید هوا واقعا بهاری است و انگار نه انگار که زمستان است و من هم می‌گویم درست است. من هم بهار شمالی پیاده می‌شوم، فکر می‌کنم راننده هم فهمید که من اصلا به حرف او گوش نمی‌کردم چون که داشتم ذهن خودم را برای نزدیک شدن به سوژه فیلم تلویزیونی «صدایم کن» آماده می‌کردم تا وقتی وارد لوکیشن تصویربرداری آن شدم بتوانم فضای این فیلم را در گزارشم بهتر ترسیم کنم.
کد خبر: ۳۰۹۹۳۰

آنگونه که در خبرها آمده بود این فیلم قصه انسان‌هاست، خواست‌ها و آرزوهای آنان، تقابل دیروز و امروزشان، تلاش برای ماندن در راه و فرار از بیراهه. بله قصه انسان‌های اطرافمان که چقدر زندگی‌هایشان تغییر کرده است شاید مثل هوای بهاری میان فصل زمستان.

خیابان بهار شمالی خانه قدیمی‌ای دارد که قرار است در آن بخشی از زندگی خانواده‌ای به تصویر کشیده شود که هنوز دستخوش این تغییرات نشده‌‌اند و همچنان سنتی زندگی می‌کنند.

بعد از پیدا کردن لوکیشن سراغ مجید مافی رفتم که علاوه بر نویسندگی فیلمنامه این کار، دستیاری کارگردان و برنامه‌ریزی تولید را هم انجام می‌دهد و توسط او به گروه معرفی شدم. بعد از استقرارم متوجه شدم قرار است سکانس 22 به تصویر کشیده شود. سکانسی که مادر خانواده با دخترش در حال گفتگو هستند. شهرزاد کمال‌زاده در نقش دختر خانواده تابلوی نقاشی کشیده است و حس و حال مادر را نسبت به آن تابلو جویا می‌شود.

شهین‌دخت نجف‌زاده در نقش مادر مریم به تابلو خیره می‌شود و امان از حس غریبی که به امام مظلوم داریم. نمی‌دانم این سکانس آن حسی که از ذهن من گذشت را موقع نمایش تداعی می‌کند یا نه، اما معتقدم شاید این یکی از معجرات عصر امروز است که بعد از هزار و اندی سال در دیاری که دور از سرزمین کربلا و واقعه دردناکش قرار دارد، همچنان برای مصیبت وارده در آن مویه می‌کنند. آنگونه که گویی همین چهل روز پیش بود که این اتفاق ناگوار واقع شد و مادر این قصه به درستی می‌گوید: قربون حکمتش، هر سال محرم که می‌شه حال آدم فرق می‌کنه با قبلش.

مریم: فرق می‌کنه. یعنی چی می‌شه حال آدم؟

مادر: من که سواد شماهارو ندارم، اما نمی‌دونم یه حکمتی تو کاره که این خون کهنه نمی‌شه. می‌گن خاک سرد می‌کنه، اما چه خاکیه خاک کربلا، سرد که نکرده عزای آقارو هر سال غم آدم یه جور تازه‌اس. نه گریه‌اش تکراریه، نه شعراش، نه اشک‌هاش.

و تابلوی مریم که قرار است هدیه شود به یک حسینیه همین حس را منتقل می‌کند که اصلا تکراری نیست. تابلویی که نذر حسینیه شده تا گره‌گشای گرفتاری باشد که فکر همه خانواده را مشغول خود کرده و آن چیزی نیست جز غده‌ای که در سر پدر خانواده عنایت که نقشش را شهراد وثوقی بازی می‌کند، در حال رشد است. در این سکانس دوربین در یک سو قرار گرفته و دیالوگ‌های مریم دختر خانواده را ضبط می‌کند و پس از اتمام آن به سمت دیگر منتقل می‌شود و به ناچار نورپردازی نیز رتوشی مجدد می‌شود تا برای تصویربرداری از صحنه جدید نور مناسب ایجاد گردد.

ابتدا دوربین از داخل اتاق به سمت حال تراولینگ می‌کند و از تابلوی مریم می‌گذرد تا به چهره‌ مادر برسد. حالا نوبت اوست که دیالوگش را بگوید و در واقع این نوع تصویربرداری از نگاه برنامه‌ریز و دستیار کارگردان نوعی رج زده است تا زمان تصویربرداری کوتاه‌تر شود و تمام این تدبیرها هم به خاطر کم هزینه شدن تولید به لحاظ زمانی است و کمبود وقت برای تولید چرا که این کار باید برای پخش از شبکه اول سیما به مناسبت اربعین حسینی آماده شود.

بعد از پایان این سکانس فرصت مناسبی است برای گپی کوتاه با بازیگر آن، شهرزاد کمال‌زاده که حضور خود را در این فیلم تقدیر می‌داند می‌گوید: موقعی که مرا برای این فیلم دعوت کردند من سرکار دیگری بودم. به دلایلی تولید این فیلم به تعویق افتاد و من پس از پایان کارم فرصتی پیدا کردم تا با دعوت دوباره به جمع این گروه بپیوندم و شاید علاقه و عشق به امام حسین(ع) این فرصت را به من داد. وی با توجه براحتی کار با افشین صادقی کارگردان این تله فیلم از حساسیت‌های او در توجه به جزئیات می‌گوید و معتقد است موضوع امام حسین(ع) که ساختمان اصلی قصه این تله فیلم است حساسیت او را تشدید می‌کند.

شهین‌دخت نجف‌زاده بازیگر نقش مادر این تله‌فیلم که بعد از سال‌ها وقفه در کار تصویری یکی دو سالی است دوباره جلوی دوربین ظاهر شده است درباره نقش خود می‌گوید: نقش یک زن سنتی را بازی می‌کنم که فقط یک مادر نیست بلکه فعال است و جزو نقش‌های دوست داشتنی است که شاید یکبار دیگر در سالیان بسیار دور در سریال همسایه‌ها به کارگردانی حسن فتحی برایم اتفاق افتاد که آن موقع نقش مادر نبود بلکه نقش یک دختر جوان سنتی را بازی می‌کردم. وی در ادامه می‌گوید: در این فیلم نقش مادری را دارم که دارای دو فرزند است که یکی از آنها ناشنواست و همسری که دچار مشکل می‌شود. او خود را به آب و آتش می‌زند تا مشکلاتش را حل کند.

او که مدتی از دنیای تصویر فاصله گرفته بود بیشتر تمرکزش در هنرپیشگی و گویندگی رادیو و بازیگری تئاتر بوده و از این که دوباره به دنیای تصویر بازگشته ابراز خوشحالی می‌کند.

قصه «صدایم کن» شاید قصه عجیبی است. نمی‌دانم در پایان کار روزمان پخش آن این حس همچنان در من وجود خواهد داشت یا خیر اما چیزی که می‌دانم خارج از عشق و علاقه به کار گروه با علاقه‌ای مضاعف به کار خود ادامه می‌دهد و نام امام حسین (ع)‌ ورد زبان همه آنان است و همه متفق‌القول معتقدند عشق به امام حسین (ع)‌ و لطف خداوند شامل حال آنان شده است تا کاری حسینی انجام دهند.

نجف‌زاده: «صدایم کن» به ما می‌گوید که در هر شرایطی فقط باید از خداوند طلب کنیم و با توسل به ائمه از او بخواهیم تا اجابت کند

«صدایم کن» به ما می‌گوید که در هر شرایطی فقط باید از خداوند طلب یاری کنیم و با توسل به ائمه از او بخواهیم تا دعای ما را اجابت کند. از این رو است که در ادامه قصه، مادر برای زیارت به مشهد می‌رود تا شفای همسرش را طلب کند و دختر تابلوی نقاشی‌اش را به حسینیه عزاداران حسین (ع)‌ تقدیم می‌کند و پسر ناشنوای خانواده برای عزاداری وارد حسینیه دوست بابا، یعنی همان معلمش می‌شود که در زیرزمین خانه‌اش برپا کرده است.

هر کدام از اعضای خانواده به نوعی توسل می‌کنند و علیرضا ناشنوا در آن حال و هوای عزاداری سالار شهیدان می‌شنود آنچه را که شنواها هم نشنیده‌اند. او صدای واقعه عاشورا را می‌شنود و از حال می‌رود. به قول دوست بابا که نقش آن را اسماعیل خلج بازی می‌کند و شخصیتی معنوی و روحانی در این فیلم دارد، این دومین باری است در این سال‌ها که چنین اتفاقی می‌افتد.

گروه در حال آماده‌سازی سکانس 29 است. سکانسی که مادر خانواده برای معالجه شوهرش می‌خواهد سهم‌الارث خود را مطالبه کند و در واقع این سکانس براساس رجی که دستیار کارگردان زده همین امروز گرفته می‌شود. مادر مقابل در کمد نشسته و دوربین در نمایی بسته رفتار او را که در لابه‌لای کاغذها و مدارک دنبال وصیتنامه پدرش می‌گردد، به تصویر می‌کشد.

مریم، دخترش وارد می‌شود و می‌پرسد دنبال این می‌گردی؟ و کاغذی را که همان وصیتنامه است به مادر نشان می‌دهد و می‌گوید: حالا می‌خواهی چیکار کنی و مادر پاسخ می‌دهد: می‌خوام با دایی نصرتت حرف بزنم و حقم رو بگیرم.

مریم: گفتنش یک کلمه‌اس، اما گرفتن؟

مادر: نده هم می‌گیرم حق منه. 15 سال حرفی نزدم. حالا لازم دارم می‌خوام بگیرم.

مریم: فکر می‌کنی بابا راضیه؟

مادر که علاقه شدیدی به همسر و خانواده‌اش دارد می‌گوید: راضی نباشه اما خودش باشه بهتر از اینه که راضی باشه ولی خودش نباشه.

مریم: خب آره، اما اول به بابا بگو بعد.

مادر: همین غیرت و مردونگی بابات نذاشت تو این سال‌ها یه نگاه به این تیکه کاغذ بندازم. مبادا حرمت خواهر و برادری له بشه زیر پای من و نصرت، داییت هم اونجوری نیست اون سال‌ها دستش تنگ بود، یه ادعایی کرد و یه حرفی زد، فکر نمی‌کنم که نخواد حق منو نده.

این سکانس با پلان‌های متعددی که داشت با چندین برداشت به پایان می‌رسد و صبوری کارگردان در توضیح سکانس‌ها به بازیگران و عوامل، آرامش خاصی را به گروه می‌دهد.

افشین صادقی با همان آرامش و صبوری که در طول کار دارد بعد از پایان این سکانس به سوالات من پاسخ می‌دهد و می‌گوید قصه این فیلم قصه فرهنگی است که در خانواده‌های امروز کمرنگ شده است. احترام به پدر و مادر و رفاقت و خیانت نکردن به دوست و خیلی ارزش‌های دیگر که شاید به جایی برسیم که کاملا از بین بروند و فقط در فیلم‌ها آنها را ببینیم. در این فیلم برای هر کدام از شخصیت‌ها ماجرایی پیش می‌آید اما در کل همه آنها در تلاشند تا چاره‌ای برای درمان پدر خانواده انجام دهند.

وی ضمن اشاره به این موضوع که به دلیل کمبود وقت تدوین فیلم را همزمان انجام می‌دهیم، می‌گوید: کار را به سفارش سیمافیلم باید برای پخش از شبکه اول در روز اربعین حسینی(ع) آماده کنیم بنابراین با این تعدد لوکیشن کار، خیلی فشرده جلو می‌رود.

او درباره همکاری مردم با پروژه در لوکیشن‌های متعدد ابراز خرسندی می‌کند و می‌گوید: یکی از لوکیشن‌های ما در حرم عبدالعظیم بود که حداقل هزار نفر دور ما جمع بودند، اما زمانی‌که کارمان را شروع کردیم همه آنان زندگی عادی خود را می‌کردند و با همکاری آنها کار ما سریع‌تر پیش می‌رفت. همه زندگی عادی خود را داشتند، زندگی روزمره‌ای که جذاب است. اصلا بخاطر همین جذابیت زندگی در جنوب شهر سعی کردیم از 30 لوکیشنی که برای کار استفاده می‌کنیم بیشترش از جنوب شهر باشد چرا که معتقدم زندگی در میان آنها کاملا جاری است. حتی اگر لوکیشنی در نقطه شمالی شهر انتخاب کردیم یکی از آنها بازار تجریش است که فضایی سنتی دارد.

عواملی که مرا در این فیلم تلویزیونی همراهی می‌کند عبارتند از: تهیه‌کننده: محمدرضا ایزدی یکتا، نویسنده: مجید مافی، مشاوران و فیلمنامه: افشین صادقی، محمد بکایی، دستیار اول کارگردان و برنامه‌ریز: مجید مافی، مشاور کارگردان: محمد بکایی، منشی صحنه: زهرا غلامی، مدیر تصویربرداری: علیرضا تقوی، مدیر صدابرداری: کریم کاشانی، مدیر تولید: حسن خضرآبادی، عکاس: آرش شاه‌محمدی، طراح گریم: غلامرضا جهانمهر، طراح صحنه و لباس: محمد صادقی و شهراد وثوقی، شهین‌دخت نجف‌زاده، شهرزاد کمال‌زاده، کیوان محمودنژاد، اسماعیل خلج، بهرام ابراهیمی، عباس غزالی، علی فریدی و ... بازیگران این فیلم هستند.

بهناز وفایی وحدت

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها