بازخوانی پرونده سریال «پس از سال‌ها»

عشق روزهای بلا...!

از همان زمان که مادر بنی بشر ــ حوا ــ میوه ممنوعه را به کام کشید و دست آدم و آدمیان را در حنا گذاشت، فراز و نشیب‌ها و بده بستان‌های میان زن و مرد در اعصار تاریخ دستخوش رخدادهای خوب و بد متعددی شد! در ساختار درام به هر روی شیوه رابطه عاطفی قهرمان‌های مرد و زن داستان است که رخدادهای سنجاق شده به اسلوب درام را معنا و هویت می‌دهد. اهرم ملودرام بخصوص در سریال‌های تلویزیونی بسان اکسیری است که در شرایط حساس داستانی، روابط عاطفی ــ بحرانی قهرمان‌های داستان را به طلای ناب و رمانتیک بدل می‌نماید.
کد خبر: ۲۵۸۰۵۲

«پس از سالها» تمام مولفه‌های ملودرام را در زوایای آشکار و نهانش سنجاق زده تا در ضیافتی نمایشی با چاشنی عشق از دست رفته قهرمان‌های پیر و از نفس افتاده‌اش، تماشاگر را هرچند کجدارومریز با رخدادهایش همسو کند! خاطرات و مخاطرات تولید این سریال را با چند تن از عوامل ساعی آن مرور کرده‌ایم.

خط قرمز تاریکی...!

داستان در 2 مقطع زمانی حال و گذشته سپری می‌شود، «اسفندیار شهیدی» مدیر تصویربرداری سریال پس از سالها در ارتباط با مولفه‌های تصویری این 2‌‌‌‌مقطع می‌گوید: « قبل از شروع کار، بنده با جناب خواجویی صحبت کردم. ایشان هم متذکر شدند که تمایلی به مولفه خاص تصویری ندارند بلکه با دکوپاژ این امر را محقق خواهم کرد. بعد که در کاشان مستقر شدیم با مباحثاتی که بین ما صورت گرفت، قرار شد که بنده فقط یک مقداری در رنگ تصویر دخل و تصرف کرده و بقیه کارها را به عهده خود کارگردان بگذارم. گرچه خودم یک مقداری خیلی کم، رنگ و لعاب تصویر را قهوه‌ای گرفتم . کار زیادی برای این مساله انجام نشد. متاسفانه هنگام پخش در رنگ‌ها دستکاری شد که کیفیت کار را بسیار پایین آورد. به هر حال من یک تن قهوه‌ای برای شمایل بصری سریال مد نظر داشتم. »

فضای نوری خانه سمن و بهمن، خیلی شبیه هم کار شده در حالی که این خواهر و برادر با هم اختلاف شدید فکری و عقیدتی دارند، شهیدی در ارتباط با این موضوع معتقد است: «دوستان اصرار داشتند که به اصطلاح بهمن، آدم بد قصه است و بار بدی‌ها باید بر دوش او سنگینی کند! به هر حال بهمن آدم بدی نبود بیشتر این شرایط محیطی بود که بهمن را وادار می‌کرد که کارهای نادرست انجام دهد. به همین دلیل سعی کردم که یک مقدار تیره و تار این آدم دیده شود و بتدریج که داستان پیش می‌رود از این تیرگی کاسته شده و بیشتر به جای این که ذهنی شود، حالت فیزیکی بخود گیرد، چون بیشتر این آدم گرفتاری‌های ذهنی دارد، کم‌کم که دغدغه‌های ذهنی بهمن از بین می‌رود و تحت تاثیر دلال املاک ــ جمالی ــ قرار می‌گیرد، گرفتاری‌های این آدم شکل فیزیکی پیدا می‌کند، در واقع فضای تاریک خانه از بین می‌رود.

تقریبا مشابه این فضا از زمانی که بحث بهمن وارد خانه سمن می‌شود، در خانه خواهر هم می‌بینیم چون بهمن با همان روحیه تهاجمی خودش به این خانه گام می‌گذارد. سمن را سعی کردم بیشتر اسیر محیط ساختمان بزرگ محل زندگی خودش نشان دهم، یعنی در حصار فضای ستون‌ها، راه پله‌ها و جغرافیای درونی ساختمان دیده شود. به واقع این فضا به جای این که باعث آسایش وی شود، اکنون به مایه دردسر و بدبختی سمن مبدل شده است. تلاش داشتم نماهای تک، خیلی کم از سمن بگیرم یعنی آن قدری که کارگردان مجاز می‌دانست، این کار انجام می‌شد .»

منابع نوری در خانه سمن همان لوستر‌های آویزان شده از سقف فرض شده است که فضای نوری ایده آلی را رقم زده است، شهیدی در ادامه می‌افزاید: «بله ، این منابع را در نظر داشتیم، بتدریج که داستان پیش می‌رود و بحث عشق سمن مطرح می‌شود ، نورهای جداگانه‌ای به این فضا رنگ و لعاب می‌دهد و فضاهای جدید نوری وارد کادر می‌شود که یک نمونه آن استفاده از آباژور است. »

داخل بنگاه جمالی، با نورهای یکدستی مواجه می‌شویم که چهره‌ها فقط در آن روشن شده در حالی‌که با توجه به حضور آدم آب زیر کاهی چون جمالی، جا داشت که فضای پر کنتراست و سایه روشن لحاظ شود، تصویر بردار پس از سالها، چند و چون فضای نوری این صحنه را این‌گونه شفاف می‌سازد: «دوستان به ما گفتند که در هنگام پخش تصویر را با کنتراست بیشتری نشان می‌دهیم! بنده پرسیدم چه باید کرد؟! به من توصیه کردند که هنگام تصویربرداری با کنتراست خیلی کم، کار کنم و اتفاقا از همین سکانسی که شما به آن اشاره کردید اسم بردند !

در قسمت 4 سریال ملاحظه کردید، نخستین باری که خانه علی اکبر معمار ( فرامرز قریبیان ) نشان داده می‌شود، زمانی است که خواهرش به سراغ وی می‌آید، من برای این دیدار نخست، خانه را خیلی تاریک گرفتم به گونه‌ای که فقط قهرمان داستان در آن محیط دیده می‌شد، بعد از کار به من گفتند ترفندی بزنید که این کنتراست کمتر شود! پاسخ دادم: اکنون که نمی‌شود کاری کرد! به بنده اعلام کردند خود ما ترفندی بزنیم که این کنتراست کمتر شود ؛ بنده هم موافقت کردم.»

شهیدی در ادامه در ارتباط با حضور بعد از مرحله تولید و نظارت بر تصحیح رنگ اثر می‌گوید: «به واقع بنده سر مونتاژ حاضر نمی‌شوم، یعنی عادت به چنین کاری ندارم! بعد از پایان تصویربرداری کار بنده به اتمام می‌رسد! یادم است، سریالی 2 سال قبل کار کردیم به اسم «به دنیا بگویید بایستد» کارگردان سریال خودش بعد از پایان تصویربرداری اقدام به یکسری کارهای عجیب و غریب روی تصویر کردند، که خودم متحیر ماندم! به ایشان اعلام کردم: جان مادرت فقط کاری نکن این فضاهایی که من برای ساخت و پرداخت آن زحمت کشیده‌ام بهم بخورد! ولی دیدم از قسمت سوم خودش دست به اصلاح تصویر زده است... ؟!

بعد از پایان تصویر‌برداری دلم نمی‌خواهد دوباره کنار میز مونتاژ، حضور خود را اعلام کنم، خود جناب خواجویی کنار دستگاه نشسته است و آقازاده‌اش نیز تدوین را سر و سامان می‌دهد، به هر حال پدر و پسر دست‌شان برای انجام هر کاری باز است. من تمام انرژی خودم را هنگام ضبط کار مصرف می‌کنم. الان هم خوشحال هستم که به این نکات و ابهامات تصویری اشاره می‌کنید، چون آدم باور نمی‌کند که مردم این فضاهای بصری را که توسط تصویربردار ساخته می‌شود دریافت کنند! از بس با 4 تا چراغی که به سقف می‌زنند، اتاق را منور کرده و به دیدگان و ذهن مخاطب می‌دوزند که در طولانی مدت برای خود آدم هم زیارت چنین فضاهایی عذاب آور می‌شود. »

بخش عظیمی از شمایل دیداری سریال به معماری و بافت بناهای قدیمی گره خورده است، شهیدی چگونگی باورپذیر در آوردن این بخش کار را این گونه شرح می‌دهد: «یکی از مسائلی که همواره مرا در ویدئو عذاب مـی‌دهـد، قدرت تفکیک بسیار بالای سیستم‌های ویدئویی است، که باعث می‌شود شما وقتی از یک آشپزخانه کثیف هم تصویر بگیرید سر آخر یک معجون لوکسی از آب در می‌آید! مضاف بر این که سیستم‌های دیـجـیـتال بسیار قصابانه با رنگ برخورد می‌کنند به‌‌‌این‌‌معنا که رنگ و لعاب تصویر را حسابی رنگی می‌کنند !

به زبان ساده‌تر یک کیفیتی به ما می‌دهند که این کیفیت فرای کیفیت چشمی است یعنی خیلی از کیفیت چشمی اشرف مخلوقات بهتر است، نگاتیو به کیفیت چشم خیلی نزدیک‌تر است ولی ویدئو این‌گونه نیست؛ کیفیتش فراتر از چشم است! در نتیجه هر کاری می‌کنید در پایان کیفیتی می‌دهد که اروپایی‌ها به آن می‌گویند: «نیوز ویو! یعنی نگاه خبری از این شمایل تصاویر بیرون می‌آید، انگار شما رفته‌اید فیلم خبری گرفته‌اید. هیچ فرقی هم ندارد، برای بی. بی. سی همین شکلی است. خودم هم که تصویر خبری می‌گرفتم این طوری در می‌آمد: رنگی، شارپ، تیز و تر تمیز...!

برای این‌که این حالت از بین برود، در واقع یک فیلتر‌های بخصوصی وجود دارد که یک ست آن 250‌‌هزار تومان ناقابل قیمت دارد که من خودم خریده‌ام ؛ گاهی هم به تهیه کننده سفارش می‌کنم فیلتر را بخرد تا به مدد این فیلترها اندکی از این رنگ و لعاب بدلی و شفافیت مضاعف تصویر کاسته شود، در مورد این سریال، ابنیه‌ها و ساختمان‌های تاریخی موجود در جغرافیای آن، چون می‌خواستم که این ریزه‌کاری‌ها و گچبری‌ها را خوب در بیاورم از این فیلترها بهره نبردم، بلکه در خیلی از موارد تا آن جا که امکان داشت با لحاظ کردن نورهای نرم روی آدم‌ها ، خواستم ریزه کاری‌های دیوارها را تا‌جایی که می‌شد، قابل پذیرش در آورم.»

این مدرس تصویر‌برداری دانشگاه در ارتباط با لحاظ کردن «هد روم» در نماهای بسته می‌گوید: «به واقع برای من در نماهای بسته هد روم زیاد مهم نیست، به شکل معمول سعی دارم که چشم‌ها را روی یک سوم بالای کادر نگه دارم، حالا اگر هد روم بریده می‌شود که ایرادی ندارد اگر هم نشود که مشکلی نیست! بیشترین تلاش من این است که خط چشم روی خط یک سوم بالای قاب قرار گیرد حتی در نماهایی که بازیگر در حرکت است. در واقع این نوع نگاه به هد روم در نماهای بسته سلیقه شخصی بنده است.»

نورهای آبی غلو شده چند صباحی است که به سکانس‌های شبانه سریال‌ها سنجاق می‌شود، شهیدی در ادامه می‌افزاید: « در درجه نخست نور مهتاب که واقعا آبی نیست، ماه، نورش را از خورشید می‌گیرد و نور ماه هم کاملا سفید است، بنابراین این نور، آبی نمی‌تواند باشد! منتها به لحاظ خصوصیتی که سیستم چشم دارد، در هر صورت این 3 سلولی که در پرده شبکیه ما هستند: قرمز، سبز و آبی؛ در نور‌های کم سلول‌های قرمز و سبز تقریبا فعالیت خود را از دست می‌دهند، فقط سلول‌های آبی هستند که بشدت فعالیت می‌کنند. به همین دلیل است که ما نورهای کم را نه اجبارا نور مهتاب را؛ هر نور کمی را به سمت آبی احساس می‌کنیم.

حالا این نور آبی که از قدیم در تئاتر مد شده، سر از سینما و تلویزیون هم درآورد، ولی خودم به هیچ وجه از این شمایل نور دهی به سکانس‌های شبانه خوشم نمی‌آید، چون پوست و رنگ آدم برای من اهمیت بیشتری دارد. بشر مثلا دیوارها، زمین و زمان را آبی دیده است ولی صورت آدم را آبی رنگ ندیده است، این سیاق نور دهی غیر طبیعی است. بنابراین اگر بخواهم نور مهتاب کار کنم که گاهی هم در تصاویر بکار می‌برم از آن در پس زمینه و عمق استفاده می‌کنم، جلوی صحنه را معمولا سعی می‌کنم با چراغ‌های گرم و نور طبیعی بگیرم. »

بخشی از داستان در مکان‌های اداری، بیمارستان‌ها و نهادها رقم می‌خورد که در این فضاها لامپ‌های مهتابی حضور پر رنگی دارند، مدرس دانشگاه در ارتباط با چنین فضاهایی می‌گوید: «از مهتابی‌ها بخاطر نرمی نورشان خیلی خوشم می‌آید و از آنها استفاده می‌کنم. می‌دانید که معمولا دوربین‌ها، بخصوص دوربین‌های ویوئویی یک امکانی دارند به اسم اس ــ ال که فلورسنت است. یکی از گزینه‌های خیلی خوب است که قالب دوربین‌ها دارند، حتی دوربین‌های اچ ــ دی هم از این امکان بهره‌مند هستند، این فیلتر خیلی خوب رنگ را اصلاح می‌کند؛ تنها اشکالی که دارد این است که یک مقدار پوست صورت را می‌برد به سمت سرخابی که در آن صورت باید یک فیلتر مکمل روی دوربین به صورت جداگانه نصب شود. خودم سعی زیادی می‌کنم که از فلورسنت‌ها بهره ببرم. »

شهیدی در ارتباط با کم کاری خود در این سالها و تجربه همیاری با خواجویی در ختم سخنان خود ابراز می‌دارد: «مدت‌ها بود که من کار نمی‌کردم، با این که امروزه فیلم‌های نود دقیقه‌ای کولاک می‌کند! آدم‌های نازنینی هم در حال ساخت این تله فیلم‌ها هستند و به همه آنها هم احترام می‌گذارم؛ اما خوشم نمی‌آید بروم با شخصی کار کنم که مشکلش خط فرضی است...! اکبر خواجویی آدم بسیار باسابقه و با معرفتی است که شناخت خوبی از ابزارش داشت، خیلی دلم می‌خواست با ایشان کار کنم. پس از سالها تجربه مفید و مقبولی در کارنامه تصویری بنده است.»

... داغ تو نبینم!

حضور آدم‌های از جنس جمالی در مناسبات اجتماعی را «صدرالدین حجازی» این گونه می‌سنجد:« متاسفانه فراوان از این آدم‌ها پیرامون ما پرسه می‌زنند، آدم‌های دلال صفت این جوری زیاد دیدم و می‌شناسم. هر کدام در یک شکل و شمایلی خودشان را نشان می‌دهند؛ یکی در لباس خیلی شیک و مرتب و به قول معروف ظاهر فریب و در اصل یکجوری عوام فریبی با همان لباس! شکل دیگرش به این صورت است که با ماشین آخرین مدل و لباس خیلی شیک با طعمه خود مواجه می‌شوند، عده دیگری از این قماش آدم‌ها با یک شیوه و نحوه دیگری در یک لباس معمولی برای این که خودشان را با مردم در یک سطح منطبق بکنند و بگویند ما از خود شما هستیم با این لباس کار خود را پیش می‌برند و از این راه دارند نان می‌خورند! میان این قماش آدم‌ها بندرت افرادی هستند که صادقانه با لباس و ظاهر مقبول این حرفه را به عنوان یک شغل آبرومند جهت گذران امورات انتخاب کرده باشند.»

جمالی به نظر می‌رسد ابعاد شخصیتی ندارد و منفی صرف است، حجازی معتقد است: «چرا ابعاد دارد. این آدم سعی می‌کند از آن نمدی که فعلا وجود دارد کلاهی برای خودش درست کند. البته وقتی به بطن و ریشه این آدم یک ذره دقیق‌تر نگاه کنید، پی می‌برید که خود این آدم فی نفسه آدم بدی نیست ولی شرایط ایجاب می‌کند که بتواند از آن کلاه به آن نمد برسد! یک‌جوری خود شیرینی می‌کند. در همین قسمت دوم یک جایی هست که کنار در خانه سمن به مرد بساز و بفروش می‌گوید: اگر بتوانی در مجتمعی که در حال ساخت آن هستی، جایی برای بهمن دست و پا کنی که این هم کار و بارش بگیرد، عمل مهمی انجام داده‌ای! در اصل با یک حس خیلی خوب این را می‌گوید، یعنی آدمی است که به هر حال درد، رنج و محنت در استخوان‌هایش وجود دارد. اما شرایط به‌گونه‌ایست که باید عمل کند برای این که بتواند به آن کلاهی که از آن نمد می‌خواهد، برسد.»

جمالی گاهی به شمایل آدم‌های لمپن در آمده و با اطرافیان به مراوده می‌پردازد، حجازی در ادامه می‌گوید: «شما آدمی را می‌بینید که در جای خود سعی دارد در رابطه‌هایی که برقرار می‌کند فرد بی‌ادبی نباشد. به نظرم جمالی لمپن نیست! یک آدمی است که دوست دارد یک شبه ره صد ساله را طی کند و این راه را تقریبا رفته است! یعنی این آدم با همان نداری یک بنگاه املاک راه انداخته که نزدیک سیصد متر مساحت دارد. حدود 40 مشاور نزد وی کار می‌کنند. یعنی این آدم لمپن نیست و وضعیتش هم خوب است. در قسمت سوم وقتی داخل خانه سمن گام می‌گذارد مبهوت عظمت آن می‌شود. »

دیالوگ‌هایی که برای این آدم نوشته شده به‌گونه‌ای در دهان شخصیت نشسته است.حجازی در ارتباط با میزان بداهه پردازی در زمان اجرا می‌گوید : « از آقای خواجویی اجازه خواستم که دیالوگ‌ها را یک جورهایی مال خود کنم ولی با همان مفهوم دیالوگ‌های آقای دامادی با یک تغییرات مختصر! به هر روی این دیالوگ‌ها را اندکی ورز دادم ولی نه به آن صورتی که مفهوم عوض شود. روز نخست با آقای خواجویی صحبت کردم که اجازه دهد برای عوام فریبی یک تکیه کلامی، چیزی که آدم بتواند رابطه برقرار بکند برای جمالی در نظر بگیرم. ایشان هم موافقت کردند ؛ بنده پیشنهاد دادم که جمالی تیکه کلام (داغ تو نبینم)! را در دیالوگ‌های خود تکرار کند. فکر کردم این آدم برای ایجاد ارتباط با دیگران در حرفه‌اش به این تکیه کلام احتیاج دارد. »

حجازی که در کارنامه‌اش نقش‌های منفی فراوانی جا خوش کرده در ارتباط با نقش منفی و مولفه‌های آن که در ذهن مخاطب بیشتر رسوب می‌کند، اعتقاد دارد: «اگر 10 نقش به بنده پیشنهاد شود، که 6 نقش مثبت و 4‌‌نقش منفی میان آن باشد، آن 6 نقش مثبت را واقعا کنار می‌گذارم! بعد می‌آیم سراغ آن 4 نقش منفی و از میان این نقش‌های منفی تازه منفی‌ترین را گزینش می‌کنم؛ ولی منفی که بعد داشته باشد و چند وجهی نشان دهد، روی آن انگشت می‌گذارم!

اگر نقش منفی را به گونه‌ای ارائه دهید که منفور شوید؛ مخاطب با شما ارتباط برقرار نمی‌کند، مردم خیلی دوستانه و محترمانه با بنده ارتباط برقرار می‌کنند! این ارتباط بسیار صمیمی است چون یک جورهایی نقش منفی را خیلی مینیاتوری ارائه می‌دهم که در اصل آن آدم را از ابتدا فی نفسه بد ترسیم نمی‌کنم؛ خیلی مراقب شخصیت‌های منفی که بازی می‌کنم، هستم! یعنی تماشاگر احساس کند که بنده گناهی این وسط ندارم، یعنی شرایطی حادث شده که بنده در آن شرایط دست به عمل می‌زنم؛ به قول ژان پل سارتر: آدم‌ها را در شرایط باید شناخت...!

جمالی این سریال هم وقتی در شرایط قرار می‌گیرد به این کنش و واکنش‌ها دست می‌زند، شاید اگر در حرفه دیگری بود امکان داشت حرکات و واکنش‌های بهتری از خود بروز دهد. یعنی آن شغل و شرایط ایجاب می‌کند که این آدم چنین عکس‌العمل‌هایی را نشان دهد. شما هرکدام از نقش‌های منفی را که بنده ایفا کرده‌ام تحلیل بفرمایید، پی می‌برید که در مجموع تماشاگر این آدم‌ها را دوست دارد.»

شهیدی: مدت‌ها بود که من کار نمی‌کردم، با این که امروزه فیلم‌های نود دقیقه‌ای کولاک می‌کند! آدم‌های نازنینی هم در حال ساخت این تله فیلم‌ها هستند؛ اما خوشم نمی‌آید بروم با شخصی کار کنم که مشکلش خط فرضی است...!

ریتم گفتار جمالی خیلی سریع و شلاقی است، گاهی به مکث و سکوت نیاز است تا مخاطب تنفسی داشته باشد و روی گفتار جمالی بیشتر تامل کند، حجازی در ارتباط با نحوه بیان سریع این آدم اعتقاد دارد: «اصولا آدم‌هایی از جنس جمالی افراد حرافی هستند، به‌دلیل این که توفیق این آدم‌ها در کلامشان است، اینها از زبانشان نان می‌خورند، به همین دلیل زمانی که طعمه‌ای را گیر می‌آورند درست مثل یک شکارچی هستند که دیگر فرصت نمی‌دهند آهو تکان بخورد و فرار کند، اینها همین‌طور مسلسلی و رگباری باید پیش بروند تا به کسی که طعمه آنهاست اصلا فرصت فکر کردن ندهند! در اصل تماشاگر باید یک چنین حالتی را در ذهن خود متصور شود. به همین دلیل ریتم گفتار را برای این آدم تند گرفته بودم که فرصت فکرکردن را از آدم‌هایی مثل بهمن و سایرین بگیرم. »

چشم‌های گرمسیری

بخش قدیمی سریال پس از سالها رخدادهایش در لوکیشن‌های کاشان سر و سامان گرفته است، «شهریار کلهر» طراح صحنه و لباس سریال ، روند آماده‌سازی مکان‌های داستان را این‌گونه شرح می‌دهد : «استفاده از بناهای تاریخی مشکلات خاص خود را همراه دارد. از لحاظ این که روی آثار باستانی تعصب خاصی وجود دارد و یکسری بازسازی‌هایی که انجام شده بافت را از حالت تاریخی خارج کرده، یعنی بازسازی‌هایی که صورت گرفته، مشخص است که بازسازی در بنا اعمال شده است. در داستان ما فلاش بکی به 30 قبل داریم. قرار براین بود که سال فعلی ما 75 باشد و گذشته ما هم سال45؛ ولی از آنجایی که 45 خیلی دور نبود و 75 خیلی آزارمان می‌داد چون که از 10 سال پیش تاکنون تفاوت‌های زیادی وجود دارد ؛ از پلاک ماشین ها، آکسسوار خانه‌ها، نوع تلویزیون‌ها و همه ابزار و یراق زندگی بر حسب زمان و روزش !

ما آمدیم زمان رخدادها را در زمان گذشته و حال به سال‌های 55 و 85 در داستان بدل کردیم. ولی داخل صحنه سعی داشتیم حال و هوای سال 55 را باز هم یک 30 سالی قدیمی‌تر ببینیم. چون که بیننده انتظار دارد وقتی ما سال 55 را نشان می‌دهیم تفاوت آن زمان با حال‌حاضر دیده شود. نوع استفاده از آکسسوارهای قدیمی، یک مقدار رنگ‌های اخرایی و رنگ‌های گرم تر سبب می‌شود که فضا کهن تر به نظر رسد!»

کلهر در ادامه، نحوه تمرکز بر آکسسوارها و ساخت و سازهای انجام شده برای سریال را این‌گونه شفاف می‌سازد: «استفاده از بناهای تاریخی مشکل است و حفاظت سفت و سختی از آنها صورت می‌گیرد، گروه‌های فیلمسازی هم که مطلع هستید که مثل نسیم می‌آیند و مانند طوفان هم می‌روند‌! خانه پدری سمن و خانه علی اکبر تمامی دکور است. یعنی ساخت و ساز اساسی برای آن صورت گرفته است. ولی ما در خانه بروجردی‌ها آمدیم اداره دارایی را گرفتیم . برای آنجا ساخت و ساز ما در حد گچبری شیر و خورشید و این جور چیزها بوده است ؛ یا مثلا برای کوچه و خیابان‌ها نرفتیم در خیابان‌های مرمت شده میراث فرهنگی کار کنیم، آمدیم کوچه‌هایی را اطراف کاشان پیدا کردیم ولی با پوشاندن لوله گازها، پیدا کردن ماشین و آکسسواری که بتوان به زمان قدیم‌تر ربط داد، جغرافیای گذرها را سامان دادیم. بعد دیوارها را هم رنگ زدیم، یعنی به فرض کاهگل را ترمیم و نو می‌کردیم، حتی اگر برگردید به سال 55 مطمئنا آن دیواری که 150 سال قدمت دارد، سال 55 همین رنگ بوده که الان دیده می‌شود. ولی بیننده باز هم دوست دارد دیوار کاهگلی 30 سال پیش را نو ببیند. ما بیشتر تازه کاری انجام دادیم.

یک تقسیم‌بندی گذاشتیم برای سطح زندگی آدم‌های مختلف؛ برای علی اکبر که پسر گچکاری در نظرش می‌گیریم که از یک خانواده فقیر و کارگر است، حتی برای منزل اینها چراغ سقفی و لامپ لحاظ کردیم. ولی نوع برق‌کشی خانه علی اکبر را رو کار نشان دادیم که به فرض بگوییم این خانه تازه برق کشی شده است. ولی برق کشی خانه پدری سمن را تو کار در نظر گرفتیم. »

علی‌اکبر به گونه‌ای جزء طبقه فرودست است، طراح صحنه و لباس پس از سالها در ارتباط با لحاظ کردن مولفه‌های آکسسواری و پوششی این طبقه در جغرافیای زیستی آنان می‌گوید: «در استفاده از اشیا و ابزار خاص این جزئیات لحاظ شده است، چه در فرش و چه در مبل خانه‌ها، همه این چیزها را ما لحاظ کردیم و مطمئنا این جز اصول اولیه کار است. ولی نیامدیم خانه بردبار را 4‌‌هزار متر نشان دهیم و خانه علی‌اکبر را 140 متر! چون مطمئنا اندازه زمین حرف اول را در قیمت خانه در آن مقطع زمانی نمی‌زده است؛ نوع ساخت و ساز، تزئینات و نوع دکوراسیون داخلی در نشان دادن نحوه زیست طبقات اجتماعی افراد در زمان‌های گذشته بیشتر تعیین‌کننده است.

زیاد لازم نیست که برای افراد پایین دست‌تر بیاییم خانه‌ها را حقیر نشان دهیم، باید به این هم فکر کنیم که خود بیننده هم دلش می‌خواهد چیز‌هایی را ببیند که تا حالا ندیده است. یا نسل تازه فرق قدیم را با الان ببینند! در نتیجه اگر بخواهیم زیاد مثلا ربط امروزی بدهیم با زمان قدیم ، تفاوت قدیم و امروز را دیگر نمی‌توانیم در بیاوریم. یکی از بزرگترین تفاوت‌های قدیم و امروز این بوده است که، خانه‌های بزرگ ما که الان مساحت 150‌متر دارد، کوچک‌ترین خانه آن موقع بوده است. »

تنوع رنگی لباس‌ها، در زمان گذشته اندک است، لباس مردها به پیراهن سفید و کت و شلوار سیاه خلاصه شده است، کلهر در ادامه اعتقاد دارد: «ما جریان رنگی برای لباس آدم‌ها در زمان قدیم در نظر گرفتیم، بنده متولد سال 53 هستم، عکس‌هایی از یکی دو سالگی من وجود دارد، که از روی همان عکس‌ها من کار کردم. خودم بچه اهواز هستم، میان عکس‌های قدیم فامیل خود خیلی گشتم. اهواز و کاشان چون جفت‌شان منطقه گرمسیر هستند، از لحاظ پوشش در یک مایه قرار می‌گیرند! می‌توانم اذعان کنم که لباس خانه سمن دقیقا از روی لـبـاس مـادرم از عـکس 2 سالگی خودم نمونه‌برداری شده است. حتی برای عروسی‌های داستان از روی فیلم‌های سوپر هشت قدیمی برای چیدمان، نوع لباس‌ها و پوشش‌هایی که وجود داشت، استفاده شده است. یعنی لباس‌ها دقیقا برابر با اصل سال 55 است؛ ولی تم رنگی که برای لباس‌ها در نظر گرفتیم مثلا برای سمن که خیلی گوشه گیر و تقریبا آدم خودگرایی است این را تقریبا در رنگ‌های تیره آبی و مشکی در نظر گرفتیم؛ در طی مدتی که با علی‌اکبر آشنا می‌شود وبا او ارتباط برقرار می‌کند لباس‌های سمن به سمت رنگ‌های شاد می‌رود ! ولی سیمین که یک آدم شوخ و شنگ و شاد و بیشتر برون گراست برای این آدم بیشتر لباس‌های شاد در نـظـر گرفتیم، مگر زمانی که در موقعیت‌های ناراحتی‌های خانوادگی قرار می‌گیرد.»

علی احسانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها