در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
قهرمانهای ما رمبو و سوپرمن نبودند. قهرمانهای ما حاج کاظم بودند و عباس. قهرمان ما «سرباز رایان» نبود که به خاطر نجات جانش کلی آدم درگیر شوند. بسیجیهای ما همه مثل هم بودند، کنار هم بودند قهرمانهای ما توپ و تانک نداشتند، اما دل شیر داشتند، زدند به خط مقدم به دل تانکهای دشمن و بعد.... قهرمانهای ما سوپرمن و رمبو نبودند، آدم بودند، همه چیز زیر سر فضای جبههها بود. آن فضا به آنها قدرتی مافوق باور میداد. قهرمانهای ما مثل قهرمان فیلم «شکارچی گوزن» نبودند که با هزار مشکل و ناراحتی از جنگ برگردند. قهرمانان ما به کاری که میکردند، ایمان داشتند.
قهرمانهای ما باکری و شهید همت بودند و جهانآرا. کسانی که در فیلمهایمان نامشان هست و دیگر هیچ. راستش را بخواهید تا قبل از ساخته شدن «اخراجیها» همه قهرمانهای قصههای جنگ برایمان مقدس بودند، با نگاه و فکری که آنها را متفاوت میکرد.برایمان جبهه همان جایی بود که مردان زمینی را آسمانی میکرد، اما با این دو فیلم به یک باره بسیجیها شدند یکسری رمبو و سوپرمن. در این دو فیلم یک سری آدم دم دستی تحت تاثیر فضا مثل همان فیلمهای هالیوودی تبدیل به قهرمان شدند. نمیدانم دوره عوض شده یا آدمها تغییر کردهاند، اما این را میدانم که روایت امروزی از قهرمانهای دیروز هم این چیزی نیست که حالا بعضی ها میسازد. با این قهرمانها و دفاعی که ما داشتیم، سینمای متفاوتی هم باید در این مملکت شکل میگرفت، اما انگار راهی که داشت آغاز میشد آنطور که باید ادامه پیدا نکرد. با این حال با فرارسیدن این روزها باز هم بهانهای به دست میآید برای مرور تصاویری که از جنگ روی پرده نقرهای حک شدند.
داستان از کجا شروع شد
در همان روزهایی که جنگ باعث شده بود تا خیلی چیزها در کشور ما کم شود و کمبودها روز به روز بیشتر و بیشتر شود، ساخت فیلمهایی با موضوع دفاع مقدس آغاز شد. آن روزها همه با دل و جان کار میکردند، حتی اگر در زمینهای خیلی وارد نبودند و اهل فن اما با دل و جان و صداقت کار میکردند. هنرمندان عرصه سینما نیز همین طور بودند. با دل و جان فیلم میساختند و کم نمیگذاشتند، اما حاصل کارشان آنگونه که باید ماندگار نشد، فیلمهای زیادی در آن سالها ساخته شدند که الان نامشان هم به یاد کسی نمانده است. انگار باید زمان میگذشت و جنگ تاثیر خودش را میگذاشت تا فیلمها بهتر را نسلی بسازند که پس از انقلاب کارگردان شده بودند.
باران رویا
زمان گذشت و جنگ به میانه راه رسید. حالا جنگ هم جزیی از زندگی مردم شده بود. مردم بودند و جنگ و شهدایی که هرروز پیکرهایشان در کوچهها وخیابانها تشیع میشد. نام شهدا خیابانها را آذین میبست و چهرهء شهرها پوست میانداخت. درست مثل سینمای ایران که در حال پوست اندازی بود. فیلمسازان جدید از راه رسیده بودند. آدمهایی که دغدغه شان جنگ بود و انتقال همه حس و حال فضای جبههها به مردم.
نمیشود از جنگ گفت و از آوینی نگفت. نمیشود از جنگ گفت و از ملاقلیپور، و احمدرضا درویش و حاتمیکیا نگفت. نوع نگاه آنها به جنگ نه روایت صرف که روایت انسانهای جنگ بود. به همین خاطر جنگ که تمام شد، تازه داستان آنها آغاز شد.
پس از جنگ
جنگ که تمام شد،تازه دوربینها روشن شد برای روایت داستانهایی که تازه زمان بازگو شدنشان فرا رسیده بود. از کرخه تا راین، بوی پیراهن یوسف، هیوا، دوئل، روز سوم، مزرعه پدری بگیر تا برسی به پاداش سکوت، شب بخیر فرمانده، موج مرده، روبان قرمز و... همه و همه محصول این دوره هستند، دورهای که هنوز هم ادامه دارد و هنوز هم در مورد آن فیلم ساخته میشود. حالا نسل تازهای هم از راه رسیده است و این نسل هم دوست دارد که داستانهای خودش را از جنگ روایت کند.
بلمی به سوی ساحل
از بین فیلمهایی که همزمان با جنگ تحمیلی ساخته شدند، برخی از فیلمها توانستند در زمان اکرانشان توجه مردم را جلب کنند و از فیلمها پر مخاطب این حوزه در سینماها باشند.
یکی از این فیلمها فیلم بلمی به سوی ساحل بود، فیلمی به کارگردانی رسول ملاقلی پور. بلمی به سوی ساحل برخلاف فیلمهای آن موقع هم داستان روایی خوبی داشت، هم صحنههای درگیری را واقعیتر به تصویر میکشید و هم روح فداکاری و ایثار حاکم بر جبههها را نشان میداد. صحنههای اکشن فیلم هم در نوع و زمان خودش جالب توجه بود.
روز سوم
سالهای سال از پایان جنگ گذشته بود که یک کارگردان جوان به اسم لطیفی تصمیم گرفت سراغ موضوع دفاع مقدس و روزهای اول شروع جنگ برود. کسی فکر نمیکرد، این فیلم با استقبال تماشاگران مواجه شود، اما لطیفی داستان حمله به خرمشهر را به ماجرای عشق یک افسر عراقی به یک دختر خرمشهری پیوند زد تا روایت گیرایی را خلق کند. جالب اینجا بود که او برای نقش آفرینی هم روی بازیگران نسل جدید سینمای ایران انگشت گذاشت. پوریا پورسرخ، حامد بهداد و برزو ارجمند به عنوان بازیگران مرد و باران کوثری به عنوان بازیگر زن این فیلم حسابی درخشیدند.
هیلدا احمدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: