در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به بهانه اکران فیلم خواب دنباله دار در جشنواره امسال فیلم فجر با او هم صحبت شدیم.
یکی از انتقادهایی که به فیلم شما میشود، دوپاره بودن آن است. در نیمه اول با دختری مواجهیم که خوابهای واقعی میبیند و در نیمه دوم دختر معلول قهرمان داستان میشود. میخواستم بدانم در پرداخت قصه بیشتر به کدام یک از این شخصیتها فکر میکردید؟
هر دو اینها برایم مهم بودند. دختر اولی و دومی نهایتا همه بچههای ما هستند که باید در کلاس درس بخوانند.
فیلمهای من همیشه به انسان نگاه خاصی داشته. 2 دختر بچهاند که یکی درس میخواند و دیگری از درس محروم شده. من میخواستم اینها را با هم پیوند بزنم که در کنار هم قرار بگیرند. از خوابهای دختر اول میخواستم به واقعیت زندگی دختر دوم برسم. آخر سر به این باور میرسند که هر دو باید در کلاس درس بخوانند. هدف من فراتر از این بود که به داستان 2کودک بپردازم. میخواستم با موضوع کودکان به مفهوم عدالت و آموزش به عنوان حق طبیعی هر انسان برسم.
مساله دلبستگی عاطفی شما به معلولان همچنان در قصههایتان دیده میشود. این دلبستگی از کجا ناشی میشود؟
معلولان آدمهای فراموش شدهای هستند. از نظر من بچهای که پدر و مادر ندارد هم یک معلول است که معلولیتش در آینده دیده میشود. اتفاقاتی در آینده برایش میافتد که اجتناب ناپذیر است. این بچه معلولی که میبینید نه پدر داشت و نه مادر. این بچه باید درس بخواند. من میخواستم به بهانه فیلم کودک، به مساله آموزش کودکان بپردازم. کودک بستر کار من بود. دختر اولی دختری است که برادرش را نگه میدارد و درس هم میخواند. نگران دیگران هم هست، اما هیچ کسی حرفش را قبول نمیکند چون بچه است.
بیشتر دنبال این بودید که برای کودکان فیلم بسازید یا درباره کودکان؟
فیلم من هم برای کودکان است و هم درباره کودکان. سعی کردم هر دو را داشته باشم.
فضاسازی فیلم شما برای القای ترس در نیمه اول فیلم خوب از کار در آمده است. سکانسی که دختر در دستشویی گیر میکند پیش زمینهای است برای ترسیدن او در سکانسهای بعدی. نمیشد همین فضای ترسناک را گسترش دهید و با دختر بچه خردسال به یک قصه مجزا برسید؟
نمیخواستم در ژانر وحشت فیلم بسازم. میخواستم به فضاهای ذهنی یک کودک نزدیک شوم و این که چطور دچار استرس میشود. در لحظاتی که دزد را میبیند و پلیس با او برخورد میکند، میترسد. در همه لحظات نشانههایی از استرس و ترس وجود دارد. به همین سبب وقتی میخوابد، خوابهای ترسناک میبیند و ترسش ادامه پیدا میکند.
در فیلم از رویاهای صادقانه یک کودک سخن میگویید. خودتان چقدر به مساله «رویای صادقانه» اعتقاد دارید؟
خیلی اعتقاد دارم. این رویا بسیار پاک و واقعی است. گاهی وقتها باید به این رویاها فکر کنیم. گاهی وقتها یک چیزهایی را فراموش میکنیم. ما در برابر انسانهای دیگر مسوولیم. نمیتوانیم رهایشان کنیم. چرا این اتفاق برای دختر معلول پیش آمده؟ چرا اینقدر تلخ و ترسناک شده است. به خاطر این که مهری ندیده. میگوید من داد کشیدهام، اما کسی صدایم را نشنیده. دوست داشتم من را بغل کنند. بگویند دختر خوب. به من جایزه بدهند. من بچهها را اذیت نکردم. چرا من را از مدرسه بیرون کردید؟ دارد یک جور مبارزه میکند. برای آگاهی خودش تلاش میکند.
اختلاف سنی دختر اول و دوم خیلی زیاد است. اما اشاره میشود که هر دو در همان مدرسه درس میخواندهاند.
دختر معلول خیلی قبلتر درس میخوانده. به این خاطر است که دختر بچه اولی دختر معلول را نمیشناسد. دختر معلول سالها پیش به مدرسه آمده و اخراجش کردهاند. خانم معلم میگوید ما یک هفته بیشتر نتوانستیم او را نگه داریم.
از همکاریتان با خانم «پانتهآ بهرام» بگویید. پس از فیلم بچههای ابدی دومین بازی اش در فیلمهای شما محسوب میشود.
او نقش را خیلی خوب فهمید. او نقش یک معلم پرورشی را بازی میکند که تا آخرین لحظه برای مسوولیتش تلاش کرد. میخواست بچه را آرام کند. تمام مدت توسل داشت و یک دنیای دیگری برای خودش ساخته بود. معلمیبود که با درون آدمها سر و کار داشت تا بیرونشان.
یکی از نقاط قوت فیلمتان این است که کودکان در خوابهای دنباله دار منفعل نیستند. از مدرسه فرار میکنند و خودشان تصمیم میگیرند.
من نمیخواهم فیلمم به بچههای داستان ترحمآمیز نگاه کند. من جایی برای ترحم نمیگذارم. میخواهم خودشان روی پای خودشان بایستند. چون در نهایت کسی به دادشان نمیرسد. خودشان باید تلاش کنند تا ارتقا پیدا کنند. بچه معلول فیلم تلاش میکند یاد بگیرد. آخر سر این دو نفر در کنار هم قرار میگیرند. کلمه آفرین میتواند به وجود یک آدمیشخصیت بدهد. این آفرین را معلمش به او میگوید. اما خیلی دیر.
گفتید در پی ترحم نیستید. اما این اتفاق در فیلمتان میافتد. چون دختر معلول به دنبال جلب محبت دیگران است و میخواهد حس ترحم مخاطب را تحریک کند.
نه اینطور نیست. انسان وقتی درون پاکی دارد، محبت رویش تاثیر میگذارد. وقتی این دختر میخواهد از در بیرون بیاید، میبیند که کسی پاهایش را بسته است. یک دختر معلول زن صدمه دیده را تیمار کرده. میتوانست این کار را نکند. در آن صورت خون از پایش خارج میشد و میمرد. این زن معلم را کشان کشان میآورد تا از او مراقبت کند.
ولی احساس مخاطب این است که دارد آزارش میدهد. اگر او را به زیر زمین نمیکشاند، خانم معلم زودتر نجات پیدا میکرد.
نه. دختر معلول میخواهد به زن توجه کند. صبحانه خودش را نمیخورد و برای این زن صدمه دیده میآورد. به او توجه میکند. خانم همتی متحول میشود. وقتی آزاد میشود برمیگردد. چون فکر میکند انسانیت فراتر از این است. نوجوان معلول به یک معلم یاد میدهد. یاد میدهد که باید آدمها را دید. معلم به زیر زمین برمیگردد و معلم دیگر را در عمق زمین پیدا میکند.
دختر معلول میگوید از مادر بدم میآید. چون مادرش به او بد کرده. فکر میکند همه مادرها بد هستند.
برخی جاها فیلمنامهتان براساس عنصر اتفاق پیش میرود. مثلا معلم دقیقا در جایی دچار حادثه میشود که شاگرد قدیمیاش هم در آنجا زندگی میکند.
ما میخواهیم به اینجا برسیم. معلمیدارد سر کارش میرود. تقدیر او را به جایی میکشاند که دختر هم آنجاست. در زندگی ما تقدیر زیاد اتفاق میافتد. وظیفه ما به عنوان هنرمند این است که تقدیر را نشان دهیم. سینما فقط سرگرمینیست. سینما باید ارزشهای انسانی را نشان بدهد. بخشی از رسالت ما این است. من فکر نمیکنم فقط فیلمی بسازم که بفروشد. با این نگاه وارد سینما نشدهام. دغدغه من این نیست. میخواهم آدمها دیده شوند. هر کس وظیفهای دارد. آموزش و پرورش چقدر به وظیفهاش عمل میکند؟ وقتی اینها به دنیا میآیند، نیاز به مراقبت دارند. پدر و مادر خیلی راحت اینها را رها میکنند.
از این که فیلمتان در بخش مسابقه جشنواره فیلم فجر حضور دارد چه احساسی دارید؟
خوب است که فیلم دیده شود. در بخش مسابقه باشد چه بهتر. در یک رقابت هم قرار میگیرد. اما در مجموع داریم فیلم را برای مردم میسازیم. مردم باید با فیلم رابطه برقرار کنند. مردم قاضیهای خوبی هستند. قضاوت را به عهده مردم بگذاریم.
پیشبینی میکنید فیلمتان در چه بخشهایی نامزد دریافت سیمرغ شود؟
من پیشبینی نمیکنم. شما باید پیشبینی کنید. دو تا دختر خیلی خوب بازی کردند. امیدوارم دیده شوند.
خوابهای دنبالهدار در یک نگاه
خلاصه داستان: کابوس شبانه ریحانه، صبح روز بعد با نیامدن خانم معلم سر کلاس، آرامآرام به واقعیتی تبدیل میشود. حالا ریحانه 8 ساله سعی در اثبات خواب و راستگوییاش دارد و وقتی انکار دیگران را میبیند تصمیم میگیرد بهتنهایی پیگیر مکانها و اتفاقات کابوسش باشد و خود را به باور برساند.
بازیگران: پانته آبهرام (خانم احمدی)، آرمیتا مرادی (ریحانه)، علیرضا خمسه (سرگرد کلانتری)، مهران احمدی (دایی محسن)، فرشته صدرعرفایی (خانم همتی)، زیبا هاشمی (الناز).
تهیهکننده: پوران درخشنده، مدیر فیلمبرداری: مسعود سلامی، تدوینگران: بهرام دهقان و رضا شیروانی، آهنگساز: مرتضی ساعدی، صدابردار: عباس رستگارپور، نویسندگان فیلمنامه: درخشنده، محمود آیدن و مهران احمدی.
احسان رحیمزاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: