گفتگو با جیم جارموش ، فیلمساز مستقل سینما به بهانه اکران فیلمش «کنترل محدود»

جاده سینمایم را می‌شناسم

آخرین فیلم جارموش «کنترل محدود» در آمریکای شمالی به صورت محدود به اکران درآمده است. جارموش که 7 بار نامزدی نخل طلای کن را در کارنامه‌اش دارد، مثل همیشه و بی‌سر و صدا کنترل محدود را به سینماها آورد.
کد خبر: ۲۵۸۵۲۶

فیلمساز مخالف‌خوان و همیشه مستقل سینمای آمریکا، گویا دیگر دل خوشی از سینما و فیلمسازی ندارد یا از اهالی آن. اگرچه گل‌های پژمرده باز هم نظر منتقدان را جلب کرد، اما کنترل محدود کمی تا قسمتی نه‌تنها نظر منتقدان را تامین نکرده که حتی داد آنها را درآورده است.

روندی که دست بر قضا نهایت موفقیت جارموش هم  البته فقط طبق ایده و سلایق هنری و سینمایی‌اش  محسوب می‌شود. پیش از این بارها جارموش منتقدان را به حساب نمی‌آورد و آنها نیز جارموش را بایکوت می‌کردند.

با این حال سینما زنده است، جارموش چند سال یک بار فیلم می‌سازد و منتقدان هم چند سال یک بار درباره فیلم او ناگزیر به نوشتن هستند.

آنچه در پی می‌آید خلاصه گفتگوی مفصل با جیم جارموش است درباره سینمای 10 سال پیش او، سینمای حال حاضر و همچنین آخرین کارش کنترل محدود. بخوانید:

آخرین فیلم شما در کن 62 غایب بود. به نظر می‌رسد غیبت فیلم‌های شما در کن دیگر یک رویداد بسیار طبیعی است.

حضور در کن چیزی نیست که بتوان از آن بسادگی گذشت. در این سال‌ها من عمدتا در کن حضور داشتم تا در جشنواره‌‌هایی مثل ونیز یا برلین. به هر حال باید کاری داشته باشی و آن وقت به کن دعوت بشوی.

اما فاصله‌های زمانی بیشتر شده است. قبلا هر 2 سال یک بار از جیم جارموش فیلمی اکران می‌شد و حالا این فاصله به 4 یا 5 سال نزدیک می‌شود. از این که گل‌های پژمرده در کن 58 به نخل طلا نرسید دلزده شده‌اید؟

در مورد کن، این حرف‌ها باورنکردنی است. من از 1984 وقتی 28 ساله بودم به کن آمدم و بار آخر هم 51 ساله شده بودم. هر بار هم چه در جوانی و چه در میانسالی تاکید می‌کردم که فلسفه وجودی فستیوال فیلم کن است که اهمیت دارد نه جایزه‌اش. اگر غیر از این بود کن هم همپای دیگر فستیوال‌ها می‌شد. من هرگز از سینما و از کن دلزده نشده‌ام. به هر حال در کن 58 گل‌های پژمرده جایزه بزرگ هیات داوران را گرفت. من ممکن است از خودم دلزده بشوم، از سینما نه، هرگز...

عده‌ای می‌گویند فیلمساز وقتی به میانسالی برسد، ایده‌ها و ایده‌آل‌هایش و دید و تفکراتش هم عوض می‌شود. در مورد شما هم این روند صدق می‌کند؟ به هر حال شما کارنامه و اعتبار و شمایل خودتان را دارید.

اینها به این معنی نیست که آدم به این سن و سال که برسد توقع احترام و تحویل گرفتن بی‌مورد داشته باشد. نوع کار کردن من اتفاقا در عرصه‌ای است که مدام سینماگر جوان در آن رشد می‌کند. در سینما می‌توان اعتبار و احترام لازم راکسب کرد، اما اگر لایق آن نباشی از دستش می‌دهی. جاده تا انتها معلوم نیست اما راهنماها و تابلوها سرجایشان هستند. من خودم جاده سینمایم را می‌شناسم! فقط همین.

این که می‌گویند پایان هر فیلم جیم جارموش مقدمه فیلم بعدی اوست، ‌چقدر صحت دارد؟

من هیچ معنی و مفهومی در این کلام نمی‌بینم. اگر این‌گونه باشد،‌ اکسیژن دست دوم تنفس کرده‌ام. هر فیلمی تولدی دارد و مکانی برای زایش. هر فیلمی داستانی دارد و حس و حالی. هیچ فیلمی با هیچ فیلمی مرتبط نیست. مثل این که یک نفر اعمال حیات 2 یا چند انسان را با هم انجام دهد. هر فیلمی زندگی خودش را دارد.

کنترل محدود به لحاظ ساختاری با کار‌های قبلی‌تان چقدر متفاوت است؟

هر فیلم با فیلم دیگر یک کارگردان تفاوت دارد. تفاوت فقط در تغییر کاراکترها نیست یا المنت‌های رفتاری آنها. هر فیلمی زندگی خودش را دارد و زندگی منحصر به فرد خودش را.

در کنترل محدود این‌گونه عنوان می‌شود که هیچ کس نمی‌تواند به کسی اعتماد کند. در زندگی روزمره هم این‌گونه است؟

زندگی روزمره را با سینما فاصله‌گذاری کنید. اگر چه سینما بیان زندگی است، در کنترل محدود هم داستان فقط به بی‌اعتمادی برنمی‌گردد. تمام تلاش ایساک در این مهم خلاصه می‌شود که کسی را پیدا کند و بتواند به آن اعتماد کند.

پس چرا او هیچ نامی ندارد؟ سراسر فیلم از او با عنوان مرد تنها نام برده می‌شود. این باعث می‌شود بی‌اعتمادی اصلی‌ترین شاخصه کنترل محدود باشد؟

البته در فیلم کاراکتر مرد تنها (در فیلم با عنوان‌)Lone man این‌گونه نام برده می‌شود برای این‌که دقیقا حال و هوای او به صورت مجازی هم تقویت بشود. کاراکتر‌های دیگری هم به خاطر ویژگی‌‌های هر آدمی نامگذاری شده‌اند یا حتی کاراکترهایی که متولد یا مقیم شهری یا منطقه‌ای هستند با عنوان شهرشان در فیلم شناخته می‌شوند. مثل مکزیکی یا کاری که می‌کنند مثل راننده و...

اما گشت و گذار برای رسیدن به پاسخ یک پرسش در این فیلم هم به عینه قابل دریافت است. پس این شباهت نیست؟ مثل گل‌های پژمرده و سفر بیل موری یا حتی مرد مرده و سفر دور و دراز جانی دپ، حتی در گوست داگ این سیر و سفر بیشتر به لحاظ روحی جلوه‌گری می‌کند.

به هر حال مکان در سینما یکی از دغدغه‌های اصلی من است که بتوانم به‌گونه‌ای استفاده کنم که داستانم پیش برود. من کلیشه رایج ندارم. برای همین است که بین تمام کارهایم تفاوت قائل می‌شوم. در سینما حرکت وجود دارد و اگر قصه ایجاب کند و این حرکت هم منطقی لحاظ شود چه ایرادی دارد که در هر فیلمی چنین حرکتی باشد. هر فیلمی که در آن یک ماشین و جاده نشان داده شود یعنی این‌که با فیلمی جاده‌‌ای طرف هستیم؟ نه این‌گونه نیست.

حتی با این شباهت بین کاراکترهای فیلم‌هایتان که هر کدام نیروی خاصی یا مرموزی دارند موافق نیستید؟

اصلا سینما باید این‌گونه باشد. یک کاراکتر وقتی دارای نیروی خاصی می‌شود که قصه‌اش در سینما تعریف شود. وقتی شما در خطر قرار می‌گیری، آدم ششدانگی می‌شوی. این نیروهایی که نام می‌برید همگی‌شان اکتسابی‌اند. من هرگز کاراکتری را با نیروی بدنی فرابشری در سینما نشان نمی‌دهم. به لحاظ روحی ممکن است مثل گوست داگ یا حتی مرد مرده. در کنترل محدود هم نوع زندگی مرد تنها باعث می‌شود او را این‌گونه تصویر کنیم. آدمی که با هیچ کس نیست و هر کاری را با قواعد خاص خودش انجام می‌دهد.

منابع: 2 می 2009/ ورایتی
10 می 2009 / شیکاگو سان تایمز
مهدی تهرانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها