گفتگوی توهمی با «اول مهر»

دیگه دل عاشق و شیدا نمی‌شه

انگار قرار است این هفته ایادی دست از سر مردان تاریخ بردارد و برای یک بار هم که شده نوستالژیک شود. به همین دلیل ما هم این هفته قرار است یک نفس راحت بکشیم و با خیالی آسوده سر جایمان بنشینیم و مدام هی تن‌مان نلرزد که همین الان که در باز شود باز کدام تاریخ‌سازی!! با شمشیر آخته روبه‌رویمان ظاهر شود. خلاصه که خوش به حالتان شما از این ایادی‌ها ندارید.
کد خبر: ۲۸۱۰۶۳

ایادی: آغاز سال نو با شادی و سرور، همدوش و همصدا حرکت به سوی نور...

اول مهر: چته بابا صدات‌رو انداختی سرت؟ چی میگی؟ حالا کو تا من؟

ایادی: الهی من فدای تو شوم! بیا بشین پیش خودم.

اول مهر: به جان تو اگر بیام.

ایادی: چرا نمیای؟ خوبم میای...

اول مهر: نخیر، به ما که رسید آسمان پکید. شنیده بودم، دیوونه بود ولی فکر نمی‌کردم این‌قدر.

ایادی (جدی شده:) چیزی گفتی داداش؟

اول مهر: نه، گفتم ماشاءالله چقدر بزرگ شدی.

ایادی: آره؟ خیلی معلومه!

اول مهر: آره بابا! دیگه واسه خودت مردی شدی...

ایادی: ... کسی شدی...

اول مهر: اون‌رو که شک دارم.

ایادی: می‌بینم که با ما سر ناسازگاری گذاشتی و... اصلا جنبه نداری ما حس نوستالژی‌مون گل کنه ها!

اول مهر: ای بابا! چه اول مهری، چه چیزی؟ بچه‌های این دور و زمونه منتظر تنها چیزی که نمیشن روز اول مهره. هی... روزگار...

ایادی: چرت و پرت نگو. کدوم بچه‌ای هست که منتظر اول مهر نباشه؟ برو بابا!

اول مهر: نه ایادی. نمی‌خواد بیخودی منو دلداری بدی. خودم می‌دونم که دیگه دل مثل قدیم عاشق و شیدا نمیشه...

ایادی: ای بابا... تو چرا این‌جوری شدی؟ نکنه افسردگی گرفتی؟ می‌خوای ببرمت پیش مشاور، یه دونه خوبش‌رو سراغ دارما!

اول مهر: ایادی...! با ما هم آره؟

ایادی: نه به جان خودم. راست میگم. تورو واقعا می‌برم پیش مشاور. جدی جدی نگرانت شدم.

اول مهر: لازم نکرده. تو که می‌دونی من همیشه تابستونا افسردگی می‌گیرم. اما بعدش خوب میشم.

ایادی: به هر حال داداش خواستم بدونی که شخصا دلمون برات لک زده. برای دفترهای تازه ورق نخورده، کتاب‌های جلد شده، بوی سیب توی کیسه فریزر که می‌پیچید توی کیفمون و وقتی بازش می‌کردیم بوی سیبه می‌خورد زیر دماغت، اونم کجا وسط کلاس! حالا هی بشین زنگ بخوره، هی بشین زنگ بخوره...

اول مهر: جان خودت تو هم زنگ تفریح سیب می‌خوردی دیگه! اصلا لب به چیپس و پفک نمی‌زدی که...

ایادی: ای بابا حالا جوون بودیم یه خطایی هم کردیم (زیر لبی به اول مهر) بی‌خیال! مامانم این مصاحبه‌رو می‌خونه... بفهمه جیگرم کف دستمه!

اول مهر: خب حالا...

ایادی: آره داداش. خلاصه خودت می‌دونی که من چقدر دوستت دارم... خاطرتو می‌خوام...

اول مهر: خب، خب این قدر خودت رو لوس نکن. چیزی که بدم میاد آدم جلف!

ایادی: می‌بینم که به طور کلی داری خیلی خودت رو می‌گیری و...

اول مهر: به جای این حرف‌ها یه چیزی توی این روزنامه‌تون بنویسید تا بچه‌ها روز اول مهر اون جوری با لب و لوچه آویزون بلند نشن بیان مدرسه. خجالتم خوب چیزیه!

ایادی: خب من که گفتم حتی با این که هیچ کس مثل من عاشق تو نیست...

اول مهر: باز خودش رو لوس کرد. حالا یه چیزی بهش میگما!

ایادی: بوگو بابا جان بوگو!

اول مهر: اصلا آقاجان من با تو مصاحبه نمی‌کنم. بی‌خیال!

ایادی: هوووووووووووووووووه! حالا چرا این قدر عشوه میای؟ تو عمرمون از یه چیزی خوشمون اومدا...

اول مهر: نه جدی میگم با تو مصاحبه نمی‌کنم.

ایادی: خب آخه چرا؟

اول مهر: نمی‌کنم دیگه. حوصله ندارم.

ایادی: قرصات رو خوردی؟

اول مهر: آره چطور؟

ایادی: خب پس چرا این قدر حالت بده داداش؟

اول مهر: خیلی هم حالم خوبه. تهمت چرا می‌زنی؟

ایادی: بابا این قدر غصه نخور باور کن هنوز همه بچه مدرسه‌ای‌ها تورو دوست دارن. بهت قول میدم.

اول مهر: با این حرف‌ها دل من خوش نمی‌شه.

ایادی: ای بابا! جون تو راست می‌گم.

اول مهر: ولم کن ایادی گفتم که باهات مصاحبه نمی‌کنم. تورو می‌بینم یاد اون شور و شوق روز اول مهرت می‌افتم حالم می‌گیره. انگار دارن با پاره آجر می‌کوبند توی سرم. آخه چرا دیگه بچه‌ها منو دوست ندارند؟ آخه چی می‌شه روز اول مهر؟ مگه من چیکار کردم؟ چه گناهی کردم ؟ ای خدا... آدم دردش رو به کی بگه...

ایادی: داداش جون مادرت ول کن. داره گریم می‌گیره...

اول مهر: آره ایادی جان گریه کن. به حال من گریه کن که این قدر غریب و بی‌کس موندم. به حال من گریه کن که این قدر تنها شدم... ای وای... هیشکی منو دوست نداره...

ایادی: بابا میگم جون مادرت اشک منو درنیار. آخه نمی‌دونی که من بیچاره مثل اون جونورهای جزیره کنا و سرنتی پیتی‌ام. گریه‌ام که می‌گیره همه جا رو سیل می‌گیره.

اول مهر وسط گریه: وااااااااااه! خدا به دور، آدم چه چیزهایی می‌شنوه...

(شرمنده از اینجا به بعد مصاحبه را به دلیل غرق شدن ایادی مشت بر دهان خورده در اشک و اندوه نمی‌توانیم چاپ کنیم. فعلا زنگ زدیم نجات‌غریق بیاد...)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها