مرور

مرگ پدر و دختر به دست قاتل بخشوده شده

چندی پیش، خبر کشتار در زعفرانیه در روزنامه‌ها منتشر شد. در آن جنایت، مردی به خاطر اختلاف بر سر ارثیه پدری، دست به جنایت زد و مادر، داماد و خواهرزاده خود را به همراه یک کارمند شورای حل اختلاف و یک وکیل دادگستری کشت. اما این فاجعه نخستین کشتار خانوادگی نبود که در ایران رخ داده است. قتل‌های فجیع به دست بستگان، یکی از اخبار تکان‌دهنده‌ای است که هرازگاهی بخشی از صفحات حوادث را به خود اختصاص می‌دهد.
کد خبر: ۲۹۹۴۵۱

راز یکی از این جنایت‌های هولناک، آذرماه 5 سال قبل فاش شد. روز 8 آبان سال 83 ، ماموران کلانتری گاندی یک تنه زنانه فاقد سر و پا را در حالی که در ملحفه پیچیده و داخل کیسه مشکی رنگی گذاشته شده بود، کشف کردند و ساعتی بعد پای راست بریده مردی نیز در کانال آب خیابان هرمزان پیدا شد. 2 روز بعد، با کشف قطعات دیگری از اعضای بدن 2 مقتول، پرونده به مرحله تازه‌ای رسید. 14 آبان ماه، خبر رسید که باقی اعضای بدن جنازه‌ها را در کوی نصر رها کرده‌اند.

در این بین، هویت قربانیان به خاطر متلاشی شدن اجساد شناسایی نشد تا این که روز 10 آذر همان سال، مردی با مراجعه به پلیس آگاهی از مفقود شدن برادر و برادرزاده‌اش به نام‌های علی‌اکبر و مهتاب خبر داد. پس از آن بود که فاش شد مقتولان همین 2 نفر هستند. در این بین، شاهدی که قاتل را هنگام رها کردن اجساد دیده بود، برای ترسیم چهره‌نگاری متهم به کارآگاهان کمک کرد و برادر علی‌اکبر با دیدن تصویر فرضی، بلافاصله اعلام کرد این عکس بسیار شبیه به برادر دیگرش به نام افشین است. افسران جنایی با تحقیق درباره افشین که مردی 36 ساله بود متوجه شدند او 16 سال پیش، در جنایتی دیگر مادر «مهتاب» را که «میترا» نام داشت به قتل رسانده است. سرانجام، متهم ساعت 12 ظهر دوشنبه 12 آذرماه بازداشت شد و به انجام این کشتار فجیع اقرار کرد، او گفت: «سال 65 بود که متوجه شدم زن برادرم دچار انحرافات اخلاقی شده است. یک روز، وقتی من و او در خانه برادرم تنها بودیم با ضربات چاقو او را کشتم اما برادرم برایم رضایت گرفت و من از اعدام نجات پیدا کردم و فقط به 10 سال حبس محکوم و سال 75 آزاد شدم.

برای این که زندگی تازه‌ای را شروع کنم ازدواج کردم. علی‌اکبر با این که همسرش را از دست داده بود، قبول کرد به من کمک کند. او مرا به مغازه‌اش برد و به من شغل داد. اوایل زندگی خوبی داشتم، اما کم‌کم زنم شروع به ناسازگاری کرد و از من جدا شد و همراه پسر3 ساله‌ام به انگلیس رفت. از آن به بعد برای فرار از تنهایی به خانه علی‌اکبر و مهتاب می‌رفتم. همیشه پیش خودم احساس می‌کردم آنها از من نفرت دارند.

بعد از مدتی، من و علی‌اکبر اختلاف مالی پیدا کردیم و من نقشه قتل برادر و برادرزاده‌ام را طراحی و اجرا کردم تا به این اختلافات پایان بدهم. «اعترافات این مرد آن زمان بازتاب گسترده‌ای داشت، اما این فجایع باز هم تکرار شد. حال آن که قربانیان بعدی اگر این پرونده را به خاطر می‌سپردند، شاید هرگز شرایط و بسترهای جرم را فراهم نمی‌کردند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها