چهره خبرساز هفته

دل دوستداران لرزید

میثم اسماعیلی: تایگر وودز در دنیای گلف نامی است هم‌ردیف مایکل جردن در بسکتبال، دیه‌گو آرماندو مارادونا در فوتبال، کارل لوئیس در دوومیدانی و شاید محمدعلی کلی در بوکس. برای همین بود که وقتی هفته گذشته تلویزیون‌های خبری جهان برنامه‌های عادی‌شان را قطع کردند تا با زیرنویس «تصادف رانندگی وودز» به استقبال خبر بروند، مخاطبان و دوستداران او دلشان لرزید.
کد خبر: ۲۹۹۱۷۳

گزارش‌های اولیه می‌گفت که او در حادثه تصادف رانندگی در فلوریدا به طور جدی مجروح شده است اما وب‌سایت شخصی نفر اول گلف جهان خبری روی خروجی خود گذاشت که تا حدود زیادی خیال طرفدارانش را راحت کرد. وودز اگرچه تحت درمان بود اما از بیمارستان مرخص شده بود. وقتی خطر از جان تایگر وودز برطرف شد، کسانی که علاقه چندانی به گلف هم ندارند به خیل مشتاقان و پیگیران این حادثه پیوستند، چرا که این تصادف بیش از آنکه برای تایگر وودز محبوبیت داشته باشد برایش حاشیه به همراه داشت.

همه چیز از یک دعوای خانوادگی البته با موضوع حساسی به نام خیانت ستاره دنیای ورزش به همسر 29 ساله‌اش یعنی الین نردگرن شروع شد. وودز که عصبانی از این دعوای زناشویی بی‌خیال خانه شده بود همان ساعت 2 بامداد از خانه بیرون زد و سوار کادیلاک اسکلادش به ویراژ دادن در خیابان‌ها پرداخت و دقیقا ساعت 25/2 بامداد اتومبیل کادیلاکش را به درخت اطراف بزرگراه فلوریدا کوبید؛ تصادفی که در همان گزارش اولیه پلیس این ایالت «غیرعادی» خوانده شد. و این حرف و حدیث‌هایی بود که برای ستاره متمول دنیای گلف آغاز شده بود. جالب این‌که اولین واکنش توسط همان همسر وودز (الین) انجام گرفت که بلافاصله پس از وقوع تصادف به کمک چوب گلف شیشه ماشین را شکست و همسرش را از زیر آهن‌پاره‌های اتومبیل خارج کرد.

اما وقتی هیاهوی بسیاری در مورد مصدومیت «شدید» وودز به بیرون درز کرد و به یکباره در فاصله 24 ساعت همه آنها تکذیب شد، دوباره شایعات زیادی در مورد زندگی خصوصی او منتشر شد. در این حادثه نکته‌ای که مجله «ناسیونال اینکوریر» چاپ آمریکا آن را برای خودش «کشف» نام گذاشته این است که در ساعت 29/2 بامداد یعنی درست بعد از گذشت 4 دقیقه از تصادف پیامکی از تلفن همراه تایگر وودز ارسال شده که نشان می‌دهد او توانایی انجام چنین کاری را داشته است و با تعاریفی مثل بیهوشی او هنگام تصادف و یا همان تصادف شدید منجر به مصدومیت در تضاد است.

چهره برنده هفته

دنیای آدم‌های رنگارنگ

علی محزون: به دور و برت که نگاه می‌کنی همه از نابغه کوتاه‌قامت آرژانتینی حرف می‌زنند. این که دیدی چطور لیونل مسی 5 نفر را دریبل زد؟ انگار نه انگار 100 هزار نفر او را تشویق می‌کردند ؟ چقدر نترس بود این نابغه کوچولو. همان سال گذشته هم حقش را خورده بودند که بهترین بازیکن سال جهانش نکردند. بعد در همین ایران یکی به نام جواد حردانی هست که اگرچه فوتبالیست نیست اما از مدال‌آورترین ورزشکاران معلول ایرانی است. ماجرا از جایی آغاز می‌شود که تو به دنبال پیدا کردن شماره تلفن او از فدراسیون دوومیدانی آغاز می‌کنی و بعد از کلی گشتن در شماره‌های تلفن در اهواز، وقتی به جایی نمی‌رسی می‌روی سراغ فدراسیون ورزش‌های معلولان و حالا شماره زنگ می‌خورد و کسی جواب نمی‌دهد. صبر می‌کنی. فردایش دوباره زنگ می‌زنی و بالاخره این قهرمان اهوازی را پیدا کرده‌ای.

انگار این آدم‌ها در دست و پنجه نرم کردن با مشکلات قوی‌تر شدند. آنقدر قوی که بزرگ‌ترین مشکل ما در مقابل چشمان آنها کوچک به نظر می‌رسد. اهوازی ورزشکاری که سابقه ده ساله در تیم ملی را دارد و 20 مدال جهانی کسب کرده است.

با این که 24 سال بیشتر ندارد و حتی با وجود معلولیتش توانسته افتخاراتی برای ایران به دست بیاورد که خیلی از ما خواب یکی از آن را می‌بینیم. انگار جواد به مشکلات زندگی هم جور دیگری نگاه می‌کند وقتی می‌گوید که تا این مشکلات نباشد کارها بخوبی پیش نمی‌رود. خدا را شکر که من توانستم از مشکلات زندگی‌ام برای ترقی و پیشرفتم استفاده کنم. اگر این سختی‌ها نبود من الان به این مرحله نمی‌رسیدم تازه می‌فهمیم که نوع نگاه به زندگی زمینه‌ساز خوشبختی آدم‌ها است تا امکاناتی که دارند. معلولیت برای جواد هیچ وقت محدودیت نبوده سکوی پرشی بود که خود از آن ساخت تا به موفقیت برسد. مشکلات باعث نمی‌شوند که ذره‌ای از انگیزه‌هایش برای ترقی و پیشرفت کم شود و خودش را برای مسابقات المپیک 2012 لندن و قبل از آن مسابقات آسیایی کوآنجو آماده می‌کند.

جواد با هیجان و امیدی مثال‌زدنی می‌گوید چون من هم رکورددار المپیک و هم رکورددار جهانی بودم امیدوارم در مسابقات آینده بتوانم رکوردم را ارتقا بدهم. دنیا برای این آدم‌ها پر از انگیزه‌ها و آرزو‌های رنگارنگ است.

چهره‌های از قلم افتاده

پرویز پرستویی

حضور دوباره ستاره محبوب این سال‌های سینمای ایران در تلویزیون باز هم خبرساز شده است. پرویز پرستویی اواخر دهه 60 با سریال رعنا در ذهن علاقه‌مندانش ماند و بعد از نزدیک به 2 دهه با سریال موفق زیر تیغ به کارگردانی هنرمند دوباره سر زبان‌ها افتاد.

حالا دوباره او به همراه همان تیم بازیگری و کارگردانی زیرتیغ این بار در سریالی به نام آشپزباشی به تلویزیون بازگشته است. بازگشتی که اتفاقا با همین 2 قسمت از سریالی که از او پخش شده حسابی در دل هوادارانش جا باز کرده است.

صمد مرفاوی

سناریوی 2 سال پیش سرمربیگری صمد مرفاوی در تیم استقلال دوباره برای او تکرار می‌شود. وقتی استقلال در 7 بازی پی در پی فقط 5 امتیاز گرفت شعار‌ها روی سکوها تغییر پیدا کرد و دیگر صمد مرفاوی سرمربی محبوب ابتدای فصل نبود. حتی وقتی او در برنامه نود مهمان عادل فردوسی‌پور شد و از عملکردش دفاع کرد نظرسنجی این برنامه به نفع سرمربی آبی‌ها نچرخید و بیش از 40 درصد از تماشاگران آن برنامه سرمربی استقلال را مقصر اصلی ناکامی‌های استقلال می‌دانستند. با این وجود او همچنان از حمایت مدیرعامل آبی‌ها برخوردار است.

محمدباقر قالیباف

هر چند مناقشه او با دولت بر سر مترو حالا به موضوعی تکراری بدل شده است اما صحبت‌های هفته گذشته شهردار تهران موضوع مترو و مشکلات ارگان شهرداری را با دولت دهم علنی کرد. دولت دهم از سویی خواستار پیوستن مترو به زیر مجموعه دولت است و قالیباف از سوی دیگر از عدم کمک دولت به شهرداری و مترو گلایه‌مند است. البته بحث دولت و شهرداری مربوط به دولت دهم و حتی نهم نمی‌شود و حتی زمانی که رئیس دولت کنونی در خیابان بهشت شهردار تهران بود، یعنی همیشه مترو مشکلاتی با دولت‌های بر سر کار داشته است.

یک کم سکوت لطفا!

این روز‌ها صدا‌ها گوشخراش شده‌اند. گاهی اصلا نمی‌شود تحمل کرد، بخصوص وقتی توی تاکسی نشسته‌ای و بیرون باران می‌بارد و ماشین‌ها خیابان را به یک پارکینگ بزرگ تبدیل کرده‌اند.

این روز‌ها، صدا‌ها گوشخراش شده‌اند و هر کاری می‌کنی، نمی‌توانی از شر این اصوات ناموزون در امان باشی. فرقی نمی‌کند این صدا‌ها متعلق به روی زمین باشند یا زیرزمین؛ مهم این است که چنین صدا‌هایی گوشخراش هستند و خیلی‌ها را کلافه می‌کنند.

چاره‌ای هم نیست. وقتی راننده تاکسی می‌گوید دوست نداری پیاده شوی، باید سکوت کنی و خیره شوی به بارانی که می‌بارد یا دل به دریا بزنی و پیاده شوی زیر باران و منتظر ماشین بعدی بایستی.

صدا‌ها این روز‌ها گوشخراش شده‌اند و اصلا نمی‌شود خیلی از آهنگ‌هایی را که به اسم موسیقی تولید می‌شوند، شنید.

این صدا‌های ناموزون را که آدم می‌شنود خود به خود یاد گنجینه موسیقی نواحی ایران می‌افتد و صدای سازهایی که ساده و صمیمی هستند.

مثل ساز شمشال کردستان یا دوتار‌های شمال و جنوب خراسان یا دونلی سیستان و بلوچستان.

کسی نمی‌داند چرا صدای این ساز‌ها در متن زندگی ما حضور ندارند و مجبوریم نواهایی را تحمل کنیم که هیچ نسبتی با فرهنگ این سرزمین ندارند.

البته خیلی‌ها هستند که می‌گویند این صدا‌ها دیگر به مذاق جوان‌ها خوش نمی‌آید و آنها نمی‌توانند با صدای این ساز‌ها رابطه برقرار کنند،اما آنها که در جشنواره‌های موسیقی مقامی و نواحی حضور داشته‌اند، دیده‌اند چه استقبالی از اجرای گروه‌های دوتار نواز ترکنمی شده و چطور مردم ایستاده برای شیرمحمد اسپندار کف زده‌اند.

البته ما که نمی‌دانیم. شاید دیگران درست می‌گویند که سلیقه ما عقب افتاده و قدیمی است، سلیقه‌ای که صدای ساز‌های نواحی ایران را همچنان دوست دارد.

این روز‌ها که دل آسمان گرفته و می‌بارد، می‌توانید برای یک‌بار هم که شده یکی از آلبوم‌های موسیقی نواحی ایران را بخرید و گوش کنید. شاید شما هم با ما هم عقیده شدید.کسی چه می‌داند.

برای شروع می‌توانید بروید سراغ موسیقی بلوچستان؛ آلبومی که صدای دونلی شیر محمد اسپندار به آن زیبایی خاصی بخشیده است. اگر خوشتان آمد می‌توانید شروع کنید به گشتن در دل موسیقی مناطق مختلف ایران،از شمال سرسبز گرفته تا جنوب گرم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها