در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
البته چنین اتفاقی در این چند سال کمتر رخ داده است. وضعیت سینما به گونهای است که معمولا کمپیش میآید آدم فیلمی را در این سینما ببیند و بعد هوس کند دوباره به تماشای آن برود؛ آن هم فیلمی که از جذابیتهای معمولی اخراجیها برخوردار نباشد و درامی باشد تاثیرگذار که تا مدتها ذهنت را درگیر خودش کند و رفتهرفته شخصیتهایش به بخشی از آدمهای اطراف شما تبدیل شوند.
جالب اینجاست که فقط درباره الی اصغر فرهادی (کارگردان فیلم) این خاصیت را ندارد، فیلمهایی که او تا به حال ساخته ما دیدهایم، همه این خاصیت را داشتهاند. از رقص در غبار و شخصیتهایش بگیر تا برسی به شهر زیبا و چهارشنبه سوری.
فرهادی در این وانفسای سینمای ایران هم میتواند در جشنواره فیلم فجر بدرخشد و هم در جشنواره برلین و هم مردم کارش را دوست داشته باشند و هم منتقدان، گیرم البته برای پخش کارش با مشکل مواجه شود و تا دقیقه 90 معلوم نشود که بالاخره فیلم فرهادی در جشنواره فیلم فجر سال 1387 اکران میشود یا نه. اما هیچکدام از این حرفها که در حاشیه و متن سینمای این سالهای ما موج میزند مهم نیست، مهم فیلم درباره الی است که تماشایش در این ایام میچسبد. داستان آدمهایی که برای تعطیلات به شمال میروند، اما ماجراهایی برایشان رخ میدهد که هم سفر زهرمارشان میشود و هم بیش از پیش با شخصیت درونی خودشان و دیگران آشنا میشوند.
از قدیم و ندیم گفتهاند که آدم در موقعیتهای سخت ذات خودش را نشان میدهد و فرهادی خیلی هنرمندانه هم میتواند این موقعیتها را خلق کند و هم میتواند این تناقضهای درونی آدمهای داستانش را به نمایش بگذارد. نمی دانم هنوز هم این گفته یکی از بزرگان سینما اعتبار دارد یا نه؟ این که «سینما چشم وجدان قرن حاضر است.» اما میدانم که در این روزهای انتخابات فیلم اصغر فرهادی میتواند برای سیاستمداران ما هم دیدنی باشد.
رضا عظیمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: