در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
قصاص حکمی است که برای تو صادر شد در این باره چه میگویی؟
طناب دار کابوس همه زندانیان محکوم به مرگ است و شب و روز رااز من گرفته است. میدانستم که این حکم برایم صادر میشود.
مقتول که بود؟
یکی از دوستانم. ما با هم سالها دوست بودیم و در یک محل زندگی کرده بودیم.
چرا او را کشتی؟
به من گفتند به مادرم توهین کرده است و من یکباره خونم به جوش آمد.
توضیح بده ماجرا چطور اتفاق افتاد.
دعوا اصلا بین من و مقتول نبود. من به عنوان میانجی وارد شده بودم. او داشت با کس دیگری دعوا میکرد. من وارد دعوا شدم که آنها را از هم جدا کنم. یکباره یکی در میان درگیری به من گفت که رضا به مادرت توهین کرده است. من هم عصبانی شدم و چاقو را به سینه او زدم.
طرف دعوای رضا که بود؟
او از دوستان من بود. ما همدیگر را به خوبی میشناختیم. من بیشتر از اینکه با رضا دوست باشم با او دوست بودم اما میخواستم کلا درگیری را بین آنها تمام کنم.
خوب همین حرف تو نشان میدهد برای طرفداری از پسری که با رضا دعوا میکرده است، رفتی.
نه، اینطور نیست. من برای حل کردن این درگیری رفته بودم. البته قبول دارم که تندروی کردم.
فکر نمیکنی کسی که به تو گفت رضا به مادرت فحش داده قصد تحریک تو را داشت؟
بله، قبول دارم، متاسفانه همین طور است. دوستم که در دعوا بود میخواست با این حرفش من را تحریک کند تا از حامد حمایت کنم و من که به شدت عصبی بودم حرفش را باور کردم و این اتفاق افتاد.
چطور رضا را به قتل رساندی؟
به او گفتم چرا به مادرم فحش دادی؟ به من بی توجهی کرد و گفت که این کار را نکرده است اما من حرفش را قبول نکردم و به سمتش حمله کردم و یک ضربه چاقو به او زدم که متاسفانه به سینهاش برخورد کرد و کشته شد.
رضا به تو گفته است که فحاشی به مادرت از سوی او دروغ است، چرا به حرفش توجه نکردی؟
نمیدانم چرا. در آن زمان خیلی ناراحت بودم . من خیلی مادرم را دوست داشتم و شنیدن این حرف برایم خیلی سنگین بود و نمیتوانستم به هیچ وجه از کسی که در مورد مادرم حرف زشتی زده بود گذشت کنم. البته من پیش از این هم شنیده بودم که رضا به مادرم فحش داده است، به همین خاطر هم وقتی انکار کرد حرفش را باور نکردم.
خودت هم با رضا درگیری داشتی؟
نه، به هیچ وجه.
پس چه دلیلی داشت که رضا به مادر تو فحش بدهد؟
من تا قبل از اینکه با او روبهرو شوم در مورد این مساله حرف نزده بودم. هر بار که دوستانم به من میگفتند رضا به مادرت فحش داده است چون دلیلی نداشت که او این کار را بکند بنابراین سکوت میکردم تا اینکه روز حادثه فرا رسید. آن روز من خیلی عصبی بودم و درگیری هم آنقدر شدید بود که کنترل از دستم خارج شده بود، به همین خاطر هم دست به چنین کاری زدم.
چاقو را از کجا آورده بودی؟
همیشه چاقو همراه داشتم و به خاطر دعوا آن را با خودم نبرده بودم.
اگر قصد دعوا نداشتی پس چرا چاقو برده بودی؟
چاقو در جیب گذاشتن آن هم در محله ما کار بسیار رایجی بود. من در جیبم چاقو میگذاشتم تا دوستانم من را مسخره نکنند. در تمام این سالها که چاقو در جیب داشتم این اتفاق هرگز نیفتاده بود و من تقریبا روی هیچ کس چاقو نکشیده بودم . نمیدانم چرا این بار این اتفاق افتاد. اگر من چاقوکش حرفهای بودم که کسی را نمیکشتم فقط زخمی میکردم. چون تا آن زمان از چاقو استفاده نکرده بودم ناشیانه ضربه را وارد کردم و این اتفاق افتاد.
چاقو در جیب گذاشتن آن هم در محله ما کار بسیار رایجی بود. من در جیبم چاقو میگذاشتم تا دوستانم من را مسخره نکنند. در تمام این سالها که چاقو در جیب داشتم این اتفاق هرگز نیفتاده بود و من تقریبا روی هیچ کس چاقو نکشیده بودم . نمیدانم چرا این بار این اتفاق افتاد. اگر من چاقوکش حرفهای بودم که کسی را نمیکشتم فقط زخمی میکردم
بعد از اینکه رضا را زخمی کردی کاری هم برای نجات جان او انجام دادی؟
بله، من به اتفاق افراد دیگر که در آنجا بودند رضا را به بیمارستان بردیم. وقتی که متوجه شدم کار از کار گذشته است به کلانتری رفتم و خودم را به پلیس معرفی کردم.
دوستانی که تو را تحریک کردند تا به رضا حمله کنی در این مدت به سراغت آمدهاند؟
قسم میخورم حتی یکبار هم نیامدهاند. آنها من را رها کردند و حتی حاضر شدند که علیه من شهادت دهند.
اولیای دم در دادگاه برای تو تقاضای قصاص کردند و با توجه به تقاضای آنها تو به قصاص محکوم شدی. برای جلب رضایت آنها کاری کردهای؟
انتظار بخشش از پدر و مادری که فرزندشان را از دست دادهاند توقع زیادی است و من این موضوع را میدانم اما به هر حال این دلیل نمیشود که من طلب بخشش نکنم. من در این ماجرا کاملا مقصر بودم و میپذیرم و از آنها تقاضا دارم که به خاطر جایگاه بلند پدر و مادر من را ببخشند.
خانوادهات در مورد این ماجرا چه نظری دارند؟
پدر و مادرم روزهای خیلی سختی را میگذرانند. آنها تلاش میکنند من را نجات دهند در حالی که میدانند امکان اینکه تلاششان نتیجه ندهد بسیار زیاد است. آنها میخواهند به من کمک کنند ولی کاری از دستشان بر نمیآید و همین موضوع بسیار مادرم را آزار میدهد. مادرم هر روز لاغرتر از روز قبل میشود. به خاطر من بدترین توهینها را تحمل میکند و من بابت این موضوع بسیار ناراحتم.
تو در دادگاه از اولیای دم تقاضای بخشش کردی و بخشیده نشدی، با این حال به مانند برخی از متهمان که فکر میکنند اگر انکار کنند همه چیز درست میشود موضوع را انکار نکردی، چرا؟
اولا در پرونده همه چیز روشن بود، بعد هم اینکه همه میدانند من این کار را کردم و خودم هم اقرار کردم. اگر بخواهم انکار کنم فقط باعث میشوم اولیای دم هر چه بیشتر از دست من عصبانی شوند و اگر هم ته دلشان راضی به بخشش بودند پشیمان شوند. ضمن اینکه من حتی اگر بتوانم به دیگران دروغ بگویم نمیتوانم به خودم دروغ بگویم چون میدانم چه کردم. وجدان آدمیزاد راحت نمیماند وقتی کسی را از زندگی محروم کرده است.
اگر بگویند تنها یکبار تقاضا میتوانی تا زمان اجرای حکم داشته باشی چیست؟
از مادر مقتول میخواهم با توجه به عذابی که خودش میکشد به مادرم رحم کند. او میداند مرگ فرزند چقدر دردناک است و از آنها میخواهم که این عذاب را به مادرم تحمیل نکنند. از آنها میخواهم من را به خاطر جوانیام ببخشند.
من قاتل حرفهای نبودم ودر اثر یک عصبانیت مرتکب قتل شدم از اولیای دم تقاضا دارم که من را ببخشند و اجازه دهند تا دوباره زندگی کنم. ضمن اینکه معتقدم تحمل زندان و انتظار اعدام را داشتن بسیار سخت است و من آنقدر عذاب کشیدهام که تنبیه شده باشم.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: