عشق شرقی ، عشق غربی

عشق در همه مکتب‌ها‌ و نزد همه فرهنگ‌ها ممدوح است. شعرا و نویسندگان، رهبران فکری و معنوی، سخنوران و ادیبان و حتی فیلسوفان و سیاستمداران همگی در ستایش عشق بسی گفته‌اند و شنوده‌اند و نوشته‌اند.
کد خبر: ۲۸۹۱۷۸

عشق دارای آثاری است کاملا متفاوت از دوست داشتن زیرا با عشق است که عاشق از خورد و خوراک و خواب و رفاه ساقط می‌شود و دچار سوز و گدازی می‌شود که شرح و بیانی برای آن نیست.

استاد مطهری در یادداشت‌های خود درباره عشق، از کتاب لذات فلسفه ویل دورانت نقل می‌کند: در سراسر زندگی انسان، به اجماع همه، عشق از همه چیز جالب‌تر است؛ بلکه عشق عالی‌ترین موهبت زندگی است. منتها عشق منحصر به عشق جنسی نیست. از نظر مادیگرایان، عشق منحصر به عشق جنسی است و به قول ویل دورانت، عشق معنوی نیز از ریشه عشق جنسی است که تغییر کیفیت داده است.

عشق هم از نظر غربی و هم از نظر شرقی، مقدس و محترم شمرده شده است. در ادبیات عرفانی‌ ما، مقام عشق از مقام عقل و هر مقام دیگری بالاتر شمرده شده است. از نظر شرقی‌ها، بخصوص شرق اسلامی، عشق از جنبه حالت نفسانی و شکوهی که به روح و شخصیت می‌دهد و از نظر سایر آثاری که در روح ایجاد می‌کند و از نظر بالا بردن شخصیت و شکوه و عظمتی که به روح می‌دهد و از نظر آزادی‌بخشی، مورد تقدیس واقع شده است. انسان شرقی لذت عشق و غایت عشق را در وصال معشوق نمی‌داند. عشق را مقدمه‌ای برای وصالی که همه ارزش‌ها در آن باشد، نمی‌داند؛ بلکه عشق را فی‌حد ذاته مطلوب می‌داند و اگر هم آن را مقدمه می‌شمارد، مقدمه امری عالی‌تر از معشوق ظاهری و جسمانی می‌شمرد.

در فرهنگ غربی و نزد غربگرایان، عشق و وصال ملازم یکدیگرند. نزد آنان، عشقی که در آن وصال نباشد، عین بدبختی است. احترام عشق در فرهنگ غربی مقدمه عمل حیوانی است و حداکثر جنبه اجتماعی دارد؛ ولی در فرهنگ شرقی و اسلامی، عشق جنبه انسانی و مافوق حیوانی و اجتماعی دارد. در ازدواج نوعی یگانگی و وحدت و صفا پیدا می‌شود؛ هرچند عشق به معنی شور در ازدواج قابل دوام نیست؛ اما عشق به معنی صمیمیت و یگانگی و فداکاری عجیب به معنی این که فراق یا مردن هریک، دیگری را تا نزدیکی مرگ می‌کشاند، قطعا در ازدواج شرعی وجود دارد. ازدواج مدفن هوس‌های آنی و زودگذر و مدفن شور جنسی است؛ ولی مولد و زادگاه صمیمیت‌های عمیق است.

اگر اجتماع، روابط بین دختر و پسر را آزاد بگذارد، نه عشق به معنی شور مخصوصی که حاصل فراق است، پیدا می‌شود و نه عشق به معنی اتحاد و صمیمیت دو روح حاصل خواهد شد. البته در چنان معاشرت‌هایی نیز ممکن است شخص، فریب جمال و فریبندگی دختری را بخورد و به این خواست دل خود نرسد و شورش باقی بماند و به قولی هر وقت یاد معشوق بیفتد، آه از نهادش برخیزد؛ ولی چون علت عدم موفقیت عاشق، قداست و پاکدامنی معشوق نیست؛ بلکه معشوق او را دیگری تصاحب کرده است، اثر این گونه عشق‌ها، کینه و عقده و جنگ اعصاب و احتمالا انتقام و خونریزی است.

در مکتب اسلام، چون حکم به پوشش و فاصله میان زن و مرد وجود دارد، عشق‌های فراقی بسیاری پیدا می‌شود، تازیانه فراق معشوق روح عاشق را حساس بار آورده است. بنابراین ادبیات عشقی در میان ما زیاد است. از طرفی چون اسلام، ازدواج را مقدس شمرده، تدابیری برای محکم شدن پیوند زناشویی به کار برده شده است، از قبیل حرمت ایجاد روابط جنسی در غیر محیط خانواده و از قبیل پرداخت نفقه و مهریه توسط مرد و تثبیت اشراف و نظارت مرد بر زن در خانه، مشارکت عملی زن در تمام دارایی‌های مرد و... نوع دوم عشق، صمیمیت و یگانگی دو روح معاشر را به طوری که فراق آنها را تا سرحد مرگ می‌برد، به وجود آورده است.

فراوانند مردان و زنانی که پس از مرگ همسر خویش به عشق همسر مرحوم خویش وفادار مانده‌اند و حاضر به ازدواج حتی در شرایط بهتر نشده‌اند. در مقابل چه فراوانند عشق‌های خیابانی که با جاذبه جنسی جذاب‌تری تمایل به دیگری پیدا می‌کنند و بزودی گسسته می‌شوند یا حتی عشق‌های خیابانی که منجر به ازدواج شوند، با خاموش شدن التهاب فراق پس از ازدواج‌ و وصال، بزودی به سردی ‌گراییده و حتی گاهی به طلاق منجر می‌شود.

به هر حال دو نوع عشق و علاقه مفرط میان زن و مرد می‌تواند وجود داشته باشد؛ یک نوع به صورت صمیمیت و یگانگی طرفین و نوع دیگر به صورت پرواز و کشش و جذب و انجذاب دو روح دور از هم و جدا از یکدیگر.

اولی بیشترجنبه نفسانی و روحی دارد و دومی جنبه جسمانی و جنسی و گاهی ممکن است در شق دوم دو روح صمیمی از یکدیگر دور بوده باشند و به درد فراق مبتلا باشند. محیط اسلامی محیطی است که هر دو نوع عشق را در خود پرورش می‌دهد، اما فرهنگ غربی و لذت‌جویی‌های مادیگرایان که موجب پیدایش روابط نامشروع و عشق‌های خیابانی و روابط اینترنتی و... شده‌اند قاتل و کشنده هر دو نوع عشق است.

در اعتقادات اسلامی چون همه عالم از تجلی صفات حق پدیدار شده و تمام مخلوقات جلوه رخ او هستند که در سیر به سوی عالم معنا به سر می‌برند، عشق حق ساری و جاری در همه اشیاء و ذرات وجود است. تمام عالم درپی وصال به خالق و دلدار هستند و به قول مولانا هر کسی کو دور ماند از اصل خویش/ بازجوید روزگار وصل خویش.

نماز مظهر و نمایش همین عشق طبیعی است، یعنی تمام ذرات عالم در حال اظهار عشق به پروردگار خویش است منتها فرق انسان با آنها این است که آنها از عشق خود غافلند و انسان متوجه است.

مولوی می‌گوید:

جزءها را روی‌ها سوی کل است
بلبلان را عشق با روی گل است
آنچه از دریا به دریا می‌رود
از همان جا کآمد آنجا می‌رود

چه زیبا بود اگر این عشق الهی همچنان اسرارآمیز در دل‌های مشتاقان وصال حق چون گنجینه‌ای پراسرار باقی می‌ماند و به شاهدی بازاری تبدیل نمی‌شد. این تبدیل بتدریج عشق را مبدل به هوس کرد، سقوط روابط زن و مرد از مفهوم معنوی خود یعنی عشق، به مفهومی حیوانی به نام هوس، مصیبتی است که امروز بشر گرفتار آن شده است و امروز یکی از قربانی‌های این دگرگونی در جامعه بشری حیاست، عفت و پاکدامنی یا همان حیا در زن و مرد که برآمده از ایمان بوده است، خود موجب افزایش میل به وصال و به قول سعدی تیز شدن آتش وصال می‌شد.

دیدار می‌نمایی و پرهیز می‌کنی
بازار خویش و آتش ما تیز می‌کنی

محمدرضا ابویی مهریزی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها