در این میان حرفهای آندرانیک تیموریان بیشتر از همه تاثیرگذار بود، وقتی که گفت: با نرفتن به جامجهانی 4 سال ضربه خوردیم و نسل جدیدی از بازیکنان ما سوختند. بله! نسلی که سوخت بدون آن که مقصر باشد. شاید هیچوقت در عمرمان تا این اندازه دوست نداشتیم که تیم ملی عربستان برنده یک مسابقه فوتبال باشد.
چقدر حرص و جوش خوردیم بابت توپهایی که نصیب مهاجمان آنها شد، اما راهی به دروازه نبرد. بابت آن موقعیتی که مهاجم کرهشمالی در آخرین دقیقه بازی از دست داد هم کلی اعصابمان بههم ریخت، چون فقط دوست داشتیم یک تیم برنده باشد؛ اما افسوس که این بار سرنوشت دست خودمان بود و از آن استفاده نکردیم.اینها همهاش به خاطر عشق به تیم ملی بود. عشق به تیمی که هیچگاه با پشتوانه علمی اداره نشد، هیچگاه تفکری حرفهای را به خود ندید و هیچگاه با رفتاری سیستماتیک جلو نرفت. به همین خاطر هم رئیس فدراسیون فوتبال به دنبال ناکامی تیم ملی در صعود به جامجهانی اعتراف کرد، باید در تمامی ساختار فوتبال ایران بازنگری شود.
آن زمان که به کفاشیان بابت عدم ثبات مدیریت، برنامهریزی غلط فدراسیون و سازمان لیگ، عدم انتخاب حریفان تدارکاتی مناسب و دهها مورد دیگر ایراد میگرفتیم، فقط خنده بود که تحویل میگرفتیم، اما حالا باید از زبان او تمام آن موارد را بشنویم. حرفهایی از جنس نوشدارو پس از مرگ سهراب. کفاشیان میگوید: «شاید نداشتن ثبات مدیریت و همچنین کار کوتاهمدت مربیان سبب شد تا به موفقیت نرسیم. باید دیدارهای تدارکاتی مناسبی را برای تیم ملی برنامهریزی کنیم. برنامه باشگاههای ما نیز نیازمند بازنگری است.»
از نگاه کفاشیان صعود به جامجهانی هم دردی را دوا نمیکرد: «من این ضعف را میپذیرم که ما نتوانستیم به جامجهانی برویم، اما باید با سرعت این ضعفها را برطرف کنیم. تصور کنید تیم ملی در نهایت خود را به جامجهانی میرساند، ولی این صعود چیزی به تیم ما اضافه یا کم نمیکرد و تیم ملی همین گونه باقی میماند که چندان سودی نداشت. ما نمیخواهیم به جامجهانی برویم و در آنجا زنگ تفریح باشیم بلکه باید شرایطی را فراهم کنیم که در جامجهانی هم یک تیم قدرتمند داشته باشیم.»
اما یک سوال بیجواب است و آن اینکه چرا اکنون باید اینگونه، زیبا حرف زد. کفاشیان بدون آنکه قصد داشته باشد از سمت خود در فدراسیون فوتبال استعفا کند، میافزاید: «من چنین تصمیمی ندارم، چرا که دلیلی برای آن وجود ندارد. اما اگر با رفتن یک نفر مشکلات حل شود، این کار را انجام میدهم»!
کم بیراه نیست این اظهار نظر محمد احمدزاده که تصمیمات و اهدافمان را با خواست و احساسات افکار عمومی مدام تغییر دادیم و در کوتاهترین زمان ممکن بیشترین تغییر را داشتیم.
تیم ملی در این 2 سال امیر قلعهنویی، منصور ابراهیمزاده، علی دایی، محمد مایلیکهن و افشین قطبی را به عنوان سرمربی بالای سر خود دید. 5 مربی که یکی از آنها حتی یک بار هم روی نیمکت تیم ننشست و قسمت دیگری، فقط 3 بازی حساس پایانی بود. قطبی دیروز به محض ورود به ایران مسوولیت شکست را پذیرفت و اعلام کرد شرمنده مردم ایران است که نتوانسته قولش را عملی کند. قطبی توجیهاتی هم داشت که از قبل برای همه ما روشن بود: «من در شرایط سختی تیم ملی را تحویل گرفتم. بازگرداندن روحیه به این تیم کار سادهای نبود، اما با تلاش خود بازیکنان و سازماندهی خوب در وضعیت مناسبی قرار گرفتیم و معتقدم در این 3 بازی سربلند شدیم. گاهی مسائل سازماندهی شده فنی و روحی برای رسیدن به هدف کافی نیست و شانس هم مورد نیاز است.»
اینها شاید آخرین جملات قطبی به عنوان سرمربی تیم ملی باشد. البته هم کفاشیان و هم تاج، در مورد تمدید قرارداد با این مربی چراغ سبز نشان دادهاند، اما فوتبال بیثبات ما تا به حال نمونه مشابهی از تمدید قرارداد با مربی یک تیم ناکام را به خود ندیده است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم