حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
ردای انسانی
حرفه اشخاص به نوعی برای فرد قواعد رفتاری و گفتاری را نشانهگذاری میکند که شخص در اجتماع با آن شاخصهها به نوعی مورد محک قرار میگیرد. «محمد ساربان» که پیش از دلنوازان، در سریال «حلقه سبز» در نقش پزشک بازی کرده است در ارتباط با شخصیت دکتر زند در دلنوازان میگوید: «من اصولا سعی میکنم یک نقش را 2 بار بازی نکنم تا مبادا به ورطه تکرار بیفتم و خدای نکرده کلیشه بشوم؛ حتی چند بار هم کارگردانهای محترمی بعد از کار آقای حاتمیکیا به من زنگ زدند و پیشنهاد نقش پزشک را دادند. من سعی کردم از قبول اینگونه نقشها امتناع کنم تا کلیشه نشوم. ولی گاهی این گونه نیست. اتفاقات و جریانی که در داستان و روند فیلمنامه میافتد، اتفاقات دیگری است که چندان ارتباطی به حرفه پزشکی ندارد، از جمله همین نقشی که الان در دلنوازان در ردای دکتر چشمپزشک با عنوان «دکتر زند» ایفا میکنم.
اتفاقاتی که در این سریال میافتد، رخدادهای کناری و بیرونی از جریانات حرفهای آن شخصیت است. دکتر زند در جریان رخدادهای مرتبط با ستایش و الهام قرار میگیرد. وقتی دوستان خلاصه داستان را به من گفتند، 10 قسمت از کار را که به من مربوط میشد مطالعه کردم، دیدم دکتر زند شخصیت کاملا متفاوتی است و تکرار نقش پزشکی که من در حلقه سبز بازی کردم نیست. به همین دلیل با اشتیاق تمام نقش دکتر زند را پذیرفتم؛ جذابیت نقش هم در این بود که با دکترهای دیگر که من قبلا کار کردم ، تفاوت داشت.»
بازیگر نقش دکتر زند در ارتباط با مولفههای مشترک شخصیتی بین خود و نقشی که آن را ایفا کرده، در ادامه میافزاید: «من خودم یک شخص عاطفی هستم. بهرغم چهره و اندامم که کمی درشت و خشن به نظر میرسد، اصولا انسانی هستم که جریان عاطفی در زندگی من بسیار وجود دارد. معمولا با احساس و مهربانی زندگی کردم. دکتر زند را در این سریال من یک انسان دیدم؛ انسانی که به وظایف حرفهای خودش آشناست که ما در سریال کمتر به این بخش میپردازیم. دیگر اینکه دکتر زند به وظایف انسانی خودش هم واقف است، این خصلتها یک مقدار به شخصیت اصلی خود من نزدیک بود.»
به طور معمول برای ایفای نقش دکتر کلیشهها و مولفههای تیپیک آشنایی برای مخاطب در ذهنش به ثبت رسیده که این شاخصههای تیپیک در اغلب کارها سوار بر شخصیت است. ساربان در ادامه میگوید: «همیشه سعی میکنم از تیپسازی دوری کنم. به نظر من دکتر اصلا تیپ ندارد؛ در مراجعه خود به بیمارستانها یا مطبها، دکترهای مختلف را میبینیم با تیپهای مختلف؛ فقط تابلوی مطب و عملکرد پزشکیشان نشان میدهد که پزشک است و مهارت دارد. من بدون اینکه تیپ دکتر خاصی را مد نظر داشته باشم، تیپ انسانی را در نظر گرفتم که در جامعهای زندگی میکند که به هر صورت این جامعه پر از سایه روشن، تناقضگویی، حوادث و نامرادیهاست. دکتر زند به عنوان یک انسان در این جامعه زندگی میکند. من با نگاه به این انسان بدون توجه به تیپ یک پزشک به شخصیت دکتر زند نگاه کردم. تیپ پزشکی و حرفه پزشکی در مرحله دوم و شاید بهانهای است برای این که این شخصیت جایش مشخص باشد.»
بازیگر نقش دکتر زند، نوع چهرهپردازی خود را در دلنوازان این گونه میسنجد: «خوشبختانه صورت من به لحاظ ترکیب استخوانبندی، میزان اندازه مو، بخصوص تهریشی که از کار قبلی خود داشتم؛ همه این شاخصهها از نظر سن و سال خیلی نزدیک بود به شخصیت دکتر زند دلنوازان و نیازی نبود که روی چهره من کار شود. اتفاقا در این سریال کمترین زمان گریم را داشتم، یعنی بدون اغراق چیزی حدود 4 دقیقه گریم من طول میکشید. در واقع با چهره خودم به ایفای نقش پرداختم؛ فقط فونزده میشد و هیچ کار دیگری روی صورتم انجام نمیگرفت.»
تجربه مشارکت با طیفی از بازیگران نسل جوان و نسل قدیم را ساربان در دلنوازان اینگونه شرح میدهد: «این موضوع باعث خوشحالی من بود که در این سریال کنار باتجربههایی مثل آقای فلاحیپور و اکبری هستم. با خانم فریبا کوثری همکاری قبلی داشتم، سال گذشته سریالی 17 قسمتی به نام بانو در یزد را به اتفاق کار کردیم.»
درباره نحوه هدایت کارگردان دلنوازان، این بازیگر باتجربه اینگونه میگوید: «این سریال نخستین همکاری بنده با سهیلیزاده بود. من پیش از این تجربه کاری زیاد و متفاوتی با کارگردانهای مختلف داشتم، از جمله محمدعلی نجفی در سربداران، مرحوم کیهان رهگذار در بوعلیسینا، آقای حاتمیکیا در حلقه سبز و دیگر دوستان که تجربه همکاری با این عزیزان برای من درس و کلاس مفیدی بوده است. اکنون در دلنوازان تجربه تازهای با آقای سهیلیزاده سپری میکنم.»
بازیگر نقش دکتر زند در ارتباط به زمان حضور این شخصیت در رخدادهای قصه میگوید: «من از قسمت 28 سریال وارد داستان میشوم. قرار است تا قسمتهای پایانی سریال که شنیدم 53 قسمت است حضور داشته باشم. به واقع کار تا قسمت 40 بسته شده است؛ اکنون اعضای گروه به سرعت در حال کار هستند تا از قسمت 40 تا 53 را آماده کنند.»
ساربان بازخوردهای پخش قسمتهای آغازین سریال را اینگونه رصد میکند: «در مجموع خوب بوده. من اصولا آدم سختگیری هستم بخصوص در تئاتر. بنده بیننده پروپاقرص تئاترهای صحنهای هستم، دوستان اخلاق مرا میدانند اگر کار تئاتری ضعیف باشد من به پشت صحنه نمیروم؛ ولی اگر کار خوب باشد حتی 2 مرتبه به دیدن آن میروم و واقعا بازیگرانش را تشویق و تحسین میکنم. سریال ما در جمعبندیهایی که از اطرافیانم داشتم، مخاطب خودش را پیدا کرده است، چون جذابیت خاص خودش را به لحاظ داستان دارد. پیچیدگیها و گرههای خیلی خوبی در اثر تنیده شده است؛ به لحاظ فنی، کاتهای مناسبی در سریال لحاظ شده. شما کمتر میبینید که یک سکانس حجیم یا پلان خیلی طولانی داشته باشد. از نظر تصویربرداری، تصاویر خوبی ضبط شده، در مجموع کار طوری است که مخاطب زیادی را به خودش جذب کرده و این انتظار را حداقل در اطرافیان خود میبینم که هر شب منتظر پخش قسمت تازهای از سریال هستند.»
سایهای که وجود ندارد
شمایل بصری از اهرمهایی است که سازندگان درامهای شبانه به آن التفاتی نصف و نیمه دارند تا در ضیافت طویل القامهای که برای مخاطب تدارک دیدهاند، مخاطب را با خود همراه کنند. «سهیل نوروزی»، مدیر تصویربرداری دلنوازان در ارتباط با تفاهم رنگی بصری اثر با کارگردان میگوید: «دلنوازان دومین سریالی است که با سهیلیزاده همکاری میکنم. گیلعاد تجربه نخست مشارکت بنده با این کارگردان محسوب میشود، سلایقمان نسبت به رنگ و نور در سریال قبلی به هم نزدیک بود. ایشان اصولا رنگهای گرم را خیلی میپسندند. فضای داخلی را خیلی در اندازههای بسته میبینند؛ در این کار تصاویر مدیوم شات به بالاتر کمتر دیده نمیشود، چون قاب تلویزیون اصولا قاب کوچکی است. خودم تصاویر کلوزآپ، مدیوم کلوزآپ، قابهای بسته و جمعوجور که پرتی نداشته باشد را بیشتر میپسندم. نسبت به رنگ و نور هم میتوانم بگویم که انسجامی نسبت به تمام کارهای قبلی خودم در این سریال میبینم که یکدستتر است؛ نورهای ما خیلی نرم و کم کنتراست است و فضای خیلی ملموس و لطیفی را در سریال به ارمغان آورده است.»
مدیر تصویربرداری دلنوازان در ارتباط با نحوه نورپردازی جغرافیای آژانس و لزوم بهرهوری از نورهای فانتزی میگوید: «اگر نگاه یکدست به کل کار داشته باشید، مطلقا نور فانتزی در سریال نمیبینید. یعنی هرچه هست ترجیحا نور طبیعی دیده شده است. نورهایی که از پنجرهها آمده داخل و نوری که از پاسیو به درون نفوذ کرده نورهای طبیعی است، ما فقط این نورهای طبیعی را تقریبا یک جورهایی نقاشی کردیم تا در حقیقت کمبودها را به نوعی جبران کنیم در طول سریال هم از نورهای کینو لایت بهره بردیم که نورهای نرمی است. اگر یک پنجره نورش داخل شده دقیقا همان نور را برگردانده، یعنی شما در طول این کار سایه روی دیوار مطلقا نمیبینید؛ یعنی یکی از مشخصههای کار این است که سایهای از هیچ بازیگری وجود ندارد. برای نورهای شب ما فرض کردیم تمام نورهایمان آباژور است، آباژور نوری دارد که نرم داخل میشود، نورهای سقفی نیست که بخواهد سایهدار باشد. جنس کار اینگونه است که از نورهای نرم بهره بردهایم.»
بین آدمهای قصه یک نوع تنش و روابط سرد حاکم است، مثل مناسبات سرد بهزاد با مادرش و مهتاب با خواهر و مادرش. نوروزی در ارتباط با میدان دادن به فضاهای کنتراستی در این سریال معتقد است: «در فضای معرفی اول اتابک با بهزاد، ما نورهای کنتراستی کار کردیم ولی کنتراست به آن معنی که من در نظر داشتم. در حقیقت نور کنتراستی که ما دادیم نوری بود که سایه نداشت؛ چون شما روی صورت بازیگرها فضای بین مشکی و روشن را کاملا احساس میکردید، ولی بازهم آنقدر تلخ و تند نبود. ما بک گراندها را روشن نمیگرفتیم. آن فضا را تقریبا فضای کنتراستی القا میکردیم ولی نه به آن صورت شناخته شدهاش. بنده اصولا جنس نور تند را دوست ندارم.»
از ویژگیهای تصویری دلنوازان استفاده از زوایای عادی و معمولی دوربین و پرهیز از زوایای بالا و پایین است، نوروزی در ارتباط با این سیاق قاببندی در ادامه میگوید: «زوایای بالا و پایین در این سریال کم داریم، به دلیل سلیقهای که بنده گاهی به خرج میدهم. یک ذره شیطنت کردهام ولی به هر روی این سلیقه کارگردان است که از چه منظری به رخدادها نگاه کند. ایشان چنین زوایای غیر نرمالی را نمیپسندد؛ خیلی دلش میخواهد که همیشه حتی در نماهای نشسته، دوربین هم سطح دید بازیگر قرار بگیرد. اینها مواردی است که با همدیگر به توافق رسیدیم. کارگردان این سریال به لنز تله علاقه بسیاری دارد. در ویدئو عمق میدان زیاد و بکگراندها همیشه واضح است. ولی با ترفندهایی که ما در این سریال زدیم، حتی در نماهای داخلی توانستیم بکگراندها را از بین ببریم، عمق میدانها را به حداقل برسانیم و با فیلترها و لنزهایی که به کار بردیم، تصاویر را به مرحلهای رساندیم که حتی در داخلیها، شما بکگراندها را محو میبینید.»
چند سالی است که شیوه کروماکی جزو لاینفک سکانسهای رانندگی در سریالهای وطنی شده است و اغلب هم کروماکیها به نوعی لو رفته است و مصنوعی بودن آن عیان میشود. مدیر تصویربرداری دلنوازان با التفات به کمبود امکانات موجود در داخل میگوید: «اولا ما معمولا به خاطر سرعتی که میخواهیم به کار بدهیم، تا سریال به زمان پخش برسد، از شیوه کروماکی بهره میبریم. در فضای خارجی کارکردن و استفاده از فیلمرو و چرخیدن در سطح شهر کلی مکافات دارد. کروماکی با توجه به شرایط اجرایی آن نسبت به فیلمرو خیلی کار را جلو میاندازد. فقط نکته منفی آن این است که معمولا کروماکی را اول میگیریم، بعد میرویم بک گراندهای آن را ضبط میکنیم. وقتی فضایی باشد که بک گراند گرفته شده باشد و بعد تصویربردار به کروماکی بیاید، کیفیت مطلوبتری عاید خواهد شد. در این سریال، این 2 مقوله را به علت زمان کمی که داشتیم نتوانستیم درست اجرا کنیم. من خودم از کروماکیهای دلنوازان زیاد رضایت ندارم. فقط 50 درصد این کروماکیها را میپسندم. بک گراندها را جاهایی که بتوانم خودم ضبط میکنم، ولی بیشتر بک گراندهای این سریال را دستیار اول من گرفته است.»
نوروزی در ادامه تاثیر شتاب تولید بر کیفیت کار را این گونه رصد میکند: «شتاب تولید فقط اثرش را روی کروماکیهای سریال گذاشته است. خدا را شکر، میتوانم بگویم گروه تولید ما خیلی قوی کار کردند. لوکیشنهایی که میخواستیم کار کنیم دوستان سریع به ما رساندند؛ قسمتهای اول سریال، کروماکی زیاد داشتیم چون کار را باید به موقع به آنتن میرساندیم، با صحبتهایی که میان کارگردان و تهیهکننده و بنده صورت گرفت، در نهایت به این نتیجه رسیدیم که کروماکی مطلوبتر است. ما بین بد و بدتر، بد را انتخاب کردیم.»
مدیر تصویربرداری سریال در مورد بازخوردهای سریال اعتقاد دارد: «بازتابهایی که به ما رسیده این گونه است که دلنوازان به دلیل نشان دادن روابط بین جوانها کار گرم و مردمپسندی شده است. همین که این قسمتهای نخست سریال توجه بیننده را به خود جلب کرده و راجع به آن حرف میزنند، برای همه عواملی که در سریال کار کردند، حس خوبی دارد.»
آوای عامهپسند
سریال دلنوازان به نوعی زنمحور است. «آرمان موسیپور»، آهنگساز دلنوازان در ارتباط با مولفههای مدنظر خود در ساخت موسیقی سریال میگوید: «اصولا آوای زن در این سریال زیاد شنیده میشود. الان که در بخشهای آغازین سریال هستیم این آواها اندک است، بعد که داستان پیش میرود بیشتر این آواها رنگ پیدا میکند. سعی کردم با این آواها آن روح لطیف را دربیاورم. در عنوانبندی اول و در متن موسیقی سریال، بیشتر ملودیها زنانه است.
کارهای من بیشتر تلفیقی است. در این سریال سعی کردم آن لطافت زنانه را در موسیقی القا کنم؛ چون اولین سریالی بود که به سبک و سیاق ملودرام خانوادگی کار میکردم. برای خودم هم خیلی سخت بود. اصولا وقتی کسی موسیقی را میشنود فکر میکند ساخت این نوع موسیقی برای من راحتتر بوده، در صورتی که خیلی سختتر بود، چون تجربه این سیاق کار را نداشتم. بااینحال سعی کردم از تمهایی استفاده کنم که زنانهتر است.»
آهنگساز دلنوازان در ارتباط با شاخصههای موسیقی ملودرام معتقد است: «در این سریال از سازهایی استفاده کردم که نوستالژی قویتری داشته باشد؛ مثل آکاردئون و ویولن. اصولا سعی میکنم خارج از این چارچوب نروم. حتی در صحنههایی که اضطراب و دلهره دارد، باز از همین سازها استفاده شده است. شاخصه موسیقی این کار سازهایی است که من علاقه دارم از آنها استفاده کنم و کمتر شنیده شدهاند یا از نظر تکنیک نوازندگی جور دیگری نواخته شدهاند. در این سریال دست و بالم حسابی بسته بود. منتها باز سعی کردم المانها را رعایت کنم.»
موسیپور در رابطه با چند و چون سامان گرفتن موسیقی عنوانبندی سریال میگوید: «خلاف کارهای دیگری که من همیشه ابتدا موسیقی متن خود را میسازم و بعد برگرفته از موسیقی متن، آهنگ عنوانبندی را آماده میکنم، در این سریال اول موسیقی عنوانبندی را ساختم. البته همان طور که ملاحظه میکنید، عنوانبندی آخر سریال به من تعلق ندارد. متاسفانه همیشه این کارهای تلویزیونی خیلی دیر به مرحله فنی و پس از تولید میرسند؛ دلنوازان هم طبق معمول خیلی دیر به من رسید. با این حجم سریال، الان من به روز کار میکنم و در واقع عنوانبندی آخر را نرسیدم انجام دهم. خود آقای لهراسبی و جناب صفاریان این بخش را آماده کردند. بنده هیچ نظری روی عنوانبندی آخر نداشتم.
من فیلمنامه را خوانده بودم و چند جلسه سر صحنه فیلمبرداری رفته بودم. عنوانبندی اول سریال را در آغاز کار ساختم، بعد با نگاهی به موسیقی عنوانبندی، موسیقی متن را من نوشتم. برای موسیقی این گونه سریالها که بالای 50 قسمت ساخته میشوند، عرف این است که یک سری تم میسازند و بعد براساس آن تمها خودشان سینک میزنند. یعنی آهنگساز دقیقه آخر هر 50 قسمت را سینک نمیزند. کاری که من در دلنوازان انجام میدهم این است که قسمت به قسمت سینک میزنم. شما هر قسمتی را ببینید، موسیقی متعلق به خودش است. به غیر از این که برخی وقتها یکی دو موسیقی به علت کمبود وقت از دستمان در میرود. من یک روز از دوستان جلو هستم. کافی است که رایانه خراب شود یا کسالت پیدا کنم و نتوانم کار را برسانم؛ طبیعتا آن یک روز را دوستان با موسیقی خود من سینک میزنند. سختی این سیاق کار را به جان خریدم. واقعا ساعتها روی یک قسمت کار میکنم تا تصویر و موسیقی آن قسمت را سینک کنم.»
کر، جز لاینفک موسیقی این سریال است که به کرات در بخشهای مختلف از آن استفاده میشود. آهنگساز دلنوازان در ارتباط با بهرهوری فراوان از کر در این سریال اعتقاد دارد: «اصولا کارهای تلویزیونی یک بعد هنری دارد که ما چارچوبی برای خودمان میگذاریم. وقتی کاری را میخواهم بسازم، اول از همه فکر میکنم که منتقدان و کسانی که موسیقی را میشناسند، چه توقعی از آرمان موسیپور دارند؛ اول این بعد را در نظر میگیرم که بعد تکنیکال کار خودم است. بعد دیگری که در پخش این سریالها وجود دارد، این است که سریال مخاطب کاملا عام دارد، یعنی از همه قشر آدمی این سریال را میبینند.
من باید چیزی بسازم که با مخاطب خوب ارتباط برقرار کند و بیننده عام و عادی هم که هیچ سررشتهای از موسیقی ندارد، با موسیقی همسو شود. به نظرم ساخت موسیقی این جور کارها خیلی سخت است. ما مجبوریم گاهی اوقات بخش شنوایی مخاطبمان را تحریک کنیم.»
موسیپور درباره محوریت دادن به سازهای بادی در موسیقی سریال در ادامه کار میگوید: «از قسمت 15 به بعد، چون شخصیتهای تازهای اضافه میشوند، خیلی کمرنگ صدای برخی از سازهای بادی را میشنویم؛ من دستم در ارکستراسیون باز نیست، به این دلیل که چارچوب ما بسته شده و نمیتوانم تمها را عوض کنم. این تم باید در ذهن شنونده بنشیند چون شخصیتها از قسمت 15 اضافه میشوند. شاید ابوا و کلارینت و یک سری سازهای بادی این شکلی اضافه شود. ولی محوریت من بیشتر روی ویولن و سازهای زهی و پیانو است.»
در عنوانبندی پایانی و بخشهایی از سریال تصنیف کار شده است. آهنگساز دلنوازان در ارتباط با این موضوع میگوید: «یک سری از ترانهها ممکن است در قسمتهای میانی سریال ساخته و از قسمتهای 30 بهبعد پخش شود که آنها را خودم میسازم. من هیچ نقشی در ترانه آخر نداشتم. فقط با بنده مشورت شد. واقعیت این است که کارهای باکلام من خیلی اندک بوده، ولی باز رنگ کار خود را داشته است.»
او در مورد تجربه مشارکت در کاری روتین و شبانه میگوید: «من کارهای سنگینتری هم انجام دادهام. دلنوازان شاید یکی از معمولیترین کارهایی بود که تاکنون ساختهام. از نظر موسیقایی و از نظر تماتیک نتوانستم المانهای آرمان موسیپور را در دلنوازان مراعات کنم، اما به گمانم بازتاب این کار خیلی بیشتر از کارهای دیگری بوده که ساختهام. به طور طبیعی، کاری که هر شب پخش میشود مخاطب بیشتری دارد تا کاری که هفتهای یک مرتبه و 6 جلسه ارائه میشود یا فیلمی که مخاطب در سینما میبیند. مخاطب بیشتر باعث میشود بازتاب کار برای من مضاعف باشد. خدا را شکر، فکر میکنم بد نبوده است.»
علی احسانی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....