در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
رابعی برنامههای مختلفی را در رادیو فرهنگ گویندگی و اجرا میکند که از آن جمله میتوان به برنامه زنده شبستانه (تنها برنامه شبانگاهی رادیو فرهنگ) و برنامههای تولیدی چون در قلمرو تاریخ، خشت و آئینه، از قطره تا دریا و ... اشاره کرد. وی در کنار فعالیت رادیویی گفتار متن (Narator) بسیاری از برنامههای تلویزیونی را نیز بر عهده دارد. ازجمله برنامههای مربوط به دفاع مقدس. در این زمینه برنامه رادیویی با ستارهها نیز با صدای فرزان رابعی از رادیو فرهنگ پخش میشود.
گفتنی است، وی برادر کوچکتر مرحوم سعید رابعی است. استاد رابعی که در کنار بزرگان دیگری چون امیر نوری، رضا معینی و بهروز رضوی، سالها در عرصه گویندگی رادیو و تلویزیون کوشید، نامش یادآور برنامههای متعددی در زمینه فرهنگ و ادب پارسی است و فرزان رابعی را میتوان شاگرد به حق این استاد صدا دانست. گفتگویی با فرزان رابعی انجام دادهایم که در ادامه میخوانید...
جنگ و مهاجرت در دوران کودکی، چه تاثیری در نگاه و حس شما به برنامههایی دارد که با موضوع و محور جنگ و دفاع مقدس، گویندگی میکنید؟
مسلما تاثیر دارد. چون من جنگ را از نزدیک لمس کردم. در طول تاریخ دفاع مقدس همیشه از شهدای عزیز، جانبازان گرامی و محترم ما و نیز خانوادههایشان صحبت به میان آمده است و البته باید این ارزشها را پاس بداریم اما کمتر از مهاجرین جنگ صحبت میشود. کسانی که زندگی چندین ساله خود را رها کردند و در غربت آواره شدند و بسیار سختی کشیدند. من، خودم را با دفاع مقدس عجین میبینم بنابراین حس من نسبت به آن خیلی خاص است. این برنامهها را نیز با حس دیگری اجرا میکنم و این حس در ناخودآگاه من شکل میگیرد و اصلا وقتی متنی را در این باره گویندگی میکنم حس و حالم عوض میشود و این چیزی نیست که بخواهم در درون خودم به وجود بیاورم چون حسی است که همیشه با من است.
برای فرزان رابعی چه چیزی باعث شد تا با وجود تحصیل در زمینه سینما، کارش را در رادیو دنبال کند؟
این سوالی است که حتی دوستان در رادیو نیز بارها از من پرسیدهاند. میدانید که برادر بزرگتر من که سال 79 فوت شدند از بزرگان و نامآوران رادیو بودند و از صداهای ماندگار تاریخ رادیو. یک صدای بیدار رادیو بودند و من به نوعی شاگرد او و پرورش یافته مکتب او هستم. کار رادیو را مدتی قبل از سال 79 آغاز کرده بودم، ولی با فوت برادرم احساس کردم که باید این راه را ادامه دهم. البته نمیشود و نمیتوان جای او را در رادیو پر کرد، چون در گویندگی مهارتهای فوقالعادهای داشت. ولی حسی میگفت که باید در رادیو کار کنم. گویندگی را به واسطه برادرم آغاز کردم، ولی همچنان عشقم سینما است و امیدوارم روزی به سینما برگردم، البته در کنار رادیو.
پس عشق شما به سینما چیزی از علاقه به رادیو کم نکرده است؟
نه در طول این مدت علاقه عجیبی به رادیو پیدا کردهام. این انس و الفت عجیب باعث شده که الان رادیو تمام زندگیام شود. در خانه که هستم صحبت رادیو است و سرکار هم که همیشه حرف از رادیو در میان است و یکجوری گوینده رادیو بودن با من عجین شده و به نوعی حرفه من است، یعنی منبع درآمدی است برای من نه مثل برخی از گویندگان که منبع درآمد دیگری دارند و به رادیو فقط به عنوان یک کار جانبی و هنری نگاه میکنند. رادیو و گویندگی تنها محل درآمد من است. رها کردن سینما و آمدن به رادیو تاثیری بود که از برادرم پذیرفتم که خدایش بیامرزاد... و در ادامه این مسیر، عشقی بود که به رادیو پیدا کردم.
در ابتدای این مسیر چه فاکتورهایی باعث شد تا به عنوان گوینده رادیو پذیرفته شدید؟
برای هر گوینده، داشتن صدای خوب اولین فاکتور است. فاکتورهای دیگر اکتسابی است مثل مطالعه کردن و فراگرفتن متن آنچه که لازم است، برای کار در حرفه گویندگی. البته این مبحث آنقدر مفصل است که در اینجا نمیتوان درباره آن صحبت کرد. ولی بهطور کلی گوینده باید با ادبیات، هنر، جامعهشناسی، مردمشناسی و موسیقی آشنایی داشته باشد. این فاکتورهای ریز را تماما برادرم به من آموخت. دوست دارم، اینجا جملهای را بگویم که برادرم در یک مصاحبه به خبرنگاری گفته بود و او این جمله را سوتیتر مصاحبهاش کرده بود: «هر درستخوان خوشصدایی، گوینده هنرمند نیست.» این جمله هم در ذهن من و هم کسانی که برادرم را میشناختند نقش بسته است. یعنی اگر ما گویندهای را هنرمند میدانیم صرف درست خواندن و صدای زیبای او نیست بلکه هزاران فاکتور ریز دیگر نیز باید داشته باشد.
در کار و زندگی چه درسی از برادرتان که استاد شما هم بود آموختید که هنوز هم از یاد نبردهاید؟
من هرچه یاد گرفتم از او یاد گرفتم. او به من یاد داد که چگونه بیندیشم ... چگونه مطالعه کنم؟ ... چگونه عشق بورزم ... اینها مجموعه آموختههایی است که در طول زندگی و معاشرت نزدیک از او آموختم ... راه و رسم زندگی! این بزرگترین چیزی است که کسی میتواند از استادی بیاموزد. چگونگی زندگی و ارتباط با آدمهای اطراف و اینکه برای فکر، اندیشه و خرد احترام قائل باشم. ذوق آموختن را برادرم در من ایجاد کرد و شور مطالعه کردن را که به نظر من اصلیترین راه آموختن است. من داشتن برادری اینچنین را که در عین حال استاد و رفیق من هم بود یک موهبت میدانم.
در زمینه شعرخوانی هم الگوی رادیویی شما برادرتان بود؟ چون در اغلب برنامههایی که گویندگی میکنید از این هنر بهره میگیرید.
من اصلا از او آموختم که چگونه شعر بخوانم ... با گوش دادن به شعرخوانیهای او در رادیو و تلویزیون. این شنیدن من را به خواندن شعر علاقهمند کرد و در اجرا و در شکل بیان خودم و در ادای زبانی بسیار به من کمک کرد. من معتقدم که شعرخوانی یک هنر است. بارها در برنامه شبستانه در این مورد با هموطنان خودم هم صحبت کردهام و همیشه میگویم همانطور که شعر گفتن یک هنر است، شعرخوانی نیز یک هنر است چون شما باید با فن شعر و شاعری و تقطیعات شعری بخوبی آشنا باشید و اگر کسی بتواند شعر را به نحوی بخواند که پیام و مفهوم آن را درست به مخاطب القا کند، مسلما کار هنرمندانهای انجام داده است.
اگر بخواهیم به برنامههای ادبی ــ فرهنگی استاد رابعی اشاره کنیم کدام یک بیشتر در خاطر شما مانده است؟
برنامههای بسیاری بوده که ایشان در طول 28 سال فعالیت در رادیو و تلویزیون اجرا و گویندگی کردهاند. برنامهای که همیشه ورد زبان خودشان بود و در اواخر عمرشان داشتند. برنامه «زمزمههای عارفانه» بود که هر روز صبح حول و حوش اذان صبح پخش میشد. آن برنامه متن بسیار قوی و تهیهکننده خوشذوقی داشت. خاطرم هست که مورد توجه بسیاری از اهالی فن و خیلی از کسانی که سحرخیز و اهل سیر و سلوک بودند، قرار داشت. خود برادرم هم این برنامه را خیلی دوست داشت. یک برنامه هم در تلویزیون داشتند بنام «هنر و اندیشه» که به آن برنامه هم خیلی علاقه داشتند و تنها برنامهای بود که به تشریح و تفسیر گونههای مختلف هنر میپرداخت و بینندگان زیادی داشت و بیش از 7 سال روی آنتن بود.
فکر میکنید در رادیو کدام برای مخاطب جذابتر است، گوینده یا مجری؟
هر دو در کنار هم باید باشد. یکنواختی در اجرا یا در گویندگی برای مخاطب کسلکننده است. هر دو این مقولهها مخاطب خاص خود را دارند و برنامه بنابر ماهیت خود گاهی به سوی متن محوری و گاهی به سمت اجرا محوری حرکت میکند ولی امروزه به سویی پیش میرویم که این دو (گویندگی و اجرا) آنقدر به هم نزدیک شدهاند که شاید تا چند وقت دیگر مجری و گـویـنـده بـا هـم ادغـام شوند. به هر حال برنامه اگرخوشساخت باشد، گوینده صرف یا مجری صرف چندان در این بین دخیل نیست و فرم و محتوا باید در کنار هم به موفقیت برنامه و جذب مخاطب کمک کند.
این خوشساخت بودن برنامه چقدر به گوینده برمیگردد؟
ما در رادیو جمله معروفی داریم که میگوید: «گوینده ویترین رادیو است.» اول میخواستم بگویم 80 درصد موفقیت برنامه به گوینده مربوط است ولی الان میگویم 50 ــ 50 است. چون اگر گویندهای بسیار توانا باشد، ولی متن یا انتخاب موسیقیها ضعیف باشد، کار آن گوینده به چشم نمیآید. کار رسانه و هنر، کاری جمعی است و هر کدام از عوامل اگر کمکاری کنند در شکل نهایی بـرنـامـه تـاثـیر میگذارد. گوینده هم یکی از این حلقههاست. ولی اگر بخواهم به هر کدام از عوامل یک برنامه رادیویی درصدی را اختصاص دهم فکر میکنم باز هم سهم گوینده همان 80 درصد باشد (میخندد) به دلیل همان ویترین بودن است. چون برآینده نهایی برنامه در کار گوینده جلوه میکند.
پس میتوان گفت که گوینده بزرگترین حلقه در برنامهسازی رادیو است؟
اگر به همکاران دیگر در بخشهای دیگر برنخورد فکر میکنم حرف شما درست باشد.
در رادیو گوینده کمتر و مجری بیشتر معمولا از بداههپردازی بهره میگیرد. این بداههپردازی در اجرای شما چقدر نقش دارد؟
اصلا یکی از فاکتورهای مهم در اجرا، بداهه است و شخصی که بر این فاکتور تسلط کامل دارد مسلما مجری خوب و موفقی است. چون ما در اجرا معمولا متن نداریم و مجری مخصوصا در برنامههای زنده باید در لحظه تصمیم بگیرد که چه بگوید. در برنامههایی که اجرا میکنم هر چند از قبل کنداکتوری برای برنامه تعیین شده است، ولی باید در لحظه جمله خلق شود که البته با محتوای برنامه نیز مرتبط باشد. مثل برنامه زنده شبستانه که 12 تا 2 بامداد پخش میشود. در این برنامه که یک برنامه درخواستی در زمینه موسیقی اصیل، سنتی و ملی ایرانی است، بخشی داریم به نام گپ و گفت که کاملا به صورت بداهه موضوعی انتخاب میشود و پیرامونش و بسته به حال و هوای آن شب که چه مناسبتی است، صحبت میشود. البته هموطنان عزیز هم میتوانند از طریق تلفن در این بحث شرکت کنند و این چند صدایی در زیبا شدن برنامه از لحاظ تاثیرگذاری و محتوایی کمک میکند.
البته گاهی در برخی از برنامههای مجری محور با موضوعات خاص، آنقدر مجری به حاشیه میرود و بحث را طولانی میکند که دیگر بداههگویی جای خود را به زیادهگویی میدهد.
اصلا زیادهگویی در کار رسانه جایز نیست. حتی در رسانههای نوشتاری! و یکی از دلایلی که زبان سعدی جهانشمول است، ایجازی است که در بیان دارد. یعنی در کوتاهترین و زیباترین شکل جمله، مفهوم را انتقال میدهد. کار مجری ایجاز هم هست یعنی جلوگیری از زیادهگویی با توجه به تسلط مجری بر ادبیات و انتقال مفهوم در کوتاهترین جمله... و کسی که در این ایجاز موفقتر باشد، مجری موفقتری نیز هست.
آزاده خواجهنصیری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: