در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
علی دوستی را تا همین چند سال پیش هم کسی نمیشناخت، نه که معروف نباشد، خودش آنقدرها علاقهای نداشت به فوتبالی وارد شود که میداند حاشیههایش او را میبلعد. او پیشنهاد خیلی از تیمهای لیگ را برای سرمربی شدن رد کرد.
افتخار علی دوستی این است که اوایل دهه 70 وقتی با پیشنهاد باشگاه متمول کشاورز تهران برای مربیگری مواجه شد، بیدرنگ پاسخ داد: «نه! من با همین بچههای بیبضاعت جنوب شهر خوشم.»
اما اگر هیچ کس هم او را نشناسد (که این طور نیست)، نظر او برای نوجوانان و جوانان علاقهمند به فوتبال حجت است. یعنی اگر او دست روی بازیکنی بگذارد و او را انتخاب کند، بدون اغراق موفقیت آن بازیکن تضمین شده است. آنقدر مثال برای این حرف غلوگونه از او زیاد است که محکوم به تعریف از او نباشیم. چهره برنده ما مربی فوتبالی است که سالهاست در خدمت جوانان و نوجوانان است. لذت کشف استعدادهای جوان فوتبال ایران آنقدر به او مزه داده که هیچ علاقهای به تیمهای رده بالاتر ندارد. مشهورترین چهرهای که او به فوتبال ایران معرفی کرد «مهدی مهدویکیا» است، بازیکنی که هنوز که هنوز است وقتی از فرانکفورت به تهران میآید، همان اول سری به علی دوستی میزند. البته این علاقه دو طرفه است. خود دوستی در مورد مهدویکیا میگوید: «شبی که با آمریکا بازی داشتیم، وقتی مهدی مهدویکیا توپ را از نیمه زمین برداشت و رفت، احساس کردم خودم هم دارم پشت سر مهدی در زمین مسابقه میدوم. خودم یادم نیست چهکار میکردم، ولی میگویند دقیقا گارد دویدن گرفته بودم. مهدی که شوت زد، انگار دنیا را به من داده بودند.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: