گفتگو با یک قاتل بخشوده شده

ناگهان وسوسه شدم

کاوه یکی از خوش‌شانس‌ترین قاتلانی است که تا به حال پرونده‌اش در دادگاه کیفری استان تهران مطرح شده است. او در جلسه اول محاکمه، مورد بخشش اولیای‌دم قرار گرفت و از قصاص گریخت. صورت جوان و راستگویی‌اش از دلایلی بود که ولی‌دم پرونده به خاطر آن حاضر به گذشت شد. کاوه ناگفتههایی از پرونده‌اش را برای ما توضیح میدهد. گفتگو با او را بخوانید.
کد خبر: ۲۹۲۱۱۳

چند سال داری و چقدر درس خواندی؟

21 ساله هستم و در حد خواندن و نوشتن درس خواندم. بعد از آن دیگر کار می‌کردم و به پدرم کمک می‌کردم.

شغلت چیست ؟

قبل از این‌که بازداشت شوم، نظافتچی خانه‌ها بودم. با پدرم کار می‌کردم و از این طریق کسب درآمد می‌کردم.

مقتول را می‌شناختی؟

درست او را نمی‌شناختم. فقط می‌دانستم زن تنهایی است و ثروت هم دارد. چند بار از من خواسته بود تا به خانه‌اش بروم و کارهایش را انجام دهم.

از کجا می‌دانستی او ثروتمند است؟

ظاهر مرتبی داشت. چند انگشتر هم داشت که همیشه در انگشتش بود. من فکر می‌کردم او پولدار است که اینقدر طلا دارد.

چطور تصمیم به قتل او گرفتی؟

یک روز وقتی به خانه‌اش رفتم تا کارهایش را انجام دهم، وسوسه شدم طلاهایش را سرقت کنم. قصد نداشتم او را بکشم، فقط می‌خواستم پول‌ها و طلاهایش را بدزدم و بروم.

پس چطور شد او را کشتی؟

داشتم کار می‌کردم که فرصت را مناسب دیدم. او را هل دادم. سرش به دیوار خورد. یکدفعه خون از سرش جاری شد و از حال رفت. خیلی ترسیدم. نمی‌دانستم چه باید بکنم. پیش خودم می‌گفتم اگر کسی زنگ در خانه را بزند، من چه خواهم کرد؟ خیلی سریع سر مقتول را داخل قابلمه‌ای گذاشتم که آن اطراف بود بعد انگشترهایش را برداشتم. کمدها را گشتم و مقداری دیگر طلا پیدا کردم و بعد هم هر چه پول در خانه داشت برداشتم و فرار کردم.

اگر قصد کشتن مقتول را نداشتی پس چرا به او کمک نکردی؟

من آنقدر ترسیده بودم که نمی‌دانستم باید چه کنم. خیلی شرایط سختی داشتم. اگر به آن زن کمک می‌کردم و او مرا شناسایی می‌کرد، حتما زندانی می‌شدم. اما اگر فرار می‌کردم امکان این‌که بتوانم برای همیشه خودم را مخفی نگه دارم وجود داشت.

قرار گرفتن در آن شرایط آنقدر سخت است که نمی‌توان توصیفش کرد. هیچ‌کس نمی‌تواند در شرایط بحرانی تصمیم درستی بگیرد. همان‌طور که من نتوانستم این کار را بکنم.

بعد از فرار چه کردی؟

مدتی به شهرستان رفتم. می‌دانستم مقتول زن تنهایی است و کسی را در ایران ندارد؛ به همین خاطر فکر نمی‌کردم کسی پیگیر کارش باشد و پلیس هم قتل او را تعقیب کند. فکر می‌کردم اگر مدتی در شهرستان باشم همه چیز درست می‌شود. چند روزی که گذشت، متوجه شدم پدرم را بازداشت کرده‌اند. از طریق پدرم جایی که بودم را شناسایی کردند و من بازداشت شدم، پدرم هم بازداشت شد.

تو مدتی مقاومت کردی و بعد به قتل اعتراف کردی. چرا؟

می‌ترسیدم. آنقدر ترسیده بودم که فکر می‌کردم اگر اعتراف کنم چند روز بیشتر زنده نیستم و من را اعدام می‌کنند. به همین خاطر هم مقاومت می‌کردم تا این‌که متوجه شدم پدرم تحت نظر است . او پیرمرد است و تحمل ‌بازداشتگاه را ندارد. نتوانستم سختی کشیدن او را تحمل کنم. اعتراف کردم تا پدرم را آزاد کنند. اگر پدرم نبود، هرگز این کار را نمی‌کردم.

گفتی خودت کار می‌کردی و پول درمی‌آوردی. چرا دست به چنین سرقت خونباری زدی؟

من به کراک اعتیاد داشتم. هزینه تهیه مواد آنقدر زیاد بود که نمی‌دانستم باید چه کنم. از طرفی آنقدر به مواد آلوده شده بودم که نمی‌توانستم از آن دست بکشم و تنها راه چاره برایم تهیه هزینه مواد به هر طریق ممکن بود. روز حادثه هم از آنجایی که پولی برای تهیه مواد نداشتم، دست به سرقت زدم.

از چه زمانی مواد مصرف می‌کردی؟

از مدت‌ها قبل مواد مصرف می‌کردم. سال‌ها بود که به مواد اعتیاد داشتم. البته بیشتر تریاک می‌کشیدم. از زمانی که روی به کراک آوردم همه چیز عوض شد. برای تهیه آن هر کاری می‌کردم. کراک زندگی‌ام را نابود کرد.

تو که می‌دانستی کراک زندگیات را نابود می‌کند، چرا ادامه دادی؟

فرد معتاد دیگر از زندگی عادی خارج می‌شود. من هم از زندگی عادی و انسانیت خارج شده بودم. حالا که مواد را ترک کردم، می‌فهمم چه کار کردم و چقدر کارم وحشیانه بوده است.

چطور موفق شدی از اولیای‌دم رضایت بگیری؟

این اتفاق آنقدر برایم غیرمنتظره بود که هنوز هم باور نمی‌کنم. راستش را بگویم من دنبال رضایت نرفتم. ولی‌دم مقتول خودش رضایت داد و انسانیتش را با این کارش به رخ من کشید. من تازه فهمیدم انسان‌ها چقدر با هم فرق می‌کنند. او در عین این‌که قانون حق داده بود جان من را بگیرد، مرا بخشید و من در عین این‌که حق نداشتم زنی بیگناه را بکشم، این کار را کردم.

در مدتی که زندان بودم برای این‌که به لحاظ روحی آرامش پیدا کنم دعا و نماز می‌خواندم. کم‌کم این‌کار را نه به خاطر آرامش خودم بلکه به خاطر عبادت خدا انجام می‌دادم. من این‌کار را ادامه خواهم داد. سعی می‌کنم همانقدر که شاکی پرونده من زن خوبی بود، انسانی خوب و مفید باشم
درسی که او در زندگی به من داد هیچ کس تاکنون نداده بود و این کارش آنقدر در من تاثیر گذاشت که زندگی‌ام را دگرگون کرد

ولی‌دم مقتول پرونده من در ایران زندگی نمی‌کند. به همین خاطر هم من هیچ وقت نتوانستم به سراغش بروم و از او بخواهم من را ببخشد. هیچ وقت فکر نمی‌کردم من را ببخشد. همیشه از خدا می‌خواستم گره از کارم باز کند و راهی جلوی پایم بگذارد. هر شب خواب می‌دیدم من را پای چوبه‌دار برده‌اند و می‌خواهند اعدام کنند. من التماس می‌کنم و با گریه‌هایم از آنها می‌خواهم این کار را نکنند. خوشحالم از این‌که چنین اتفاقی افتاد و من از اعدام رهایی پیدا کردم.

ولی‌دم پرونده نگفت که به چه دلیل رضایت می‌دهد؟

او زن بسیار خوبی است و مهربانی و گذشت او همه را در دادگاه تحت تاثیر قرار داد. او گفت چون من پسری جوان هستم و می‌توانم از این به بعد زندگی خوبی داشته باشم، از خون خواهرش می‌گذرد و من را قصاص نمی‌کند.

چیزی در برابر این گذشت نخواست؟

او به دیه قانونی رضایت داد و گفت که این پول را می‌خواهد تا آن را به یک موسسه خیریه بدهد تا شاید از این طریق برای خواهرش کاری کرده باشد. انسانیت این زن همه را تحت تاثیر قرار داده بود. این رفتارش مرا بیش از قبل از کرده خودم پشیمان کرد. او حتی اجازه نداد من به دست و پایش بیفتم و از او عذرخواهی کنم.

زمانی که از او تشکر کردی چه واکنشی نشان داد؟

فقط به من گفت این راه زندگی کردن نیست. خودت را تغییر بده تا فرد مفیدی برای جامعه‌ات باشی.

تو یکی از خوش‌شانس‌ترین افرادی هستی که مرتکب قتل شده است. بعد از گذراندن دوران محکومیتت آزاد خواهی شد. برای زندگی‌ات چه نقشه‌ای داری؟

در مدتی که زندان بودم، برای این‌که به لحاظ روحی آرامش پیدا کنم، دعا و نماز می‌خواندم. کم‌کم این‌کار را نه به خاطر آرامش خودم بلکه به خاطر عبادت خدا انجام می‌دادم. من این‌کار را ادامه خواهم داد. سعی می‌کنم همانقدر که شاکی پرونده من زن خوبی بود، انسانی خوب و مفید باشم. درسی که او در زندگی به من داد هیچ کس تاکنون نداده بود و این کارش آنقدر در من تاثیر گذاشت که زندگی‌ام را دگرگون کرد.

من از این به بعد سعی می‌کنم کارهای نیک و خیر برای مردم انجام دهم، دیگر سراغ مواد نروم و حتی اگر مردی فقیر در زندگی‌ام بودم، کسی را اذیت نکنم و فقر را بهانه‌ای برای ارتکاب جرم قرار ندهم.

خانواده‌ات در مورد کاری که تو کردی چه نظری دارند؟

پدرم که اصلا باورش نمی‌شد. مادرم هم شبانه‌روز دعا می‌کرد و از من می‌خواست به درگاه خدا توبه کنم. مادرم در این مدت خیلی سختی کشید. من همیشه نگرانش بودم و از این‌که بابت کار نکرده این همه آزار دیدند از آنها عذرخواهی می‌کنم. آنها هم به اندازه من از زن باگذشت و فداکاری که مرا بخشید ممنون هستند.

چه توصیهای برای جوانان داری؟

به سمت مواد مخدر نروند؛ خصوصا مواد‌ مخدر جدید که واقعا زندگی افراد را دگرگون می‌کند و از آنها جانی می‌سازد. چند دقیقه نشئه بودن ارزش این را ندارد که نفهمی چه می‌کنی و باعث مرگ کسی شوی. متاسفانه معتادانی که به مواد مخدر جدید روی می‌آورند خیلی اتفاق می‌افتد که دست به جنایت بزنند. بسیاری از همبندان من افرادی هستند که در شرایط عادی مهربان و خوب هستند. آنها بعد از این‌که مواد کشیده‌اند فردی را به قتل رسانده‌اند و حالا زیر تیغ هستند.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها