گفتگو با اسماعیل براری، گزارشگر رادیو در زمان جنگ

صداهایی که از جنگ می‌گویند

اگر امروز پس از گذشت 22 سال از جنگ تحمیلی، هنوز خاطرات تلخ و شیرین آن دوران را به خاطر داریم و هر سال مرور می‌کنیم، به دلیل ثبت و ضبط این خاطرات توسط هنرمندان شجاعی است که آن سال‌ها با حضور موثر در همه صحنه‌های جنگ، لحظه لحظه آن دوران سخت را به رشته تحریر و تصویر درآورده‌اند، شاید اگر همراهی، حمایت، همدلی و از خود گذشتگی مردم نبود، آرامش امروز هم معنا نداشت. در هفته گرامیداشت 8 سال دفاع مقدس به سراغ گزارشگر جنگ رفتیم، یکی از گزارشگرانی که وجب به وجب خاک جبهه‌ها را می‌شناسد و با ناگرای 12 کیلویی خود، همیشه همراه رزمنده‌ها بود و سنگر جبهه را بسیار ارزشمندتر از مکان مقدس استودیو می‌داند. محمداسماعیل براری متولد 1333 شهرری، لیسانس فقه و حقوق و بازنشسته صداوسیماست. کار اصلی‌اش را گزارشگری می‌داند، اما از نویسندگی و سردبیری و تهیه‌کنندگی هم دور نبوده است. براری مدتی مدیر گزارشگران رادیو تهران بود و 3 سال هم مدیر تولید و معاون صدای مرکز یزد که 2 سال پیش در همان یزد بازنشسته شد. او به طور ادواری مسوولیت داوری جشنواره‌های مختلف را به عهده داشت و مدرس کلاس‌های گزارشگری بود. آنچه می‌خوانید، گفتگویی است با این گزارشگر قدیمی درباره خاطرات و ناگفته‌هایش از جنگ.
کد خبر: ۲۸۲۸۰۴

علاقه شخصی یا ماموریت کاری، کدام یک از شما یک گزارشگر جنگ ساخت؟

در زمان جنگ، تاثیرگذاری رادیو از دیگر رسانه‌ها بیشتر بود. گزارشگران رادیو به طور عموم، همه به جبهه می‌رفتند. آن موقع اسامی همه گزارشگران در فهرست اعزامی به جبهه بود، اما برخی بنابه دلایلی از فهرست خارج می‌شدند، اما در کل از 20 گزارشگر 15 نفرشان حتما به جبهه می‌رفتند و من هم یکی از آنهایی بودم که اعزام می‌شدم. بنابراین هم علاقه خودم بود و هم ماموریت کاری.

سال‌ها از جنگ گذشته اما همه اسماعیل براری را به عنوان گزارشگر جنگ می‌شناسند؟ چرا؟

شاید به دلیل این که حضورم در جبهه بیشتر از بقیه همکاران بوده است، در حالی که آن 15 نفری که گفتم، همه در جبهه حضور داشتند.

از ابتدای جنگ من به جبهه اعزام شدم و اولین گزارش جبهه را گرفتم، در حالی که اسم من از سال 1362 وارد فهرست گزارشگران رادیو شد. در مجموع 210 روز از طرف رادیو در جبهه بودم و علاوه بر این مدت، به عنوان بسیجی نیز به جبهه می‌رفتم و در کنار دیگر رزمندگان با دشمن مبارزه می‌کردم. بعد از جنگ هم بیش از همه به مقوله جنگ و دفاع مقدس پرداختم. اگر مرا هنوز به عنوان گزارشگر جنگ می‌شناسند، افتخار می‌کنم؛ چون خودم را امانتدار شهدا، جانبازان و آزادگان می‌دانم.

ویژگی گزارش شما نسبت به همکاران دیگرتان چه بود؟

در آن سال‌ها شبکه‌های رادیو گسترش نیافته بود و تعداد گزارشگران به اندازه امروز نبود. در این دوران من تلاش می‌کردم به مناطقی بروم که بتوانم از آنجا گزارش‌های خوبی که برای مردم جذاب و مفید بود، تهیه کنم. مثلا زمان ورود آزادگان من رفتم به منظریه عراق که تهدید شدم اگر به آزادگان نزدیک شوم، با کلت به سمتم شلیک خواهد شد. با همه این اوصاف به هدفم رسیدم و اولین گزارش‌ها از ورود آزادگان را به خاک وطن گرفتم. وقتی برگشتم در مرز ایران و عراق، خبرنگاران ایرانی و خارجی منتظر بودند.

وقتی به جبهه اعزام شدید، چه ذهنیتی نسبت به آنجا داشتید و وقتی شرایط آنجا را دیدید، چقدر به ذهنیات شما نزدیک بود؟

خیلی‌ها استنباطی که از جبهه و جنگ داشتند، چیزی نبود که در واقعیت تجربه می‌کردند، اما باید بپذیریم که من داوطلب رزم نبودم که برای خودم تصور خاصی در این زمینه داشته باشم اما به عنوان گزارشگر، این رسالت چه بخواهیم و چه نخواهیم روی دوش ما بود، بخصوص در آن زمان که رادیو در عرصه رسانه‌ها یکه‌تاز بود و نوع اعتمادی هم که مردم به رادیو داشتند خاص بود. کارهایی هم که رادیو انجام می‌داد، کارهای ویژه‌ای بود. در آن سال‌ها من هم مثل خیلی‌ها از جنگ می‌ترسیدم ولی بعد از یکی دوبار که به ماموریت رفتم، دیگر ترسی نداشتم. جالب اینجاست تهران که بمباران می‌شد، من بچه‌ام را بغل می‌کردم و از ترس می‌لرزیدم، اما به جبهه که می‌رفتم دیگر هراسی از جنگ نداشتم.

ترس شما در تهران شاید بیشتر به خاطر خانواده‌تان بود؟

این هم می‌تواند باشد، اما واقعیت این است شجاع‌شدن تزریقی و تلقینی نیست. البته این را هم بگویم من هیچ‌گاه در معرض تیر مستقیم نبودم که خودم را بیازمایم و ببینم می‌ترسم یا نمی‌ترسم.

در آن سال‌ها مردم چگونه از واقعیت‌های جنگ به وسیله رادیو مطلع می‌شدند؟

البته از همه شرایط جبهه نمی‌شد گزارش گرفت. مثلا شب حمله هیچ گزارشگری نمی‌توانست گزارش تهیه کند، مگر برخی گزارشگران تلویزیون، چون گزارشگر رادیو نمی‌تواند همه کارش به شکل توصیفی باشد. باید حتما مصاحبه و مستنداتی را به شکل گفتگو ارائه کند. بنابراین شب حمله که همه در حال دویدن و مشغول جنگیدن بودند کسی وقت مصاحبه کردن نداشت.

با توجه به این مشکلات چطور توانستید، حس و حال رزمنده‌ها را در زمان جنگ به مردم منتقل کنید؟

به جرات می‌گویم شاید تنها کسی که سعی کرده جنگ را با همه ابعادش به مردم منتقل کند، من هستم. به این دلیل که موقعیت رزمنده‌ها نسبت به دشمن را کاملا توصیف می‌کردم.

آیا در زمان جنگ، کار شما فقط گزارش از خط مقدم جبهه بود؟

گاهی در جبهه اتفاقات جالبی رخ می‌داد که کمتر کسی باور می‌کرد این اتفاقات در جنگ اتفاق بیفتد. من گاهی از این اتفاقات گزارش تهیه می‌کردم. مثلا در مهران لشکر 66 ارومیه و 84‌خرم‌آباد در فاصله یک کیلومتری خط مقدم محصولاتی مانند سیب‌زمینی، گوجه فرنگی و... می‌کاشتند و نام این کار خود را گذاشته بودند جهاد خودکفایی. من از این کار رزمندگان گزارش تهیه می‌کردم و وقتی این گزارش‌ها از رادیو پخش می‌شد، مردم با زوایای مختلف جبهه آشنا می‌شدند.

گاهی از خلوت رزمندگان و شوخی‌هایشان گزارش می‌گرفتم. در برنامه زندگی در جنگ ما از خانواده‌هایی گزارش می‌گرفتیم، که رزمنده‌هایی در جنگ داشتند.

ضبط گزارش‌های شما به چه صورت بود و چطور به پخش می‌رسید؟

معمولا ماموریت‌های ما 15 روزه بود که 10 روز آن را ما در جبهه می‌گذراندیم و 5 روز زمان صرف رفت و برگشت و کارهای اداری می‌شد. در مدت 10 روز باید چند گزارش ضبط می‌کردیم تا خوراک برنامه‌های تولیدی رادیو را تامین کنیم.

یعنی همه برنامه‌ها با ناگرا ضبط می‌شد و تولیدی بود، اصلا برنامه گفتگوهای تلفنی نداشتید؟

بله، گزارش‌ها را ضبط می‌کردیم و بعد می‌آمدیم سازمان و بعد از آماده کردن‌شان پخش می‌کردیم. بندرت اتفاق می‌افتاد گزارشی را به طور تلفنی ارسال کنیم.

البته در جبهه که تلفن نداشتید، برای ارسال گزارش‌های تلفنی چه می‌کردید؟

من رزمنده نبودم، اما در کنار رزمنده‌ها مثل آنها فکر می‌کردم وقتی به باختران میرسیدم دیگر همه چیز را فراموش می‌کردم

تلفن نبود، گاهی اوقات می‌آمدیم قرارگاه و از تجهیزات آنجا استفاده می‌‌کردیم که آن هم مشکلات خاص خودش را داشت. مثلا در سال 1363 که در ارتفاعات قلعه اسبی پیرانشهر که بودم، وقتی از فرمانده پادگان خواهش کردم، که اجازه دهد از تلفن پادگان استفاده کنم او فقط 5 دقیقه وقت داد، که من مانده بودم، چطور در 5 دقیقه هم تماس بگیرم و هم گزارش ارسال کنم.

پس این نوع ارسال هم مستقیم نبود؟ اول ضبط می‌کردید، بعد می‌‌فرستادید. در چه مواقعی به چنین روشی متوسل می‌شدید؟

بله. موارد ویژه، مثلا وقتی که تک یا پاتکی صورت می‌‌گرفت، یا عملیات ویژه‌ای در حال شکل‌گیری بود.

طی مدتی که در جبهه بودید آیا با فرماندهان معروف هم گفتگو داشتید؟

بله با خیلی‌ها مصاحبه کردم چون بیشتر گزارش‌هایم از قرارگاه‌ها و فرماندهان لشکر بود، هر فرمانده‌ای که در جبهه می‌دیدم با او صحبت می‌کردم مثلا سال 1365 با آقای کوثری در قرارگاه خودش زمانی که می‌رفت به عملیات کربلای 5 صحبت کردم، با آقای قربانی و با حاج همت در دشت لبیر روبه‌رو شدم که در حال عملیات بودند، البته بیشتر شهدایی که از آنها گزارش تهیه کردم را مردم نمی‌شناسند مثلا شهید طیار در مریوان فرمانده محور بود بعضی فرماندهان گردان بودند که بعد از فاصله چند روز شهید شدند. معمولا مستقیم می‌رفتم خط، هر‌جا که می‌شد گزارش می‌گرفتم و دنبال شخص‌خاصی نبودم، شرایط و موقعیت‌ها، نوع گزارشم را شکل می‌داد.

سخت‌ترین شرایطی که برای تهیه گزارش در جبهه داشتید را به یاد دارید؟

سال 1362 در ارتفاعات دره دزلی در منطقه مریوان شرایطی برایم پیش آمد که سراغ یکی از دوستانم که سال 1358 با او آشنا شده بودم رفتم، قاسمی در سپاه مسوول محور منطقه بود، برگه ترددم را دید و پرسید چه می‌خواهی؟ گفتم: می‌خواهم با بالگرد به خط‌الراس بروم، گفت ما مهمات، غذا و هر چیزی که هست می‌ریزیم توی این تور‌ها و بالگرد روی برف‌ها می‌اندازد، اگر می‌توانی داخل این تورها بروی، می‌توانیم شما را هم با خود ببریم. راه دیگری ندارد. من هم مجبور شدم همه روز در دره دیزلی بمانم تا بتوانم به پاسگاه الله‌اکبر برسم. پس از این سه روز که روی برف خوابیدم، لودرها برف را کنار زدند تا جاده باز شود و همراه با ماشین اداره که می‌توانست از روی برف عبور کند برگشتم و تا مسیری رفتم و بقیه راه را پیاده تا پاسگاه الله‌اکبر طی کردم.

گزارش‌های شما از جنگ می‌توانست تبلیغ خوبی برای شما باشد اما انگار تمایل ندارید از این گزارش‌ها در راه تبلیغ خودتان استفاده کنید؟

من نه آن موقع به تبلیغ اعتقاد داشتم و نه حالا. شاید به همین دلیل است که آرشیوم در گمنامی مانده است.

چرا خودتان آن آرشیو را در اختیار برنامه‌سازان قرار نمی‌دهید؟

من آرشیو سیار هستم و بجز برنامه‌هایی که ضبط کرده‌ام خیلی چیزها هم در ذهنم دارم. تا جایی که خودم می‌توانستم از این خاطرات ذهنی برنامه ساختم مثل خاطرات رزم و شکوه ایثار، حتی زمانی که معاون صدای یزد بودم، برنامه شکوه ایثار که درباره جانبازان بود را ضبط و به تهران ارسال می‌کردم.

حضور شما در جبهه در سال‌های جنگ و تجربه آن شرایط چه تاثیری روی شما گذاشت؟

من رزمنده نبودم، اما در کنار رزمنده‌ها مثل آنها فکر می‌کردم، وقتی به باختران می‌رسیدم، دیگر همه چیز را فراموش می‌کردم؛‌ خانواده، مشکلات، دلبستگی‌ها و ... .

شما در شب عملیات با رزمنده‌ها همراه می‌شدید؟

گزارشگر رادیو موقع حمله نمی‌توانست با رزمندگان همراه شود؛ چون وسیله‌ای که ما از آن استفاده می‌کردیم ناگرا بود و اگر با این وسیله در حین حرکت، صدا ضبط کنیم، به خاطر ایجاد نویز صدا قابل پخش نیست. به همین دلیل ما نمی‌توانستیم به صورت مستقیم از عملیات، گزارش تهیه کنیم. اما تا جایی که می‌توانستیم با رزمندگان همراه می‌شدیم، در عملیات‌هایی مثل کربلای 5 و والفجر4 که به دنبال برادرم می‌گشتم؛ او در آن عملیات مفقود شده بود.

بهترین و مهم‌ترین ماموریتی که در 8 سال دفاع مقدس به شما محول شد، کدام عملیات بود؟

عملیات والفجر 4 بود که هم زیاد کار کرده بودم و هم به دنبال برادرم می‌گشتم که البته پیدایش نکردم، بعدها جنازه‌اش را تحویل ما دادند.

یعنی با هم در عملیات، شرکت کرده بودید؟

نه، من وقتی که جبهه رفتم، فهمیدم برادرم در این عملیات مفقود شده است. همان جا هم خط را از آقای نظام‌اسلامی تحویل گرفتم و از آن روز برای اولین بار به طور مستقل کارم را آغاز کردم و آقای نظام‌اسلامی هم رفت طلائیه و آنجا مجروح شد.

زمانی که به دنبال برادرتان می‌گشتید و شرایط روحی خاص داشتید، در گزارش به مردم، این حال و هوا را انعکاس می‌دادید؟

پیدا کردن برادرم را وظیفه خودم می‌دانستم، اما چون گزارشگر بودم نباید تمام وقتم را صرف این کار می‌کردم؛ حتی زمانی که برای تهیه گزارش از آزادگان رفتم، عکس برادرم را با خودم بردم که به آزادگان نشان دهم اما باور کنید، وقت نکردم این کار را انجام دهم.

آقای براری، چرا این همه تجربیات جنگ و مستنداتی را که به صورت نوار در رادیو دارید، به صورت مکتوب منتشر نمی‌کنید؟

اول این که وقتش را ندارم و این که کار رادیویی اگر مکتوب شود، اثرگذاری خود را از دست می‌دهد، چون تفاوت زیادی بین آنهاست.

منظورم این است که خاطرات و دیده‌های خود را از جنگ بنویسید.

اشتباه من این بود که فکر می‌کردم در دوران بازنشستگی می‌توانم کتاب خاطرات خودم را از جنگ منتشر کنم، اما واقعیت این است که عطش گذشته را برای چاپ این خاطرات ندارم، با این حال، وقت می‌گذارم و مطالبم را جمع و جور می‌کنم.

زینت پستادست

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها