از عراق کوبیده آمده تهران تا شاید راحت شود از دست عذابی که وجدانش به او تحمیل کرده، طی این همه سال و ماهی که گذشته است. میگوید: «برای حلالیت طلبیدن آمده ام.» و کنار دستش کسی نشسته که باید حلالش کند،مثل خیلیهای دیگر که زندانیاش بودهاند، حتی اگر 18 سال از زمان آزادیشان گذشته باشد.
نامش کاظم عبدالامیر مزهر النجار است، زمان جنگ، زندانبان اسرای ایرانی بوده و در اردوگاههای مختلفی حضور داشته و رفتار خشنش در حافظه بسیاری از آزادههای ایران نقش بسته است.
شرایط عوض شده و کاظم عبدالامیر (زندانبان)در کنار حسین اسلامی (اسیر) نشسته است. آن هم در دفتر یکی از خبرگزاریهای ایران (فارس.) او حالا علاقهای به بازگویی خاطرات مربوط به شکنجه اسرای ایرانی ندارد، اما این خاطرات را فراموش نکرده است. مثلا یادش هست که با میله، بدن 3 روحانی اسیر را داغ کردهاند، چون مقاومت میکردهاند. یادش هست که ایرانیها خیلی مقاوم بودهاند، حتی اگر شب و روز به باد کتک گرفته میشدند.
خبری را که فارس مخابره کرده، کوتاه است، اما در سطرهای آن میشود رد خیلی چیزها را جست، آنجا که این زندانبان سابق میگوید: من در خیلی از پادگانهایی که ایرانیها اسیر بودند، فعالیت کردم و افراد زیادی را دیدم، از جمله همین حاج حسین اسلامی بود و با اینکه 15 سال بیشتر نداشت، اما به معنای واقعی دارای روحیه انقلابی و رهبری بود. از جمله خاطراتم این است که به وی گفتند به [امام] خمینی ناسزا بگوید، ولی او با قاطعیت نپذیرفت. هرچند من به ایشان گفتم این کار را بکن و خودت را خلاص کن، ولی باز هم این کار را نکرد.» خاطرات خوبی از ایرانیها دارد و حالا از صدام و حزب بعث بدش میآید، «همه مجبور بودند که وارد حزب بعث شوند.» اما حالا همه آن اجبارها رنگ باخته، او دیگر زندانبان نیست و حسین اسلامی هم آن اسیر 15 ساله نیست.
گردش روزگار همینجوریهاست. از قدیم و ندیم گفتهاند کوه به کوه نمیرسد، ولی آدم به آدم میرسد. بویژه اگر بخواهد از زندانیان سابقش حلالیت بطلبد. کاظم عبدالامیر حالا به عراق برگشته و شاید از دست عذاب وجدانش هم خلاص شده باشد.
شهریار محمدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم