در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او بهترین گلزن تیم نوجوانان المپیا شد و در 15 سالگی قدش به 90/1 متر رسید. اینجا بود که لوئیس کوبیلا، مربی تیم اصلی بزرگسالان المپیا از او خواست با این تیم تمرین کند و اولین بازیاش را برای این تیم در سال 1998، هنگامی که 17 سال بیشتر نداشت، انجام داد و آن هم در بازی با سروپورتنو، دیگر تیم نامدار پاراگوئه و در یکی از مشهورترین دربیهای این کشور.
بچه گل!
مهمتر این که سانتاکروز برخلاف بسیاری از همتاهایش، خودش را گم نکرد و با اولین دستمزدی که گرفت، همکلاسیهایش را به ساندویچ و نوشابه میهمان کرد، روکه با المپیا در سالهای 1998 و 99 قهرمان لیگ پاراگوئه شد و در زمان کسب دومین عنوان فقط 18 سال داشت و او در این راه 14 گل برای المپیا زد. وی در 17 سالگی اولین بازی ملیاش را هم برای پاراگوئه انجام داده بود. بدیهی بود که باشگاههای خارجی به دنبال وی بیایند، بخصوص که او بهرغم تمام جوانیاش در سال 1999 به عنوان بازیکن سال پاراگوئه انتخاب شد و به او در اشاره به لقب گابریل باتیستوتای آرژانتینی (باتی.گل) عنوان «بچه.گل» را دادند. در میان اروپاییهایی که خواستار او شدند، بایرن مونیخ خوشاقبالتر بود و وی را صید و به مدت 8 سال حفظ کرد.
دو وجه بر قضیه متصور است؛ یکی مثبت است، زیرا او با تیم باواریایی 4 بار فاتح بوندسلیگا و 6 مرتبه برنده جامهای حذفی و اتحادیه آلمان و حتی یک بار (2001) فاتح جام قهرمانی باشگاههای اروپا شد؛ اما وجه منفی این بود که او هیچگاه بازیکن ثابت بایرن نشد و فقط در برخی دیدارها و در معدودی از دقایق از وی استفاده میشد و همواره امثال البر، ماکای، پیزارو، زیکلر و حتی یانکر کم تکنیک بر او ارجح دانسته میشدند. در نتیجه وقتی در تابستان 2007 بلکبرن تقاضای جذب او را مطرح کرد، وی پذیرفت؛ زیرا یک محیط تازه و شروعی مجدد و بخصوص حضور در ترکیب ثابت تیمش را میطلبید.
مارک هیوز، مربی ولزی وقت بلکبرن (و رهبر فعلی منچسترسیتی) به او توضیح داد که چون خودش در گذشته برای بایرن مونیخ بازی کرده، از روابط پشت پرده و باندبازیها در آنجا و این که به برخی خارجیها مثل او میدان نمیدهند، کاملا مطلع است؛ اما اگر به <اوود پارک> بیاید، از هر جهت به وی بها داده خواهد شد.
هیوز به قولش عمل کرد و سانتاکروز هم با زدن 23 گل برای بلکبرن در همان اولین فصل حضورش در انگلیس به بهترین شکل جواب محبت او را داد و به برترین آمار گلزنی خود در یک فصل رسید. او امسال به همان تعداد گل نزده اما آنها که زده باز اغلب حساس بوده است و اگر شرایط یاری میکرد، در نیمفصل (دی 87) به منچسترسیتی میرفت تا باز در خدمت هیوز باشد، اما اینک که تولد مجددش در صحنه این ورزش به اثبات رسیده، بعید است این اتفاق در فصل تابستان نیفتد و حتی صحبت از انتقال او به یکی از تیمهای بزرگ ایتالیا در میان است. این در حالی است که آبی و سفیدهای بلکبرن از هر جهت مایل به حفظ وی هستند و جان ویلیامز رئیس این باشگاه روکه را یک حرفهای نمونه و مردی آرام و باادب توصیف کرده اما توانایی مالی اندک این باشگاه و بلندپروازیهای این مهاجم بلندبالا و فنی و باهوش، جایی غیر از اینجا را برای او ایجاب میکند.
او رکورددار میشود
دیگر دستاورد مهم سانتاکروز در سطح ملی بوده است، آنجا که وی نه تنها با پاراگوئه درصدد مسابقههای انتخابی جام جهانی 2010و بالاتر از قدرتهای سنتی منطقه برزیل و آرژانتین نشسته با رساندن تعداد گلهای ملیاش به عدد 21 در 60 بازی ملی، فقط 4 گل دیگر میخواهد تا با رکورد گلزنی خوزه کاردوزو در دیدارهای ملی کشورش برابری کند. با آینده طولانیای که برای روکه متصور است، بعید است او حتی از 30 و 35 گل ملی عبور نکند، چه برسد به 25 گل کاردوزو.
جامجهانی 2010 سومین جام جهانی عمر پربار روکه خواهد بود، زیرا او در عین جوانی با تیم ملی پاراگوئه در جامهای 2002 و 2006 هم شرکت داشت، هر چند تاثیرگذاریاش در جامجهانی آلمان اندک بود با این حال هر اتفاقی برای سانتاکروز در هفتههای پیش رو و در طول تابستان و در ارتباط با باشگاه بعدی وی دهد، او تا همین جا توانسته است ثابت کند چیزی بسیار بیشتر و بهتر از یک بازیکن ذخیره در بایرن مونیخ، بلکه شایسته بازی در ترکیب ثابت بزرگترین تیمهاست. مهار او کار هر کسی نیست و حتی وقتی در زمستان گذشته طلسم گل نخوردن منچستر یونایتد در 13 دیدار متوالی شکست، این سانتاکروز بود که به شکلی حرفهای و دیدنی دروازه این ابرتیم انگلیسی را طی مسابقه منچستر بلکبرن باز کرد.
مترجم: وصال روحانی
منبع: FIFA MAGAZINE
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: