در این راستا انتخاب اهداف و توجه به سازگاری اهداف چه در کوتاه مدت و بلندمدت بسیار حائز اهمیت است و لذا قبل از الگوسازی اهداف از الگوی پیشبینی برای ارزیابی اقتصادی، دولت باید اهداف را در یک برنامه مشخص کند و درگام بعدی متغیرهای حالت (درونزا) را از متغیرهای کنترلی (برونزا) مجزا و مشخص کند. در این چارچوب طراحی یک الگوی اقتصادسنجی و الگوی کنترل بهینه شامل متغیرهای هدف، حالت و کنترلی امکانپذیر بوده و الگوساز میتواند با استفاده از متغیرهای کنترلی و ایجاد تغییر در این متغیرها، مسیرهای حرکت و رسیدن به اهداف مورد نظر را در الگوی مورد بررسی قرار داده و درجه سازگاری احتمالی برخی از اهداف را محک بزند که در این جهت بدون دسترسی به مستندات دقیق در رابطه با الگوی مورد استفاده، ارزیابی امکانپذیر نمیباشد. در راستای ارزیابی و تلفیق برنامه چهارم توسط دیوان محاسبات نکات تحلیلی ذیل قابل تامل است:
جدول کمی ارائه شده در برنامه گویای این است که سیاستگذار برنامه، تفکیکی بین اهداف برنامه، سازگاری اهداف کمی و متغیرهای کنترلی برای رسیدن به اهداف برنامه قائل نبوده است در واقع چارچوب نتایج ارائه شده، چارچوب کمی یک برنامه مشخص را ندارد. در جداول و پیشبینیهای ارائه شده نه اهداف مشخص است و نه نقش متغیرهای کنترلی برای رسیدن به اهداف مورد نظر، به نظر میرسد که تمامی متغیرها براساس فروض خاصی تا سال 1394 به جلو برده شدهاند. حال هدف از این کار چه بوده و یا چه ارتباطی به برنامه دارد مشخص نیست و لذا اگر چه با داشتن روند متغیرهای کنترلی، نمیتوان درخصوص رفتار متغیرهای مورد نظر مانند سرمایهگذاری، رشد تولید ناخالص داخلی، مصرف، تورم و غیره را مشخص نمود.
ظاهرا نتایج جدول تصویر شاخص کلان اقتصادی برنامههای چهارم و پنجم توسعه (جدول 2) براساس فروض ذیل که به عنوان هدف مطرح شدهاند ترسیم شده است:
1- افزایش نسبت سرمایهگذاری به تولید از 7/28 به 34 درصد
2- کاهش تورم از 17 به 7/6 درصد
3- کاهش نرخ بیکاری به 4/8 درصد
که نقش این فروض و علت به جلو بردن این متغیرها مشخص نیست. ظاهرا برنامهریز برای خود متغیرهای زیادی را در نظر گرفته و سپس فرض کرده که این متغیرها باید در آینده چنین رشد کنند.
چه بسا این که فروضی را که خود اعمال کرده در جدول شماره (3) به عنوان پیشبینی تلقی کرده است. برنامهریز تولید ناخالص داخلی را با فرضیاتی که در مورد بهرهوری عوامل تولید اعمال کرده است پیشبینی نموده و از طریق فرض نسبت سرمایهگذاری به تولید، فرض نسبت سرمایهگذاری خارجی به تولید و فرض نسبت صادرات غیرنفتی به تولید ناخالص داخلی، روند متغیر سرمایهگذاری، سرمایهگذاری مستقیم و تولید ناخالص داخلی را به دست آورده است و همین روال در جدول شماره (4) نیز مشهود است به عنوان مثال یکی از فرضیات، افزایش نسبت مالیات به تولید ناخالص داخلی به 8 درصد در سال 1388 است هرچند که در آن مقطع این نسبت بیش از 3/6 درصد نبوده است. دستیابی به این فرض خود جای تردید دارد ولی با این وجود محاسبهآن از تولید ناخالص داخلی که خود با فرض افزایش بهرهوری عوامل تولید به دست آمده، اعداد درآمد مالیاتی را دست نیافتنیتر مینماید یا فرض محدود کردن رشد اعتبارات هزینهای به سالانه 10 درصد که با توجه به فرض کاهش تورم از 1/17 درصد به 8/6 درصد در سالهای برنامه، اعتبارات هزینهای باید همسان با رشد تورم تغییر کند تا اعتبارات هزینهای ثبات داشته باشند.
* براساس جداول، در سال 1384 که شروع برنامه چهارم میباشد باید یک تحول شدید در ساختار اقتصادی اتفاق میافتاد که باعث شود بشدت متغیرهای واقعی مانند رشد تولید، سرمایهگذاری و غیره روبهرشد بگذارند و متغیرهای نرخ تورم و نرخ بیکاری کاهش یابند.
برای مثال

سوال: این تغییر ساختار شدید در آغاز برنامه چهارم به چه پارامترهایی مربوط شده است؟
به عبارت دیگر تغییر در چه متغیری باعث ایجاد این تغییرات میشود.
به طور کلی ایجاد تغییر در برخی از متغیرهای کنترلی مانند کاهش در هزینههای دولتی، کوچک کردن حجم دولت، اصلاح نظام مالیاتی و تصحیح قوانین بازار کار و غیره در کوتاهمدت ممکن نیست و انجام این فرآیند، تدریجی و زمانبر است. یکی از عوامل اساسی در بررسی میزان موفقیت یک برنامه، واقعبینی و سازگاری پیشبینیها در قالب برنامه است که برنامه چهارم توسعه با عملکرد اقتصاد ایران در برخی از موارد بسیار خوشبینانه و در بعضی از موارد دور از دسترس میباشد. عدم انتشار مستندات کافی در رابطه با مدل اقتصادی برنامه چهارم موجب گردیده که منطق برخورد با موضوع غیرعلمی و غیرشفاف گردد و لذا ارائه هرگونه اطلاعات ناسازگار و بدون پشتوانه منطقی و نظری، تصویری از اهداف کمی برنامه و مسیر حرکت رسیدن به آن اهداف را مشخص نمیکند، در نهایت میتوان گفت:
1- فرضیات و اهداف تفکیک نشده بودند (اهداف فرض شدهاند)
2- فرضیات غیرمنطقی و دست نیافتنی هستند.
3- ارتباط بین قانون برنامه و جداول مشخص نیستند.
4- نحوه ارتباط بین متغیرها مشخص نبوده و در برخی موارد با منطق اقتصادی سازگار نیست.
5- روند بعضی از متغیرهای مهم الگو مانند نرخ ارز مشخص نیست.
6- هر جدول به طور جداگانه به دست آمده و یکپارچگی وجود ندارد.
کاظم سلیمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم