اکنون که فصل و زمان معرفی وزیر آموزش و پرورش در یک دوره 4 ساله فرارسیده است؛ به دلیل نقش و جایگاهی که این مدیریت کلان در جهت پویایی ارکان فرهنگی جامعه ایفا میکند و دیدگاه و نظراتش در جهتدهی به حتی آرزوها و ایدههای معلمان و دانشآموزان نقش زیربنایی دارد بهتر است از خود بپرسیم سکان وزارت آموزش و پرورش به دست چه کسی میبایست قرار بگیرد؟ شاید وجود این شاخصها و نکات برای بسیاری که به این نهاد فرهنگی با حساسیت نگاه میکنند آرزویی دستنیافتنی باشد، اما وجود این میعارها حیات دوباره به جامعهای است که براساس دیدگاه مکتبیاش، با رسالت فرهنگی بودن، ارکان جامعهاش شکل گرفته است که : ن و القلم و ما یسطرون با چنین نگاهی باید:
مدیریت کلان آموزش و پرورش به عهده کسی قرار بگیرد که به معنای واقعی معلمی کرده باشد. تدریس در کلاس 38 و 40 نفر دانشآموز را تجربه، مازاد بودن و تشویش و نگرانی تقسیم درس در شروع سال تحصیلی را لمس کرده باشد، زیرا تدریس واقعی در کلاس درس تجربهای از موضوعات و مسائل آموزش و پرورش ایجاد میکند که کمتر با مطالعه آمار و ارقام این تجارب به دست میآید.
آموزش و پرورش را با توجه به اهمیت و نقش ذاتیاش در جامعه و تربیت نیروهای آینده در راهبردهای مختلف اجتماعی، در عمل دارای ارزش بدانیم به گونهای که همان ارزش و حساسیتی که بر تصدی مدیران وزارت نفت قائل هستیم برای این نهاد بیشتر از آن از جهت سروکار داشتن با روح و روان انسانهای آینده اهمیت قائل شده و بیشترین دغدغه را در انتخاب مدیران آن داشته باشیم.
در نگاه سیستمی به آموزش و پرورش ممکن است در جهت شناسایی و شناخت مشکلات آن براحتی بتوان سخن گفت. همانند انسان بیماری که از وضعیت رنگ و روی او هر کسی نظری و نسخهای تجویز میکند، اما آنچه اهمیت دارد داشتن برنامه و کیفیت عمل به آن در جهت از بین بردن این نواقص و اشکالات است.
متاسفانه این گونه نباشد که تصدی مسوولیت آموزش و پرورش دوره کارآموزی برای افرادی باشد که پس از مدتی تجربه آموخته و در جای دیگر منشا خدمت شوند.
در نهاد گسترده آموزش و پرورش کم نیستند معلمانی که اندیشه و خلاقیتهای خود را در پناه کلاس و مدرسه پیاده نموده و منشا تحولات آموزشی و پرورشی هستند. بنابراین تکرار مدیریتهای گذشته و تجربه کردن دوباره عملکرد آنها نهتنها دردی از پیکره تعلیم و تربیت را درمان نخواهد کرد بلکه حالت توقف و ایستایی بر نظام آموزشی ایجاد میکند که بازتاب آن در آینده خواهد بود.
بزرگترین مشکل در آموزش و پرورش در بخش آسیبشناسی آموزش و پرورش و احیای ارزش و کرامت تعلیم و تربیت و معلمی است. اگر این نیاز به عنوان یک نیاز اساسی و زیربنایی شناخته شده و با کمک و همیاری معلمان طرحها و برنامههای آن ارائه شود از این طریق بسیاری از معضلات خود به خود مرتفع خواهد شد. بخش مهمی از این موضوع از طریق انتخاب مدیران ارزشمند در مدیریت کلان آموزش و پرورش قابل بررسی است.
و جان کلام این که اگر در مقام عمل بر کیفیت و ارزش نهاد تعلیم و تربیت ارزش قائل هستیم از این فرصتها باید به بهترین شکل استفاده نماییم و در زمانی که فرصت مدیریت این نهاد مهم فرهنگی مطرح میشود با حساسیت و ظرافت با آن برخورد نموده و بپذیریم که هر نگاه ارزشی و بااهمیت به این مجموعه بازتابش در تربیت نسل آینده و نقش آنان در جامعه فردا مشهود خواهد بود. پس 4 سال مدیریت زمان بسیار باارزشی است آن را بیشتر درک نماییم.
محمدرضا رضایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم