در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جواد افشار در نخستین فیلم سینمایی خود به سراغ این گونه سینمایی رفت که قطعا نسبت به ژانر طنز از دشواریهای بیشتری در ایران برخوردار است. این دشواری دستکم به دو دلیل قابل اثبات است؛ یکی فقر اقتصادی و تکنیکی سینمای ایران در این زمینه که ابزار فنی لازم را برای تولید صحنههای وحشت و القای ترس را در اختیار ندارد و دیگری ترساندن مخاطب ایرانی که با توجه به کمتجربگی سینمای ایران در این ژانر کاری به مراتب سختتر از خنداندن آنهاست. ضمن اینکه آشنایی مخاطبان ایرانی با نمونههای خارجی این ژانر، آستانه ترسیدن آنها را بالا برده است و تمهیدات پیش پا افتاده در این باره چه بسا به جای ترساندن موجب خنداندن مخاطب میشود یا دستکم واکنش هیجانی در آنها به وجود نمیآورد. اتفاقی که کم و بیش در مدت تماشای «کلبه» در سینما رخ میدهد.
کلبه بنیادهای روانشناختی ترس و ساختار داستانی آن را بر اساس یک انگاره سنتی و کهن یعنی وحشت از مردگان قرار میدهد و از آلمانهایی مثل شب و تاریکی، جنگل، سگ، غسالخانه و جنازه برای خلق موقعیتهای ترسآور بهره میگیرد به این امید که این ذهنیت و انگارهها در ذهن مخاطبان ایرانی نیز وجود دارد و از این اتمسفر میتوان بهره بیشتری برای ایجاد و القای ترس برد. اما ترس از مرده و جنازه با توجه به انواع مولفههای وحشت که با امکانات پیشرفته تکنیکی در سینمای جهان به وجود آمده دیگر یک تمهید کهنه و تکراری است که با شیوه روایتی که از آن در کلبه میشود خاصیت ترس آور بودن خود را از دست میدهد و حتی ترس شخصیتهای داستان از این شرایط بیشتر بستر خنده مخاطبان را فراهم میکند و دستمایه شوخی بین آنها میشود. اساسا ترسی که در کلبه به تصویر کشیده میشود یک ترس کودکانه و زنانه است که مثلا ممکن است با دیدن یک سوسک هم در آنها به وجود بیاید. چنانچه در خود فیلم نیز این واکنش بیشتر در زنان قصه به چشم میخورد.
جواد افشار سعی کرده است با جنس تیتراژ فیلم و نحوه ورودش به داستان از همان ابتدا اثر خود را به مخاطب معرفی کند و اعلام کند که قرار است داستان ترسناکی تعریف شود. خواب حامد در ابتدای داستان مدخل مناسبی برای ورود به این فضاست اما از این تعلیق در ادامه داستان استفاده بهینهای نمیشود جز اینکه حامد وقتی در مخمصه قرار میگیرد به تعبیر بد این خواب اشاره میکند. در حالی که در همان اولین مواجهه آنان با غسالخانه و کلبه، تشابه این مکان به مکانی که حامد در خواب دیده بود کاملا بارز است اما حامد واکنشی نسبت به این موضوع ندارد. به طور کلی عناصر وحشت در کلبه به 3 عامل اصلی وابسته است؛ یکی مکان که شامل جنگل و غسالخانه است، دوم حیوانات مثل سگ و مار و سوم که مهمترین آن حضور جنازه است که کارگردان تلاش میکند از طریق ترکیب مـوازی و مـتـناوب از این عناصر در جهت خلق موقعیتهای ترسناک استفاده کند.
از سوی دیگر سعی نموده است که این عناصر ترسناک پایههای منطقی و رئالیستی داشته باشد تا مثلا از طریق تعلیقی که ایجاد میکند ابتدا برای ایجاد ترس بهره بگیرد و در پایان با رمزگشایی از آن صورتی منطقی به چیدمان حوادث ببخشد. در حالی که خود این رمزگشایی با ابهاماتی دیگر همراه میشود که خود نیازمند گرهگشایی دیگری است. اینکه قاتل در این مدت چگونه بر این اتفاقات ناظر بوده و کشمکشهای وی با مقتول چگونه شکل گرفته است و یا اصلا کلید غسالخانه در دست او چه میکرده در حالی که منطقا باید در اختیار حاج مهدی بوده باشد و مسائلی از این دست که به حال خود رها شده و پرداخته نشده است. این درحالی است که در فیلمهای وحشت، منطق جایگاه چندانی ندارد و مخاطب هم انتظاری از یک روایت منطقی در داستان ندارد. در واقع وجوه سرگرمکنندگی ژانر بر مسائل دیگر میچربد و دست کارگردان نیز برای القای بیشتر وحشت، باز است. ضمن اینکه از تمام ظرفیت عناصری که به آن اشاره شد در ایجاد وحشت استفاده نمیشود. یکی از مهمترین آنها حضور سگهای سیاه و وحشتناکی است که میشد از آنها استفاده دراماتیکتری داشت و معلوم نیست که چرا این سگها در برابر این چهار دانشجو منفعلانه عمل میکنند اما در پایان به سمت مرجانه حملهور میشوند. البته جذابیت داستان و کشش روایت آن را نباید نادیده گرفت به هرحال با توجه به نوپایی این ژانر در سینمای ایران همین حرکت نیمبند هم در جهت تجربه سینمای وحشت، مغتنم و قابل تقدیر است ضمن اینکه فیلم توانسته سویه سرگرم کنندگی خود را بخوبی حفظ کند و اگرچه مخاطب از تماشای آن نترسیده باشد لااقل لذت برده است.
کلبه در استفاده از تمهیدات سینمایی برای القای ترس، شباهتهای زیادی با حریم دارد اما دارای وجوه معمایی ــ پلیسی آن نیست و قصه ساده و کم تعلیقی را تعریف میکند. همچنین به نظر میرسد چیدمان بازیگران در این فیلم نیز در ضعف ترس آفرینی آن تاثیر داشته باشد.
در نهایت 2 ضعف عمده در کلبه موجب شده است که این فیلم در انتقال ترس به مخاطبان با مشکل مواجه شود؛ یکی دستمایه قرار دادن عناصری از سینمای وحشت که دیگر کهنه و تکراری شده است و مخاطب با نسخههای بهتری از آن آشناست و دوم اینکه بیش از آنکه ترس به تصویر کشیده شود و در موقعیت عینی قرار بگیرد از آن حرف زده میشود و به آن تظاهر میشود. در واقع سعی شده است تا ترس به مخاطب تلقین شود تا اینکه واقعا به وی منتقل شود. از سوی دیگر آنقدر عنصر مرده و جنازه در فیلم دستکاری میشود که خاصیت ترسناک بودن خود را از دست میدهد. با این حال همین تجربهها در سینمای ایران را باید به فال نیک گرفت و به آن ادامه داد. بدیهی است که سینمای کمدی و وحشت در ایران متناسب با مخاطبشناسی ایرانی شکل میگیرد و رشد میکند و این تجربیات ناقص قطعا میتواند به شناخت مولفههای ایرانی سینمای وحشت کمک زیادی بکند. ترس اگرچه یک تجربه مشترک بشری است اما تاثیر شرایط بومی و فرهنگی را در تعریف و سطوح آن نمیتوان نادیده گرفت و شناخت این شرایط و عناصر میتواند به ارتقاء کیفی ژانر وحشت در سینمای ما موثر باشد.
سیدرضا صائمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: