گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

حکایت ما و نماز جمعه

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌ی های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «حق دارند عصبانی باشند!»،«چه کسی او را اداره می کند ؟!»،«انتخابات ریاست جمهوری و مذاکرات هسته‌ای»،«بی حیاتر از دشمن»،«حکایت ما و نماز جمعه»،«خزر نعمت فراموش شده ایران» و... که برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۲۶۷۹۶۹

آفتاب یزد:حق دارند عصبانی باشند!    
 
«حق دارند عصبانی باشند!»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی آفتاب یزد است که در آن می‌خوانید؛تصور کنید همه انرژی خود را برای طراحی و پیاده نمودن یک سناریو صرف نموده‌اید و ناگهان با افشای یک دستور، سناریوی شما علیه خودتان به کار گرفته می‌شود. اگر این اتفاق بیفتد چه حالی به شما دست خواهد داد؟

وضعیت فرضی فوق، حالِ واقعی برخی رسانه‌ها و تریبون‌داران حامی دولت و رئیس آن است. آنها در خیال خود، جشن گرفته بودند که سناریوی مشایی می‌تواند هفته‌های طولانی موجب سرگرمی رسانه‌ها شود و اذهان همگان را از برخی حوادث و حواشی دردسرساز ماه‌های اخیر منحرف سازد. این خوش خیالانِ کم شانس، گمان می‌کردند با پررنگ کردن کنترل شده حملات به انتصاب مشایی، از شدت حملات به منصوب‌کننده مشایی به خاطر برخی ادعاهای اثبات نشده در ایام انتخابات کاسته خواهد شد و کسی هم به دنبال بررسی بعضی پرونده‌های پرحرف و حدیث از عملکرد مالی دولت نهم در سال‌های 85 و 86 ( و احتمالا 87) نخواهد رفت.

سناریونویسانی که تصور می‌کردند تدبیر بندگان خطاکار می‌تواند ازتقدیر الهی جلوگیری نماید خود را برای برگزاری دیرهنگام جشن پیروزی پس از فراموشی حوادث تاسف بار انتخابات آماده می‌کردند. آنها پس از چند روز از آغاز پروژه، متوجه شدند که اصلاح‌طلبان دست طرف مقابل را خوانده‌اند و موضوع مشایی را جدی نگرفته‌اند. جدی نگرفتن سوژه معاون اول از سوی اصلاح طلبان به معنی شکست کسانی بود که گمان می‌کردند سرگرمی اصلاح‌طلبان به این سوژه، موجب غفلت آنها از تعقیب اعتراضات و مطالبات انتخاباتی خواهد شد. اما ظاهراً سناریونویسان ناامید نشدند و تصمیم گرفتند‌برای سرگرمی مردم، خودشان به بزرگنمایی موضوع بپردازند. خبررسانی‌های متعدد و افشای اسرار مگو از داخل جلسات هیئت دولت، روش بعدی این طیف از اصولگرایان بود. آنچه نقشه سناریونویسان را به صورت شفاف لو داد آن بود که اعتراض‌های واقعی از جمله انتقادات صریح مراجع تقلید به اندازه برخی خبرسازی‌ها و خبررسانی‌های ظاهراً غیرتمندانه اما کنترل شده درون سازمانی، در رسانه‌های متعلق به سناریونویسان انعکاس نداشت.

ظواهر امر نشان می‌داد که این سوژه قرار است تا روزها و هفته‌های آینده به عنوان داغ‌ترین خبر کشور مورد توجه باشد. اما اقدام نایب رئیس اصولگرای مجلس در افشای دستور کتبی عالی‌ترین مقام نظام برای برکناری مشایی، ناگهان همه محاسبات را برهم‌زد زیرا همه می‌دانند احمدی‌نژاد در این عرصه نمی‌تواند مانند سایر عرصه‌ها برای به کرسی نشاندن حرف خود به هر قیمت تلاش کند ولذا به زودی، این پروژه از عرصه رسانه‌ای کشور حذف خواهد شد. پس ظاهراً سوژه‌های جدیدی لازم است تا شاید هدف از حاشیه‌سازی پیرامون سوژه مشایی از طریق سوژه‌های جدید محقق شود. بر همین اساس، تعدادی رسانه - که بهترین نام برای آنها روزی نامه است - بار دیگر مرتکب تخلف صریح از قانون شده‌اند و البته همزمان با ارتکاب تخلف، وجود منافذی در سیستم اطلاعاتی و امنیتی کشور را نیز آشکار ساخته‌اند. این رسانه‌ها، به ادعای خود اتهاماتی را متوجه برادر همسر مهندس موسوی نمودند و گروهی دیگر نیز مسئول رسانه‌ای ستاد انتخاباتی موسوی را ازاتهام افکنی‌های مهرورزانه خود بهره‌مند ساختند. آنچه به عنوان اعترافات و اتهامات دستگیر شدگان در رسانه‌های خاص منتشر می‌شود نه تنها جای نگرانی ندارد بلکه در نهایت به نفع دستگیر شدگان واصلاح طلبان خواهد بود زیرا اقدام غیرقانونی رسانه‌های خاص و سکوت نهادهای رسمی در برابر این قانون شکنی‌آشکار،‌در واقع ثابت‌کننده ادعای گروهی از اصلاح طلبان مبنی بر وجود نوعی پیوند میان گروهی از سیاست‌پیشگان مدعی اصولگرایی- عمدتاً حامیان دولت- با برخی حوادث و اقدامات پس از انتخابات می‌باشد. ادعای هماهنگ تعدادی از سایت‌ها و روزنامه‌های حامی دولت علیه مدیر عامل سابق ایسنا و اقدامات مشابه- که براساس اطلاعات دریافتی، در روزهای آینده صورت خواهد گرفت- نیز، از سناریونویسان مستأصل حامی دولت مشکلی حل نخواهد کرد. زیرا آنها در سال‌های گذشته هم، این روش شاهانه را در پیش گرفته بودند که هرکه با ما نیست بر ماست و باید برود. نگارنده بر این باور است که آنچه رئیس رژیم سابق ایران در خصوص مخالفان خود گفت ناشی از روحیه‌ای است که هم اکنون در بعضی افراد دیده می‌شود. آنها چون همه چیز را متعلق به خود می‌دانند با اقدامات خود به دنبال تشویق مخالفان و منتقدان هستند که اگر آسودگی می‌خواهید یا عرصه‌سیاسی ایران را ترک کنید یا خاک ایران را وگرنه...‌

دست و پا زدن‌های عجیب چند رسانه پر سروصدا علیه ابوالفضل فاتح - از مسئولان رسانه‌ای ستاد انتخاباتی مهندس موسوی- ظاهرا یک نمونه است اما حاوی پیام جدی برای بسیاری از کسانی است که با بعضی افراد نیستند و به رقبای آنها، علاقمند هستند. فاتح را بسیاری از فعالان سیاسی دو جناح می‌شناسند. او بنیانگذار خبرگزاری ایسنا بود و در پایان سال‌ها فعالیت موفق و موثر در این خبرگزاری نوپا، پس از انتخابات ریاست جمهوری‌سال 84 مسئولیت را واگذاشت تا براساس بورس اعطایی جهاد دانشگاهی به ادامه تحصیل بپردازد. او در آستانه انتخابات دهم ریاست جمهوری به ستاد موسوی پیوست و برنامه تبلیغاتی کم خرج اما موثر این ستاد را با همراهی گروهی دیگر از جوانان بی ادعا پیگیری کرد. با پایان گرفتن فعالیت‌های انتخاباتی، او عازم محل تحصیل خود - انگلستان - بود که به صورت ناگهانی با حکم ممنوعیت خروج از کشور مواجه شد. این حکم با پیگیری افرادی که هیچ یک از آنها وابستگی به جناح اصلاح طلب نداشتند لغو و فاتح با تاخیری دو هفته‌ای از کشور خارج شد.

دو هفته پس از خروج مدیر عامل سابق ایسنا از کشور، یکی از لابی‌کنندگان برای رفع مشکل فاتح، خبری را افشا کرد که امکان کش دادن سوژه مشایی را منتفی می‌کرد. این خبر صدور دستور کتبی رهبری برای برکناری معاون اول احمدی نژاد بود. سناریونویسان پروژه مشایی که از افشا کننده این خبر به شدت عصبانی شدند فرصت را غنیمت شمردند تا هم از فاتح انتقام بگیرند و هم از کسی که برای حل مشکل او، به رایزنی پرداخت و افشاگری اخیر او در خصوص دستور کتبی مقام رهبری، محاسبات سناریونویسان برای بهره‌برداری طولانی مدت از سوژه مشایی را برهم زد!

اما اتهام افکنی‌های طنز آلود برخی رسانه‌های حامی دولت علیه این مسئول رسانه ای ستاد موسوی، یک هدف دیگر را نیز تعقیب می‌کند. این هدف ارسال پیام شاهانه برای مخالفان و منتقدان بعضی سناریونویسان است که هر کس دیدگاه این مدعیان اصولگرایی را قبول ندارد تا زمانی که دست از فعالیت برندارد از هیچ‌گونه امنیتی برخوردار نیست. به صورت خاص، اشخاصی مانند فاتح بایستی این پیام را بگیرند و برای آسودگی از خطرات مختلف، به ایران بازنگردند یا روزی به ایران برگردند که سیاست را برای همیشه ترک کرده‌اند! این، همان پیامی است که مبدع آن هم‌اکنون سی سال است زیر خروارها خاک، پاسخگوی اقدامات و اظهارات خودپسندانه می‌باشد. او که مخالفان خویش را به رفتن از ایران تشویق می‌کرد این توفیق را نداشت که در خاک مقدس ایران دفن شود و قاعدتاً هر کس که به آن خصلت شاهانه مبتلا شود سرنوشتی غیر از این نخواهد داشت.

حضرات حق دارند عصبانی باشند اما ظاهراً یک نکته را فراموش کرده‌اند که صاحب این خاک و مُلک، کسی نیست جز ملت ایران؛ همان ملتی که در عین فروتنی، همیشه در برابر خودپسندان ایستاد و در آینده نیز خواهد ایستاد. پس ای کاش عصبانیت مفرط، چشم آقایان را بر بعضی حقایق نبندد که هم عرض خود را خواهند برد و هم ملت را به زحمت خواهند انداخت.

کیهان:چه کسی او را اداره می کند ؟!

«چه کسی او را اداره می کند ؟!» عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان به قلم حسین شریعتمداری است که در آن می خوانید؛
1- شاید این برداشت «بدبینانه» باشد که حضور آقای رحیم مشایی را در کنار رئیس جمهور محترم، بخشی از یک پروژه بیرونی تلقی کنیم ولی متأسفانه برخی از شواهد و قرائن موجود این احتمال را قوت می بخشند و نشان می دهند رحیم مشایی در کنار آقای دکتراحمدی نژاد همان نقشی را برعهده دارد که افراطیون مدعی اصلاحات و سردمداران آنها به گونه ای دیگر برعهده داشته و دارند، به بیان دیگر می توان حدس زد رحیم مشایی نیز یکی از مهره های کودتای مخملی است که فقط محل مأموریت او با سایر توطئه گران اخیر متفاوت است و نه «هویت» او!

به یقین جناب دکتراحمدی نژاد به خاطر روابط صمیمانه ای که با رحیم مشایی دارد از این برداشت تعجب کرده و ابرو درهم می کشد. اما واقعیت های موجود اجازه نمی دهند این احتمال نادیده گرفته شود، زیرا ملاک و معیار برای حساس بودن نسبت به یک احتمال و ضرورت پی گیری آن، «درصد احتمال» نیست بلکه میزان اهمیتی است که «موضوع مورد احتمال» دارد. به عنوان مثال با وجود احتمال 90درصدی درباره گرانتر بودن قیمت رب گوجه فرنگی در فلان فروشگاه بعید نیست که افرادی برای خرید به همان فروشگاه مراجعه کنند، زیرا «مورد احتمال» یعنی یک قوطی رب گوجه فرنگی آنقدر اهمیت ندارد که احتمال 90 درصدی درباره گرانتر بودن قیمت آن، مانع از خرید باشد. اما اگر فقط یک درصد احتمال داده شود که فلان بطری آب، آلوده به سم مهلک است به یقین هیچکس قبل از بررسی و اطمینان کامل از آن نمی نوشد. چرا که در این حالت هرچند درصد احتمال ناچیز است ولی مورد و موضوع آن به زندگی و مرگ بستگی دارد.

و اما، نشانه های وابستگی مشایی و خطری که از این زاویه نظام و دولت اصولگرا را تهدید می کند خیلی بیشتر از یک احتمال ساده و اندک است و نکته درخور توجه این که رئیس جمهور محترم، آقای دکتراحمدی نژاد اولین قربانی این توطئه خواهد بود، اگرچه ایشان متاسفانه تاکنون در درک این نکته فاقد هوشمندی لازم بوده اند.

2- دستور رهبرمعظم انقلاب به دکتراحمدی نژاد درباره ضرورت برکناری رحیم مشایی از پست حساس و کلیدی «معاونت اول رئیس جمهور» که کلیشه آن در صفحه اول کیهان امروز آمده است به اندازه ای صریح و خالی از ابهام است که تأخیر چند روزه آقای احمدی نژاد در اجرای این دستورالعمل، عجیب و غیرقابل توجیه به نظر می رسد چرا که رئیس جمهور محترم با دو ویژگی برجسته «ولایت پذیری» و «قانون گرایی» در میان مردم شناخته می شود و دقیقاً به همین علت و مخصوصاً «ولایت پذیری» در انتخابات اخیر ریاست جمهوری با اقبال گسترده و کم نظیر مردم روبرو شده است، بنابراین انتظار آن بود که بی درنگ و بدون فوت وقت دستورالعمل رهبرمعظم انقلاب را به اجرا درآورده و رحیم مشایی را که از ابتدا نیز بدون کمترین توجیه منطقی و دلیل عقلایی به معاونت اول رئیس جمهور منصوب کرده بود، از این پست حساس و کلیدی عزل کند.

ظاهراً-و با عرض پوزش- انگار جناب رئیس جمهور فراموش کرده اند که انتظار مردم برای عزل مشایی یک «خواهش دوستانه»! یا «توصیه اخلاقی»! نیست که پذیرش یا رد آن در اختیار آقای احمدی نژاد باشد، بلکه عزل مشایی بعد از دستور صریح رهبرمعظم انقلاب یک وظیفه غیرقابل خدشه قانونی و تکلیف صریح و روشن «شرعی» است که حق عدول از آن را ندارند، چرا که مطابق اصل پنجاه و هفتم قانون اساسی «قوای حاکم در جمهوری اسلامی ایران عبارتند از قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضائیه که زیر نظر ولایت مطلقه امر اعمال می گردند» و در اصل 113 قانون اساسی تصریح شده است که وظیفه رئیس جمهور اجرای قانون اساسی است.
3- در این جملات دقت کنید؛

«راه درست، اطاعت از رهبری است»، «عشق به ولایت فقیه ادامه اتصال به امام عصر(عج) است»، «ولایت فقیه یعنی تداوم راه کربلا و ما موظف به پیروی هستیم»، «ولایت فقیه عامل پیروزی و شعبه ای از ولایت پیامبر(ص) است»، « در هیچ تصمیمی بدون رضایت ولی فقیه، خیری وجود ندارد»، «ولی فقیه منصوب امام معصوم(ع) است»، «ما تا آخر پای سیاست های رهبری ایستاده ایم»، «فرق دولت ما با دویست دولت دیگر در ولایت فقیه است»، «اطاعت از ولی فقیه تداوم اطاعت از پیامبرخدا(ص) و ائمه معصومین(ع) است»، «رضایت رهبرانقلاب را با هیچ چیز عوض نمی کنیم»...

این اظهارنظرها از کیست؟ درست حدس زده اید، این جملات و صدها نمونه دیگر از این دست، دیدگاه و نظر آقای دکتراحمدی نژاد درباره ولایت فقیه است که طی چند سال اخیر و به مناسبت های مختلف ابراز داشته اند.
اکنون این سوال پیش می آید که آیا اخیراً در دیدگاهها و نظرات ریاست محترم جمهوری درباره ولایت فقیه تغییری پدید آمده است؟!
به نظر نگارنده و با شناختی که از احمدی نژاد در دست است، پاسخ این سوال منفی است و رئیس جمهور محترم کماکان بر همان دیدگاه و نظر خویش که برخاسته از اعتقاد راسخ به اسلام و قانون اساسی است پابرجاست، پس علت تأخیر سوال برانگیز وی در اجرای دستور رهبرمعظم انقلاب چیست؟! ابتدا به صراحت باید گفت که این تأخیر و درنگ آقای احمدی نژاد کمترین توجیه اسلامی و قانونی ندارد ولی شنیده ها حاکی از آن است که رئیس جمهور اصرار دارد نظر رهبرمعظم انقلاب را به ادامه کار مشایی در پست یاد شده -هرچند برای مدتی کوتاه- جلب کند! این تقاضا اگرچه «ولایت پذیری» و «قانون گرایی» آقای احمدی نژاد را مخدوش می کند - و صد البته تأسف آور نیز هست- اما با اندکی تسامح می توان تعلل ایشان را ناشی از کم دانی و ضعف بینش اسلامی وی دانست و نه خدای نخواسته کم توجهی به اصل ولایت فقیه و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، هرچند که این ضعف بینش، کم نقیصه ای نیست.

4-درباره مواضع و عملکرد آقای رحیم مشایی اگرچه گفتنی های بسیاری هست ولی در این نوشته تنها به چند نمونه آشکار اشاره می کنیم. نمونه هایی که احتمال یادشده در صدر این یادداشت را قوت می بخشد.

الف: آقای مشایی چندی پیش در اقدامی سوال برانگیز از اشغالگران قدس که به قیمت آواره کردن 10 میلیون مسلمان فلسطینی و قتل عام صدها هزار نفر از آنان در فلسطین اشغالی حضور پیدا کرده اند و همه ساله خون هزاران زن و مرد و کودک فلسطینی به عنوان هزینه ادامه حضور این جرثومه های فساد و تباهی بر زمین ریخته می شود، با عنوان «مردم اسرائیل»! یاد کرد. این اقدام رحیم مشایی بلافاصله با استقبال گسترده محافل آمریکایی و اروپایی و بسیاری از مدعیان اصلاحات روبرو شد تا آنجا که رژیم صهیونیستی ضمن تقدیر چندباره وی، به آقای مشایی لقب «دوست اسرائیل» داد. ممکن است گفته شود که این اظهارنظر مشایی از نوع «سهولسان» بوده است ولی باید توجه داشت که وی بعد از اعتراض های گسترده داخلی نه فقط حاضر به اصلاح نظر خود نشد بلکه بر آن اصرار هم ورزید و حتی بعد از توبیخ شدید رهبرمعظم انقلاب نیز در اقدامی به ظاهر سبکسرانه و بی ادبانه و در واقع حسابشده! طی نامه ای خطاب به ایشان، بازهم از آنچه گفته بود دفاع کرد!

ب: آقای مشایی علی رغم اطلاع از نظر رهبرمعظم انقلاب که حج و زیارت را از مصادیق گردشگری نمی دانستند برای تسخیر این سازمان خیز برداشت که با توجه به جایگاه حج و دیدگاه مشایی، این اقدام وی را نمی توان با نگرانی روزافزون غرب از حضور موثر و الگوساز حجاج ایرانی در مراسم حج بی ارتباط دانست. گفتنی است مشایی بعد از دستور صریح رهبرمعظم انقلاب نیز بدون توجه به این دستورالعمل قصد مسدود کردن حساب های بانکی سازمان حج و گشودن حساب به نام خود را داشت که از این اقدام وی جلوگیری شد.

ج: مشایی چندی قبل طی سخنانی که فیلم و نوار آن موجود است «دوران اسلامگرایی» را پایان یافته معرفی کرده و با مقایسه «دوران اسلامگرایی» و «دوران اسب سواری»! گفته بود، امروزه در عصر علم و تکنولوژی و بیداری ملت ها، دوران اسلامگرایی سپری شده است!! باید توجه داشت که نهضت اسلامگرایی اصلی ترین شاخصه خط امام و بزرگترین دغدغه و نگرانی آمریکا در جهان اسلام است و همه ساله بودجه های نجومی و کلانی برای مقابله با آن هزینه می شود.

د: مشایی در اوج مخالفت های گسترده کشورهای غربی با حجاب اسلامی، طی مصاحبه ای «حجاب اسلامی» را «اختیاری» نامیده بود که ترجمان دیگر این اظهارنظر، نه فقط نفی حجاب و مخالفت با قوانین اسلامی است، بلکه محکوم کردن تلویحی اصرار جهان اسلام و مخصوصاً ایران اسلامی بر حجاب و عفاف است.

هـ : جدیدترین «شاه» کار!! مشایی، مخالفت صریح و بی پرده وی با دستورالعمل اخیر رهبرمعظم انقلاب درباره عزل وی از «معاونت اول رئیس جمهور» است. مشایی بلافاصله بعداز اطلاع از دستورالعمل رهبرانقلاب بر ضرورت حضور خود در این پست کلیدی تاکید ورزید و مخالفان خود را «حسود»!! و یا افرادی نامید که نگران ریاست جمهوری وی در دوره یازدهم هستند!!...

و: تمامی دیدگاهها و اقدامات یادشده مشایی بدون کم و کاست با خواسته های دشمن بیرونی و مواضع و عملکرد جبهه مدعی اصلاحات همخوانی دارد و اصلی ترین وجه اشتراک او با خط توطئه اخیر، تلاش برای عبور از ارزش های اسلامی و انقلابی و زیر پا نهادن قوانین مسلم جمهوری اسلامی است. بنابراین، اگر حضور رحیم مشایی در کنار رئیس جمهور، حلقه ای از توطئه اخیر دشمن و بخشی از پروژه مشترک و بیرونی مدعیان اصلاحات نیست، پس چیست؟! و آیا تعجب آور و تأسف آور نیست که رئیس جمهور محترم اینهمه از حضور وی در کنار خود، آنهم به عنوان معاون اول اصرار می ورزد.

5- و بالاخره بدیهی است که رئیس جمهور محترم حاضر به نادیده گرفتن دستورالعمل رهبرمعظم انقلاب نبوده و رحیم مشایی را عزل خواهد کرد ولی چرا با اینهمه تأخیر غیرقابل توجیه و به قیمت مخدوش شدن محبوبیت رئیس جمهور در اذهان ملت؟!
6- آقای احمدی نژاد باید به این نکته توجه داشته باشد که رحیم مشایی به وضوح از قطعی بودن عزل خود باخبر است اما چرا آقای احمدی نژاد را به ماندن خود ترغیب و تشویق می کند؟ و ازاین تأخیر چه هدفی دارد؟

نگارنده براین باور است که مشایی و کسانی که او را اداره می کنند قصد دارند، هزینه پذیرش دستورالعمل رهبرمعظم انقلاب را بالا ببرند! تا به خیال خود مانع از دستورالعمل های مشابه آقا در موارد دیگر شوند! مثلاً چنانچه در پی زد و بند پنهان با آمریکا بودند و رهبرمعظم انقلاب با هشدار و دستورالعمل خویش خواستار پایان دادن به این زد و بند پنهان شدند، تأخیر در اجرای دستور ایشان طبیعی!! جلوه کند!!... این نکته و این احتمال مخصوصاً باید برای آقای دکتر احمدی نژاد که در ضدیت با آمریکا جدی و مصمم است، هشداردهنده باشد تا خدای نخواسته از افرادی نظیر مشایی ضربه نخورد و در نتیجه، به نظام ضربه نزند!

اعتماد ملی:انتخابات ریاست جمهوری و مذاکرات هسته‌ای

«انتخابات ریاست جمهوری و مذاکرات هسته‌ای»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی اعتماد به قلم فرزانه روستایی است که در آن می‌خوانید؛سایت شورای روابط خارجی امریکا مقاله یی دارد با عنوان «مذاکره با یک ایران مساله دار». در مقدمه این مقاله به عنوان یک راهکار پیشنهاد شده است دور جدیدی از مذاکره با ایران می تواند بن بست مذاکرات هسته یی را بشکند. نکته مهم تر مقاله تاکید می کند که یک انتخابات مساله دار در ایران برگزار شده و در این شرایط می توان امتیازات بزرگ تر و بیشتری از ایران گرفت. برنارد گرتزمن نویسنده مقاله تاکید می کند دولت ایران به دلیل مشکلاتی که در داخل با آن مواجه است در تلاش است مشروعیتی برای خود دست و پا کند و همین جاست که از این نقطه حساس طرف مذاکره کننده ایرانی می توان بهره برد تا غرب به امتیازهای بزرگ دست یابد و دولت ایران نیز فقدان مشروعیتش را جبران کند.

راهکارهایی که از سوی شورای روابط خارجی امریکا مطرح می شود معمولاً خیلی زود در رده های اجرایی سیاست خارجی امریکا جای خود را پیدا می کند و معمولاً به یک فرمول سیاست خارجی تبدیل می شود.

ممکن است ذهن خواننده ایرانی تحلیل فوق را تکه یی از یک توطئه بین المللی تلقی کند که «دشمن» همیشه مواردی از تر و تازه آن را در آستین خود برای ما نگه داشته است و نوبت به نوبت یکی از آنها را علیه ما به کار می گیرد. اما تحلیل فوق فارغ از یک نگاه غیرکارشناسانه «دشمن پندارانه»، منطق حاکم بر مذاکره بین المللی با طرفی است که مسائل داخلی خود را حل نکرده و اصرار می کند ما هیچ مشکلی نداریم و همه دنیا در مورد ما دچار توهم شده است. اگر نگاه و مدل توطئه پندارانه ایرانی را کنار بگذاریم نگاه غیرایرانی بررسی مسائل یک عضو جامعه بین الملل به نام ایران به این شکل است که یک انتخابات ریاست جمهوری در ایران برگزار شده که عواقب آن هنوز پایان نیافته است و ادعاهای له و علیه انتخابات به نحو کشداری ادامه دار است. براساس این نگاه غیرایرانی، اصلی ترین نامزدهای ریاست جمهوری هنوز به نامزد پیروز انتخابات تبریک نگفته اند. طیفی از کسانی که با انتخابات ریاست جمهوری کنار نیامده اند خواستار ابطال انتخابات و برگزاری انتخابات جدید هستند و حتی پیشنهاد برگزاری رفراندوم را ارائه داده اند تا انتخابات و مسائل مهم تر از آن را یکجا حل کنند. جهان همچنین مسائل جامعه ایران را به این ترتیب می بیند و نقد و تحلیل می کند که مذاکره طرف های درگیر برای حل ابهام ها یا ادعاهای علیه انتخابات به نتیجه نرسیده و فقط ساکت شده است. از همه مهم تر، نگاه تحلیلگران خارجی در بررسی پرونده انتخابات ریاست جمهوری ایران بیش از همه بر این نکته متمرکز است که پس از برگزاری انتخابات، تظاهرات و درگیری در خیابان های تهران و تعدادی دیگر از شهرها جریان داشته که منجر به کشته شدن تعدادی و دستگیری تعداد بیشتری از مردم شده است. ناظران بین المللی این نکته را نیز از نظر دور نمی دارند که جمعیتی از فعالان سیاسی، روشنفکران و روزنامه نگاران ایرانی نیز پیرو بحث های انتخاباتی دستگیر شده و هنوز آزاد نشده اند. در بازگشت به مقدمه یادداشت حال می توان به ریشه های این استنتاج شورای روابط خارجی امریکا پیرامون آینده مذاکرات با ایران پی برد. از نگاه کسانی که از این به بعد طرف مذاکره با نمایندگان ایران خواهند بود جامعه ایران دچار بحرانی داخلی است که حداقل تا یک ماه بعد از اعلام نتایج انتخابات، نتوانسته به اقناع داخلی دست یابد. تاثیر توانایی تحصیل و تولید اقناع داخلی و آشتی ملی در روابط و مذاکرات خارجی به این لحاظ اهمیت دارد که نمایندگان کشورها در تماس های دیپلماتیک در واقع نماینده همه نکات مثبت و منفی کشورشان به حساب می آیند. طرف هایی نیز که با آنان گفت وگو می کنند این نمایندگان را تکه و نماینده یی از همه آن جریان های سیاسی، اجتماعی خوب و بد آن کشور تلقی می کنند.

تاریخ دیپلماسی بارها شاهد بوده است که نمایندگان کشورهای باثبات از مذاکرات بین المللی امتیاز روی امتیاز گرفته اند و نمایندگان کشورهای فاقد ثبات سیاسی اجتماعی همواره امتیاز داده اند برای اینکه مجبور نشوند چند تا امتیاز بیشتر و بزرگ تر بدهند. نمایندگان بلشویک ها در جریان مذاکرات سال 1918 با آلمان ها کل سمت چپ کشورشان را به آلمان ها واگذار کردند چون سراسر اتحاد شوروی را فقر و گرسنگی و درگیری داخلی فرا گرفته بود. پاکستانی ها در جریان رقابت منطقه یی با هند در سال 1971 مجبور به دست شستن از بخش شرقی کشور خود شدند چون سراسر پاکستان دچار ناآرامی و درگیر بحران هویت بود.

رژیم صدام حسین در سال 1991 در پی عقب نشینی از کویت مجبور شد به صورت ضمنی جدا شدن استان کردستان و ممنوعیت پرواز هواپیماهای عراقی در بخش مهمی از آسمان خود را بپذیرد، زیرا سراسر عراق از امنیت و آرامش بی بهره بود. سوری ها هیچ گاه نتوانستند حتی ادعای جدی برای بازپس گیری اراضی جولان از چنگال اسرائیل مطرح کنند، زیرا رژیم سوریه از سوی یک نظام تک حزبی پلیس امنیتی اداره می شد که هیچ گاه نتوانسته بود ثبات سیاسی خود را به نحو مطلوبی برقرار سازد.

در واقع امتیاز دادن موتور محرکه پذیرفته شدن کشورهای مساله دار در مناسبات بین المللی است، به خصوص اگر واحدهای سیاسی در جریان درگیری های داخلی خود دچار بحران مشروعیت نیز شده باشند.

به عبارت دیگر و به تعریف ساده تر، کشورها در مناسبات و بده بستان های بین المللی به میزانی که از ثبات و آرامش و وفاق ملی برخوردار باشند امتیاز می گیرد، به ویژه اگر این ثبات و آرامش با رشد اقتصادی نیز همراه باشد؛ و برعکس به میزانی که در تحصیل یا حداقل اعمال وفاق ملی یا تحصیل آشتی ملی دچار معضل شوند یا باید امتیازهای سیاسی اقتصادی و امنیتی بدهند یا دیواری به دور خود بکشند و انزوا پیشه کنند.

نکته یی که شورای روابط خارجی امریکا به آن اشاره و تاکید کرده که الان وقت امتیاز گرفتن از ایران در مذاکرات هسته یی است ناظر به چنین سابقه یی در مناسبات بین المللی و تاریخ دیپلماسی است.

در مورد مذاکره احتمالی با ایران باید به یک نکته توجه داشت که در هر حال حضور هر نوع ایرانی- ایران ضعیف یا حتی قوی- بر سر میز مذاکره برای امریکایی ها مهم است. به زبان ساده شاید بدترین انتخاب برای امریکایی ها غیبت ایران از مذاکرات باشد زیرا غیبت ایران از مناسبات منطقه یی همواره ماموریت امریکایی ها را دشوارتر و حضور ایران رایزنی ها را تسهیل می کند.

در پایان یادآوری این نکته ضروری است که کشور ایران به عنوان یک عضو جامعه بین الملل از معدود کشورهایی است که اجرای همزمان سه تحریم بین المللی اعلام شده از سوی شورای امنیت سازمان ملل را تحمل می کند و از راه رسیدن تحریم های بین المللی بیشتر مشروط و منوط به نتیجه مذاکرات آتی احتمالی با ایران است. حتی اگر از محاسبه هزینه و فایده ادامه تنش های داخلی و مقاومت در برابر واقعیت های انکار ناپذیر انتخابات برگزارشده غافل شویم، نمی توانیم انکار کنیم که در عرف بین الملل ادامه شرایط بی توافقی و بلاتکلیفی، استقبال از خسارات کلانی است که کوچک آن میلیاردها دلار ضرر ناشی از رکود و ورشکستگی اقتصادی است و بزرگ آن تهدید بلافصل امنیت ملی.
 
رسالت:بی حیاتر از دشمن

«بی حیاتر از دشمن»عنوان سرمقاله ی روزنامه‌ی رسالت به قلم محمد کاظم انبارلویی است که در آن می‌خوانید؛ مقام معظم رهبری در دیدار مسئولان نظام در سالروز بعثت پیامبر عظیم الشان اسلام با دعوت از نخبگان برای هوشیاری در مورد نقشه و کید دشمنان اسلام ادعای آنان را مبنی بر دخالت نکردنشان در مسائل داخلی ایران نفی کردند و فرمودند: “در حالی که دخالت دشمنان بویژه نقش رسانه‌ای آنها کاملا آشکار است این ادعا نشان‌دهنده بی حیایی آنهاست.”

شماری از فعالان سیاسی در جریان آشوب های خیابانی تهران دستگیر شدند. آنها در جریان بازجویی و فرایند دادرسی اعترافات تاسف باری از همگرایی با بیگانگان در جریان رقابت های انتخاباتی داشتند.

برخی از کسانی که از شناعت اعترافات مطلع شدند برای حفظ آبروی خود این اصل حقوقی را که اعترافات نمی‌تواند مبنای داوری قرار گیرد، مطرح کردند بی آنکه بدانند استنادات کافی و غیر قابل انکار مجرد از آن اعترافات وجود دارد که اساسا نیازی به استناد به اعترافات نیست.

محمدصالح نیکبخت وکیل جمعی از بازداشت شدگان پنج‌شنبه گذشته در گفتگو با اعتماد ملی تصریح کرد: “هیچ گزارشی نداریم که کسی را در این حوادث برای گرفتن اقرار یا کسب اطلاعات شکنجه کرده باشند.”
اما جالب اینجاست که می‌گوید: “علی رغم اینکه کسی برای اقرار و کسب اطلاعات شکنجه نشده اما اعترافات فاقد مقبولیت قانونی است.!”
راستی این اعترافات چیست که هنوز منتشر نشده افرادی در مقام انکار آن برآمده اند؟!
هر کس که اندکی از هوش سیاسی برخوردار باشد می‌تواند مواضع دولت های اروپایی و بویژه آمریکا را در قبال حوادث اخیر از میان رسانه های غربی محوریابی کند. هر کس که رادیوهای بیگانه و تلویزیون های فارسی زبان را رصد کند می‌داند که آنها در روی چند محور کلیدی جهت مداخله در امور داخلی ایران همداستان هستند.

-1 هدف قرار دادن رهبری نظام و جایگاه ولایت فقیه به بهانه بگومگوهای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری
-2 عدم پذیرش نتایج انتخابات و کوبیدن بر طبل شورش های خیابانی
-3 عدم به رسمیت شناختن دولت قانونی برآمده از رای اکثریت و افشاندن بذر تردید و مقاومت در پذیرش رای مردم ایران
-4 فعال کردن شکاف های بین دولت و ملت- ملت و ملت و بین نخبگان و تخم نفاق کاشتن درون این شکاف ها برای برهم زدن وحدت ملی

دولت های استکباری و رسانه های آنان به نام دفاع از حق مردم در امور داخلی ایران دخالت می‌کنند و با زیر سوال بردن سلامت انتخابات و بسیج رسانه ای و ترویج شایعات، اپوزیسیون خلق می‌کنند. تشویق و ترغیب به خشونت می‌کنند و آن را به حافظان امنیت نسبت می‌دهند.

واقعیت های یاد شده فوق را نمی‌شود انکار کرد، اینها مستند خارجی دارد و کسانی که به خبط و خطای خود اعتراف کردند می دانند در همصدایی و همگرایی با دشمن چه کردند!

ممکن است برخی که با پخش اعترافات مخالفت می‌کنند بگویند اینها که گفته می‌شود با دشمن هماهنگ بودند درست نیست این محورها مواضع خود اینهاست و ربطی به دشمن ندارد! وبگویند: این ما بودیم که با آنها هماهنگ بودیم نه آنها با ما! کما اینکه وزیر اطلاعات فاش ساخت برخی افراد ستاد موسوی و کروبی بیش از 100بار با سفارتخانه ها بویژه سفارت انگلیس تماس داشتند.

پاسخ ما این است اگر دشمن بخواهد با این ملت و رهبری آن دشمنی کند آیا غیر از این مواضع را اتخاذ می‌کند؟ ترجمه تحت اللفظی این سخن این است که ما نوکر بی جیره و مواجب دشمن هستیم درحالی که اسناد و مدارک متقن نشان می‌دهد این‌طور نیست. دلارهایی که از خارج وارد شده و مربوط به مصوبات کنگره آمریکا و برخی محافل اروپایی بوده توسط سرویس های باهوش وزارت اطلاعات ردیابی شده و لو‌رفته، به عنوان یک مستند خارجی وجود دارد. این دلارها جیره و مواجب آنها بوده است!

البته بین فعالان سیاسی دستگیر شده افراد محترمی‌بوده‌اند که نه اعتراف کرده‌اند و نه سندی علیه آنها بوده که آزاد شده‌اند و حتی برخی متوجه این همگرایی با دشمن بودند و به نوعی تبری از آن جسته اند. اما انکار اصل ماجرای اعترافات با  این همه اسناد مشهود، هم برای بیگانگان و هم رفقای درونی آنها واقعا یک بی‌حیایی است که مردم آن را نمی‌پذیرند. بویژه آنکه اگر بگویند آنها دشمن را علیه ملت مدد می‌رساندند، نه اینکه دشمن به مدد آنها آمده، نام آن را می توان بی حیاتر از دشمن نامید.

ابتکار:حکایت ما و نماز جمعه

«حکایت ما و نماز جمعه»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی ابتکار به قلم عباس ملک است که در آن می‌خوانید؛ نماز جمعه ای که توسط آقای هاشمی اقامه شد، آوردگاه دوگانگی ارزشی در جامعه ایرانی بود. آوردگاه دو قطب، دو نهایت و دو تضاد که از غصه ماجرا، توسعه نیافته است، دمکراتیک آموزش ندیده، زندگی نکرده و لاجرم توسعه نیافته، ترش و عبوس و البته خشن در جوار هم گذران زندگی می کنند. آموزش صحیح زیستن و فکر کردن و عمل کردن در خانواده و جامعه خود قصه ای دارد مفصل.

اما تم اصلی، همان دوگانگی جامعه جوان ایرانی است، سیاه و سفیدی جامعه ایرانی است. همانی که عوام الناس به آن می گویند یا این یا آن. چگونه است که جامعه انقلابی در نسل اول و دومش تماما می برد از نسل سوم و چهارمش و آنی می شود که در نماز جمعه، صلات ظهر جمعه دیدیم. چطور است که بعد از سی سال گروهی همسالان خود را خطاب می کنند; البته به تمسخر; که نماز جمعه دو رکعت است بیشتر نخوانی. دو مساله شد که البته هر دو یکی است: عدم انسجام جامعه جوان ایرانی; مساله ای که خیلی ها باورش ندارند، تازه اول غصه است. بله اگر باور کنیم، تازه اول غصه است. صحبت از عدم انسجام اجتماعی است و کمترین عاملانش تغییر ارزشها و تغییر در گروه های مرجع.

قصه از فردای پس از جنگ شروع شد. سیاست توسعه اقتصادی می خواهد که آزاد کند همه چیز را و البته پول را و سرمایه را.ما مانده بودیم و ارزشهای گذشته مان، اما دنیا و جامعه بی درنگ می رفتند. وقتی که توسعه اقتصادی و البته تلویزیون هم، رفاه و مادیگری و سرمایه را تبلیغ می کرد، جامعه ایرانی از یکدستی انقلاب و جنگ خارج شد و طیفی پدیدار شدند، البته طیفی یا حتی آهسته آهسته، جنبشی اجتماعی که خود را جدا از تحولات جهانی تعریف نمی کرد. ماهواره و اینترنت و ارتباطات و صد البته جهانی شدن دهکده جهانی، بخشی از جامعه ما را با خود برد و ما که نتوانستیم تولید ارزش بکنیم، متناسب با گذر زمان، معطل ماندیم که باور نکنیم این واقعه را.

گروه های مرجع سابق لااقل در بخشی، دیگر کارکردی نداشتند برای بخشی از جوانان ایرانی و ما هم البته گروه های مرجع جدیدی را برای جوانانمان معرفی نکردیم. یا انکار کردیم کل ماجرا را و چشمان خود بستیم یا بی اهمیت دانستیم خواسته چند تا جوان را. همین است که پس از سی سال، آمدن طیفی از جوانان را به نماز جمعه به تعجب می نشینیم و تمسخر می کنیم نماز خواندنشان را. اگر چون دولتیان، همه چیز را، فرهنگ و اقتصاد و اجتماع را سیاسی نبینیم، حق می دهیم به این گروه. در دینداری افراد که ما محق به قضاوت نیستیم. اما در انزوا و گوشه گیری شان از دین که هستیم. روزگاری آنقدر در اوان انقلاب، تعداد نماز جمعه خوان ها فزونی گرفت که طرح مصلای امام خمینی چاره کار شد.

از آن روز سالها گذشته است و مصلای امام خمینی هم ساخته نشده است، تو گویی نیازی به اتمام ساخت و ساز مصلا نیست. قرار ها به هم خورده است و جامعه ایرانی چند پاره شده است. ارزشها تغییر کرده اند و گروه های مرجع یا غائبند و یا پاسخی ندارند. آن وقت به گروهی می خندیم که یادتان باشد نماز جمعه دو رکعت است و نه بیشتر. به جوانان ایرانی مسلمان می خندیم. چون ارزشهایی نوین خلق نکردیم در خور و گروه های مرجعمان نیز همچنان منفعل.تازه این بعد اجتماعی ماجراست که کم کاری ها، اهمال ها و پشت هم اندازی ها جامعه را چند پاره کرده و جامعه ما را در مقابل هم قرار داده است. وضعیت بدی شده است.

نمی دانم باید به خودمان بخندیم که جامعه را چند تکه کرده ایم بی هویت. یا به نماز جمعه خوان هایی که بالاخره پس از چندی آمده اند و اگر بشود باز هم خواهند آمد.در بعد دینی و اعتقادی که ما داعی هستیم همه را به نماز، آن هم نماز جمعه. ولو اینکه اولین بار باشد، ولو اینکه با نیت خاصی باشد. تکلیف شرعی است دیگر. ما مگر حضور میلیون ها انسانی که برای اولین بار رای می دادند را خندیدیم که به حضورشان در نماز جمعه خندیده باشیم. اگر انتخابات تکلیف شرعی است و حضور در آن واجب و حماسی، نماز که به طریق اولی واجب تر و حماسی تر. اندکی درنگ، می شود باز به مصلای بزرگ امام خمینی، نیاز پیدا کرد و نماز جمعه را حماسی خواند.

دنیای اقتصاد:به پس و پشت این ارقام توجه شود

«به پس و پشت این ارقام توجه شود»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی دنیای اقتصاد به قلم محمدصادق جنان‌صفت است که در آن می‌خوانید؛روزنه‌های موجود برای بحث و مناظره و بیان همه واقعیت‌های کسب‌و‌کار و اقتصاد ایرانیان تحت‌الشعاع مجادله‌های گسترده و بی‌امان سیاسی قرار گرفته‌است.
 
سازمان‌ها و نهادهای دولتی در دو ماه گذشته، آمار و اطلاعات جامع و غیرتبلیغاتی کمتری منتشر می‌کنند و فعالان بخش خصوصی حتی دل‌و‌دماغ برگزاری نشست‌های عادی را نیز ندارند.

در چنین وضعیتی است که باید نگران ابهام‌های کسب‌و‌کار در ایران شد و چشم‌اندازی هرچند ناروشن را در سطح کلان از میان برخی اعداد و ارقام منتشر شده تصویر کرد. به نظر می‌رسد خبر ارائه شده از سو ی مرکز آمار ایران درباره رشد 5/1درصدی نرخ بیکاری در بهار امسال، نسبت به بهار 1387 و رسیدن نرخ بیکاری جوانان به رقم 4/20درصد از اخبار نگران‌کننده‌ای است که باید به این اعداد و ارقام، خبر تلخ اعلام شده از سوی یک عضو کمیسیون صنایع مجلس را نیز که گفته است «بسیاری از واحدهای صنعتی با 20درصد ظرفیت کار می‌کنند»، اضافه کرد و دریافت که روزگار کسب‌و‌کار چقدر سخت شده و گویی به زمین چسبیده است. نوشته حاضر نمی‌خواهد راه‌حل‌های کارشناسی برای برون‌رفت اقتصاد از وضعیت ناامیدکننده امروز را نشان دهد و معتقد است این راه‌حل‌ها وجود دارند و اقتصاددانان مستقل ایرانی، بارها آنها را بیان کرده‌اند.

در این نوشته کوتاه تنها به یادآوری این نکته بسنده می‌شود که مسائل حادث شده در سپهر سیاست ایران در دو ماه گذشته، نباید مانع از دیدن و بیان ناخوشی‌های کسب‌و‌کار و معیشت ایرانیان شود.ندیدن و کنار گذاشتن این واقعیات غم‌انگیز و از آن بدتر، بیان نکردن آنها چیزی از حقیقت آنچه را که هست کم نمی‌کند و تنها بر عمیق‌تر شدن دردها می‌افزاید و حل آنها را با هزینه‌های گزاف ممکن می‌سازد. اندوه هزاران جوان تحصیلکرده که در بازارکار چشم‌اندازی امیدوارکننده نمی‌بینند و مردانی را که از خجالت و شرم بیکاری و بی‌پولی از چشم زن و فرزند پنهان می‌شوند، نمی‌توان ندید و برایش اشک نریخت.

نمایندگان مجلس‌قانون‌گذاری، اقتصاددانان و کارشناسان و همه افراد و شخصیت‌های سیاسی که تهدیدهای حاکم بر اقتصاد ایران را واقعی می‌دانند و دلشان برای مردم بردبار این سرزمین می‌سوزد، باید در این باره سخن گفته و هشدار دهند تا به نقطه غیرقابل‌
برگشت نرسیم.

سرمایه:خزر نعمت فراموش شده ایران

«خزر نعمت فراموش شده ایران»عنوان سرمقالهِ‌ روزنامه‌ی سرمایه به قلم نرسی قربان است که در آن می‌خوانید؛ چند سال پیش شرکت «شل» و «لازمو» انگلیس مطالعات لرزه نگاری مفصلی را در قسمت جنوبی دریای خزر انجام دادند که نتیجه آن وجود ساختارهایی بود که می تواند ذخایر عظیم نفت و گاز را در خود جای دهد. برای تبدیل این ذخایر احتمالی به ذخایر ثابت، نیاز به سرمایه گذاری و حفر چاه های اکتشافی در اطراف این ساختارهاست. از آنجا که قسمت عمیق دریای خزر در طرف ایران واقع شده است، اقدام برای حفر چاه های اکتشافی مستلزم به کارگیری سکو های مخصوصی است که در عمق دریا این حفاری را انجام دهد که تعداد این سکوها در دریای خزر بسیار محدود است و ایران به دلیل عدم در اختیار داشتن سکوی حفاری از انجام عملیات در عمق زیاد دریا تاکنون بازمانده است که در این زمینه با مشکلات عدیده ای روبه رو بوده است.

به هر حال احتمال وجود ذخایر نفت و گاز در بستر دریای خزر بسیار بالاست و ایران باید اقداماتی را برای دستیابی به این منابع انجام دهد. از طرفی ساختارهای مشابه، در سایر نقاط ایران و از جمله خلیج فارس دیده شده است که حفر چاه های اکتشافی و بهره برداری از این ذخایر با مشکلات کمتری نسبت به خزر روبه رو خواهد بود. اگر از دید اولویت به این مساله بنگریم، شاید بهتر باشد در مرحله اول عملیات پرهزینه در عمق دریا در اولویت نخست قرار نگیرد و مبنای اکتشاف و توسعه براساس مدت زمان بازدهی و سختی اکتشاف و توسعه میادین تعیین شود. از طرفی اگر این اکتشافات زودتر صورت گرفته بود و وجود ذخایر نفت و گاز به اثبات می رسید با یک برنامه ریزی دقیق و سرمایه گذاری مناسب زمینه استخراج نفت و گاز فراهم می شد که در این صورت انرژی مورد نیاز شمال کشور از این منطقه تامین می شد و فشار از روی ذخایر جنوب برداشته می شد.

در صورت تحقق یافتن این امر می توان میزان صادرات نفت و گاز را افزایش داد و همچنین گاز استان های شمالی را تامین کرد تا نیاز به واردات گاز نیز مرتفع شود. استخراج گاز از این منبع می تواند پشتوانه خوبی را برای صادرات گاز ایران به اروپا فراهم آورد و در یک نگاه استخراج نفت و گاز از خزر ضمن اینکه می تواند میزان تولید و صادرات نفت و گاز کشور را افزایش داده و ایران را از واردات گاز بی نیاز کند، قدرت چانه زنی ایران در «اوپک» و سازمان کشورهای صادرکننده گاز را نیز افزایش داده و از ثبات بیشتری برخوردار خواهد کرد.

مردم سالاری:رسانه ها بگذارند شخصیت ها نقش آفرینی کنند

«رسانه ها بگذارند شخصیت ها نقش آفرینی کنند»عنوان یادداشت ذروز روزنامه‌ی مردم سالاری به قلم میرزابابا مطهری نژاد است که در آن می‌خوانید؛هفته‌ای که گذشت، مباحث بسیار جدی و جدیدی توسط شخصیت های سیاسی، علمی، حوزوی و مذهبی در جامعه ملی و بین المللی در رابطه با شرایط موجود کشور طرح و به بحث گذاشته شده است. شاخص ترین آنها   : فرمایشات مقام معظم رهبری  در عید مبعث و سخنان آیت الله هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه 26 تیر و سخنان سید محمد خاتمی،  مهندس میر حسین موسوی، ابوترابی نایب رئیس مجلس شورای اسلامی و ... را می توان نام برد. مهم این است که جامعه پویا، متحول و پر تحرک ما به لحاظ سیاسی، باید بین این نوع سخنان با نوشته های وبلاگی و گفته های افراد فاقد پایگاه اجتماعی یا با پایگاه اجتماعی ضعیف، تفاوت قائل باشند و جنس و پیشینه و نگرش سخنان سایت های معلوم الحال و وبلاگ های پراکنده را نه تنها هم طراز و همردیف با سخنان و مواضع شخصیت های محوری کشور قرار ندهند، بلکه در تحلیل ها و موضع گیری ها نیز مراقب باشند که به قول آن تهیه کننده تلویزیونی جوگیر نشوند، چرا که دسته اول متعهد به وظیفه  اجتماعی خود و باید ایفای نقش کنند، در حالی که دسته دوم مسوولیتی برای نقش آفرینی ندارند.در فرهنگ علوم اجتماعی نقش را چنین تعریف کرده اند: «هر فرد در هر جامعه که زندگی می کند دارای یک پایگاه اجتماعی است که او را موظف به انجام تکالیفی می کند و وظایفی را بر عهده او می گذارد و بر همان اساس حقوقی بر او تعلق می گیرد و از مزایای آن بر خوردار می شود .مجموعه وظایف و حقوق اجتماعی است که نقش اجتماعی نامیده می شود.» 

دانشمندانی به نام های: شافر  و لام - در تعریفی خلاصه شده از نقش اجتماعی چنین می گویند: «مجموعه انتظاراتی که مردم از یک موقعیت یا منزلت اجتماعی دارند را نقش می گویند .»  و آنان نقش های اجتماعی را از نقش های دو پهلو مجزا می کنند، به اعتقاد آنها نقشهای دو پهلو و گنگ به وضعیتی گفته می شود که انتظارات اجتماعی برای یک شرایط ویژه گنگ و نا معلوم باشد و چنین وضعیتی در خور شان و منزلت شخصیت های محبوب و امید آفرین نیست. در مورد شخصیت های اجتماعی، سیاسی و مذهبی، مقام هر شخصی به ارزش منسب به نقش او اختصاص دارد و در چنین شرایطی تعارض  یا تباین بین نقش ها محتمل و اجتناب ناپذیر است. یک جامعه بالنده و بالغ نه تنها ایفای نقش شخصیت ها را باید تحمل کند ، بلکه باید زمینه لازم را برای ایفای نقش ها بوجود آورد تا هدایت  فرهنگ عمومی جامعه توسط نخبگان شکل گیرد و مطالبات تعدیل شود.

سیل حملات و اتهامات به آیت الله هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس خبرگان رهبری و مجمع تشخیص مصلحت نظام  یا سید محمد خاتمی و مهندس میر حسین موسوی و امثال آنها در رسانه ها و سایت های منتسب به حامیان دولت و طرفداران یک جریان فکری، نشان از عدم تحمل در ایفای نقش اجتماعی شخصیت های پر نفوذ  وابسته به انقلاب و نظام است که نمی تواند پدیده ای مفید برای انقلاب و جامعه اسلامی ایران باشد. قطعا اگر تحمل ایفای نقش ها را داشته باشیم و نقش آفرینان موجه و موثر  و معتبر را محدود نکنیم، تعادل لازم برای حرکت به جلو با کمترین هزینه میسر خواهد شد .

عمر افراد کوتاه و عمر جامعه بلند است باید به جامعه اندیشید نه فرد.در روزهای آینده بحث رای اعتماد وزرای دولت دهم در مجلس شورای اسلامی مطرح خواهد شد، باید زمینه مساعد فراهم شود تا مجلس در کلیت خودش و شخصیت های سیاسی داخل مجلس و آحاد نمایندگان نقش آفرینی کنند. اگر از هم اکنون به انحای مختلف این نقش آفرینی ها را محدود کنیم، قطعا دولت کار آمدی نخواهیم داشت و جامعه زیان خواهد دید و نگرانی و تزلزل در مبانی اخلاقی جامعه خود را نشان خواهد داد. قرآن کریم در آیات متعدد از جمله در آیات 4 و 6 سوره مبارکه توبه و آیه 1 سوره مبارکه مائده و آیه 56 سوره مبارکه انفال بر حفظ پیمانها و مراقبت بر وفاداری به قرارها حتی نسبت به کفار  ومشرکین تاکید دارد وایفای  نقش اجتماعی شخصیت های حقیقی و حقوقی مصداق قطعی این پیمان ها و قرار هاست .باید زمینه ایفای این نقش را فراهم ساخت و این مهم  با اطلاعیه و بیانیه و نوشته این یا آن که نقش اجتماعی شناخته شده ای ندارند، قابل تعدیل یا فرموشی نیست.  

بدیهی است در هر عصر و زمانی، ایفای این نقش ابزار و رسانه های جمعی تصویری، مکتوب و الکترونیکی و ساز و کار اجرایی خودش را دارد و در عصر اطلاعات و جامعه اطلاعاتی الگوهای حاکمیت، اعمال اقتدار، انتخابات، مشارکت، رابطه مردم و حاکمیت، پاسخگویی نظام و حکومت در برابر مردم، مرزهای نظارت و کنترل و بسیاری دیگر  از مولفه ها  و مهمتر از آن ترکیب حقوق فردی و مدنی و حقوق شهروندی و روش های ایفای نقش شخصیت ها را متحول ساخته است و نابرابری در دانایی و اطلاعات را بر نمی تابد و ایفای نقش اجتماعی شخصیت ها با ابزار متناسب با عصراطلاعات امری طبیعی است و نباید از آن هراس داشت. باید ظرفیت جامعه را دریافت، پردازش  و تحلیل و تغییر را افزایش داد تا تعادل و پویایی، جای یکسو نگری ، اقتدار گرایی و ایستایی را بگیرد.
 
قدس:احمدی نژاد و آزمون ولایت پذیری

«احمدی نژاد و آزمون ولایت پذیری»عنوان سرمقاله ی روزنامه‌ی قدس به قلم غلامرضا قلندریان است که در آن می‌خوانید؛رئیس جمهور در واپسین روزهای باقی مانده از دولت نهم، با انتصاب رحیم مشایی در پست معاون اول، موجی از اعتراضها و انتقادها را به سوی خویش روانه ساخت.

انتخاب دستیاران و گزینش همکاران از حقوق و اختیارات رئیس جمهور به شمار می آید و کسی منکر این موضوع نیست؛ اما اکنون مبنای انتخاب افراد با عنایت به تیپولوژی فکری رئیس جمهور منتخب، بر دامنه ابهامها و شایعه ها افزوده و آنها را از فراوانی رسانه ای برخوردار کرده است.

دولت نهم با فعالیتها و مواضع انقلابی و تلاشهای قابل تقدیر، توانست چهره ای مقتدر از جمهوری اسلامی در صحنه های گوناگون در راستای استیفای حقوق ملت خلق نماید. با این همه، اقدامهای شایسته و در خور تقدیر آقای احمدی نژاد نباید موجب نادیده انگاشتن اشتباهات ایشان گردد. در روزهای اخیر افکار عمومی با وجود حمایت و پشتیبانی از رئیس جمهور منتخب، نسبت به این انتصاب مراتب نارضایتی خود را از طریق رسانه ها اعلام نموده و خواستار تجدید نظر رئیس جمهور منتخب در تصمیم خود گردیده اند.
 
چهره مورد اعتراض مردم، عملکرد قابل دفاعی را در دوران چهار ساله ریاست خود بر سازمان گردشگری نداشته است و اقدامهای ناشایست وی سبب گردید نه تنها اذهان عمومی با پرسشهای متعدد، استمرار حضور ایشان را به دیده تردید بنگرد، بلکه اعتراض علما بویژه حضرات مراجع تقلید آیها... نوری همدانی و مکارم شیرازی، برخی نمایندگان مجلس شورای اسلامی و اعتراض بیش از پنجاه تن نماینده خبرگان رهبری نیز نسبت به رفتارهای غیرمتعارف مشایی، بر دغدغه عمومی صحه گذاشت.

خطیبان نماز جمعه دیروز، با وجود حمایتهای ستودنی از دولت نهم که باعث شد برخی ائمه جمعه را تا مرز دولتی شدن این جایگاه متهم نمایند، با انتقاد صریح خواستار احترام به رأی ملت شدند تا از این رهگذر آقای احمدی نژاد با تجدیدنظر در این تصمیم جنجال برانگیز، پیروی خویش را از ولایت فقیه به نمایش بگذارد.

با وجود فضای منفی موجود نسبت به شخصیت آقای مشایی، ریاست محترم جمهوری بدون عنایت به این شرایط اقدام به ارتقای پست ایشان نمود که سبب گردید امواج گسترده انتقادها به سوی آقای احمدی نژاد سرازیر شود. با این حال، افزون بر سخنان نمایندگان مجلس، بیانیه های منتشر شده از سوی گروه های سیاسی و شخصیتهای اصولگرای حامی رئیس جمهور؛ ابلاغ مقام معظم رهبری به ایشان مبنی بر مشروعیت و صلاحیت نداشتن مشایی برای احراز پستهای کلیدی، تجدیدنظر در تصمیم ریاست محترم جمهوری، را اجتناب ناپذیر نموده است.

بی گمان ولایت فقیه به عنوان مدل حکومتی شیعه در عصر غیبت و میراث گرانسنگ امام راحل، همواره الگویی موفق در مدیریت جامعه بوده است و اکنون تنها مسیر حراست از آرمان بنیانگذار جمهوری اسلامی، پشتیبانی از ولایت فقیه است.

پر واضح است، اعتبار همه مناصب و مقامهای حکومتی و مشروعیت تصرفها و تصمیمها و اقدامهای آنها در قلمرو مسائل عمومی و وظایف قانونی، ناشی از نصب مستقیم و یا غیرمستقیم و تأیید ولی فقیه است.

ریاست جمهوری نیز بنا به تصریح قانون اساسی و فرمایشات امام راحل، مشروعیت بروکراسی خویش را از سوی ولی فقیه کسب می نماید، لذا این الزام شرعی و حقوقی، رئیس جمهور را موظف می کند راهبردهای دولت را مطابق با رهنمودهای رهبری تدوین و اجرا کند.

حضرت آیها... خامنه ای در سخنانی به مناسبت عید مبعث، یکی از پیامهای این نقطه عطف تاریخ اسلام را تربیت و انضباط قانونی خواندند و با اشاره به پیشقدم بودن پیامبر اسلام(ص) در عمل به احکام و دستورات اسلام، افزودند: «همه این موارد برای جامعه اسلامی شاخص و معیار است و میدان زندگی نیز صحنه آزمایش انسانهاست.»

جناب آقای احمدی نژاد نباید فراموش کنند که مردم به معیارها و ملاکهایی رأی دادند و عملکرد و هدفهای دولت نهم را همسو با آرمانهای خود یافتند، بدین ترتیب، رأی دهندگان با کسی عقد اخوت نبسته اند، بلکه آنچه معیار ارزیابی افراد و جریانهای سیاسی برای افکار عمومی است، خروجی رفتارهای آنهاست که مردم بر اساس آنها قضاوت می نمایند.

شایسته است نخبگان جامعه با محوریت قراردادن ولایت فقیه، از مواضع نسنجیده اجتناب نمایند تا خوراک تبلیغاتی رسانه های بیگانه را فراهم نکنند. مسؤولان و تصمیم گیرندگان نیک می دانند هر گونه تصمیم آنها در کوتاه ترین زمان ممکن از سوی رسانه های بیگانه با تحلیلهای جهت دار همراه می شود؛ لذا انتظار می رود با اتکا به عمود خیمه نظام یعنی این ودیعه الهی، اختلافها و انتقادها را با پیروی از ولایت فقیه مدیریت کنند.

اکنون پس از شفاف شدن دیدگاه رهبری و انتشار نامه ایشان به رئیس جمهور در خصوص عزل مشایی، تعلل و تردید نمی تواند از وجاهت قانونی و شرعی برخوردار گردد.

امید می رود آقای احمدی نژاد با عنایت به جایگاه حکم حکومتی و اعتقاد به این موضوع که این حکم برای تمام ارکان حکومت و مسؤولان لازم الاجراست، در اسرع وقت با بر کنار کردن آقای مشایی، نه تنها بر افتخارات گذشته خویش بیفزاید، بلکه ولایت پذیری را به شکل عینی و عملی به جامعه اثبات نماید و به شعارهای خویش مبنی بر همسویی با ولایت فقیه، مردم گرایی، تمکین به خواست مردم و ... جنبه عملی ببخشد. 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها