در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پشت سر من چند اتومبیل بود. از جمله یک پژو 206 که دو جوان در آن نشسته بودند، پژو شروع کرد به بوق زدن و چراغ دادن، ظاهرا متوجه نبود که جلوتر یک رنو ایستاده و قادر به حرکت نیست. بوقهای ممتد پژو 206 واقعا آزار دهنده بود. در اتومبیلم را باز کردم که به راننده تذکر بدهم مقصر من نیستم. تا به طرف پژو رفتم، راننده که جوان عصبی بلند بالایی بود، به طرفم آمد و در کمال بیادبی گفت: مگه کرید، مگه کورید، چرا راه نمیافتید! خشم سراپایم را گرفته بود. چه کار میتوانستم بکنم . خواستم بزنم تو گوشش، اما دیدم، کار من نیست سن و سالی از من گذشته و از طرفی زن و بچهام تو ماشین بودند. میدانستم مثل اغلب مواقع که در چنین شرایطی قرار میگیرم، رنگم مثل کج سفید شده است و خشم چنان به من فشار میآورد که تپش قلب میگیرم. با خود گفتم لعنت برشیطان. زبانم را گاز گرفتم و در حالی که خشمم را کنترل میکردم به آن جوان بیادب گفتم: جلوی من یک رنو ایستاده و قادر به حرکت نیست.
آن جوان برگشت و گفت: چی؟ رنو؟ غلط کرده ایستاده و بعد راه افتاد رفت سراغ رنو، پیرمردی پشت رل بود و عاجزانه از من و آن جوان خواست، چراغ که دوباره سبز شد، ماشینش را هل دهیم تا کنار خیابان توقف کند و ببیند چرا دنده ماشین جا نمیرود.
آن جوان بیادب، یکباره تغییر لحن داد و گفت: چشم پدر! چشم نوکرتم هستم!
ماجرا به خوبی تمام شد، آن جوان عصبی و بیادب از من هم عذرخواهی کرد.
من به او گفتم: چرا فکر کردید، من از خانه بیرون آمدهام که پشت چراغ قرمز توقف کنم؟ چرا یک لحظه فکر نکردید ممکن است اشکالی پیش آمده است؟ آن جوان با شیوهای که ویژه برخی از جوانان امروز است، شروع کرد به لفاظی و زبان بازی، افسوس آنجا نشد که به او بگویم: ایکاش اول فکر میکردید بعد عمل میکردید، یعنی تعرض و بد دهنی میکردید. خوشحالم که عصبانیتم را در واکنش به بیادبی آن جوان کنترل کردم والا معلوم نبود که عاقبت کار به کجا میکشید. ای جوانها بیایید کمی فکر کنید، کمی تامل کنید و بعد اعتراض کنید و یقه بزرگترها را بگیرید!
رسول- م از تهران
تپش محله
داستانهای معمایی
من یک ناشر شهرستانی هستم و خواننده ضمیمه تپش، پرسشی که داشتم این بود آیا میشود که داستانهای معمایی تپش را چاپ کنم؟ لطفا مرا راهنمایی کنید.
م ل شیراز
تپش: اجازه چاپ مطالب ضمیمه تپش یا دیگر ضمائم جامجم در اختیار موسسه جامجم است.
در توضیح بیشتر باید گفت، تاکید مجدد آثار کسانی که در ضمیمه تپش چاپ میشود از نظر حقوقی در انحصار موسسه جام جم است چون نویسندگان و مترجمان مطالب بابت آثار خود حقالزحمه دریافت میکنند، بنابر این همان طوری که گفتم بهتر است در این زمینه با انتشارات موسسه جام جم تماس بگیرید.
کودکان خیابانی
ضمن عرض سلام و اظهار رضایت بهخاطر تغییراتی که در تپش ایجاد کردهاید خصوصا بابت صفحات بسیار خواندنی چهرهها و حادثهها، میخواستم پیشنهاد کنم گزارشی در مورد کودکان خیابانی بنویسید، برخی از اینها به خواست بزرگترهایشان که آنها را وادار به دستفروشی یا دلهدزدی میکنند اغلب تا ساعاتی از شب سرچهارراهها سرگردانند، و متاسفانه باید بگویم، همینها هستند که بتدریج با تکرار کار خلاف، در جوانی تبهکار میشوند.
عباس ضیافتی تهرانپارس
تپش: خواننده گرامی از این که تغییرات تپش را پسندیدهاید، بسیار خوشحالیم، در مورد پیشنهادتان هم باید بگویم، حتما تهیه گزارش در این زمینه را انجام میدهیم، موفق باشید.
پاسخ معمای پلیسی
پاسخ معمای پلیسی قتل مرد کهنسال
دلایل کمیسر جیم موزر برای دستگیری الیزابت و همسرش جورج به جرم قتل عمد ادوارد نیلی:
دلیل اول: الیزابت و شوهرش مدعی بودند که از پشت پنجره ادوارد را در حال تماشای تلویزیون دیدهاند. این در حالی بود که کمیسر با بررسی فضای سالن متوجه شد تمامی پنجرهها از جمله پنجره مشرف به حیاط با پردههای ضخیم پوشانده شده و هیچ دیدی به بیرون ندارند.
دلیل دوم: کمیسر در بازرسی از آشپزخانه متوجه نان تازه داخل کیسه پلاستیک، لیوان خالی شیر، شیرجوش روی گاز و روزنامه صبح که در کنار جسد افتاده بود شد و این امر حکایت از آن داشت که الیزابت قبلا شیر، نان و روزنامه را تحویل ادوارد داده بود.
دلیل سوم: پیش داوری و اصرار الیزابت و شوهرش مبنی بر زیادهروی ادوارد در کشیدن سیگار و پرخوری و مرگ او به خاطر این مسائل، آنها را در معرض اتهام قرار داد و کمیسر بشدت به آنها مشکوک شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: