حرف‌های متهم، نماینده دادستان و برادر مقتول درباره یک پرونده

قتل؛ اتهام بانوی وکیل

ترانه، زنی جوان که متهم بود مردی را به دار آویخته است با رای دادگاه از اتهام خود تبرئه شد. دادگاه به این نتیجه رسید که این زن فقط شاهد یک خودکشی بوده است، نه عامل قتل، با این حال اولیای دم همچنان بر نظر خود پافشاری می‌کنند و می‌گویند پسرشان خودکشی نکرده بلکه به قتل رسیده است.
کد خبر: ۳۰۸۰۹۲

پرونده‌ای پیچیده

پرونده متهمی که اتفاقا وکیل است با پیچیدگی‌های زیادی روبه‌روست و به نظر می‌رسد قرار نیست به این زودی‌ها خانم وکیل از دست این پرونده خلاص شود؛ چرا که نماینده دادستان تهران بر این باور است که او می‌توانسته از مرگ مقتول جلوگیری کند، اما نکرده است.

او می‌گوید: متهم مدتی قبل از این حادثه با مقتول رابطه بر قرار کرده است. او در یک روز تعطیل به محل کار مقتول رفته و مدعی است می‌خواسته مدارک او را برای قبول وکالت بگیرد. کدام وکیلی چنین کاری می‌کند. او می‌توانسته در یک روز غیر از تعطیل با مقتول قرار بگذارد. وکلای حرفه‌ای چنین کاری نمی‌کنند. ضمن این‌که متهم بعد از این حادثه به پلیس و یا کس دیگری خبری نداده است. بنابر آنچه گفتم و دلایل دیگری که در پرونده منعکس شده، این زن قاتل است.

نماینده دادستان تهران همچنان بر قاتل بودن ترانه اصرار دارد، اما انگار دلایلی که ترانه برای بی‌گناهی‌اش به دادگاه ارائه داده، محکم‌تر است و دلایل دادستان را رد می‌کند.

او خودکشی کرد

متهم در مورد این‌که حادثه چطور اتفاق افتاده است، می‌گوید: من آن روز واقعا برای این‌که بتوانم مدارک مقتول را که قصد جدایی از همسرش را داشت بگیرم به آنجارفته بودم.

ترانه قبول دارد اشتباه کرده است و ادامه می‌دهد: من نباید به آنجا می‌رفتم و زمانی این موضوع را فهمیدم که کار از کار گذشته بود. فکر می‌کردم واقعا می‌خواهد از همسرش شکایت کند.

یکی از مواردی که باعث شده ترانه به عنوان متهم این پرونده مطرح شود این بوده که او ساعت‌ها با مقتول تلفنی صحبت می‌کرده است.

این زن در پاسخ به این سوال که چرا چنین کاری می‌کرده است، می‌گوید: من با مقتول تماس نمی‌گرفتم او بود که با من تماس می‌گرفت و ساعت‌ها حرف می‌زد و از رفتار‌هایی که خانواده‌اش می‌کنند تا بیماری برادرش با من صحبت می‌کرد. او تا دیر وقت با من حرف می‌زد این کارش آنقدر آزار دهنده بود که من به او گفتم که دیگر به تماس‌هایش پاسخ نمی‌دهم و اجازه نمی‌دهم که آرامشم را به هم بزند. مقتول هم قبول کرده بود که دیگر به من زنگ نزند، البته در نهایت آن روز تماس گرفت و من را به کارگاهش کشاند.

ترانه در روز تعطیل وارد کارگاه مقتول شده است: آن روز تعطیل بود و من هم این را می‌دانستم به او گفتم در این روز نمی‌شود به کارگاهت بیایم. کارگاه تعطیل است اما او به من اطمینان داد که کارگران مشغول کار هستند او می‌گفت اگر روز‌های جمعه کار نکنم نمی‌توانم سفارشات مشتریان را برسانم. من باز هم مخالفت کردم اما اصرار کرد و بعد هم خودش دنبال من آمد که به کارگاه بروم و کارهای اولیه پرونده‌اش را انجام دهم.

او می‌گوید: من ابتدا نمی‌دانستم که مقتول متاهل است بعد از چندین بار رفت و آمد متوجه این ماجرا شدم. من در آن زمان پرونده هم قبول نمی‌کردم، چون داشتم در مقطع فوق‌لیسانس درس می‌خواندم و باید وقت زیادی را برای امتحاناتم صرف می‌کردم. متاسفانه به خاطر این مشکلی که برایم پیش آمد مجبور شدم درسم را کنار بگذارم.

این ماجرا زندگی خانوادگی ترانه را هم تحت تاثیر قرار داده است: من نمی‌خواستم این مشکل به وجود بیاید اما آمد و گریبانم را گرفت و من حتی در خانواده هم جایگاه خودم را از دست دادم.

حادثه چطور اتفاق افتاد. ترانه برایمان توضیح می‌دهد: وقتی وارد کارگاه شدیم من می‌دانستم که در آنجا دوربین مداربسته وجود دارد و این‌که کارگران نبودند برایم چندان مهم نبود چون فکر می‌کردم مقتول در برابر دوربین آسیبی به من نمی‌رساند. وارد دفترش شدیم.

او کمی مشروب آورد و به من هم تعارف کرد. من قبول نکردم که بخورم از او خواستم که مدارک را بیاورد. کمی مشروب خورد. چند دقیقه که گذشت دوباره به من مشروب تعارف کرد. باز هم قبول نکردم که یکباره چاقویی بیرون کشید و روی دستش گذاشت و گفت اگر نخوری خودم را می‌زنم. من قبول نکردم و گفتم هر کاری که خواستی بکن. او واقعا چاقو را روی دستش کشید. من از ترس این‌که مبادا خودش را بزند کمی خوردم. بعد به سمت اتاقش رفت و گفت که تا دقایقی دیگر باز می‌گردد و از من خواست که همانجا بمانم. من به شدت ترسیده بودم وقتی مقتول برگشت دستش یک طناب حلقه زده بود. بالای چارچوبی رفت و طناب را در آنجا نصب کرد و تهدید کرد اگر به خواسته‌اش عمل نکنم خودش را حلق‌آویز می‌کند.

همگان از ترانه می‌پرسند چرا از آن محل فرار نکرده است ما هم از او او در جواب می گوید : خودتان را جای من بگذارید در آن شرایط من چه کار می‌توانستم بکنم.

او داشت کار خطرناکی می‌کرد و من نمی‌توانستم مقاومت کنم اما این‌بار حرفی که می‌زد انجامش خیلی برایم سخت بود. او می‌خواست با من رابطه داشته باشد و من در برابرش مقاومت می‌کردم. زمانی که دید نمی‌تواند من را قانع کند بالای میز رفت و طناب را دور گردنش انداخت. من ترسیدم و قبول کردم وقتی پایین آمد با خنده گفت دیدی به حرفم گوش می‌کنی. نزدیکم که شد مقاومت کردم. دوباره بالای میز رفت و طناب را دور گردنش انداخت گفت باید به خواسته‌ام عمل کنی. من قبول نکردم و گفتم که این کار را نمی‌کنم. یکباره میز را با پایش زد و آویزان شد.

ترانه هیچ کمکی به مقتول نکرده است تا او را از مرگ نجات دهد. او می‌گوید: آنقدر وحشت کرده بودم که نمی‌توانستم تصمیم بگیرم کار درست چیست فقط از محل خارج شدم و رفتم. تا چند روز در حالت عادی نبودم.

علیرضا رحیمی نژاد

احقاق حق

برادر مقتول هم حرف‌هایی برای گفتن دارد او یکی از معدود افرادی است که در مقام شاکی ایستاده اما ایرادات رفتاری برادرش را هم قبول می‌کند.

برادرت چه مدتی با این زن رابطه داشت؟

من از رابطه آنها خبر نداشتم اما یادم هست که برادرم می‌گفت می‌خواهد همسرش را طلاق دهد و با زنی که وکیل است ازدواج کند. من نمی‌دانم آیا واقعا آنها رابطه‌ای داشته‌اند یا برادرم تخیلات خودش را می‌گفته است.

اختلاف برادرت با همسرش بر سر چه موضوعی بود؟

آنها به درد هم نمی‌خوردند. برادرم کارهایی می‌کرد که برای همسرش قابل تحمل نبود. البته همسرش هم چندین بار برادرم را کتک زده بود به هر حال آنها نمی‌توانستند باهم زندگی کنند.

چه مدتی بود که برادرت تنها زندگی می‌کرد؟

برادرم سال‌ها پیش با دختری در پارک آشنا شد و با هم ازدواج کردند بعد از مدتی از او جدا شد.

بعد با همسر دومش ازدواج کرد زندگی آنها باز هم راه به جایی نبرد و جدا شدند. او بیشتر عمرش را تنها زندگی می‌کرد.

چرا برادرت در زندگی مشترکش همیشه شکست می‌خورد؟

او فردی بسیار خودرای بود و حاضر نبود که با ما در مورد زندگی‌اش مشورت کند همیشه هم انتخاب‌هایی عجولانه داشت به همین خاطر هم اشتباه زیاد می‌کرد.

برادرت مشروب می‌خورد؟

بله، او از دورانی که بسیار جوان بود، این کار را می‌کرد. من هم تایید می‌کنم که برادرم این کار را می‌کرد، اما آنچه برای ما سوال شده این است که برادرم بعد از مشروب خوردن خیلی بی‌حال می‌شد و ساعت‌ها می‌خوابید، چطور در این مورد جسارت پیدا کرده چنین کاری بکند.

چرا دوربین مداربسته اتفاقاتی که آن روز در کارگاه افتاده است را ضبط نکرده مگر نه این‌که برادرت در کارگاهش دوربین داشت؟

هربار که برادرم با زنی ارتباط برقرار می‌کرد و او را به کارگاه می‌برد، دوربین را خاموش می‌کرد. آن روز هم همین کار را کرده است.

چرا برادرت چنین کاری می‌کرد؟

نمی‌دانم شاید به خاطر این‌که مشروب می‌خورد.

تو که خصوصیات اخلاقی برادرت را می‌دانی فکر نمی‌کنی او واقعا خودکشی کرد؟

او همیشه به زندگی امیدوار بود هیچ مشکلی که باعث خودکشی او شود، نداشت. ضمن این‌که مگر می‌شود زنی به تماشای مرگ کسی بنشیند و بعد هم بدون این‌که واکنشی نشان دهد از محل خارج شود.

چرا تصور می‌کنی ترانه بدون هیچ واکنشی از کارگاه خارج شده است؟

اولا او به پلیس، اورژانس و هیچ مرکز دیگری خبر نداده است. ضمن این‌که بعد از این حادثه همه جای کارگاه را مرتب کرده و خارج شده بود، این نشان می‌دهد او می‌خواسته مرگ برادرم را خودکشی جلوه دهد.

به رای برائت اعتراض می‌کنید؟

ما به دنبال احقاق حق هستیم و آن را پیگیری می‌کنیم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها