جنایت در بامداد 20 اکتبر

ساعت 7 صبح روز پنجشنبه 20 اکتبر بود. کمیسر ادوارد براون در دفتر کارش مشغول بررسی اخبار سایت پلیس پایتخت بود که تلفن اتاق او به صدا درآمد، از آن سوی خط از مرکز فرماندهی پلیس خبر وقوع قتل پیرزن 82 ساله‌ای به نام جینا گارسون به او اطلاع داده شد.
کد خبر: ۲۹۲۱۳۲

جینا گارسون در محل زندگی‌اش در شهرک کالت پورت که یکی از شهرک‌های شلوغ منطقه شرق شهر بود، به قتل رسیده بود. ستوان نلسن افسر مخابرات فرماندهی پلیس که خبر جنایت را گزارش می‌کرد ادامه داد: فرماندهی پلیس تاکید دارند که شخصا در محل حضور یافته و پرونده قتل را از نزدیک بررسی نمایید.

کمیسر آدرس دقیق محل جنایت را از او گرفت و لحظاتی بعد به طرف شهرک کالت پورت، خیابان 127 حرکت کرد.

ترافیک شدید صبحگاهی برخیابان‌ها حاکم بود، از این رو 40 دقیقه طول کشید تا کمیسر در محل حاضر شد. در مقابل ساختمان 11 که یک ساختمان ویلایی و قدیمی بود، دو خودروی پلیس، آمبولانس و چند نفر از همسایه‌ها و رهگذران ایستاده بودند. کمیسر نگاهی به ساختمان کوچک و قدیمی که در انتهای خیابان 127 واقع شده بود و ضلع شرقی آن به یک اتوبان بزرگ منتهی می‌شد انداخت. سپس وارد ساختمان شد.

جنایت در طبقه اول ساختمان رخ داده بود. در مقابل در آپارتمان یک مامور بلندقد ایستاده بود و با دقت رفت و آمدها را کنترل می‌کرد. کمیسر خودش را معرفی کرد و با احترام نظامی مامور پلیس وارد آپارتمان شد. وسایل قدیمی داخل آپارتمان کاملا مرتب و منظم چیده شده بودند. هیچ اثری از بهمریختگی دیده نمی‌شد. همه چیز مرتب بود. پنجره‌های سالن ساختمان با پرده‌های ضخیم پوشانده شده بودند و چند نفر مامور پلیس تشخیص هویت در حال بررسی همه جای سالن بودند.

سروان شراینر رئیس کلانتری منطقه با دیدن کمیسر جلو آمد و پس از یک سلام و احوالپرسی گرم گزارش داد:

ساعت حدود 6 صبح بود که دیانا مستخدمه مقتوله سراسیمه با کلانتری تماس گرفت و خبر داد که خانم گارسون به قتل رسیده است. او بسیار وحشت زده و سراسیمه بود و به سختی سخن می‌گفت. پس از اطلاع از ماجرا، ضمن اعزام گشتی‌ها، خودمان هم به طرف اینجا حرکت کردیم و دقایقی بعد رسیدیم و با صحنه قتل پیرزن بیچاره روبه‌رو شدیم. او توسط قاتل سنگدل بی‌رحمانه خفه شده بود و جسدش درست جلوی دستشویی روی زمین افتاده بود. آن طور که از شواهد اولیه معلوم شد، مدت زمان زیادی از وقوع قتل نمی‌گذشت و به نظر می‌رسد که قتل حول و حوش ساعت 5 صبح رخ داده باشد.

سروان شراینر ادامه داد: پیرزن تنها زندگی می‌کرده است. او همسرش را 3 سال پیش از دست داده و از آن به بعد به تنهایی در این خانه روزگار را سپری می‌کرده است. پسر و دختر او در ایالت دیگری زندگی میکنند. وی بازنشسته اداره بیمه است. ضمن این که شوهرش هم مدت‌ها رئیس بانک بوده. آنها وضع مالی خوبی دارند و پیرزن اصلا مشکل مالی نداشته است و از وضع رفاهی خوبی برخوردار بوده. آن طور که در تحقیقات اولیه متوجه شدیم پیرزن رفت و آمد زیادی با دیگران نداشته و فقط گاه‌گاهی دوستان قبلی‌اش و همچنین برادرزاده و خواهرزاده‌اش سری به او می‌‌زدند.

دیانا مستخدمه منزل هم هفته‌ای 3 روز در روزهای فرد برای نظافت خانه و پخت و پز به اینجا می‌آمده است. دیانا امروز هم طبق معمول صبح زود، نان و شیر خریده و به خانه پیرزن آمده. او همیشه تا ظهر کارهای خانه و آشپزی را انجام می‌داده و اینجا را ترک می‌کرده است. امروز صبح زود وقتی وارد ساختمان می‌شود با کمال تعجب مشاهده می‌کند در آپارتمان پیرزن باز است و وقتی با شک و تردید قدم به داخل ساختمان می‌گذارد با آن صحنه وحشتناک روبه‌رو می‌گردد. بعد هم سراسیمه ما را در جریان قرار می‌دهد.

سروان شراینر افزود: در طبقه دوم ساختمان هم آقا و خانم گابریل زندگی می‌کنند. آنها جوان هستند و حدود 7 ماه است که به اینجا آمده‌اند. همکاران ما در حال بازجویی از آنها هستند.

وی یادآور شد: ظاهرا صندوقچه جواهرات پیرزن به سرقت رفته است. علاوه بر آن مقداری هم پول نقد در خانه بوده به اضافه حقوق 2 ماه گذشته مقتوله که امروز از بانک دریافت کرده و اثری از آنها هم نیست. ضمن این که بایستی خاطرنشان کنم که هیچ اثری از ورود همراه با زور به خانه وجود ندارد و قطعا قاتل یا قاتلان با مقتوله آشنایی داشته‌اند.

سروان شراینر اضافه کرد: پیرزن حدود 17 سال است که در این ساختمان سکونت دارد و در این مدت نیز زندگی آرام و بی‌سروصدایی داشته است و همه از او به نیکی یاد می‌کنند. متاسفانه تا این لحظه ما سرنخی از قاتل بدست نیاوردیم و تحقیقات از همسایه‌ها برای یافتن شاهد احتمالی توسط همکاران ادامه دارد.

کمیسر چند سوال از سروان کرد و سپس به بازرسی در داخل آپارتمان پرداخت. ساختمان به خاطر پوشش پرده‌های ضخیم بسیار تاریک و دلگیر بود.

مبلمان‌ها با این که قدیمی بودند اما بسیار تمیز و باسلیقه چیده شده بودند، کمیسر پس از بررسی فضای سالن به طرف اتاق خواب مقتوله رفت. درست در چند قدمی اتاق خواب و در مقابل دستشویی جسد پیرزن بیچاره به پشت روی زمین افتاده بود. ملحفه‌ای سفیدرنگ روی آن کشیده شده بود. کمیسر به آرامی ملحفه را کنار زد و به بررسی جسد پرداخت.

چهره او کاملا کبود شده بود. چشمان نیمه بازش به سقف دوخته شده و طناب آبی رنگی دور گردنش پیچیده شده بود. طناب آنچنان با قدرت دور گردن کشیده شده بود که آثار بریدگی روی گلوی وی مشاهده می‌شد. او یک لباس خواب سفید بلند به تن داشت و ظاهرا نشان می‌داد که پس از خروج از دستشویی توسط قاتل غافلگیر شده و به قتل رسیده است.

ضمن این که در پشت سر او نیز مقداری خون مشاهده می‌شد که نشان می‌داد سر پیرزن پس از برخورد با زمین دچار شکستگی شده و خون از آن جاری گشته است.

کمیسر پس از بررسی دقیق جسد، وارد اتاق خواب شد. تخت پیرزن نامرتب بود و حکایت از آن داشت که وقت مرتب کردن آن را نداشته و شاید هم بعد از این که نیاز به دستشویی پیدا کرده از تخت پایین آمده و خواب آلود به دستشویی رفته است و در زمان برگشت در چنگال قاتل بی رحم گرفتار شده است.

وضعیت اتاق خواب خیلی نامرتب نبود، اما وسایل داخل کمددیواری بیرون ریخته شده بود و آثار بهم ریختگی کاملا مشهود بود.

کمیسر پس از بازرسی دقیق اتاق به بازجویی از دیانا، مستخدمه جوان مقتوله پرداخت. دیانا که زن جوان نسبتا تنومند و چاقی بود در حالی که بشدت ترسیده بود و صدایش می‌لرزید به کمیسر گفت:

من حدود 3 سال است که در منزل خانم گارسون کار می‌کنم. او زن بسیار مهربان، خوش اخلاق و دست و دلبازی بود و نسبت به من هم بسیار محبت داشت. خانم جینا آنچنان با محبت و مهربان بود که آزارش به مورچه هم نمی‌رسید و نمی‌دانم کدام آدم بی‌رحمی دستش به خون پیرزن بیچاره آلوده شد.

وی اضافه کرد: من روزهای فرد به اینجا می‌آمدم. نظافت خانه را انجام داده و برای خانم جینا غذا می‌پختم. گاهی هم خریدهایش را انجام می‌دادم و بعد از ناهار هم می‌رفتم تا به همسر و فرزندانم برسم.

دیانا افزود: من همیشه صبح خیلی زود می‌آمدم. نان و شیر می‌خریدم، صبحانه را آماده می‌کردم و سپس مشغول کارهای خانه می‌شدم. امروز هم حدود ساعت 6 صبح بود که پس از خرید نان و شیر وارد ساختمان شدم. البته چون کلید ساختمان را دارم، هیچ وقت زنگ نمی‌زنم. وقتی در را باز کردم با کمال تعجب دیدم که در آپارتمان خانم گارسون کاملا باز است. خیلی تعجب کردم. سابقه نداشت در آن ساعت در باز باشد. البته خانم، صبح‌ها خیلی زود از خواب بیدار می شد، اما هرگز بیرون نمی‌رفت. با تعجب وارد آپارتمان شدم. در همان آستانه در خانم را صدا زدم اما جوابی نشنید‌م. چراغ‌ها روشن بود اما اثری از خانم جینا نبود. چند قدم که جلوتر رفتم ناگهان با جسد خانم روبه‌رو شدم که نقش زمین شده بود. فکر کردم حالشان بهم خورده اما وقتی نزدیک‌تر شدم و طناب را روی گردن خانم دیدم، پی بردم که حادثه ناگواری رخ داده است. سراسیمه و وحشتزده برگشتم. همسایه طبقه بالا را خبر کردم و بعد هم موضوع را به پلیس اطلاع دادم.

وی در پاسخ این سوال کمیسر که چرا هفته‌ای3‌روز برای بازدید به اینجا می‌آید گفت:

خود خانم این جور می‌خواستند. ضمن این که فکر نمی‌کنم بیشتر از این هم لازم بود. چرا که من خانه را بخوبی تمیز می‌کردم. غذا هم به اندازه کافی می‌پختم و در یخچال می‌گذاشتم و خریدهای لازم را انجام می‌‌دادم.

کمیسر چند سوال دیگر از او کرد و سپس به سراغ جورج گابریل مرد 32 ساله‌ای که به همراه همسرش مریا در طبقه بالا زندگی می‌کردند رفت.

جورج که قیافه خسته‌ای داشت و چشمانش کاملا قرمز بود با صدای دو رگه‌ای گفت:

جینا با این که پیرزن مهربانی بود اما کمی غرغر می‌کرد و گاهی برای ما مزاحمت ایجاد می‌کرد. با این وجود ما او را دوست داشتیم و همیشه به او احترام می‌گذاشتیم.

وی در مورد آخرین ملاقاتش با مقتوله گفت: دیروز بعد از ظهر که سرکار می‌رفتم، خانم گارسون از پارک برمی‌گشت. وقتی به او سلام کردم به سختی پاسخ داد. راستش یک کمی از دست ما دلخور بود. آن هم به خاطر مهمانی چند شب پیش ما بود که گویا به مذاق او خوش نیامده بود. صبح زود ساعت حدود 5 صبح بود که از سر کار برگشتم خبری نبود. من هم چیزی ندیدم. بعد هم چون خیلی خسته بودم، سریع خوابم برد تا این که با سر و صدای دیانا از خواب پریدم. بعد هم متوجه قتل پیرزن شدم.

وی در پاسخ سوال کمیسر درخصوص شغلش گفت: در یک جایگاه پمپ بنزین کار می‌کنم و این هفته هم شب کار هستم، ساعت 5 عصر سرکار می‌روم و صبح روز بعد برمی‌گردم خانه.

وقتی کمیسر پرسید که موقع برگشتن با مورد یا صدای مشکوکی برخورد نکردید، پاسخ داد:

نه، متوجه چیز خاصی نشدم. البته صبح هنگام ورود به خانه مرد جوان قوی هیکلی را دیدم که سوار خودروی شورولت می‌شد. یک کیسه در دستش بود و یک طناب قرمز رنگ هم روی دوشش انداخته بود. فکر می‌کنم همان مرد ناشناس، قاتل است. احتمالا با تکه‌ای از همان طناب که همراهش بود، مرتکب جنایت شده و پس از سرقت فرار کرده است.

کمیسر چند دقیقه‌ای از جورج بازجویی کرد و سپس به سراغ مریا همسرش رفت. مریا با صدای لرزانی گفت:

اصلا باورم نمی‌شود پیرزن بیچاره به قتل رسیده باشد. او زن خوبی بود و سرش به کارش گرم بود.

مریا ادامه داد: آخرین بار دیروز صبح او را دیدم. گویا قصد داشت برای گرفتن حقوق به بانک برود. به خاطر سروصدای مهمانی از دست ما دلخور بود. تلاش کردم از دلش دربیاورم. دیگر از او خبری نداشتم تا این که ساعاتی پیش دیانا خبر داد که او به قتل رسیده است.

وی در حال گفتگو با کمیسر بود که مرد جوانی که خودش را دیوید، برادرزاده مقتوله معرفی کرد، وارد ساختمان شد.

کمیسر از او پرسید مقتوله را آخرین بار چه زمانی دیده است؟

دیوید گفت: عمه‌ام زن بسیار با محبت و مهربانی بود. او نسبت به همه محبت داشت. او رفت و آمد زیادی نداشت و سرش به زندگی خودش گرم بود. آخرین بار 3 روز پیش او را دیدم. مقدمات سفر را آماده می‌کرد که نزد بچه‌هایش برود که این اتفاق افتاد.

دیوید یادآور شد: عمه‌ام مقداری طلا در خانه داشت که از مادرش به ارث برده بود.

کمیسر پس از بازجویی از دیوید مجددا به بررسی حادثه پرداخت. آنچه را که اتفاق افتاده بود یک بار دیگر مرور کرد و آن گاه رو به سروان شراینر، رئیس کلانتری منطقه، دستور دستگیری قاتل را صادر کرد.

شما خواننده عزیز حدس بزنید قاتل کیست و کمیسر از کجا او را شناخت.

کمیسر برای دستگیری قاتل حداقل 3 دلیل داشت. اگر ماجرا را به دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد.

پاسخ‌معمای‌هفته‌پیش را در‌صفحه 15 بخوانید.

حمید موفق

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها