در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جام جم:بایستههای وحدت
«بایستههای وحدت»عنوان یادداشت روز روزنامهی جام جم به قلم دکتر علی دارابی است که در آن میخوانید؛اگر وحدت مردم در سایه رهبری حضرت امام خمینی(ره) و نهضت اسلامی موجب پیروزی انقلاب اسلامی شد، بیشک همین انقلاب اصلیترین نقش در وحدت ملی در طول 3 دهه از حیات طیبه آن را عهدهدار بوده است. در طول سالهای پس از انقلاب با بروز چالشها، بحرانها و مشکلات همواره با تدبیر راهگشای امام خمینی(ره) و رهبر معظم انقلاب در تمسک به وحدت بوده که کشور توانسته است بر مشکلات فائق آید.
وضعیت این روزهای کشور متعاقب رخدادهای پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری که بیش از یکصد روز از اولین جرقههای آن میگذرد و فضای کشور را که باید مشحون از همدلی، تفاهم، وحدت و تلاش برای خدمت، سازندگی، پیشرفت، آبادانی و اعتلای نظام اسلامی باشد، با کمال تاسف اختلاف و چنددستگی فرا گرفته است و این زیبنده این ملت بزرگ و نظام جمهوری اسلامی که جهانیان با دیده تحسین به آن نگریستهاند و محرومان و مستضعفان عالم چشم امید به آن دوختهاند، نیست. رهبر معظم انقلاب اسلامی در چندماه اخیر به طور مستمر همه را به وحدت فراخواندهاند و خواهان کنار گذاشتن تنشها و اختلافات شدهاند، اما در میان حیرت افکار عمومی همه منتظر دیگری هستند تا گام بردارد و اگر کسی هم پیشقدم ارائه طرحی شود با برچسب زدن از سوی افراطیون از جناحهای مختلف سیاسی مجال چارهاندیشی را از کشور سلب میکنند. برای نیل به وحدت بر این باورم که باید 3 اصل اساسی با مولفههای آن توامان مدنظر قرار گیرد تا از وضعیت کنونی خارج شویم.
اول اصول حاکم بر وحدت: برای نیل به وحدت همه طرفهای درگیر اعم از اشخاص، نخبگان دانشگاهی و حوزه، جریانات سیاسی، احزاب و تشکلهای سیاسی و حامیان آنها باید اصولی را برای تحقق وحدت بپذیرند: پذیرش و قبول وجود اختلاف، مشکل و چالش در کشور، قبول وحدت برای برون رفت از مشکلات کنونی، اعتقاد به اقدام عاجل در کاهش منازعات و چالشها و کاربست روشهای مسالمتآمیز، تن دادن به داوریها و فصلالخطابها و پذیرش نتایج آنها، قبول خطاها و نقصانهای صورت گرفته از سوی کسان یا اشخاص یا جریاناتی که به نوعی در ایجاد این حوادث نقش داشتهاند و اعلان پوزش از ساحت مردم به واسطه این خطاها و جفاها، محکوم کردن هر گونه مداخله بیگانگان و اجانب در امور داخلی کشور توسط همه و بالاخره وجود عزم و اراده و دست رد به افراطیون و رادیکالها که اصلیترین مانع وحدت نیروهای انقلاب هستند که امام عزیز از آنان به عنوان آتشبیاران معرکه یاد میکرد را باید به مثابه اصول حاکم بر وحدت برشمرد.
دوم سازوکارهای وحدت: به صرف بیان، وحدت تحقق نمییابد. سازوکارهایی باید برای آن طراحی شود و با یک برنامه زمانبندی شده و مدیریت واحد، آن را به سامان رساند. سه مقدمه واجب بر سازوکار وحدت وجود دارد:
1- قانون، پایه و مبنای حل و فصل همه منازعات باشد.
2- رهبری و ولایت فقیه محور وحدت قرار گیرد.
3- پذیرش آتشبس فوری در متهم کردن یکدیگر و خاتمه دادن به منازعات رسانهای و تریبونی از بستههای مهم برای تحقق سازوکارهای آن است.
بر این اساس و بر پایه تجارب و مطالعات انجام شده، عمدهترین مکانیزمها و سازوکارهای دستیابی به وحدت عبارت است از:
1- ورود نهادهای خاص و مسوولیتدار چون مجلس خبرگان رهبری، مجمع تشخیص مصلحت نظام، مجلس شورای اسلامی، شورای امنیت ملی و دفتر مقام معظم رهبری.
2- مداخله نخبگان و گروههای مرجع همچون؛ مراجع عظام، تشکلهای روحانی چون جامعه مدرسین، حوزه علمیه قم، جامعه روحانیت مبارز و ... یا اشخاص معتبر و صاحب نفوذ چون آقایان هاشمی رفسنجانی، مهدوی کنی، جوادی آملی و....
سوم نقشه راه آینده: آنچه که از 2 اصل دیگر مهمتر است، همانا داشتن نقشه راه برای آینده با هدف بازدارندگی و پیشگیری از بروز حوادث مشابه و نیز تلاش برای نهادینه کردن سازوکارهای وحدت در جامعه در اثر بروز اختلافات و تنشهای سیاسی است. اصلاح قانون انتخابات، ممنوعیت موضعگیری له یا علیه نامزدهای انتخاباتی توسط نهادهای دخیل در امر انتخابات و مسوولان آنها چون هیأتهای اجرایی، نظارت و... و بالاخره قبول این مهم که آمد و شد و تبادل قدرت یک امر سیال و نه ثابت است. فراز و فرود جریانات سیاسی ادبار و اقبال افکار عمومی به آنها و توفیق برای تصدی مسوولیتها منوط به خدمت صادقانه مسوولان به مردم است وگرنه آیا کسی شک و تردید دارد که مردم با هیچ شخص، جریان و جناح سیاسی عقد اخوت و پیمان مودت دائمی نبستهاند و جا به جایی جریانات سیاسی در 3 دهه انقلاب در مسوولیتهای مختلف هم گویای همین امر است.
فعالان سیاسی، احزاب، تشکلها و اشخاص و نخبگان ما که همگی در درون خانواده بزرگ نظام مقدس جمهوری اسلامی زندگی میکنند و همواره بر این که خادم ملت بزرگ ایران بوده و هستند بر خود بالیدهاند نیک بدانند، به قول مجاهد بزرگ و فرزند صالح مکتب امام خمینی(ره) سیدحسن نصرالله «انتخابات آخر دنیا نیست.» انتخابات ریاست جمهوری دهم با مشارکت بینظیر 85 درصد مردم تمام شد و موجب افتخار همه ایرانیان گشت. مهم آن است که جریان پیروز در انتخابات ادب پیروزی را رعایت کند و جریانی که توفیق نیافته است هم باید به رای اکثریت تمکین کرده و احترام بگذارد و آیا اصولا مگر از لوازم دموکراسیو مردمسالاری دینی قبول رای اکثریت نیست. وحدت؛ مدیریت و راهبری میخواهد. باید ستایش کرد هر کس را که برای وحدت گامی به جلو بگذارد و چه خوش فرمود شاعر و عارف بزرگ فارسی، مولانا که وصف حال غایت مردم ایران زمین است:
در این خاک در این خاک در این مزرعه پاک
بجز مهر بجز عشق دگر بذر نکاریم
آفتاب یزد:مذاکره با آمریکا خوب است اگر...
«مذاکره با آمریکا خوب است اگر...»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفتاب یزد است که در آن میخوانید؛روابط ایران با آمریکا و مذاکره مقامات دو کشور، موضوعی نیست که بتوان آن را کماهمیت دانست. بهترین نشانه این اهمیت، سخنانی است که در سی سال گذشته توسط مقامات هر یک از کشورها در خصوص طرف مقابل گفته شده است. این اظهارنظرها، گاه در قالب مخالفت جدی با مذاکره و رابطه بوده و گاهی به صورت ذوق زدگیهای ناشیانه و هزینهساز مقاماتی در دو کشور. مهم این است که این پرونده هیچ گاه از روی میز تصمیمگیران دو کشور برداشته نشده و به بایگانی نرفته است. البته این پرونده، از چند فصل کاملاً مجزا برخوردار است. در نیمههایدهه شصت، بعضی از سیاستمداران نزدیک به جناح محافظهکار، علائمی از خود بروز دادند که علاقهمندی آنها را به حل و فصل مشکلات موجود بین دو کشور نشان میداد. آن اظهارات، واکنش تند تعداد محدودی از وابستگان به جناح چپ - اصلاح طلبان فعلی - را به دنبال داشت. این گروه از مخالفان، معتقد بودند که ابراز علاقه سیاستمدار ایرانی، از موضع ضعف بوده و غرور ایرانی در آن لحاظ نشده است. در اواخر دهه شصت که مقارن با آغاز ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی بود، عطاءالله مهاجرانی پیشنهاد »مذاکره مستقیم« بین ایران و آمریکا را مطرح کرد که واکنش شدید داخلی را به دنبال داشت.
تقریبا ده سال بعد از مقاله «مذاکره مستقیم»، تعداد بیشتری از همفکران مهاجرانی در ارکان حکومت مستقر شدند و ترکیب حاکمیت را به نفع اصلاحطلبان تغییر دادند. همزمان با این تغییرات، رئیس جمهور وقت - سید محمد خاتمی- به چهرهای نامی و محبوب در جهان تبدیل شد به طوری که مسابقهای برای دعوت از او برای حضور در کشورها و سخنرانی در مجامع بینالمللی به راه افتاد. آن روزها، آمریکاییان احساس کردند در این مسابقه، نباید از سایر شرکا یا رقبای جهانی خود عقب بیفتند. لذا برای بازکردن راه، وزیر خارجه خود را ملزم کردند تا بدون توجه به مبانی اختلافاتاخیر، به چهل و چند سال قبل بازگردد و بابت حمایت کشورش از کودتای 28 مرداد، از ملت ایران دلجویی نماید. پس از آن هم فرصتهایی به وجود آمد تا ضمن حفظ ماهیت انقلابی ایران، موضوعات فیمابین دو کشور در مسیر حل قرار گیرد. اما مخالفت جناح مقابل با تلاشهای تدریجی اصلاحطلبان، کار را به جایی رساند که مطبوعات در خصوص نوشتن هرگونه خبری در این مورد، اخطار گرفتند. حتی ملاقات کوتاه مهدی کروبی با دو سناتور آمریکایی واکنش اهانت آمیز برخی محافظهکاران را به دنبال داشت زیرا به نظر آنها حرکت کروبی، یک لوسبازی دیپلماتیک تلقی میشد!
شاید آن روزها بعضی افراد تصور میکردند که اغلب مخالفتها با رفتار اصلاح طلبان، ناشی از روحیه استکبار ستیزی مدعیان اصولگرایی است. اما کمتر از یک دهه وقت لازم بود تا مشخص شود عدهای دچار توهم شدهاند و برقراری رابطه با آمریکا را تجارت پرسودی میدانند که نفع آن بایستی تنها به جیب یک جناح برود. البته از آن مخالفتها تا برخی ذوقزدگیهای ناشیانه فعلی، تغییراتی در عرصه دیپلماتیک ایران ایجاد شد. امروز تقریباً همهبه این حقیقت اعتراف دارند که نمیتوان نقش آمریکا را در تحولات مرتبط با ایران نادیده گرفت.
این حقیقتی است که اصلاحطلبان به آن پیبرده بودند و تلاش میکردند در شرایطی که ایران، دست بالاتر در تحولات بین المللی دارد به حل و فصل مسائل بین دو کشور بپردازند. آنها همچنین درک صحیحی از ردپای آمریکا در همه چالشهای بینالمللی که ایران با آن مواجه است پیدا کرده بودند.پی بردن به این حقیقت و نیز آگاهی از تلاش دولت پرمشکل »جرج بوش« برای خروج آبرومندانه از عراق و افغانستان، اصلاح طلبان را تشویق میکرد که از پالسهای ارسالی آمریکا برای کاهش بیاعتمادیها استقبال کنند. اما مخالفت تریبونها و مراکز پرنفوذ داخلی، هر گونه تحرک در این زمینه را بیخاصیت و مسببان آن را با اتهامات و مشکلاتی مواجه میساخت.
اکنون اصلاحطلبان میتوانند با نگاهی به رفتار دو دهه اخیر محافظهکاران، تنها به «تسویه حساب» جناحی اندیشیده و سکوت ناگهانی و حتی ذوقزدگی بعضی محافظهکاران را به رخ آنها بکشند. میتوان به آنها یادآوری کرد که «مگر شما نبودید که از حمله به اتوبوس توریستهای آمریکایی در برابر هتل استقلال، حمایت میکردید» و در توجیه این کار میگفتید »هر کس از آمریکا وارد جمهوری اسلامی ایران میشود، باید با سوءظن با وی برخورد شود«؟ حالا چه اتفاقی افتاده که رئیس دولت را به خاطر شکستن «تابو»ی مذاکره با آمریکا، تحسین میکنید؟ چه شده است که خبر تایید نشده ملاقات وزیر خارجه ایران با دو نماینده کنگره آمریکا، تا این حد عدهای را دستپاچه میکند؟ چرا علاقه به نشستن بر سر میز مذاکره با آمریکا، عدهای را به نشنیدن تهدیدهای اوباما و کلینتون تشویق کرده است؟ چه شده است که کسی نظرسنجی فاکسنیوز در خصوص موافقت بیش از 60 درصد آمریکاییها برای حمله به ایران را نمیبیند اما ادعای یک موسسه نه چندان معتبر آمریکایی در خصوص علاقه 68 درصد مردم ایرانبه مذاکره با آمریکا، چند رسانه استکبارستیز را به وجد میآورد؟! با چند دقیقه اندیشه، میتوان سوالات دیگری را نیز مطرح کرد که تنها دستاورد آن، افشای بیش از پیش چهره مدعیان اصولگرایی است. اما آیا واگذاشتن موضوع اصلی- حل مشکلات ایران و آمریکا- و تلاش برای افشای چهره عدهای از مدعیان، دستاوردی برای مردم دارد؟
پاسخ نگارنده به این سوال منفی است. زیرا اولاً به نظر میرسد عدم پایبندی بعضی از مدعیان اصولگرایی به اصول، آشکارتر از آن است که اصلاحطلبان را برای اطلاعرسانی دراین مورد، به زحمت بیندازد. ثانیا واقعیتی به نام قدرت آمریکا برای مشکلآفرینی دربرابر ایران نیز آنقدر واضح است که نباید هیچ فرصتی را برای رفع این مزاحمت از دست داد. البته این سخن، نباید به معنای تایید روند فعلی مذاکره ایران و آمریکا تلقی شود. زیرا متاسفانه مکانیزم تصمیمسازی و تصمیمگیری دولت فعلی در عرصههای داخلی و خارجی و نحوه تعیین اولویتها، برای بسیاری از صاحبنظران، نمایندگان مجلس و رسانهها مخفی است و همین امر، آحاد مردم را نیز از کسب اطلاع در این خصوص محروم ساخته است. همچنین به نظر میرسد در این دولت، استانداردهای جدیدی در تشریح«اقتدار»، «غرور ملی» و «تنظیم عزتمندانه روابط با سایر کشورها» تعریف شده که براساس آن میتوان آزادی 15 ملوان انگلیسی تنها چند ساعت بعد از تهدید علنی نخستوزیر انگلیس را یک موفقیت دیپلماتیک ارزیابی کرد. براساس استانداردهای جدید، بیش از آنکه خروج بسیاری از هیئتها از سالن سخنرانی رئیس دولت ایران اهمیت داشته باشد سکوت چند هیئت باقیمانده، اهمیت دارد. همین استانداردها میگوید گزافهگویی دولتهای عربی درخصوص جزایر سهگانه ایرانی، اهمیتی ندارد زیرا به عنوان یکبند«روتین» در سخنرانیها و بیانیههای سران آن کشورها در آمده است. طبق این استانداردها، رای مثبت هند به قطعنامههای ضد ایرانی، بلامانع است زیرا در راستای منافع ملی هندیها بوده و اصرار پوتین بر امضای تحریمهای اضافی علیه ایران درآخرین ساعات قبل از ترک دفتر ریاست جمهوری،خللی در دوستی یکطرفه سیاستمداران ایرانی با دولت سوءاستفادهگر روسیه ایجاد نمیکند زیرا به گفته مقام ایرانی «نتیجه طبیعی تحریمهای شورای امنیت» میباشد.
نمونههای فوق و دهها نمونه قابل عرضه دیگر، این نگرانی را ایجاد میکند که در غیاب نظارت رسانهها و بدون استفاده از مشاوره کارشناسان غیردولتی - اعم از اصولگرا و اصلاح طلب - توافقاتی حاصل شود که هزینه آن برای امروز و فردای ملت ایران، بیش از دستاوردهای احتمالی آن باشد. متاسفانه برخی رسانههای همراه با دولت نیز به جای ایفای نقش تاریخی و ملی خود، تنها به دنبال اثبات این نکته هستند که «دولت فعلی، دست به هر کاری میزند قرین موفقیت است». البته موفقیت دولت در تحقق خواستههای ملی، آرزوی هر ایرانی است چهموافق دولت چه منتقد آن. اما تلاش غیرواقعی برای موفق نشان دادن دولت، نه تنها موفقیت واقعی به دنبال نخواهد داشت بلکه ممکن است موجب غفلت از واقعیات موجود شده و پیامدهایی حاصل کند که حتی با ادعاهای غیردقیق -مانند ادعای عذرخواهی کتبی بلر بابت تجاوز ملوانان انگلیسی- قابل جبران نخواهد بود. اینکه یک روزنامه بدون توجه به مجموعه اخبار موجود، ادعا کند که مذاکرات ژنو بر مبنای بسته پیشنهادی جدید ایران بود ممکن است برای بعضی مصارف داخلیبه کار آید اما آیا طرفهای خارجی را به این نتیجه نخواهد رساند که «برای برخی حامیان دولت ایران، رجزخوانی در برابر رقبای داخلی بیش از اطمینان از موفقیت واقعی دولت در برابر طرفهای خارجی، اهمیت دارد»؟ قطعاً چنین توهمی، هرگونه امتیازگیری ایران در مذاکرات بعدی را، مشکل و حتی غیرممکن خواهد ساخت. این مسئله به خصوص در مورد آمریکا، از حساسیت زیادی برخوردار است. زیرا بخواهیم یا نخواهیم وجهه «اوباما» در دنیا تفاوتهای زیادی با بوش دارد؛ اگر چه اثبات تفاوت انگیزههای آنها، کار آسانی نیست اما تفاوت جهانی وجهه دو رئیس جمهور آمریکا، شرایط را برای ایران، پیچیدهتر کرده است. اگر این مقاله عدهای را بیتاب نکرد در آینده باز هم در این مورد خواهیم نوشت.
کیهان:بایدهای بر زمین مانده
«بایدهای بر زمین مانده»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم امید حمیدی است که در آن می خوانید؛«ما یک روزی گفتیم دارد تهاجم فرهنگی انجام می گیرد. این صحبت دوازده، سیزده سال قبل است. اگر از من می خواستند که تهاجم فرهنگی را نشان بدهم، من که با چشم خودم کأنه دارم تهاجم فرهنگی را می بینم، می توانستم موارد را نشان بدهم. در چندین سخنرانی نشان هم دادم. اما بعضی ها شروع کردند به انکار تهاجم فرهنگی و گفتند: نه آقا، چنین چیزی وجود ندارد.»
اینها فرمایشات همراه با گلایه رهبر حکیم و فرزانه انقلاب در دیدار دانشجویان (سال 85) و خطاب به کسانی است که مصادر فرهنگی کشور را در اختیار داشته و نه تنها در برابر تهاجم فرهنگی دشمن مقابله ای نداشته بلکه چنین تهاجمی را اساساً قبول نداشتند!
هشدارهای پیاپی رهبری انقلاب مبنی بر «شبیخون » فرهنگی که نشان از «غفلت» برخی از مسئولان و دست اندرکاران نظام فرهنگی و اجتماعی کشور داشت نیز نتوانست کسانی که خواب غفلت آنان را به آفت روزمرگی انداخته بود، به خود آورد. حساب آنان که عمداً خود را به خواب زده و عملاً میدان جهادفرهنگی را خالی کرده و عرصه را برای تاخت و تاز دشمن فراهم کرده بودند، که معلوم بود.
معظم له در همان دیدار از آرایش جدید دشمن دراین حوزه به ناتوی فرهنگی یاد کردند و فرمودند: «باندهای بین المللی زر و زور که برای تسلط بر منافع ملت ها، سازمان نظامی ناتو را تشکیل داده بودند، اکنون برای نابودی هویت ملی جوامع بشری و تحقق بیشتر اهدافشان در پی تشکیل ناتوی فرهنگی هستند تا با استفاده از امکانات زنجیره ای متنوع و بسیار گسترده رسانه ای، سررشته تحولات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی کشورها و ملت ها را بدست گیرند که باید هوشیارانه این مساله را در نظر داشت».
اکنون که جنگ ابزار تبدیل به جنگ نرم شده و مبانی فرهنگی و اعتقادی جامعه هدف این جنگ قرار گرفته نیز رهبری انقلاب دراین باره بطور مکرر هشدار داده اند. این بازخوانی مجمل و شرایط فرهنگی جامعه و حقایقی که دور از دسترس نیستند و کسی نمی تواند آن را کتمان و یا انکار کند، ضرورت های پیش روی مسئولان فرهنگی کشور را بیش از پیش گوشزد می کند.
واقعیت آن است که در عرصه مسایل فرهنگی و تبیین راهبردهایی که رهبری به آن اشاره دارند آنگاه که پای مباحث نظری و اظهارنظرهای کارشناسانه پیش می آید، تراکم بحث ها، نقدها، میزگردها، سمینارها، مقالات، مصاحبه ها، سخنرانی ها و... مجالی باقی نمی گذارد. مباحث نظری اگر در راستای بنای ساختاری واحد و هدفمند صورت پذیرد بسیار لازم و ضروری است به شرط آنکه متضمن طرحهای عملیاتی و ساز و کارهای اجرایی نیز بشود. متاسفانه در اغلب موارد در عرصه فرهنگی کشور در مقال سخن صدیم و در مقام عمل نمره قابل قبولی نداریم!
نیاز ضروری کشور و راه مقابله با جنگ نرم دشمن و برون رفت از حالت تدافعی به تهاجمی، «مهندسی فرهنگی» و «تدوین نقشه جامع فرهنگی کشور» به دست متولیان امر است. فرهنگ کشور ما، منبعث از اسلام و مبتنی بر اعتقادات دینی و قرآنی است، آیا تهیه و تدوین یک استراتژی واحد فرهنگی که طی آن از موازی کاری دستگاههای فرهنگی جلوگیری شده و مانع تکرار طرحهایی که بر سلایق افراد بنا شده و بودجه های کلان فرهنگی را می بلعد! و گاه در تقابل با برنامه های سایر دستگاههای متولی فرهنگ کشور قرار می گیرد، لازم نیست؟
سالهاست که از انقلاب و شکل گیری حکومت دینی در کشورمان می گذرد و روز به روز جای خالی حلقه های مفقوده فرهنگی در ایجاد ساختارهای اسلامی برای بسط و رشد فرهنگ خود را بیشتر نمایان می سازد و گاه به نظر می رسد بیش از آنکه مدبرانه عمل کرده باشیم، بر اثر غفلت ها ضربه های سهمگینی خورده، جامعه هزینه های بالایی متحمل شده و بعد یادمان افتاده که باید کاری کرد!
روی سخن فقط با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیست چرا که دستگاههای متولی فرهنگ در کشور از صداوسیما و شورای عالی انقلاب فرهنگی گرفته تا سازمان تبلیغات اسلامی و حوزه های علمیه و دستگاههایی چون وزارت علوم و آموزش و پرورش همه به نوعی درحصول این «غفلت» سهیم بوده اند.
بیایید یک مورد را مرور کنیم. یک از هزاری که شرح ماجراهای هرکدام و زخمهای عمیقی که بر پیکره فرهنگ و اعتقادات مردم وارد کرده، هفتاد من کاغذ می خواهد! نقش رسانه ها در شکل دهی و سامان یابی افکار عمومی جامعه بر کسی پوشیده نیست، رسانه های دیداری و شنیداری جای خود دارد و مجال دیگری می طلبد. اما در این نوشته خصوصا کارکرد رسانه های مکتوب و مطبوعات که طی سالهای اخیر تکثر غریبی! پیدا کرده اند مورد نظر است، اگر بپذیریم که به تعداد سلایق مختلف سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی جامعه می توانیم روزنامه و نشریه داشته باشیم! آیا این به معنای آن است که هرکس از راه می رسد با احراز کمترین شرایط و سخت گیری، سلسله افکار جامعه را به دست او بسپاریم تا برایمان هرطور می خواهد بجنباند؟!
متاسفانه طی سالهای اخیر چنین شده است و کسی تزریق افکار مسموم از طریق برخی مطبوعات به جامعه را رصد نمی کند. مگر می شود نقش مطبوعات در شکل گیری اغتشاشات پس از انتخابات را نادیده گرفت؟ مگر چند سال پیش مقام معظم رهبری نسبت به اینکه برخی از مطبوعات «پایگاه دشمن» شده اند، هشدار ندادند؟ خبر مسموم بودن یا نبودن برنج های وارداتی که خاطرتان هست. مسئولان ما برای آنکه «برنج مسموم» وارد سفره مردم نشود کلی بحث و برنامه راه انداختند. آزمایش پشت آزمایش تا مبادا «جسم مردم» آلوده و مسموم شود و البته کاری شایسته نیز بود، اما آیا درباره مسمومیت «افکار مردم» هم همین قدر حساسیت نشان داده ایم؟
افکار عمومی، رفتارهای عمومی را می سازد و ما نسبت به خاستگاه رفتارهای اجتماعی و شکل گیری دیدگاهها و حتی جهان بینی مردم غفلت کرده ایم. بررسی آسیب هایی که مطبوعات مسموم- بخوانید پایگاه دشمن- به عنوان یکی از ابزارهای موثر و اصلی در جنگ نرم به جامعه می رساند، مجال دیگری می طلبد ولی آیا جای این سؤال جدی نیست؛ چطور کسی که در خدمت دربار پهلوی و ساواک در مطبوعات قبل از انقلاب قلم می زده و پس از پیروزی انقلاب از کشور فرار کرده و مصاحبه های وی علیه ارکان نظام جمهوری اسلامی مرتباً از رادیوها و تلویزیون های بیگانه پخش می شود، امروز به عنوان پای ثابت و یادداشت نویس برخی از همین مطبوعات داخل کشور با اسم و عکس مدام قلم می زند و افکار مسموم خود را در سایه غفلت و بی برنامه گی برخی از مسئولان متولی امر به جامعه تلقین می کند؟
مقوله هایی چون «روزنامه های اجاره ای» بماند به جای خود! جالب است که تازه یادمان افتاده باید «نظام جامع رسانه» داشته باشیم و خبر از تهیه پیش نویس آن می دهیم!
این یک واقعیت است که وقتی عرصه فرهنگی کشور رها شده، فرصت ها بسوزد و تهدیدها به هیچ انگاشته شود، وقت جولان دشمن و نفوذ از نقاط ضعف و نادیده فرا می رسد. در جنگ نرم، دشمن یک لحظه هم بیکار نمی نشیند و از کوچکترین منفذ برای پیاده کردن مقاصد شوم و براندازانه خود علیه اسلام و نظام اسلامی بیشترین استفاده را می کند.
هانتینگتون، نظریه پرداز جنگ تمدن ها می گوید: «در قرن هجدهم جنگ ها بین شاهزادگان و امپراتورها و در قرن نوزدهم جنگ ها بین ملت ها و در قرن بیستم جنگ بین ایدئولوژی ها و در قرن بیست ویکم جنگ بین فرهنگ هاست.
فرهنگ متخاصم(!) اسلامی به یک بلوک قدرتمند تبدیل شده و مساله غرب دیگر، اسلام گرایی نیست بلکه خود اسلام است.» بنابراین نظریه امروز هدف دشمن، ریشه اسلام است. شکی نیست که در جنگ نرم، دشمن برای تغییر نظام ارزشی، عناصر، افکار و برنامه های مد نظر خود را با استفاده از غفلت خواص و مسئولان امر به گونه ای در پیکره فرهنگی جامعه وارد می کند که تشخیص سره از ناسره را ناممکن می سازد.
از روزی که رهبری انقلاب برخی از مطبوعات را پایگاه دشمن خواندند تا امروز که صحبت از پیش نویس نظام جامع رسانه است چند سال(!) می گذرد. هر چند در این راستا از سوی مسئولان دلسوز فرهنگی کشور کارهای موثری صورت گرفته ولی بپذیریم که قدری دیر شروع کرده ایم. به نظر می رسد با آنکه «تعجیل» در امور این چنینی که ساختارها را دستخوش تغییر می کند، جایگاه چندانی ندارد، اما عمق غفلت ها و بی برنامه گی ها، مسئولان فرهنگی را وامی دارد با شتاب بیشتری به اصطلاح دو پله یکی نمایند تا شاید قدری از مماشات و مسامحه ها جبران شود.
اعتماد:این چهار سال
«این چهار سال»عنوان یادداشت روز روزنامهی اعتماد به قلم فرزانه روستایی است که در آن میخوانید؛سرانجام پس از حدود هفت سال به توافقی با گروه 2«5 دست یافتیم که پنج سال پیش نیز با اندکی تامل و دوراندیشی قابل دسترس بود. یعنی بدون تحمل آثار تخریبی اولین و دومین و سومین تحریم اعلام شده از سوی شورای امنیت سازمان ملل و ده ها میلیارد دلار خسارت نیز احتمالاً می توانستیم به توافقی دست یابیم که امروز حاصل شده است. براساس توافق اعلام شده قرار است ایران اورانیوم 3 تا 5 درصد غنی شده خود را به روسیه بفرستد و مسکو پس از افزایش درجه غنی سازی با حدود 20 درصد محموله های بازسازی شده ایران را تحویل فرانسه بدهد تا به صورت میله های سوخت دوباره به ایران بازگردانده شود.در شرایطی ادبیات خبری و سیاسی دو سه روز اخیر پیرامون توافق ایران با کشورهای 2«5 با چاشنی پیام های مثبت مقارن شده است که حداقل چهار سال پیش، روس ها نسبت به غنی سازی اورانیوم مورد نیاز ایران در یک کشور ثالث ابراز تمایل کرده بودند. نیز سرگئی لاوروف وزیر خارجه روسیه در سال 1384 گفته بود روسیه می تواند آن کشوری باشد که براساس توافق جهان غرب با ایران، برای تهران غنی سازی انجام دهد. با این حال مسابقه روکم کنی و رویای شیرین دست یافتن به آنچه بسیاری احتمال تحقق آن را بعید می دانستند نگذاشت تا پاها را از آسمان به زمین فرود آوریم و در یک جهان عینی رایزنی کنیم. حال ما هستیم و صدها میلیون دلار تاسیسات غنی سازی اورانیوم که قرار است اورانیوم را 5/3 درصد غنی سازی کند سپس به روس های دودوزه باز اورانیوم پنج درصد صادر کنیم تا در صورتی که امریکایی ها توافق ها را بر هم نزنند، فرانسوی ها آن را به میله های اورانیوم تبدیل کنند و به ما بازگردانند.طی هشت سال گذشته هر فعالیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی با ملغمه یی از تبلیغات رسانه های دولتی حول محور فعالیت های هسته یی و مقاومت دیپلماتیک ایران متمرکز بود؛ از دبستان تا دانشگاه و وزارتخانه ها گرفته تا نماز جماعت هایی که در مساجد دوردست ترین شهرهای ایران برگزار می شد. در حالی که از همان ابتدا اگر یک مدیریت واحد آگاهانه و مبتنی بر دانش روز متکی بر منافع ملی بر سیاست های کلان اداره پروژه های اتمی از سطح اتاق های فکر تا برنامه ریزی و اجرا و پیگیری و تکمیل و رایزنی های مربوطه آن حاکم بود به سادگی و آسانی و ارزانی درمی یافتیم براساس چارچوبی که سازمان جهانی انرژی اتمی بر آن استوار شده است کلیه کشورها از حق برابر بهره مندی از انرژی هسته یی برای مصارف غیرنظامی برخوردارند و خود IAEA موظف به انجام هماهنگی های لازم برای دستیابی کشورها به انرژی هسته یی است.
برای اینکه ارزیابی اجمالی از کارایی مدیریت چنین پروژه های حساس و کلانی به دست آید می توانیم نگاهی به فعالیت های هسته یی هند به عنوان یک عضو دیگر غیرمتعهدها بیندازیم که از حدود دو دهه پیش کار خود را آغاز کرد اما بدون جنجال و بدون شعار و بدون ذوق زدگی در کمال آرامش و طمانینه در کنار تهدید رقیبی همچون پاکستان روند برنامه ریزی و اجرای فعالیت های هسته یی خود را با ضریب موفقیت تقریباً مافوق صد درصد به اجرا درآورده و به نقطه فعلی رسیده است.
مراکز هسته یی هند شامل سایت های زیر هستند؛
1- مرکز تحقیقات هسته یی ایندیرا گاندی در کالپاکام
این مرکز هسته یی به تحقیقات فوق حساس پیرامون آزمایش های هسته یی و نیز به تولید پلوتونیوم برای تولید سلاح هسته یی اختصاص دارد. این مرکز دو رآکتور مدرس یک و مدرس دو را در خود جا داده که اساساً از سوخت آن پلوتونیوم مورد نیاز در سلاح های هسته یی تولید می شود.
2- مرکز کاکراپور
رآکتورهای شماره یک و دو کاکراپور تاکنون به روی بازرس های آژانس بین المللی انرژی اتمی باز نشده اند و صرفاً به تولید پلوتونیوم برای سلاح هسته یی اختصاص دارند.
3- مرکز نارورا
رآکتورهای نارورا یک و دو تاکنون به روی بازرس های آژانس باز نشده اند و صرفاً به تولید پلوتونیوم برای سلاح های هسته یی اختصاص دارند.
4- پوکاران
پوکاران مرکز آزمایش اولین انفجار هسته یی هند در 18 مه 1974 است. اولین بمب هسته یی هندی ها صدمتر زیر زمین منطقه منفجر و آزمایش شد. در سال 1998 نیز در همین مرکز دومین آزمایش هسته یی هند انجام شد.
5-مرکز راتحالی رارمتریالز
این مرکز به غنی سازی اورانیوم اختصاص دارد.
6-مرکز تاراپور
یکی از بزرگ ترین مراکز تحصیل پلوتونیوم از اورانیوم غنی شده هند در این منطقه قرار دارد. امریکایی ها با نظارت IAEA دو رآکتور ویژه تولید الکتریسیته در این منطقه احداث کرده اند.
7-مرکز تحقیقات اتمی بحابها
این مرکز اتمی از اولین مراکز آغاز فعالیت اتمی هند بوده است که شمار زیادی رآکتور را تحت پوشش خود دارد. بیشتر این رآکتورها جنبه تحقیقاتی داشته و در مجموع انرژی هسته یی تولید شده در هند نقش بسزایی دارند. این مرکز نیز در تولید سلاح های هسته یی هند و نیز پلوتونیوم نقش فعال دارد.
مجموع فعالیت هفت مرکز فوق برای کشوری که معاهده ان پی تی یا معاهده منع گسترش سلاح های هسته یی را امضا نکرده است این امکان را فراهم آورده تا هندی ها علاوه بر انجام تحقیقات لازم، تولید انرژی از رآکتورها، غنی سازی تا حدود بالای 90 درصد و استخراج پلوتونیوم برای سلاح های هسته یی را انجام دهند.
با وجود فعالیت سازماندهی شده، منظم و تقریباً خارج از نظارت آژانس مواردی از این سایت ها، هندی ها دو سال پیش در آخرین روزهای ریاست جمهوری بوش بزرگ ترین قرارداد تاریخ همکاری های هسته یی دو کشور را با امریکا امضا کردند که پس از حدود دو سال قرارداد فوق از سوی کنگره امریکا نیز تصویب شد.
بر اساس قرارداد فوق که بین جرج بوش و مانموهان سینگ امضا شد امریکایی ها متعهد شدند تقریباً مدرن ترین و جدیدترین تکنولوژی فعالیت های هسته یی خود را در اختیار هند قرار دهند و کمک کنند اکثر مراکز فعالیت هسته یی هند به روز شود. بسیاری معتقدند امتیازهای هسته یی که امریکایی ها به هندی ها داده اند تاکنون هیچ کشوری از کشور دیگری دریافت نکرده است. تکنولوژی هسته یی که امریکایی ها در مورد غنی سازی، مدیریت رآکتورها، نوع رآکتورها و سیستم های حفاظتی به هندی ها داده اند چنان مدرن و به روز شده اند که دهلی نو برای سرپا کردن آنها شاید به 100 سال زمان احتیاج داشت. اما در فضای آرام مذاکرات با امریکایی ها دهلی نو تقریباً به هر آنچه احتیاج داشت دست یافت. برخی کارشناسان مسائل استراتژیک معتقدند ناآرام شدن افغانستان طی دو سال گذشته عکس العمل پاکستانی ها نسبت به توافقات وسیع و همه جانبه هسته یی امریکایی ها با دهلی نو است.
هندی ها در سازماندهی فعالیت های هسته یی خود همواره درگیر حفظ موازنه استراتژیک با دشمن دیرینه و فعال خود، یعنی پاکستانی ها نیز بوده اند. با این حال، بدون خبرسازی های بیهوده و بدون جنجال و پرگویی و گنده گویی تقریباً کلیه گام های حلقه تحقیقات و فعالیت هسته یی را با یک مدیریت بومی و البته با بهره مندی از تضادهای دوران جنگ سرد به انجام رساندند و به عبارتی در یک کشور بسیار فقیر با بیش از یک میلیارد و 80 میلیون نفر جمعیت که 25 درصد آنان کاملاً فقیر هستند و درآمد سرانه کمتر از ده دلار موفق به ساخت و مدیریت تعداد زیادی رآکتور شدند، اورانیوم مورد نیاز خود را تولید و غنی سازی کردند، غنی سازی را به بیش از 90 درصد رساندند و از آن پلوتونیوم استخراج کردند، برای اطمینان از تامین امنیت ملی خود در رقابت با پاکستان انفجارهای هسته یی را به صورت آزمایشگاهی و در صحنه عملی انجام دادند، سلاح هسته یی تولید کردند و موشک های دوربرد مجهز به کلاهک هسته یی نیز تولید کردند اما جایگاه و وزن واقعی خود را هیچ گاه نه بزرگ تر از آنچه بودند مورد محاسبه قرار دادند و نه از حقوق خود اندکی کوتاه آمدند.
با مقایسه دستاوردهای عینی و دیپلماتیک خود با هندی ها می توان به وزن های واقعی در جهان عینی پی برد.
رسالت:فتنه چیست و فتنه گر چه می کند؟
«فتنه چیست و فتنه گر چه می کند؟»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم محمدکاظم انبارلویی است که در آن میخوانید؛فتنه در لغت به معنای کفر ، گمراهی ، آشوب و امتحان آمده است . فتنه به معنای اختلاف مردم در عقاید و آراء به گونه ای که منجر به ناآرامی شود نیز هست. قرآن فتنه گری را از قتل بالاتر می داند. چهره منافق و نقش او در فتنه ها شفاف تر می شود به شرط اینکه روشنگریها دقیق باشد. تمسک به قرآن واهل بیت و آگاهی از چند و چون فتنه و فتنه انگیزان در خنثی سازی فتنه مهم و تعیین کننده است.
فتنه در لغت به معنای کفر ، گمراهی ، آشوب و امتحان آمده است . فتنه به معنای اختلاف مردم در عقاید و آراء به گونه ای که منجر به ناآرامی شود نیز هست. قرآن فتنه گری را از قتل بالاتر می داند.
چهره منافق و نقش او در فتنه ها شفاف تر می شود به شرط اینکه روشنگریها دقیق باشد. تمسک به قرآن واهل بیت و آگاهی از چند و چون فتنه و فتنه انگیزان در خنثی سازی فتنه مهم و تعیین کننده است.
انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری یکی از رخدادهای مهم جمهوری اسلامی است که به صورت یک فتنه خودنمایی کرد و فتنه گران ظهوری مخرب در آن داشتند . در6 ماهه اول سال88 به بهانه انتخابات ریاست جمهوری رویدادهای تلخی رخ داد که هرکدام دل شیفتگان انقلاب را به درد آورد. مهمترین آن شرارت عده ای در روز قدس بود که روز مهمی در افشای چهره منافقان جدید و ضدیت آنها با خط امام (ره) و انقلاب، حتی اسلام بود. روزه خواری در آخرین جمعه ماه مبارک رمضان ، شعار «استقلال آزادی جمهوری ایرانی» و «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران» سه نماد از چهره گمراهان و آشوب طلبان بود.
کسانی گفتند جانم فدای ایران که حتی یک روز هم به خاطر ایران به رنج و آزار نیفتاده بودند. این عده ولو اندک می خواستند پیوند خود را با فرماندهان جنگ نرم در واشنگتن، لندن و پاریس به گونه ای نشان دهند که عمق فتنه و فتنه گری را نمایش دهند. تکیه بر ناسیونالیسم افراطی یکی از رهنمودهای مهم استکبار برای تخطئه فرامین دینی است که دفاع از مظلوم را در هر کجای جهان لازم می داند. یکی از خطوط «جهانی سازی» غربیها مسیرش از همین ناسیونالیسم افراطی می گذرد . آنها توصیه می کنند سرتان در لاک خودتان باشد چکار دارید در فلسطین ، لبنان، افغانستان و عراق چه می گذرد! اگر ما دهها و صدها سند می آوردیم که جنبش موسوم به سبز رودرروی اسلام و نظام و آرمانهای امام (ره) است ، شاید کسی باور نمی کرد . اما خدا خواست آنها خودشان را با دست خودشان رسوا کنند. به همین دلیل آمدند در بیانیه رسمی اعلام کردند روز قدس امسال « یک نقطه عطف » بود! 1
آنها نه تنها از شرارت های روز قدس تبری نجستند بلکه علامت دادند که با توافق آنها انجام شده است ! واکنش آیت الله حسین نوری همدانی از مراجع تقلید از یک هوشمندی بالایی حکایت دارد آنجا که فرمود: « چطور می شود با کسانی که الان اصرار دارند راه سارکوزی و اوباما را بروند وحدت کرد » ایشان تصریح می کنند « ؛ با کسانی که تکیه گاه آنها آمریکا و اروپاست نمی شود وحدت کرد » 2
یا آیت الله مکارم شیرازی در یک بیان از باب روشنگری می فرمایند « یک گروه در انتخابات آتش بیار معرکه بودند و از خارج دستور می گرفتند.»3
آنچه امروز برخی از آن به عنوان « میانجیگری» ، «وحدت ملی» و «آشتی ملی» یاد می کنند -که مربوط به رسانه های مشکوک داخلی است - یک حیله و نیرنگ برای تداوم فتنه و فتنه انگیزی است . زیرا وحدت با فتنه انگیزان همان طور که گفته شد امری نشدنی است .
اما آنچه که عده ای از اخیار و بزرگان پیگیری می کنند نه از جنس «میانجیگری» و ائتلاف به اصطلاح ملی است ، بلکه از جنس روشنگری و شبیه آنچه که عمار یاسرها در جریان فتنه صفین انجام می دادند می باشد. اگر عمار یاسر بتواند حتی یک مسلمان فریب خورده را به خیمه ولایت و هدایت بیاورد یک توفیق در نبرد نرم علیه دشمن کسب کرده است و این یک غنیمت است.
اظهارات آقای عسکراولادی دبیرکل جبهه پیروان خط امام و رهبری در تمییز خط «فتنه» از خط «روشنگری» قابل دقت است.
وی می گوید: «سران فتنه مطرود مردم هستند. هر راه حلی غیر از پذیرش ولایت و رای اکثریت به بن بست می رسد.» وی تاکید می کند، « امام و رهبری همواره پایه و مایه اصلی وحدت ملی در کشور بوده اند . قانون اساسی به عنوان یک میثاق ملی خطوط کلی وحدت ملی را در خود جای داده است، ما برای آرامش باید به این اصول برگردیم.»
آقای مهندس سید مرتضی نبوی نیز که از فعالان خط «روشنگری» در این زمینه است می گوید: «رهنمودهای رهبری نقشه راه وحدت جامعه است » این دو و سایر بزرگانی که خط «روشنگری» را دنبال می کنند فرمول رسیدن به راه حل نهایی را تمسک به خط مبارک امام (ره) و رهبری می دانند.
این یک راه حل «علوی» است . دیگر راه حلها که خط حکمیت و ... را دنبال می کند، یک خط «اموی» است که باید با هوشمندی از آن فاصله گرفت.
خداوند در قرآن به پیامبر می فرماید: « به پروردگارت سوگند که آنها مومن نخواهند بود مگر اینکه تو را در اختلافات خود به داوری طلبند و سپس در دل خود از داوری تو احساس ناراحتی نکنند و کاملا تسلیم باشند» ( نساء65 )
برای حل دعوا و اختلاف فقط یک راه است و آن اینکه داوری رهبری را بپذیریم و از نتایج داوری هم احساس ناراحتی نکنیم.
کسی که داوری را نمی پذیرد آیا به داوری دیگری تن می دهد؟ هرگز! پس داوری میانجی ها منتفی است.
قرآن می گوید کسی که این داوری را نپذیرد اهل ایمان نیست.
بنابراین وحدت با کسانی که اهل ایمان نیستند معنا ندارد. با کسانی که به دامن آمریکا و رژیم صهیونیستی افتاده اند و به محکم ترین و اصیل ترین شعار انقلاب که جمهوری اسلامی است تردید می کنند و از «جمهوری ایرانی» سخن می گویند، وحدت کردن یک شوخی مشمئز کننده است.
پی نوشتها:
1- بیانیه شماره13 مهندس میرحسین موسوی در تائید شرارت های روز قدس
3 و2 - دیدار حضرت آیات مکارم شیرازی و نوری همدانی با شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی رسالت،11 و12 مهر
ابتکار:آری این آغاز راه است
«آری این آغاز راه است»عنواتن سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم آرزو دیلمقانی -ویلیام برنز، مذاکره کننده ارشد امریکایی و معاون وزیر امور خارجه به طور خصوصی با سعید جلیلی، مذاکره کننده ارشد ایرانی دیدار کرد که گزارش شده است که این دو بر سر موضوعات متفاوتی با یکدیگر گفت وگو کرده اند. در 30 سال گذشته هرگز شاهد چنین اتفاقی نبودیم. اگر کمی شک دارید که مذاکره با ایران در ژنو نتیجه بخش بوده است، تنها کافی است که به یک روز پیش از آغاز این مذاکرات بازگردید. حتی اگر این واقعیت را بپذیریم که امریکا و هم پیمانان مذاکره کننده او (5 عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل بعلاوه آلمان - گروه 1+5 - بعلاوه مذاکره کننده اتحادیه اروپا یعنی خاویر سولانا) در تلاش بودند که توقعات خود را از این مذاکرات در سطح سیاسی پایین بیاورند، هنوز بسیار سخت است که بخواهیم کسی را پیدا کنیم که از نتیجه ای واقعی سخن بگوید. در حال حاضر این تمام آن چیزی است که اتفاق افتاده است: ایران بسته پیشنهادی 5 صفحه ای را که اشاره اندکی در آن به مسئله هسته ای شده بود ارائه داد.
ایرانی ها همچنین اصرار داشتند که تاسیسات غنی سازی اورانیوم قم که به تازگی آشکار شده است نه تنها کاملا قانونی است بلکه مسئله ای بسیار عادی است. آنها همچنین این موضوع را نیز به اطلاع همه رساندند که هیچ علاقه ای برای مذاکره و بحث بر سر برنامه های هسته ای خود ندارند. اکنون، از آنچه به اطلاع ما رسیده است، به نظر می آید که ایران آماده است در ارتباط با تاسیسات قم، مسائل را روشن کند و به آژانس بین المللی انرژی اتمی اجازه دهد تا طی دو هفته آینده از این تاسیسات دیدن کنند.
به نظر نمی رسد که در ارتباط با برنامه هسته ای ایران مسئله دیگری در این مذاکرات مطرح شده باشد. امریکا پیش از این تاکید کرده بود که اگر ایران در ارتباط با فعالیت های هسته ای خود شفاف سازی انجام ندهد، تحریم های سنگین تری را علیه ایران به اجرا در خواهد آورد. در انتها به نظر می رسد که این تحریم ها هم موضوع مهمی نبودند و گروه غربی آماده است تا امتیازهایی نیز به طرف ایرانی بدهد. به طور کلی برعکس آنچه که انتظار می رفت، مذاکرات ژنو مذاکراتی جدی، سازنده و حتی صمیمانه بود.
ویلیام برنز، مذاکره کننده ارشد امریکایی و معاون وزیر امور خارجه به طور خصوصی با سعید جلیلی، مذاکره کننده ارشد ایرانی دیدار کرد که گزارش شده است که این دو بر سر موضوعات متفاوتی با یکدیگر گفت وگو کرده اند. در 30 سال گذشته هرگز شاهد چنین اتفاقی نبودیم. طی سال های ریاست جمهوری بیل کلینتون، مقامات ایرانی متاسفانه چنان مدیریت می کردند که از هرگونه تماس مستقیمی با مقامات امریکایی جلوگیری شود و طی 6 سال اول ریاست جمهوری جورج بوش، مقامات امریکایی چنین کاری را انجام می دادند. به نظر می رسد در حال حاضر هر دو طرف در ارتباط با این مسئله و در این موقعیت خاص چنین برنامه ای ندارند. نتیجه واقعی این دیدار چه بود؟ ایران اجازه بازدید از تاسیسات جدید غنی سازی خود را داد.
مذاکره کنندگان غربی هم با زیرکی اجازه دادند تا اورانیوم غنی شده با درصد پایین ایران به روسیه فرستاده شود و در آنجا این اورانیوم 5 درصد غنی شده حدود 20 درصد غنی شود و پس از آن به فرانسه ارسال شده و به صورت سوخت برای رآکتورهای تحقیقاتی ایران بازگردد. این مسئله ابعاد گوناگونی دارد. ابتدا اینکه این کار، میزان اورانیوم غنی شده درصد کم ایران را که می تواند برای تولید وسایل هسته ای استفاده شود کم می کند. دوم اینکه این سرآغازی است برای غنی سازی اورانیوم خارج از ایران.
اما نکته سوم، این مسئله این وعده را به ایران می دهد که اورانیوم غنی شده ای را در اختیار ایران قرار دهد که بتواند رآکتورهای هسته ای خود را به چرخش درآورد (اما این اورانیوم در سطحی نیست که بتوان با آن بمب ساخت). و آخر اینکه، این مسئله به صورت تاکتیکی بر حق ایران در تولید غنی سازی اورانیوم تاکید می کند. در گزارش ها هیچ نشانه ای حاکی از اینکه ایران باید برنامه غنی سازی خود را به حالت تعلیق درآورد وجود ندارد. در آخر هر دو طرف به توافق رسیدند که در اواخر ماه جاری میلادی دوباره با یکدیگر دیدار کنند. حداقل، آنها به این نتیجه رسیدند که مسائلی بیشتری برای مذاکره وجود دارد.
ظاهرا هر دو طرف برای داشتن رفتاری متمدنانه تر خود را آماده کرده بودند تا به توافق هایی هرچند کوچک دست پیدا کنند و پیشرفتی در مذاکراتی داشته باشند که تقریبا از زمانی که جورج بوش ایران را به دلایل خودش محور شرارت خواند یخ بسته بود، متوقف شده بود. هر چند با یک گل بهار نمی شود، و این اشتباه خواهد بود که فکر کنیم که نتایج مذاکرات ژنو تنها گام کوچکی در یک مسیر غیر قابل پیش بینی باشد.
این مسائل در سخنان بدون نقص اوباما، رئیس جمهور امریکا مشخص شد. در لغاتی که به دقت کافی انتخاب شده بود، او اشاره کرد که مذاکرات امروز آغازی سازنده بود، اما باید توسط اقداماتی سازنده از طرف حکومت ایران دنبال شود. توجه او به طور خاص بر روی آن مسائلی بود که می خواهند ایران انجام دهد، تا آن مسائلی که انجام شده است. خطاب سخنرانی اوباما به طور شفاف و مستقیم به هوادارانش بود و به طور خاص به جناح راست هم دموکرات ها و هم جمهوری خواهان که امیدوار بودند که این دیدار به تحریم های سنگین تر علیه ایران منجر شود.
گذشته از همه اینها، پس از 30 سال تهمت زدن و اغراق دوجانبه این لحظه ای بسیار تاریخی است. تحت چنین شرایطی حتی نزاکت طرفین قابل توجه است. می توانیم امیدوار باشیم که مذاکره کنندگان غربی چشم خود را از روی مسائل بنیادین مذاکرات برندارند. به جای کشیدن خط قرمزهای جدید، که عموما توسط ایرانی ها نادیده گرفته می شود، باید تمام تلاش خود را برای رسیدن به دو هدف انجام دهیم. اول اینکه ما باید بر بازرسی و کنترل حداکثری از تمام فعالیت های هسته ای ایران اصرار داشته باشیم.
دوم اینکه، ما باید توسعه و پیشگامی ایران در تولید سلاح هسته ای را به حداقل برسانیم. در واقع، ما باید سیستمی را پیاده کنیم که به محض اینکه ایران از معاهده منع سلاح های هسته ای خارج شد و به سمت تولید بمب گام برداشت مطلع شویم. اینها همگی اهدافی واقع گرایانه هستند و با شرایط ایران نیز سازگاری دارند. اما به سادگی از طریق مذاکرات به دست نمی آیند. این مذاکرات در واقع زمینه را برای فروریختن دیوار بی اعتمادی آماده می کند. مسیری که پیش رو قرار دارد نه مسیری کوتاه است و نه مسیری هموار. اما تنها راهی است که در شهر وجود دارد و آغاز آن بهتر از هر آن چیزی بود که هرکدام از ما انتظار داشتیم.
وطن امروز:فصل مشترک این طرحها
«فصل مشترک این طرحها»عنوان سرمقالهی روزنامهی وطن امروز به قلم سیدعلی هدایتینسب این روزها آنچه بیشتر از سایر موضوعات داخلی مورد توجه رسانهها قرار گرفته، بحثها، جلسات، دیدارها و اظهار نظرها پیرامون طرحهایی است که از آنان با تعابیری چون «تفاهم ملی»، «وحدت ملی»، «آشتی ملی» و... نام برده میشود. به نظر میرسد هدف همه این طرحها چیزی نیست جز ایجاد فضایی متفاوت از شرایط کنونی معادلات سیاسی در کشور. طبیعی است عامل اصلی ایجاد این مطالبه در میان کنشگران سیاسی- تاکید میشود این موضوع بیشتر از آنکه مورد توجه افکار عمومی قرار گیرد، مطالبه فعالان سیاسی و حزبی است- حوادث پس از انتخابات است که به تبع آن اهداف پیدا و پنهان برخی گروههای سیاسی در تقابل با نظام آشکار شد و این موضوع سبب شد تا توازن قدرت مورد قبول برخی احزاب و گروههای سیاسی دچار خدشه شود. بدون شک تداوم شرایط موجود ماحصل خوشایندی برای این دسته از فعالان سیاسی به همراه نخواهد داشت، به همین واسطه طبیعی است که رایزنیها و تحرکات برای تغییر این شرایط آغاز میشود.
در این میان اما به نظر میرسد برخی گروهها و فعالان سیاسی که برای تغییر شرایط حاکم بر مناسبات سیاسی، اقدام به طرح ساز و کارهای مختلف برای این منظور کردهاند، به مرور و با درک واقعیات حاکم بر جامعه بدین نتیجه رسیدهاند که برای برونرفت از این شرایط باید واقعیات را ملحوظ کنند. به باور بسیاری از صاحبنظران، بهواسطه آنکه منشأ شرایط فعلی مناسبات سیاسی کشور، حوادث پس از انتخابات و طرح ادعای «تقلب» بوده، بنابراین تنها رهیافت جامعالاهداف گروههای سیاسی به وضع مطلوب، بازگشت به این موضوع – ادعای تقلب- و ارائه راهکار همهپسند برای بررسی آن است.
طبیعی است برخی گروههای سیاسی به هیچ وجه خواستار طرح موضوع تقلب در زمان فعلی نیستند و شاید ولع آنان در استقبال از طرحهایی که شاید برای آنان «مفر» گریز از این وضع باشد، به همین خاطر است اما اکنون دیگر بر کسی پوشیده نیست که عامل اصلی همه اتفاقات پس از انتخابات طرح ادعای تقلب بوده است و متاسفانه یا خوشبختانه طراح این ادعا اینک تمایلی به طرح دوباره آن ندارد. میتوان گفت مصلحت گروههای سیاسی معتقد به نظام و افراد سرشناس تعریف مناسبات سیاسی خود با عامل اصلی حوادث اخیر است، چرا که عدم صراحت در تعریف این مناسبات در هنگامهای که واقعیت این ادعا آشکار شود، خسران بزرگی برای آنها خواهد بود.
بنابراین بهترین توصیه به دنبالکنندگان طرحهای تغییر شرایط فعلی مناسبات سیاسی کشور، تفاهم بر موضوع بررسی ادعای تقلب، به عنوان فصل مشترک طرحهای ارائه شده است. نخستین نشانه اثبات درستی این موضوع برای این گروهها و شخصیتها، تقلیل بیش از پیش جماعت معترض به نتیجه انتخابات است.
جمهوری اسلامی:سخنی با رئیس قوه قضائیه
«سخنی با رئیس قوه قضائیه»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن می خوانید؛اقدامات اولیه رئیس جدید قوه قضائیه در چینش مدیران ارشد قضائی که تاکنون انجام شده در عین حال که نشان از تغییرات اساسی در این قوه ندارد از نوعی تحرک آرام برای ایجاد تنوع در بعضی بخش ها خبر می دهد. آنچه تاکنون رخ داده عبارت است از تثبیت جابجائی و چند مورد تغییر. اینطور نیست که این تحرکات الزاما موجب پیدایش تحول در قوه قضائیه شود و آنرا بطور کلی دگرگون نماید و به نقطه مطلوب برساند. تحول هنگامی رخ خواهد داد که متولی اصلی دستگاه قضائی این واقعیت را پذیرفته باشد که این دستگاه نیازمند تحول است . هنوز از رئیس جدید شنیده نشده است در این زمینه سخن صریحی گفته باشد. با اینحال از مطالبی که ایشان در مراسم معارفه خود در جمع مسئولان و مدیران ارشد قضائی کشور گفتند چنین بر می آید که قرار است دستگاه قضائی از این پس در چارچوب قانون عمل کند و هیچکس را از برخورد قانونی معاف ننماید. ایشان همین نکته را در اولین جلسه مدیران عالی رتبه قوه قضائیه در روز دوشنبه هفته گذشته نیز تکرار کردند.
پافشاری بر قانون درعین حال که بسیار ارزشمند است فقط هنگامی مثمرثمر خواهد بود که در میدان عمل خود را نشان دهد. آنچه موجب می شود شعارها به عمل منتهی شوند استقلال قوه قضائیه است . فقط درصورتی که قوه قضائیه براساس قانون اساسی عمل کند و از چارچوب وظایف قانونی خود خارج نشود می تواند شعارها را به عمل تبدیل نماید.
عمل به قانون اساسی درصورتی برای دست اندرکاران قوه قضائیه میسر خواهد بود که این قوه از استقلال برخوردار باشد. به عبارت روشن تر اگر قاضی بتواند بدون دخالت دیگران و فقط براساس قانون حکم صادر کند و درباره هر پرونده و هر متهم هر کس که باشد و از هر مقام و منصب و جایگاه که برخوردار باشد تصمیم بگیرد در آن صورت است که می توان امیدوار بود دستگاه قضائی به قانون اساسی عمل کند. لازمه چنین استقلال عملی اینست که حتی جلوی هرگونه دخالت مقامات بلندپایه خود قوه قضائیه در پرونده های قضائی گرفته شود. مفهوم روشن این امر اینست که به سایر مسئولان نیز به طریق اولی اجازه دخالت در پرونده های قضائی داده نشود.
بسیار دیده شده که عناصری از خارج قوه قضائیه تحت عناوینی از قبیل ضرورت رعایت مصلحت نظام در مورد اصل تشکیل پرونده های قضائی یا چگونگی تشکیل آن ها اعمال نفوذ می کنند و قوه قضائیه را به ابزاری برای تحقق اهداف این و آن تبدیل می نمایند. مهمتر آنکه حتی مانع اجرای احکام صادر شده می شوند و یا آنرا به میل خود تغییر می دهند! از اینها بدتر اقداماتی است که بعضی مقامات برای جلوگیری از ورود قوه قضائیه به بعضی موضوعات و رسیدگی به جرائم مرتکب می شوند.
این دخالت ها موجب فشل شدن قوه قضائیه و سلب اعتماد مردم و افکار عمومی از دستگاه قضائی کشور می شود. این سخن اکنون به وفور از مردم شنیده می شود که چرا دستگاه قضائی به فلان موضوع رسیدگی نمی کند چرا فلان مجرم را علیرغم صدور حکم محکومیت آزاد کرده چرا فلان حکم بعد از قطعیت پیدا کردن تغییر کرده چرا فلان مجرم علیرغم اینکه محکوم شده آزاد است و حتی به مناصب کلیدی گماشته می شود و یا برای مناصب بالا در نظر گرفته می شود در کنار این سئوال های بی جواب مردم با واقعیت های تلخی مواجه می شوند که آنها نیز بسیار سئوال برانگیزند ولی نمی توانند جوابی برای آنها پیدا کنند. اتهام های سنگین و بدون مستند توسط افرادی که در قوه قضائیه هیچ مسئولیتی ندارند برخوردهای غیرقانونی با افرادی که مرتکب جرمی نشده اند رفتارهای خلاف قانون با متهمان دادن محکومیت های سنگین به افرادی که دلایل محکمه پسندی برای دادگاه دارند ولی به دلایل و مستندات آنها توجهی نمی شود معاف بودن بعضی افراد و اقشار از پیگردهای قانونی و... از جمله این موارد سئوال برانگیز هستند.
بسیارند قضات شریفی که از این قبیل پدیده ها بشدت ناراضی و شاکی هستند ولی به دلایلی فریاد بر نمی آورند و یا چون فریادشان به جائی نرسیده احساس می کنند که بیش از این نباید خود را خسته کنند. البته مخاطرات عدم امنیت شغلی که از ناحیه صاحبان قدرت متوجه آنها می شود نیز از جمله علل سکوت آنهاست .
ریاست جدید قوه قضائیه تصور نکنند اینها مشتی ادعاهای واهی است و قضات ما هرگز با چنین مشکلات و معضلاتی مواجه نیستند. شما می توانید بخشی از وقت خود را به گفتگو با قضات در فضائی امن با دادن تضمین های لازم به آنها اختصاص دهید و در چنان شرایطی به درد دل های آنها گوش فرا دهید و از عمق این فاجعه آگاه شوید. نمونه ای از فشارهای بیرونی را خود شما در همین مدت کوتاه مسئولیتتان در ماجرای دادگاه متهمان حوادث اخیر لمس کرده اید. فشارهائی که برای پخش اظهارات متهمان حاضر در این دادگاه علیه دیگران به شما وارد می شود و شما به حکم قانون و شرع در برابر این فشارها تاکنون مقاومت کرده اید نمونه ای از این واقعیت های تلخ است.
استقلال قاضی و قوه قضائیه در عین حال که دشوار است از اهمیت ویژه ای برخوردار است . تنها راه حراست از سلامت نظام و جلوگیری از انحرافات و تبدیل شدن حکومتگران به عناصر مستبد و خودکامه نیز حفظ استقلال قاضی و قوه قضائیه است . راه رسیدن به این مقصد عالی فقط ایستادگی بر اجرای قانون و کوتاه نیامدن از آن و عدم تجاوز به حریم آن است . اگر شما جناب آقای لاریجانی بتوانید استقلال قوه قضائیه را از جمیع جهات تامین کنید می توانید مطمئن باشید بزرگترین خدمت را به نظام جمهوری اسلامی و مردم ایران که این نظام مقدس را برپا کرده اند نموده اید و اگر به این کار موفق نشوید هرقدر که در این قوه بمانید فقط وقت تلف کرده اید و دیگر هیچ ! و چنین مباد.
دنیای اقتصاد:باز هم سرطان کوئست!
«باز هم سرطان کوئست!»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم مهدی نصرتی است که در آن می خوانید؛متاسفانه بنا بر برخی شنیدهها، شبکههایی همچون گلدکوئست که بسیاری را به خاک سیاه نشاند و ...
... علاوه بر تباهی پول و انرژی افراد، منجر به نابودی بسیاری از روابط و شبکههای اجتماعی شد، مجددا در حال فعالیت و عضوگیری و البته در قالب و شکلی جدید هستند و این بار تورهای مسافرتی و سنگهای انرژیزا و از این قبیل عرضه میکنند.
هرچند در این باره زیاد گفتهاند، اما مناسب است از دیدگاه یک روزنامه اقتصادی نیز به آن پرداخته شود. این موضوع متاسفانه آن قدر دارای ابعاد فراگیری است که در مورد آن میتوان کتابها نوشت. حداقل از نقطهنظر اقتصادی چند جنبه آن حائز اهمیت است: چرا این شبکهها به لحاظ اقتصادی و محاسبات ریاضی کلاهبردار هستند؟ رمز موفقیت آنها در جذب و فریب افراد چیست؟ هزینههایی که به فرد و جامعه تحمیل میکنند، چیست؟ راههای مقابله با شیوع آن در جامعه چیست؟
هرچند تجربه گلدکوئست به اندازه کافی تلخ و فراگیر بود که عمده افراد جامعه را آگاه کرد، اما به نظر میرسد بازار هدف دور جدید این کلاهبرداری، معطوف به نوجوانان و جوانان کم سن و سالی است که تصوری از تجربه تلخ قبلی نداشتهاند. همچنین برخی افراد نیز همچنان سادهلوحانه تصور میکنند ایرادی در مکانیسم شبکههایی مانند گلدکوئست نبود، بلکه ممنوعیت و برخورد دولتی یا عوامل جانبی باعث آن ضررهای هنگفت شد.
تا آنجا که نگارنده به خاطر دارد، این شبکهها از اواسط دهه هفتاد شمسی و با نامهایی چون پنتاگونا شروع به کار کردند و در قالب شرکتهایی با نامهای جدید به کار خود ادامه میدهند و البته هرکدام مدعی است که با قبلیها متفاوت است. در این شبکهها هدف صرفا جذب افراد و پول آنها است و برای سرپوش گذاشتن بر موضوع، کالاها یا خدماتی در قالب تورهای مسافرتی و از این قبیل نیز مطرح میشود.چند ایراد اساسی در این روش بازاریابی وجود دارد: رشد تصاعدی، نقطه قوتی است که برای این روش ابراز میشود ولی در واقع یکی از نقاط ضعف اصلی آن نیز هست. زیرا به دلیل وجود همین قانون رشد تصاعدی و نمایی، تعداد افرادی که حاضر باشند در این شبکه وارد شوند، به سرعت تمام میشود و به اصطلاح شبکه اشباع میشود.
علاوه بر این، آن هزاران و میلیونها نفری که در قاعده این هرمها قرار میگیرند، دیگر کسی را پیدا نمیکنند که به عنوان زیر شاخه اضافه کنند. پورسانتی که نصیب افراد بسیار معدود راس هرم میشود، در حقیقت پولی است که از این اکثریت نگون بخت گرفته شدهاست. البته عمده این پول نصیب شرکت کلاهبردار اصلی میشود.
این شبکهها که از روشهای روانشناسی استفاده میکنند، بر ویژگیهای فردی مخاطب خود تکیه میکنند و با برشمردن امتیازات طرف مقابل همچون نخبه بودن، خوشتیپ بودن، مهربان و دلسوز بودن و بلندپروازی وی را جذب میکنند.
همچنین از هنجارها و باورهای پذیرفته شده افراد سوءاستفاده میشود. به طور مثال عنوان میشود که این کار یک بازاریابی مستقیم است، هزینههای اضافی حذف شدهاند، از تجارت الکترونیک استفاده میشود، از قانون جاذبه و فیلم راز (secret) سخن به میان میآید و از افراد میخواهند روی یک اسکناس یکدلاری به تعداد کافی صفر بگذارند و حتی از قول خود به استفتاء از مراجع هم استناد میکنند!
اما مهمترین ویژگی این شبکهها رشد سرطانی آنها است. بدین ترتیب که فرد بعد از پرداخت پول چندمیلیونی حتی اگر متوجه اشتباه خود شده باشد، یا باید از خیر پول خود بگذرد یا عده دیگری را در این دام بکشاند، بلکه بتواند بخشی از پول خود را پس بگیرد.
چندمیلیون پولی را که بدین طریق از دست رفتهاست، باید کمترین هزینه زیانبار این شبکهها دانست. در واقع هزینههای سنگین دیگری نیز وجود دارد، مانند صرف وقت و انرژی و ذهن را درگیر این کار بیهوده به جای کارهای تولیدی و خلاقانه کردن، یکی از این موارد است.
همچنین این شبکهها موجب از بین رفتن اعتماد به نفس و افزایش افسردگی در افراد میشوند. زیرا همانطور که گفتیم، طبیعت رشد تصاعدی، این است که بعد از مدت کوتاهی یافتن اعضای جدید بسیار دشوار میشود و اعضای ناتوان از این کار از سوی سرشاخههای خود به شدت تحت فشار عصبی قرار گرفته و به بیعرضگی، منزوی بودن، مغرور بودن و صفاتی از این قبیل متهم میشوند.
بدین ترتیب، اعضا برای پرهیز از این وضعیت و به امید واهی برای این که پول خود را از دست رفته نبینند، به دروغگویی و ریاکاری برای جذب اعضای جدید رومیآورند و تبدیل به شیاطینی کوچک میشوند که بیجیره و مواجب برای اربابان خود کار میکنند. برای این منظور نیز باید سراغ دوستان و آشنایان خود بروند و در لباس دلسوزی و رفاقت، آنها را به این دام بکشانند. بدینترتیب فاجعهبارترین نتیجه این فرآیند از بین رفتن شبکه اجتماعی و دوستی افراد و به منجلاب کشاندن آن است.
صحبت درباره راههای مقابله با این شبکههای سرطانی مجال دیگری میطلبد. اطلاعرسانی فراگیر، صحیح و اصولی با هدف برخورد اقناع کننده و نه صرفا برخوردهای امنیتی و چکشی یکی از این راهها است.
اما به هرحال، این روزها در مورد هزینههای فرزندان نوجوان خود و همچنین قرض دادن پول به دوستان و اطرافیان کمی بیشتر تحقیق و دقت کنید.
سرمایه:ذخایر ارزی، قربانی واردات
«ذخایر ارزی، قربانی واردات»«عنوان سرمقالهی روزنامهی سرمایه به قلم محسن شمشیری است که در آن میخوانید؛ ترکیب شاخص های مربوط به موازنه پرداخت های ارزشی، تراز حساب جاری و تراز حساب سرمایه ایران در سال های 1381 تا 1387 که اخیراً توسط بانک مرکزی ایران منتشر شده نشان می دهد تغییر یا افزایش در ذخایر بین المللی ایران در سال های یاد شده به ترتیب معادل 4667 ، 3710 و 8731 میلیون دلار بوده و در سال های 1384 تا 1386 که درآمد نفت به شدت رشد کرده تغییر در ذخایر بین المللی افزایش قابل توجهی داشته و به ترتیب به 5/14 ، 4/11 و 2/15 میلیارد دلار رسیده است.به دنبال کاهش قیمت نفت در شش ماهه دوم سال 1387 تغییر در ذخایر بین المللی ایران تحت تاثیر کاهش درآمدهای ارزی حاصل از فروش نفت و همچنین افزایش مخارج ارزی دولت و وابستگی بیشتر بودجه عمومی به نفت، کاهش 46 درصدی نسبت به سال 1386 داشته و به 8229 میلیون دلار در سال 1387 رسید.
همچنین تحت تاثیر افزایش قیمت نفتدر سال های 87-1384، وابستگی تراز حساب جاری به نفت بیشتر شده و صادرات نفت و گاز در سال های 84 تا 87 به ترتیب به 8/53 ، 62 ، 5/81 و 8/81 میلیارد دلار رسیده که نسبت به ارقام 23، 3/27 و 3/36 میلیارد دلار درآمد نفت و گاز در سال های 81 تا 83 افزایش زیادی داشته است. با وجود روند افزایشی درآمد نفت که باعث شد تراز مثبت حساب جاری ایران در سال های 1384 تا 1386 به ترتیب به 16637 ، 20402 و 32571 میلیون دلار برسد. اما در سال 1387 به خاطر افزایش مخارج ارزی کشور و با وجود افزایش صادرات نفت و گاز و صادرات غیرنفتی، تراز مثبت جاری با 8584 میلیون دلار کاهش از رقم 32571 میلیون دلار در سال 86 به 23987میلیون دلار در سال 87 رسید. دلیل این اتفاق را باید در افزایش تراز منفی خدمات به میزان 3/1 میلیارد دلار و از همه مهم تر افزایش واردات به میزان 10 میلیارد دلار جست وجو کرد که باعث شده رقم پرداخت های ارزی افزایش یافته و تراز حساب جاری 32571 میلیون دلار در سال 86 به 23987 میلیون دلار در سال 87 کاهش یابد.
مردم سالاری:واکنش های شدید به نامه های بی تاثیر!
«واکنش های شدید به نامه های بی تاثیر!»عنوان یادداشت روز روزنامهی مردم سالاری به قلم حمیدرضا شکوهی است که در آن میخوانید؛هفته گذشته بیانیه شماره 13 مهندس میرحسین موسوی در شرایطی منتشر شد که کشورمان در آستانه مذاکرات حساس هسته ای با گروه 1+5 در ژنو قرار داشت. به همین دلیل مهندس موسوی با هوشمندی و از موضع حمایت از منافع ملی کشورمان براساس اعتقاد ژرف خود به نظام و کشور که در طول 30 سال گذشته - و حتی پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری دهم - بارها به روشنی نشان داده، مخالفت خود را با تحریم ایران اعلام کرد و نشان داد که حامیان واقعی او که با نظرات او همراه و همگام هستند، از منظری کاملا ملی و منطبق با منافع ملی کشور به مسایل مرتبط با ایران در حوزه بین الملل توجه می کنند.
اما مخالفت مهندس موسوی گویا به مذاق برخی از مخالفان او خوش نیامده است. در راس این مخالفت ها می توان به کیهان نشینان اشاره کرد که به صراحت، ناخشنودی خود را از بیانیه موسوی اعلام کردند. چرا که کیهان نشینان تمایل دارند مهندس موسوی را - با وجود تمام سوابق انقلابی او - مخالف منافع ملی کشور و فردی متمایل به غرب نشان دهند. اما بیانیه موسوی باعث شد تیر آنها به سنگ بخورد.
به همین دلیل طبیعی بود که آشفته شوند و بر موج تخریب و اهانت بیفزایند. البته مخالفت صریح مهندس موسوی با سیاست غرب در تحریم ایران آنقدر صریح و روشن بود که آنها نمی توانستند آن را زیر سوال ببرند و به همین دلیل طبق معمول به حواشی بیانیه پرداختند تا مستمسکی برای تداوم مشی پیشین خود در مخالفت با میرحسین پیدا کنند.
البته این تلاش هم بیهوده بود. به عنوان مثال به تلاش برای «مردمی جلوه دادن افرادی مثل باراک اوباما، سارکوزی، آنگلا مرکل، براون، هیلاری کلینتون و بسیاری دیگر از سران کینه توز آمریکا و اروپا» از سوی موسوی اشاره می کنند و طبق معمول، استنباطات خود را، واقعیتی به منظور توسل به آن برای نتیجه گیری دلخواه قلمداد کرده و جریان حامی موسوی را به همسویی با آنها متهم می کنند.
اما به راستی اگر موسوی می خواهد روسای دولت های غربی را مردمی جلوه دهد و همه اینها غیرمردمی هستند چرا آقای احمدی نژاد رسما پیشنهاد داده مذاکرات 1+5 در سطح سران - یعنی همان «سران کینه توز آمریکا و اروپا» به زعم کیهان - برگزار شود؟ آیا می توان از چنین مسایلی به آن نتیجه رسید؟ البته کیهان نشینان به همین موضوع بسنده نکرده اند. آنها در ستون گفت و شنود خود هم نامه سرگشاده یکی از نامزدهای ناکام انتخابات - بخوانید موسوی - را نامه ای بی تاثیر خوانده و با شبه طنزی، به اهانت به نگارنده آن پرداخته اند!
اما یک پرسش: اگر نامه های این نامزد ناکام، تا این حد بی تاثیر است، چرا روزنامه مذکور تقریبا یک سوم از صفحه دوم خود را به این موضوع اختصاص داده و از ستون یادداشت روز تا ستون خبر ویژه و گفت وشنود، به شیوه های مختلف به آن پرداخته است؟! حال، بگذریم از اینکه روزنامه کیهان، مهندس موسوی را متهم به نگارش نامه های سرگشاده علیه نظام و مردم می کند در حالی که شاه بیت تمامی نامه ها و بیانیه های موسوی، حتی در روزهای پرتنش پس از انتخابات، تاکید بر حقانیت نظام جمهوری اسلامی و حقوق مردم بوده است; همان اصولی که امام راحل (ره) بر آن تاکید می کردند.
و سخن پایانی اینکه ای کاش همانگونه که شعار می دهیم در عمل نیز به وحدت ملی در مقابل دشمنان پایبند باشیم و از موضع شخصیت سیاسی با سابقه ای همچون مهندس موسوی مبنی بر مخالفت با تحریم ایران، به دلیل منطبق بودن با منافع ملی، حمایت کنیم; نه اینکه به دلیل مخالفت با او، هر آنچه را که گفت، ولو صحیح، با دیده ضدیت با منافع ملی بنگریم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: