تقصیر هردو نفر بود

3 سال قبل زمانی که رئیس شعبه‌ای از دادگاه‌های عمومی تهران بودم زنی شکایتی را نزد من آورد و گفت پسری قصد تعرض به دخترش را داشته که دخترش ضربات متعددی را به او وارد کرده است.
کد خبر: ۳۰۹۳۶۵

دختر این زن بسیار جوان بود،حدودا 21 ساله و پسری که او را با چاقو زده نیز سن کمی داشت. من با توجه به ادعای آن زن که می‌گفت دخترش در بیمارستان است تحقیقات خودم را آغاز کردم.

متوجه شدم دختر در وضعیت بسیار وخیمی است. برای تحقیق خودم به بیمارستان رفتم و دخترک را دیدم. بعضی از ضربات خیلی عمیق بود. پزشکان معتقد بودند اگر هم او خوب شود حتما دچار نقص عضو خواهد شد.

دستور بازداشت پسر از سوی دادسرا صادر شده بود اما او فراری بود تا این‌که پلیس در طرح جمع آوری اراذل و اوباش پسر را دستگیر کرد.

زمانی که او را پیش من آوردند متوجه شدم روی بدن او هم جای چندین چاقو هست. از او پرسیدم این چاقوها چه زمانی به تو زده شده، پسرک گفت آن دختر جوان این کار را کرده است.

موضوع خیلی پیچیده شده بود. باورم نمی‌شد دخترک این کار را کرده است. او خیلی ریز نقش بود و به نظر نمی‌رسید بتواند این ضربه‌ها را به متهم وارد کند.

دوباره دختر جوان را مورد بازجویی قرار دادم و به من گفت متهم را از قبل نمی‌شناخت و پسر جوان بدون دلیل به او حمله کرده و قصد تعرض داشت. گفته‌های دختر جوان خیلی متناقض بود. از آنجایی که مادرش هم آنجا ایستاده بود من حدس زدم دخترک چیزی را پنهان می‌کند.

از متهم خواستم در مورد این‌که چطور شد دخترک را زد بگوید. او به من گفت آنها چندین ماه با هم رابطه داشتند و آن روز پسرک قصد ایجاد رابطه با آن دختر را داشت که با هم دعوا کردند و همدیگر را با چاقو زدند.

وقتی بررسی‌ها را در مورد سوابق دختر کامل کردم متوجه شدم خود او هم در این ماجرا بی‌تقصیر نبوده و با پای خودش به محل حادثه رفته است. با این حال او به دلیل ترسی که از مادرش داشت واقعیت را به من نمی‌گفت. وقتی توانستم با او به صورت خصوصی صحبت کنم گفت که با آن پسر دوست بوده است اما نمی‌خواسته با او رابطه برقرار کند و درگیری‌هایی که بین آنها به وجود آمده است باعث شده تا او دست به چاقو ببرد.

هر چند دختر جوان در این پرونده بی‌تقصیر نبود اما به شدت آسیب دیده بود و قربانی خشم پسری شده بود که می‌خواست با زور و خشونت به خواسته خود برسد. ضمن این‌که متوجه شدم پسرک علاقه‌ای به این دختر ندارد و آن طور که خودش می‌گفت قصد داشت بعد از مدتی او را رها کند.

وقتی جلسات محاکمه تمام شد من آخرین دفاع را از متهم گرفتم و پرونده برای صدور رای آماده شد. متهم را که از دادگاه بیرون بردند زنی وارد شد. پیر و ناتوان بود از او پرسیدم چه کار دارد گفت که مادر متهم است. زن بیچاره گریه می‌کرد و می‌گفت که پسرش نان‌آور خانواده است و نبود پسر جوان زندگی او را با بحران روبه‌رو می‌کند. نمی‌دانستم باید چه کنم. نه می‌توانستم از حق دختر جوان و کاری که پسر شرور کرده بود بگذرم و نه می‌توانستم حرف‌های مادر متهم را نادیده بگیرم. در مهلت قانونی رای را صادر کردم و علاوه بر دیه، پسر جوان را به حبس نیز محکوم کردم.

بعد از صدور رای و خارج از تعهدات قانونی که داشتم پیرزن تنها را به کمیته امداد معرفی کردم تا در مدتی که پسرش نیست بتواند زندگی‌اش را اداره کند.

غلامرضا بومی، مستشار دادگاه کیفری استان تهران

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها