آرش رستم‌نمدی

پلی برای فوتبال

یکی از باورهای موجود در جامعه ورزش ایرانی حداقل در مواجهه با مشکلاتی که در رشته جذاب و پرطرفدار فوتبال وجود دارد، این است که ما خیلی اهل کار دسته‌جمعی و گروهی نیستیم و نمی‌توانیم در ورزش‌های دسته‌جمعی محلی از اعراب در جهان داشته باشیم. باوری که شاید 10 سال پیش همه شواهد موجود مهر تاییدی بر آن می‌زد ولی حالا ... .
کد خبر: ۲۵۹۷۶۰

در حال حاضر با موفقیت‌های مستمری که والیبال و بسکتبال ایران کسب کرده است، دیگر نمی‌توانیم به صورت عام در مورد ناکامی ورزش‌های گروهی ایران در مجامع بین‌المللی اظهار نظر کرد. اگر یکی، دو دهه قبل نهایت آرزوی ما در این رشته‌ها حضور بین تیم‌های پنجم تا هشتم قاره کهن بود، حالا سقوط به این رده‌ها معنی شکست و ناکامی می‌دهد. روزی افتخارمی‌کردیم که در بسکتبال توانستیم 70 امتیاز مقابل چین کسب کنیم و 70 - 106 به این تیم ببازیم؛ ولی حالا به مرحله‌ای رسیده‌ایم که پس از 64 سال سهمیه المپیک را در این رشته کسب می‌کنیم. قهرمان جوانان و امید آسیا می‌شویم و تیم بسکتبال باشگاهی ما یعنی مهرام عنوان نخست قاره را در رده باشگاهی به خود اختصاص می‌دهد. در والیبال هم سیر صعودی این رشته در کشورمان ملموس‌تر است. در نوجوانان قهرمان و در جوانان سوم دنیا می‌شویم. تیم‌های باشگاهی ما به طور مرتب در سطح آسیا قهرمان می‌شوند و تیم ملی ما هم بدون اغراق همواره بین4 تیم برتر قاره قدرت‌نمایی می‌کند. روزگاری در والیبال حسرت گرفتن یک ست از امثال چین، کره و ژاپن را داشتیم ولی حالا وقتی مقابل آنها شکست می‌خوریم، بشدت ناراحت می‌شویم و در نقطه مقابل در جهانی از ایتالیا یک ست می‌گیریم و چشم به روزهای بهتر می‌دوزیم. بدون تردید والیبال و بسکتبال ما جهش خوبی نسبت به یک دهه قبل داشته‌اند و در صورت تداوم این روند می‌توانند موفقیت‌های به مراتب بهتری داشته باشند و حال سوال اینجاست که چرا این روند موفقیت‌آمیز را در فوتبال اجرا نمی‌کنیم؟

شاید ریز شدن در سیر صعودی دو رشته والیبال و بسکتبال بتواند یک مسیر روشن را پیش‌روی بقیه رشته‌های تیمی مثل هندبال، واترپلو و مهم‌تر از همه فوتبال بگذارد و مسوولان بدون توجه به هیاهو و غوغاسالاری‌های رایج در فوتبال کمر همت به ارتقای سطح این رشته در داخل کشور ببندند.

بی‌تردید اولین گام موفقیت والیبال و بسکتبال استعدادیابی و تلاش در راستای شکوفایی و پرورش این استعدادها بود، ولی نه به شکلی که در حال حاضر و طی یک دهه گذشته در مدارس فوتبال مختلف در سطح کشور انجام می‌شود، بلکه ابتدا علاقه‌مندان نونهال و نوجوان با شرایط سنی مشخص و حداقل قد مورد نیاز دعوت شدند و بعد مربیان کارکشته و کاربلد از میان این استعدادها نفرات برتر را مشخص کرده و پس از تمرینات مداوم آنها را به باشگاه‌های مختلف انتقال می‌دادند.

در موازات این حرکت، مربیان جوان هم‌ طرز صحیح آموزش دادن نوجوانان و نونهالان را در کلاس‌های مربیگری مختلف فراگرفتند تا خود آنها هم بتوانند به مرور این قشر سنی را استعدادیابی کرده و مورد آموزش قرار دهند.

قدم بعدی تلاش مسوولان اجرایی در راه فعال نگه‌داشتن این استعدادهای کشف شده در کوران مسابقه‌ها بود و به همین سبب مسابقه‌های رده‌های سنی مختلف شکل گرفت تا این نوجوانان و جوانان به مرور آمادگی تحمل فشار مسابقه‌ها و همچنین حضور در تیم‌های ملی را کسب کنند. وقتی نسل اول والیبالیست‌های ایران در اواخر دهه 70 با حضور امثال بهنام محمودی، محمد ترکاشوند، پیمان اکبری و... شکل گرفت، بدبینان آن را یک جرقه دانستند ولی حالا وضعیت والیبال ایران با پشتوانه نسل بعدی مثل سلیمانی، معروف، زرینی، محمدکاظم و... تیمی درست کرده‌اند که هیچ دست‌کمی نسبت به گذشته ندارند و بسکتبال هم با پشتوانه نیکخواه بهرامی، کامرانی، حدادی، روزبهانی و... کمبودی نسبت به آسیایی‌ها احساس نمی‌کند و مسوولان بسکتبال هم خیالشان راحت است که کارخانه پشتوانه‌سازی در یک چرخه صحیح مشغول به کار است، حالا دیگر همه باشگاه‌ها مربیان ارزشمندی در سطوح پایه در اختیار دارند و رقابت برای جذب بازیکن با پول‌های کلان دیده نمی‌شود. تیم‌های کم ستاره هم می‌توانند در لیگ‌های والیبال و بسکتبال با تیم‌های پرمهره شانه به شانه رقابت کنند و این جز پویایی این دو رشته و مسیر روشن آینده چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟

اگر والیبال و بسکتبال می‌توانند موفق شوند، مسلما جز برنامه‌ریزی اصولی و استمرار در اجرای بهینه این برنامه‌ها هیچ عامل دیگری نمی‌توانست باعث رسیدن آنها به این مدارج مناسب باشد، ولی حالا آنچه در فوتبال ایرانی نمی‌بینیم، یک برنامه‌ریزی صحیح و آینده‌نگری برای استعدادهایی است که باید تشکیل‌دهنده دهه آینده فوتبال ایرانی باشند.

فدراسیون فوتبال در صف مقدم و بعد از آن باشگاه‌ها گرفتار روزمرگی شدید شده‌اند و به صورت طبیعی مدیران کوتاه‌مدت و موقت به جای نگاه در سطح کلان فقط به آینده محدود و نتیجه‌گیری به هر شکل ممکن روی می‌آورند. حاصلش هم همین می‌شود که هنوز در تیم‌های ملی پایه نمی‌دانیم که از مربی ایرانی می‌خواهیم استفاده کنیم یا مربی خارجی و در این میان هم فقط نام‌ها هستند که بازی می‌کنند و خبری از سبک و مکتب مربی خارجی نیست، یک روز نام یک مربی ایتالیایی مطرح می‌شود و فردا سراغ یک مربی یوگسلاو می‌رویم و روز بعد هم صحبت مربی برزیلی به میان می‌آید. شک نداشته باشید که اگر مدیران فوتبال ما هم می‌توانستند مثل یزدانی خرم در والیبال به مدت بیش از یک دهه فرصت کار داشته باشند یا مثل محمود مشحون از جنس بسکتبال باشند، حداقل مختصر برنامه‌ای برای رشد فوتبال اجرا می‌کنند، ولی حالا در فوتبال ایرانی هیچ مدیری از آینده‌اش مطمئن نیست و فقط نتیجه آن هم در سطح بزرگسالان است که شاید شیشه عمر مدیر را از سنگ اخراج و برکناری مصون نگه دارد.

وگرنه اگر مدیران ثبات داشته باشند، طرح‌هایی مشابه اینتر کمپوس که در اردبیل، کرج و خرمشهر اجرا شد و نیمی از تیم‌های ملی نوجوانان و جوانان فعلی محصول همین مدارس فوتبال علمی بودند، ادامه پیدا می‌کرد یا طرح ورزشگاه‌دار شدن تمام تیم‌های لیگ برتری تا پایان دوره سوم که در شروع دوره اول اعلام شده بود، اکنون به مرحله ثمردهی می‌رسید.

در حال حاضر اگر ذوب‌آهن می‌تواند در یک فصل نایب‌قهرمان لیگ و قهرمان جام حذفی شود و درمجموعه بازیکنان تیم بزرگسالش حداقل 10 محصول از تیم‌های پایه خود را دارا باشد یا سپاهان همه ساله سهمیه حضور در لیگ قهرمانان آسیا را کسب کرده و تا فینال این رقابت‌ها هم صعود می‌کند، در کنار استفاده از بودجه سرشار صنعتی مرهون مدیریت متداوم سعید آذری و محمدرضا ساکت است که هر کدام از آنها بیش از 5 سال در این باشگاه‌ها مشغول فعالیت بوده‌اند و تمام برنامه‌های خود را سر فرصت اجرا کرده‌اند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها