در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به جز سریال «در چشم باد» در فیلم بلوغ و سریال آژانس دوستی هم با مسعود جعفری جوزانی همکاری داشتهاید. آشنایی شما با او چگونه شکل گرفت؟
جعفری جوزانی یکی از بهترین و با شخصیتترین کارگردانهای سینمای ایران است. جوزانی مرا از زمانی که در خارج کشور زندگی میکردم میشناخت و نمایشهایم را دیده بود. من سعادت نداشتم که در آمریکا او را ملاقات کنم. در سریال «آژانس دوستی» اولین همکاریام را با او تجربه کردم. در این سریال جوزانی مدیر تولید بود و کارگردانی چند قسمتش را رمضانزاده انجام میداد. یک روز جوزانی سر صحنه آمد و گفت دیشب پلانهایت را دیدم. آمدم به تو تبریک بگویم. او بزرگوار بود و من همیشه موفقیتم را مدیون او هستم. او عمو جان همه بچههای «در چشم باد» است. دوستش دارم و به همکاری با او افتخار میکنم.
آقای جوزانی را «عمو جان» صدا میکنید؟
در دفتر آقای جوزانی او را عمو جان صدا میکنند؛ به این خاطر که برادرزادههایشان آنجا مشغول به کار هستند. ما هم سر صحنه او را عمو جان صدا میکنیم.
چطور شد که شما برای نقش «تقی آژان» انتخاب شدید؟
در سریال «در چشم باد» جوزانی به من لطف داشت. خیلیها سعی کردند این نقش به شخص دیگری برسد، اما جوزانی تاکید داشت که حتما باید روحانی آن را بازی کند. امیدوارم از عهدهاش بر آمده باشم.
آقای جوزانی این نقش را چطور برای شما توصیف کردند؟
از من میخواستند که نقش «تقی آژان» لکنت زبان داشته باشد. البته نقش من به این اندازه نبود. آقای جوزانی در طول مسیر کار خیلی جاها نقش را اضافه کرد و قسمتهایی از فیلمنامه را دوباره نوشت. دوست داشت من حضور بیشتری در کار داشته باشم. به من توضیح داد که «تقی آژان» آدمی است که در دهه 20 زندگی میکند. آدمی است که هم این وری است، هم آن وری است. یعنی شخصیتش زیاد معلوم نیست. تقی آژان چارلی چاپلین را دوست دارد.
در بخشی از سریال، یک قسمت از چارلی چاپلین پخش میشود. چارلی با یک پاسبان قد بلند درگیری دارد. همانجا آقای قد بلندی من را بلند میکند و میگوید بنشین داریم فیلم میبینیم. یعنی نوعی ارتباط بین من و چارلی برقرار کرد.
آیا این نقش مابهازای تاریخی هم داشته است؟
تا آنجا که من اطلاع دارم آدمی با مشخصات «تقی آژان» در کتابهای تاریخ بوده است. ممکن است به لحاظ کاراکتری این طور که من اجرا کردم نبوده باشد.
خودتان سراغ کتابهای تاریخی نرفتهاید که ببینید او چطور آدمی بوده است؟
نه، من فقط با سناریو پیش رفتم. مطالعات قبلی داشتم. اما برای این کار و این نقش مطالعه خاصی نداشتم که ببینم تقی آژان در تاریخ هست یا نه. چون با توضیحاتی که جوزانی میداد، من قانع میشدم و همان برایم کافی بود.
این سریال در گروه سریالهای «الف ویژه» جای گرفته و همین موضوع حساسیتهای ساخت و تولید آن را بالا میبرد. از این حساسیتها بگویید.
خدا علی حاتمی را رحمت کند که چیزهای خوبی برای ما به یادگار گذاشت. من به دوستان هنرمند گفتم که سریال در چشم باد، یاد علی حاتمی را دوباره برای ما زنده میکند، چون کار فوقالعادهای انجام شده است. جوزانی هم به بازیگری و هم به ابزار صحنه بسیار حساس بود. اگر میگفت قوری باید قهوهای رنگ باشد، عوامل هر جور شده باید آن را آماده میکردند.
صحنههایی که ارابه در برفگیر میکند، واقعا خوب فیلمبرداری شده است. شما بخار دهان اسبها را میبینید و صدای نفسشان را میشنوید. همینطور صحنههای جنگ در انزلی که کارگردانیاش دشوار بود. در چشم باد سریالی است که هم زمینههای تاریخی دارد، هم زمینههای کمدی و هم جنگ.
کارگردانی جوزانی چقدر در این زمینه موثر بود؟
جوزانی اجازه نمیداد کسی کم کاری و کوتاهی کند. نه در نقش، نه در فیلمبرداری و نه حتی در لباس. برای دانه دانه لباسها با خیاطها و مسوول لباس نشست میگذاشت. بسیار حساسیت به خرج میداد. یک صحنهای هست که هواپیما از بالای سر ما رد میشود و اعلامیه پخش میکند. برای این صحنه با فرودگاه هماهنگی و صحنه چند بار تکرار شد. اما در نهایت جوزانی گفت خلبان نتوانست آن چیزی را که من میخواهم دربیاورد، بگویید یک روز دیگر هم بیاید.
خودتان چه مدت درگیر پروژه در چشم باد بودید؟
از تابستان سال 84 تا زمستان 85. زمانی که من قرارداد بستم، آقای کاسهساز تهیهکننده بود. زمانی که بازی من تمام شد، تهیهکننده عوض شد و تحولاتی به وجود آمد.
الان پس از گذشت 3 سال چه خاطرهای از این سریال دارید؟
یک صحنهای هست که من و اکبر عبدی و بشارتی داریم میدویم و باران میآید. آن شب هوا خیلی سرد بود. وقتی کات میدادند، ما مثل چوب خشک یخ میزدیم. لباسها را که دست میزدی، یخهایش میشکست؛ اینقدر هوا سرد بود. در شهرک سینمایی غزالی ما را داخل یک اتاق میبردند و کنار بخاری مینشاندند تا یخهای کتمان آب بشود. برداشت این صحنه چند بار تکرار شد.
به نظر میرسد خودتان در فیلمهای کمدی حضور پر رنگتری داشتهاید.
کار اصلی من طنز و کمدی است، البته نه کمدی متعارفی که امروز میبینیم. من خودم قسمتهای کمدی نمایشها را زیاد بازی کردهام. نقش جدی هم داشتهام. مثلا در نمایش «افعی طلایی»، نوشته علی نصیریان، نقش لوطی رمضون معرکهگیر را بازی میکردم. در مجموع، کارهای کمیک را بیشتر دوست دارم.
کمدی متعارف امروزی را نمیپسندید؟
این که من به صورت اغراقآمیز ادا و اصول دربیاورم طنز نیست. نباید من مردم را وادار کنم که بخندند. با یک حرکت معمولی هم میشود مخاطب را خنداند. نیازی نیست بازیگر دهانش را کج کند و پشتک وارو بزند. طنز با لودگی فرق دارد. چارلی در فیلمهای صامت با حرکتهای سادهاش مردم را میخنداند.
در کارنامه شما بیشتر ایفای نقشهای مکمل به چشم میخورد. از این موضوع ناراضی نیستید؟
من ناراضی نیستم. اما گلایه من این است که چرا خیلیها در همان نقشهای مکمل هم کار بیشتری از من نخواستهاند. در سینما فرقی بین نقش کوچک و بزرگ نیست. مهم این است که کارگردان متوجه توان بازیگر بشود و از بازیگرش بیشتر کار بکشد. پس از بازگشت به ایران، دلم میخواست کارهای بزرگتری انجام بدهم.
منظورتان از این که کارهای بزرگتری را انجام بدهید چیست؟
یعنی کارگردانها کارهای مهمتری را از نظر زمان و اجرا به من بدهند. میترسم پیر بشوم و نتوانم نقشی را که دوست داشتهام بازی کنم. آن وقت دلم میسوزد، چون میدانم که توانش را داشتهام. زمان و دیالوگ نقش مهم نیست. ممکن است نقشی را بازی کنی که فقط سکوت داشته باشد. من در یک نمایش اصلا حرف نمیزدم و این کار برایم از دیالوگ گفتن مشکلتر بود. همه این نقشها ارزش دارد. من خیلی دوست دارم نقش یک معتاد را بازی کنم. بهترین معتادی که در سینمای ما بازی شده، در فیلم «گوزنها»ست. بعد از آن دیگر کسی نتوانست آن نقش را تکرار کند.
دوست دارید روزی نقش اول یک کار را بازی کنید؟
بله دوست دارم. بالاخره یک روز کارگردانی متوجه میشود که من برای نقش اول هم بازیگر خوبی هستم. اگر قرار باشد نقش اول بازی کنم، در فیلمهای کمدی بهتر میتوانم ایفای نقش کنم. البته جثه و قامت من هم در این موضوع تاثیرگذار است. هیچ وقت نقش یک لات قدبلند به من پیشنهاد نمیشود.
خیلیها معتقدند اختلاف بین رقم دستمزد بازیگران نقش اول و نقش مکمل خیلی زیاد است. این مساله را تجربه کردهاید؟
بله. یک بار که میخواستم قرارداد امضا کنم، پرسیدم برای این نقش چقدر بودجه دارید؟ گفتند چون در این فیلم رقمهای گنده داریم، بودجه نقش شما کم است. من گفتم اگر میخواهید به فیلم شما کمک شود، از رقم گندهترها کم کنید و به این ضعیفها بدهید. این که از ضعیفها بزنند و به قویها بدهند کار درستی نیست.
به نظر شما در کشور ما از راه بازیگری میتوان امرار معاش کرد؟
نه. وقتی در تئاتر کار میکنید، میگویند پولتان را بعد از اجرا میدهیم. 6 ماه تماشاچی را به وجد میآوری، اما هنوز دستمزدت را نگرفتهای. یک بازیگر برای این پولها برنامهریزی میکند... شاید مشکلات پزشکی داشته باشد. خیلی وقتها کار میکنی، بعد میگویند از همه خواهش کردهایم بخشی از دستمزدشان را نگیرند، شما هم نگیرید. در صورتی میتوانی از راه بازیگری امرار معاش کنی که در طول سال 4 تا سریال بازی کنی و یکی دو تا فیلم سینمایی. ولی اگر قرار باشد چهار پنج ماه بیکار بمانی، دخل و خرجت جور در نمیآید. مگر این که نقش یک بازی کنی که آن هم سخت است.
زمانی که خارج کشور بودید در فیلم سینماییای بازی نکردید؟
یک روز در یکی از روزنامهها خواندم که یک گروه فیلمبرداری احتیاج به بازیگر ایرانی دارد. من هم رفتم تا شانسم را امتحان کنم. بعد از چند روز، منشی کارگردان با من تماس گرفت و قرار شد در هتلی با کارگردان ملاقات کنم.
بعد از مطالعه فیلمنامه متوجه شدم که فیلم مربوط به ایران میشود و من در نقش ناصر، فروشنده کفش زنانه هستم که خانمی را با بچهاش از ایران فراری میدهم. نام فیلم «بدون دخترم هرگز» بود و هنرپیشه مقابل من هم «سالی فیلد» بود. فیلمبرداری هم در اسرائیل انجام میشد.
پس از این که تحقیق کردم، انصراف دادم و گفتم حاضر نیستم در چنین فیلمی بازی کنم. چون من ایرانی و عاشق کشورم هستم و فرهنگ و تمدن ایران زبانزد همه دنیاست، اما فیلمنامه شما دروغی بیش نیست. آنها گفتند شما با این فیلم وارد هالیوود میشوید و نمیدانید چه موقعیتی را از دست میدهید. من در جواب گفتم عطایش را به لقایش میبخشم. از بازی در فیلم انصراف دادم، چون نمیخواستم در فیلمی که حیثیت کشورم را زیر سوال میبرد حضور داشته باشم.
آرمان نوروزی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: