در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تا کودکی را میبیند شروع میکند به تکان تکان دادن خودش، طوری که گویی میخواهد به قول آن شاعر ملول و ملوس زرد آلوها را از درخت بچیند... شروع میکند و اقصی نقاط بدن مبارک را آنچنان تکان میدهد که کافر نبیند و ... چنان با دقت که گویی تا دیروز پشت یک درخت برای جفت خویش دم تکان میداده و امروز او را به بند آدمیان آوردهاند.
میگوید که مجبور است برای سیگار کشیدن کله بزرگ خرس را از سرش در بیاورد. در آوردن و به سر کردن سر خرس برایش وقتگیر است و ترجیح میدهد که دودها را از میان لباس پشمالویش فوت کند تا بالاخره از جایی درزی پیدا کنند و به بیرون بروند اما این آخر ماجرا نیست زیرا احمد دوستش که شیفت بعدی او برای خرس شدن است اصلا و ابدا از بوی سیگار خوشش نمیآید و خرس بیچاره مجبور است تن دهد و مدام سر به سر شود.
پکی محکم که به جان سیگارش میزند، دودی از دماغ خرس بیرون میآید که انگار دود سفید کلیسای واتیکان به نشانه برگزیدن پاپی دیگر به هوا برخاسته است. این روزها از این سیگار کشیدن در پوستین خرس ترسی ندارد، زیرا «احمدک خرس» چند روزی است که در بیمارستان به سر میبرد. ماشین قرمز رنگ که گویا از رقص این خرسهای شبانگاهی کنارههای خیابان خوشش نمیآمده، خرس را به هوا میبرد و لابد نمیدانسته در این به هوا رفتن پایین آمدنی نیز بوده که خرس بینوا را چند روزی روانه بیمارستان کرده است.
میگوید که قرار است تا چندی دیگر خرسی کوچکتر نیز در کنارش به شادی بپردازد. برادرش نیز قرار است از هفته آینده به جمع خرسهای نه چندان پشمالو در آید. این روزها در کنار او برای کودکان خواب آلود ذرت داغ میکند و تا هفته آینده که لباس خرسیاش آماده شود او نیز آماده نان در آوردن برای خود و خانوادهاش میشود.
میگوید هنوز یکبار ظهرهای تابستان خرسنشدهای تا بفهمیکه آدم بودن چه طعمیدارد و من هیچ ندارم که به او بگویم.
مهدی نورعلیشاهی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: