در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«روزی را که رباط صلیبی پاره کردم، هیچ وقت فراموش نمیکنم. دوست داشتم فقط یک لحظه چشمهایم را ببندم و ببینم آن اتفاق خواب بوده، اما مثل آدمهایی که وقتی چیزی را باور ندارند، زیر گوششان میزنند که بفهمند بیدار هستند یا خواب، از شدت درد میفهمیدم که خواب نیستم... بدبختی من جایی بود که در سوریه مصدوم شدم. یعنی دور از ایران، دور از خانه و خانوادهام.»!
برای خلیلی بازگشت به اتفاق قبل چندان راحت نیست: «دوست ندارم به آن روزها فکر کنم. برای مرد گریه کردن آخر دنیاست... در موردش حرف نزنیم بهتر است. خیلی با خودم کلنجار رفتم تا از آن روزها بگذرم...» ولی محسن خلیلی که از اواخر فصل قبل آرام آرام به ترکیب پرسپولیس برگشت، تازه متوجه شد با روزهای اوجش فاصله زیادی دارد! خلیلی که با عنوان آقای گلی لیگ برای مصدومیت آغوش باز کرده بود و همان میهمان ناخوانده، او را به تخت خانهاش دوخته بود، وقتی به تمرینات برگشت، فاصله خود را با آقای گل فصل قبل احساس کرد.
خلیلی به همان روزها برمیگردد: «میدانستم نمیتوانم مثل قبل باشم. ترسی از پا به توپ شدن نداشتم، اما این که احساس کنم هواداران هر روز از من انتظار گلزنی دارند و من نمیتوانم راضیشان کنم عذابم میداد. مخصوصا این که خیلیها به من میگفتند باید روز بازی با استقلال بازی کنی و گل بزنی... واقعا گل زدن در دربی آنقدر که میگویند هم راحت نیست! من حتی تمرینات خوبی نداشتم. زمین تمرین ما اوایل زمین سنگین راه آهن بود. زمین که نه... انگار داشتم روی آسفالت تمرین میکردم. برای همین میترسیدم زیاد به پایم فشار بیاورم. از آن طرف دکترم هر روز زنگ میزد و میگفت مراقب باش نباید روی زمین سخت تمرین کنی.»
همه مشکلات او به کنار و داستان پذیرفته شدنش در پرسپولیس به کنار. او باید خودش را به کسی معرفی میکرد که هیچ شناختی از پیشینهاش نداشت: «وینگادا سرد بود... خیلی سرد! من چند بار از او خواستم که به من اعتماد کند، ولی او میگفت هر وقت آماده باشی به تو اعتماد خواهم کرد. انگار اصلا نمیتوانست درک کند که بازیکنی مثل من نیاز به روحیه و انرژی دارد. از لحاظ روحی و روانی هیچ کمکی به من نمیکرد. من فقط پشتوانهام عابدزاده و پیروانی بودند! آنها هم که کم کم یا از تیم اخراج شدند، یا در موضع ضعف قرار گرفتند.»!
***
او سال خوبی را پشت سر نگذاشت. خودش نمیداند باید چطور در مورد سال 87 حرف بزند: «واقعا نمیدانم چه سالی بود. اوایل سال مشکلات زیادی داشتیم، ولی یک دفعه به کورس برگشتیم و قهرمان شدیم. قهرمانی و آقای گلی فوق العاده ترین اتفاقی بود که میتوانست برای من که در اولین سال به پرسپولیس آمده بودم بیفتد. به تیم ملی هم رسیدم و همین مرا به اوج میبرد. ولی چند ماه بعد روی تخت بیمارستان مثل یک تکه گوشت افتاده بودم. اگر بگویم سال خوبی بود حتما خودم را گول زدم، اگر هم بگویم سال بدی بود، ناشکری است. فکر میکنم برای من تجربه جالبی بود... این جوری توانستم خودم را بهتر بشناسم. فهمیدم هیچ وقت به هیچ چیز این دنیا نباید دل داد.» همین محسن خلیلی مصدوم که روزگار خوشی را هم طی نمیکرد، در پایان فصل مشتریهایی را پشت در خانهاش دید که لااقل او را برای نماندن در پرسپولیس وسوسه میکرد: «پیشنهادهای خوبی بود ولی من که هنوز در پرسپولیس هستم. از همه دوستانم که به فکرم بودند تشکر میکنم... همین.»!
او حتی برای ماندن در پرسپولیس نهتنها از گوشهای از توقعات مالی خود گذشت که حتی بازی مدیرعامل را هم برای امروز و فردا شدن عقد قراردادش تحمل کرد. داستان قراردادش را انصاریفرد پر از چالشهایی کرده بود که تحملش برای کسی ساده به نظر نمیرسد. خودش علاقهای به باز شدن بحث ندارد و سعی میکند داستان امروز و فردا شدنهای مکرر ملاقات با مدیرعامل و نقد نشدن پیاپی چکهای معوقهاش را باز نکند. خلیلی فقط میگوید: «هر کسی هدفی دارد. شما هم برای این که به خواستههایتان برسید گاهی لازم است چشمهایتان را ببندید و مشکلات را نبینید. من اهداف بزرگی داشتم. شاید مهمترین هدف من این بود که دوباره بتوانم برای پرسپولیس همان آقای گل سابق باشم. شاید میتوانستم مثل علی کریمی یک انتخاب دیگر برای خودم بگذارم یا اصلا دنبال قراردادی بهتر با رقمی بالاتر بروم. اما چیزی که امروز برای من مهم است، چیزی است بالاتر از پول. از این که میبینم خیلیها به من به چشم یک بازیکن تمام شده نگاه میکنند عذاب میکشم. من هنوز همان محسن خلیلی هستم. من باید در پرسپولیس میماندم و این را ثابت میکردم که تمام نشدم. این بزرگترین هدف من بود... شاید اگر به سپاهان میرفتم، میتوانستم به اوج برگردم، ولی لذت بازگشت در پرسپولیس چیز دیگری است. من این احساس را کم دارم»!
***
او آیندهاش را تعریف کرده است. آینده برای محسن خلیلی یعنی بازگشت به اوج و شاید هم رسیدن به عنوان آقای گلی! با محسن کمی هم درباره پرسپولیس حرف میزنیم. تیمی که دیگر نیکبخت و کریمی و رضایی و زارع را در ترکیب خود نمیبیند و به نسبت تغییراتی بسیار در تقابل با فصل قبلیاش دارد: «تیم خوبی داریم. این جوری نیست که فقط مهرههایمان را از دست داده باشیم. الان خوشبختی ما این است که همه نگاهها روی سپاهان و استقلال افتاده و کمتر روی ما به عنوان مدعی اصلی قهرمانی حساب میکنند. این کار ما را هم راحتتر خواهد کرد.» وقتی از او حرف آخری میخواهیم، چند ثانیهای سکوت میکند و میگوید: «من هنوز زندهام.»!
پیام یونسیپور
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: