احمد محمود یک قصهگوی بومی است، با روایتهایی خطی و مضامینی که دغدغههای اجتماعی در آنها موج میزند. زبان احمد محمود ساده، شیرین و خودمانی ست و به جایی که زندگی میکند بیاعتنا نیست و از شهر در آثار خودش به صورت زنده استفاده میکند. محمود خیلی خوب حال و هوای شهرهای جنوب را توصیف میکند: ...« از بازار سرپوشیده میزنم بیرون. زهر آفتاب به جانم تشنگی میریزد. ماهی میخرم و از کوچه پسکوچهها میزنم به طرف گاراژ عدنانی. گرما محشر کبری است. ذرههای خورشید مثل انبوه زنبوران زهری زرد و کوچک، در هم میلولند و وزوز میکنند و پوست را میچزانند و شهر را که انگار محتضر است و چمچاره گرفته است، در سکوتی که سنگین است و طاقتفرسا فرو برده است. زنبوران خشکیدهای که کنار برکه خشکی تمام تابستان سوخته باشند، سیاه و خشک و پرچروک میشوند. صدای موذن، از صحن مسجد محمد، کند و سنگین پر میکشد و خسته و گرمازده، تو کوچههای تنگ و پرپیچ که انگار انتها ندارند، ره میگشاید...»
همه اسمهای مکانها واقعی هستند و دغدغه محمود برای به تصویر کشیدن جغرافیای جنوب شامل مکانها و خیابانهای جنوب هم میشود: «با اشتیاق راه میافتادم. از جلوی سینمای میهن میگذشتیم. باغ ملی را میانبر میزدم و شهربانی را پشت سر میگذاشتم. به مدرسه نظام وفا که میرسیدم، کج میکردم به طرف دانشسرا و بعد، از شیب کاروان سرازیر میشدم و میراندم به طرف باغ معین.»
زنده بودن رمان محمود فقط مدیون مکانهای زنده نیست. تمام کلمات او رنگ و بو دارند و زندگی در تمام صفحات کتاب جاری است. در کتابهای او با آدمهای واقعی مواجه هستیم که میدانیم چه میخورند و چه میپوشند و کجا زندگی میکنند و دغدغههایشان چیست. انواع غذاها، چایها، اسامی انواع ماهیها از انواع و اقسام خرماها، در جای جای داستانهای او هست.
«جاشوهای لنج دور هم مینشینند و ناشتایی میخورند. نان گرم ساجی را از رو ساج برمیدارند و لوله میکنند. انگار بوی تند میوه که رو نان گرم مالیده شده باشد به دماغم مینشیند.»
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد