گفتگو با محمد یعقوبی ، نویسنده و کارگردان «خشکسالی و دروغ»

تئاتر اجتماعی هرگز از میان نمی‌رود

محمد یعقوبی متولد 1346 و فارغ‌التحصیل رشته حقوق است، اما دوره تجربی تئاتر را زیر نظر حمید سمندریان و دوره بازیگری را زیرنظر مهین اسکویی گذرانده است.
کد خبر: ۲۷۳۶۹۱

کار حرفه‌ای تئاتر را با کارگردانی و ترجمه «شب بخیر مادر» نوشته مارشا نورمن از سال 1376 شروع کرده و با نگارش و کارگردانی آثاری چون شب بخیر مادر، زمستان 66، رقص کاغذ‌پاره‌ها، دل سگ، پس تا فردا، یک دقیقه سکوت و... ادامه داده است.

او جوایز متعددی نیز در زمینه‌های گوناگون و از جشنواره‌های مختلف به دست آورده است و علاوه بر کارگردانی و نمایشنامه‌نویسی برای صحنه، نمایشنامه‌نویسی و کارگردانی رادیویی را نیز طی یک دهه اخیر به طور جدی دنبال کرده و مجموعه تلویزیونی زمستان 66 را برای تلویزیون تولید کرده است.

یعقوبی این بار و در نمایش «خشکسالی و دروغ» یک بار دیگر به سراغ موضوع مورد علاقه‌اش در حوزه اجتماعی رفته و در حال حاضر نمایشی اجتماعی  خانوادگی را در مجموعه تئاتر شهر در حال اجرا دارد.

آقای یعقوبی! فکر می‌کنم تعداد اجراهایی که براساس نمایشنامه دیگران اجرا کرده‌اید بسیار کم باشد. چرا؟

بله، نمایشنامه همه اجراهایی که به روی صحنه برده‌ام، بجز «پس تا فردا» نوشته ریما رامین‌فر و «شب بخیر مادر» نوشته مارشال نورمن را خودم نوشته‌ام. این نمایشنامه‌ها هم در مجموع یا بالذات و اصیل توسط خود من نوشته شده‌اند یا این‌ که مثل سگ سکوت و ماچیسمو اقتباسی هستند.

در مورد دلیل کارگردانی متون خودم هم، واقعیت این است که من بیش از هر چیز خودم را یک نویسنده می‌دانم و دوست دارم بنویسم. اصولا توصیه‌ام به هر نویسنده‌ای که می‌تواند کارگردانی کند هم این است که اگر چنین توانایی و انگیزه‌ای را در خودش می‌بیند که می‌تواند این کار را انجام بدهد، خودش نمایشنامه‌اش را اجرا کند.

گویا به کار به صورت نویسنده  کارگردان اعتقاد زیادی دارید. خودتان این جریان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

ما در سینما، فیلمسازان زیادی داریم که خودشان نویسنده فیلم‌هایشان هستند و هیچ کس هم از آنها نپرسیده چرا این طور کار می‌کنند و چرا متن‌های خودشان را کارگردانی می‌کنند. ظاهرا این جریان و پرسش، فقط متعلق به تئاتر کشور ماست. من معتقدم یک نویسنده لزومی ندارد که حتما کارهای خودش را کارگردانی کند.

اما من دوره کارگردانی دیده‌ام و اساسا درباره کارگردانی و شیوه بازیگری سلیقه و حرف خودم را دارم. تصور من این است که وقتی نویسنده و کارگردان یک نفر نیست آن کارگردان صرف، ترجیح می‌دهد خودش را اثبات کند و برای همین، همواره می‌خواهد در متن دنبال ثابت کردن دیدگاه و سلیقه خودش به عنوان کارگردان باشد. این اتفاق، به یک جور جاه‌طلبی میدان می‌دهد و تجربه هم نشان داده خیلی از این دست کارگردان‌ها متن را به راه دیگری برده‌اند و نویسنده معمولا از اجرا راضی نبوده است.

اجازه بدهید سوالاتمان را با نمایش جدید شما خشکسالی و دروغ ادامه بدهیم. ظاهرا نمایش نسبت به اجرای آن در جشنواره تئاتر فجر تغییراتی داشته است. این تغییرات چرا و چگونه در اجرا اعمال شده است؟

برخی تغییرات از زمان اجرای نمایش در جشنواره تا امروز به اجبار در کار انجام شده است؛ اما من سعی کردم از این مساله تا آنجا که امکان دارد در خدمت خود کار استفاده کنم. از زمان اجرای نمایش «ماه در آب» من از تکنیکی در اجرا استفاده کردم که در آن بازیگر بعضی از دیالوگ‌ها را به زبان نمی‌آورد و تنها با لب زدن به بیان ناگفته‌ها می‌پردازد. این استفاده از تکنیک ناگفته‌ها از ماه در آب وارد کارهایم شد و بعدا در ماچیسمو به واسطه برخی حذف‌ها و ممیزی‌ها از آن دوباره استفاده کردم.

در مورد خشکسالی و دروغ هم چون به ما گفتند باید بخش‌هایی از متن را عوض کنیم یا اصلا بخش‌هایی از دیالوگ را حذف کنیم. من به جای حذف و تغییر از همین ناگفته‌ها و لب زدن بازیگر استفاده کردم. به این ترتیب ماهیت متن را تغییر ندادم و آنجا که ناچار به حذف و تغییر شده‌ام لب زدن بازیگر را جایگزین کلام کرده‌ام. در این حالت تماشاگر در ادامه روند اجرا متوجه موضوع و تغییرات احتمالی می‌شود. تماشاگر این مساله را می‌فهمد و احساس می‌کند. به همین علت در حوزه گفتار و دیالوگ چند بخش را حفظ کردم و با این سبک مورد پرداخت قرار دادم، اما در دفاع از خودم باید بگویم در چندین مورد دیگر ناگزیر شده‌ام دیالوگ و گفتار را از نمایش بیرون بیاورم.

اما به نظر می‌رسد بجز دیالوگ‌ها، بخش‌های دیگری از کار را هم حذف کرده‌اید؟

بله، بخش‌های مربوط به خلوت کردن آدم‌های نمایش را هم حذف کرده‌ایم. ما فقط در ادبیات خلوت آدم‌ها را داریم و در سینما، تئاتر و تلویزیون آن را حذف کرده‌ایم، اما در خشکسالی و دروغ سعی کرده بودم با رعایت برخی معیارها و محدودیت‌ها آن را در تئاتر اجرا کنم. ولی شورای ارزشیابی به خاطر نگرانی از واکنش یک یا دو روزنامه، ناگزیر در مورد آن، یک سری محدودیت‌ها را به اجرای ما تحمیل کردند.

فکر می‌کنم شما برای نخستین بار در تئاتر ایران توانسته‌اید به یک رئالیسم اجتماعی ایرانی در اجرای نمایش‌هایتان برسید.

فکر نمی‌کنم من اولین نفر باشم که در حوزه رئالیسم اجتماعی کار کرده است. مگر اکبر رادی در زمینه رئالیسم اجتماعی ننوشته است؟ مثلا رویکردهای واقعگرایانه اجتماعی در «پلکان» یا «آهسته با گل سرخ» را چطور می‌توان اجتماعی و واقعگرایانه ندانست؟!

اما در نمایشنامه‌های مرحوم رادی، رویکرد تاریخی غلبه و حضور پررنگ‌تری بر دیگر جنبه‌ها دارد.

خب این رویکردهای تاریخی بعدا بر دیگر جنبه‌ها غلبه پیدا کرده‌اند. آثار اکبر رادی در زمان خودشان کاملا رئالیستی بوده‌اند. اگر منظور شما این است که من توانسته‌ام به رئالیسم اجتماعی از جنس خودم برسم، بله! فکر می‌کنم وجه رئالیستی آثار تئاتر ایران که قبلا بیشتر محدود به عینیت‌های واقعگرایانه بوده در کارهای من با نوعی ذهنیت رئالیستی در هم آمیخته است.

مثلا همین ناگفته‌ها و ذهنیت‌ها که در نمایش‌هایم وجود دارند، به صورت واقعی و رئالیستی و حتی شاید واقعی‌تر از عینیت‌های معمول نمود پیدا کرده‌اند.

بیان اجتماعی و رویکرد جمعی در تئاتر شما و بویژه در خشکسالی و دروغ براساس مناسبات و روابط خصوصی و خانوادگی تعریف می‌شود. این شیوه بیان اجتماعی در آثارتان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

خانواده جزیی از اجتماع است. وقتی که شما در کارتان انسان ایرانی مشخص، طبقه مشخص ایرانی را نشان دهید، مسلما یک نمایش اجتماعی کار کرده‌اید. پرداختن به خانواده هم در کارهایم از این روست که نشان دادن یک انسان کلی ایرانی نمی‌تواند گویا باشد. هر کس زمانی ارزش و اعتبار اجتماعی پیدا می‌کند که در گروه قشر و طبقه خاص اجتماعی خود معرفی شود. وقتی هم که در یک داستان و نمایش صحبت از خانواده به میان می‌آید مگر می‌توان گفت که آن اثر ممکن است به اجتماع مربوط نباشد؟ وقتی امید در خشکسالی و دروغ در خانه خودش دروغ می‌گوید و بی‌اعتنایی می‌کند، معلوم است که در گستره ارتباطات اجتماعی هم این رفتارها را تکرار خواهد کرد.

اینطور به نظر می‌رسد که شما در نمایش جدیدتان بیشتر از پیش به موضوع اخلاق در جامعه و خانواده پرداخته‌اید. آیا این رویکرد از ابتدا خواست خود شما بوده است؟

من چند سال پیش هم نمایشنامه‌ای با عنوان «از تاریکی» را نوشته بودم که بشدت اخلاقگرا و اجتماعی بود. در این نمایشنامه سعی کرده‌ام عشق و اخلاق را کنار هم مورد پرداخت قرار بدهم و اصلا اسم اخلاق و عنوان عشق در نوشته‌هایم به عنوان یک ضرورت در زندگی اجتماعی انسان‌ها مطرح می‌شود. در این نمایشنامه من بحث اخلاقی کانت را در مورد این موضوع مطرح کرده‌ام که اگر ما نمی‌توانیم عاشق چیزی باشیم، دست‌کم می‌توانیم در مورد آن صادقانه و اخلاقی رفتار کنیم.

شما در ساختار اجرا به تقطیع روایت، تغییرات نور و... به شیوه‌ای غریب و ناآشنا رسیده‌اید و در عین حال ساختار نمایشنامه‌تان کاملا ساده و براساس برخی روابط و اتفاقات ساده، ملموس و آشنا مورد پرداخت قرار گرفته است. عدم تطابق این دو حوزه از ساختار (متن و اجرا) را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

طبیعی است وقتی می‌خواهید یک چیز بظاهر غیرعادی را طوری مطرح کنید که عادی به نظر برسد، به چنین سبک و شیوه‌ای خواهید رسید. به عنوان مثال کافکا در شروع «مسخ» خیلی معمولی و ساده از مردی صحبت می‌کند که تبدیل به سوسک می‌شود. خب اگر شیوه روایت و لحن نویسنده در این داستان و در مورد این مورد خاص از موضوع مثل خود سوژه غیرمعمول بود مسلما داستان به این راحتی و زیبایی نمی‌توانست ملموس و باورپذیر باشد؛ ولی کافکا داستان غیرمعمولی‌اش را با رعایت این تناسب در سبک طوری روایت می‌کند که هم باورپذیر و هم تاثیرگذار است.

در مورد تقطیع‌ها هم در واقع من در پی رسیدن به همین تناسب بوده‌ام و به کمک بازی‌های روان و دور از اغراق خواسته‌ام تندی و تیزی تقطیع‌ها و جنبه‌های غیرعادی را به شکل ملموسی دربیاورم.

در حوزه نمایشنامه‌نویسی و کارگردانی طی حدود 2 دهه فعالیت تئاتری به شیوه و سبک خاص خودتان رسیده‌اید؛ اما بررسی مسیر فعالیت‌های هنری‌تان در این دو حوزه نشان می‌دهد در زمینه کارگردانی بیشتر از نویسندگی پیشرفت داشته‌اید. نظر خودتان در این رابطه چیست؟

واقعیت این است که در مورد این موضوع من شگفت زده‌ام. برخی می‌گویند در حوزه کار نمایشنامه‌نویسی موفق‌تر بوده‌ام و برخی هم دقیقا عکس این موضوع را مطرح می‌کنند. چند وقت پیش هم یکی از دوستان به من گفت در نویسندگی جلوتر از کارگردانی هستم و من در جواب ایشان گفتم خودم هم بیشتر دوست دارم نویسنده باشم!

به هرحال خوشحالم که هم در کارگردانی و هم در‌‌زمینه‌‌‌نمایشنامه‌نویسی هوادارانی دارم چون معنایش این است که در هیچ یک از این دو کار پرت نیستم. اما در مجموع تردیدی ندارم که به متن بیشتر اهمیت می‌دهم و بیش‌ترین وقت را صرف نوشتن و بازنویسی آن می‌کنم چون عمیقا معتقدم اگر نمایشنامه درست نوشته شود کارگردان و بازیگران و دیگر دست‌اندرکاران نمایش هم کارشان را درست انجام خواهند داد.

شما در طول حدود 12 سال فعالیت حرفه‌ای در تئاتر، معمولا بیشتر مضامین و حوزه‌های اجتماعی را برای کار انتخاب کرده‌اید؛ بنابراین حوزه کارتان را می‌توان به جریان تئاتر اجتماعی ایران منسوب دانست. ارزیابی شما درباره تئاتر اجتماعی در ایران چیست؟

تئاتر اجتماعی یکی از مهم‌ترین حوزه‌های تئاتر و نزدیک‌ترین آنها به مردم و مخاطبان اصلی تئاتر است. به نظر من تئاتر اجتماعی هرگز از میان نخواهد رفت. تنها ممکن است در مسیر پیشرفت خود با موانعی روبه‌رو شود. این تئاتر همواره و تا وقتی جوامع وجود دارند به کار خود ادامه خواهد داد، چون هنرمندانی که به تئاتر اجتماعی اعتقاد دارند، زنده‌اند و بنابراین کار خودشان را در این حوزه انجام می‌دهند.

به عقیده من جریان تئاتر اجتماعی همچنان استمرار خواهد داشت و تنها ممکن است با یک مقدار بازدارندگی مواجه باشد و شاید برخی نویسندگان این حوزه مجبور شوند کمی محافظه‌کارانه‌تر بنویسند.

جریان‌سازی در تئاتر اجتماعی

محمد یعقوبی اکنون دیگر به یکی از نویسندگان و کارگردانان تاثیرگذار تئاتر ایران تبدیل شده است. نگارش چندین نمایش گوناگون با سوژه‌های نو و تازه اجتماعی در طول دوران فعالیت هنری، این نویسنده و کارگردان را به یک مولف جریان‌ساز در حوزه رئالیسم اجتماعی تبدیل کرده است. ضمن این‌که دریافت جوایز متعدد از 4 دوره جشنواره تئاتر فجر، حالا یعقوبی را در ردیف هنرمندان باتجربه و کاربلد هم قرار داده است؛ اما آنچه بیش از هر چیز آثار یعقوبی را در تئاتر ایران شاخص کرده و مورد اهمیت قرار می‌دهد سبک و شیوه کارهای اوست. محمد یعقوبی در دورانی که تئاتر ایران در حوزه آثار اجتماعی و بویژه در گستره رئالیسم اجتماعی از نبود آثار شاخص و جدی رنج می‌برد، به شیوه‌ای دست پیدا کرده که خاص خود اوست و علاوه بر تئاتر ایران، حتی در محدوده‌ای وسیع‌تر نیز می‌تواند شاخص و خاص باشد. این در حالی است که تئاتر جهان نیز در خارج از مرزهای ما گرایش جدی و پررنگی به سوی حوزه‌های رئالیستی و نزدیک شدن به درونیات و مناسبات خصوصی و شخصی آدم‌ها از منظر پردازش رئالیستی دارد.

تئاتر محمد یعقوبی طی سال‌های اخیر و در پی تمرین و تجربه‌های مستمر و پیگیر این هنرمند و گروهش به شکل و شیوه‌ای دست یافته که براحتی می‌تواند دغدغه‌ها و مناسبات جامعه‌اش را در قالب فرم و محتوایی مناسب و مطلوب مطرح کند. از همین روست که تئاتر او و گروهش ارتباط تنگاتنگی با مخاطبان خاص و عام برقرار می‌کنند و چه هدفی می‌تواند برای تئاتر بالاتر از این باشد که نمایش در مرحله نخست مخاطبانش را راضی کند.

مهدی نصیری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها