نوبرانه‌ی عشق، رسید!

کد خبر: ۲۵۷۱۰۱

(یه سوال فنی: می‌گم اون ایمیلم که باهاش باهاتون یــک‌یـک مـسـاوی کـرده بـودم، همون که معذرت خواسته بودم راجع به وبلاگ و این حرفا رسید؟ ...اگه رسیده که هیچی. ممنون. موفق باشین، هزااااااار تا.)

سمانه مالمیر از قم

(اینم یه جواب فنی: هیچی. ممنون. موفق باشین، هزاااااار تا)!!!!


به آسمانم بیا

هنوز قصه‌ی خنده در اشکهایت حل نشده که روی غصه‌ی بغضت راه می‌روی. هنوز آدم برفی این روزهای سرد آب نشده که از غم پاییز می‌خوانی. بیا به یکدیگر قول بدهیم منطق افق را درک کنیم و برای بهار، نارنج سوغاتی بیاوریم. نبض قندیل شب را به گرمی دستهایمان هدیه کنیم تا تیرگی‌اش از شبهایمان خط بخورد. بیا به همدیگر قول بدهیم پوششی از جنس سنجاقک روی جاده‌ها بکشیم و مثل افسانه‌ها به بهشت برویم. نمی‌دانم چرا زمان نمی‌گذرد. عقربه‌ها رام شده‌اند و اشکهایت مانع گذر ثانیه‌ها شده است. کمی از تنهایی چشمهایت به آسمانم بیا. مطمئن باش با ستاره‌هایم تنها نیستی.

نرگس، عاشقترین ستاره


گیرنده، شناخته نشد

کاش مرا برای خودم پس می‌فرستادی؛ آخر سالهاست که در تو جا مانده‌ام. من در نگاهت، لبخندت، در بغضت جا مانده‌ام و تو گم شده‌ای برای همیشه. ببینم... این از بی‌انصافی توست یا نشانی‌ام را فراموش کرده‌ای؟

(از این‌که نامه منو چاپ کردی مصدوم شدم! چرا؟ چون بشدت دچار هیجانات شدم و علاوه بر برخورد با سقف، یک جیغ بنفش هم کشیدم که بقال سر کوچه‌مون هم ترسید)!

سفید برفی

(قابلی نداشت. فقط لطف کن دفعه بعد که سرت به سقف می‌خوره، بهش بگو یه جوری بخوره که اقوام، آشنایان، دوستان و تمام وابستگان آن صبیه محترم نیان دم در جام‌جم خسارت وارده به سقف رو از ما مطالبه کنن)!!


کنکور آزمایشی

واسه استرس‌زدایی از بروبچ پشت کنکوری با تب 40 درجه به بالا، یه سوال کنکوری هم ما ترتیب دادیم که بروبچ عزیز می‌تونن با انتخاب گزینه صحیح شانس خودشون رو تو کنکور امتحان کنن. حالا داوطلبان گرامی لطفاً سرها روی ورقه!

پاسخگویی در هر هفته 1200 نامه داشت از قرار هر نامه‌ای 50 صفحه. حال اگر پاسخگو بخواهد در هر روز 30 تا از نامه‌ها را بخواند و هر هفته یک‌دوم آنها را چاپ کند، بگویید پاسخگو با بقیه نامه‌ها چه می‌کند؟

الف: نامه‌ها را به منزل برده، از آنها برای بچه‌هایش (بسته به سلیقه پاسخگو و ذائقه بچه‌ها) قایق، موشک، فرفره، کلاه بوقی درست می‌کند!

ب: نامه‌ها را به نمکی سر کوچه میدهد و برای عهد و عیال، سبد میوه، سیم کارت اعتباری، سی‌دی فیلمهای روز دنیا و غیره می‌گیرد.

ج: پاسخگو مجموعاً [35رادیکال +913]م39700رادیکال نامه خوانده!

د: گزینه‌های الف، ب، ج، و بخصوص د را تکذیب می‌کند!

داوطلبان گرامی، وقت تمام شد. ورقه‌ها بالا!

زهرا فرخی 28 ساله از همدان

ورقه‌ت... چی ببخشید، نامه‌ت رو دادم نمکی سرکوچه، یه نگاه چپکی بهم انداخت و گفت: چیییییییه ایییییییینننن؟!! دِ...! صد رحمت به رحیم طاهری که حداقل یه کیک و نوشابه‌ای هم تو تست کنکورش داشت! چییییییه ایییییینننن؟! دِ... بندازش تو جوب بره اصلا!! دِ...( !راست می‌گه دیگه، چییییییه اییییییینننن؟! دِ)!


بام آرزوها

میان آرزوهای آدمیان ریز می‌شوم. هر کس به قدر بام خود طلب برف دارد و چه بسیار آدمیانی که بامشان اندک و آرزوهایشان قدر آسمان، بزرگ است. جدالی که آنان با روزگار دارند، دیدنی‌ست. آرزو هر قدر هم که بزرگ یا کوچک باشد، داشتن آن برای هیچ کسی منع نشده. عده‌ای به آرزوهایشان می‌رسند و عده‌ای هم نه... هر چه گشتم آرزویی شبیه به هم ندیدم.

زندگی را همین آرزوهای کوچک و بزرگ می‌چرخاند اما خوش به حال آنان که آرزوهایشان نفسگیر نیست؛ عاقلانه است.

برای به دست آوردن آنها دست به هر کاری نمی‌زنند و... زندگیشان آرزوی خیلیهاست: بدون استرس.

افشین اشرفی از نوشهر

حرفهای بیصدا


ای سکوت، ای سبزترین واژه بر لبان سرخ من، تو بلندترین فریاد منی که بر زبانم جاری می‌شوی. از تو سرشارم آن هنگام که در روِیای سپید زندگی، آرام خفته‌ام. نگاه آبی‌ام با تو زیباست، آن هنگام که به آسمان خـیــره مــی‌شــوم. بــا تـو مـی‌گـویـم آنـچـه ناگفتنی‌ست؛ چرا که تو بهترین رازدار دل پر درد منی.

زینب از بروجن


کوشی پس؟

لحظه‌ای، تنها لحظه‌ای، شروع پایان من آغاز شد. نگاه کن که چه فروتنانه بر درگاه نجابت، حجم سنگینی از سکوت را با خود حمل می‌کنم. ببین که چه سخاوتمندانه همه دلم را به تو بخشیدم و نستاندم.

تو که از رسیدن نمی‌گفتی و نرسیدی! گویی بی‌تاب رسیدن جرعه‌ای آفتاب، پیشاپیش ستاره‌ها باشی، دلت دلتنگی لحظه‌های دلشوره‌ام را گم کرده است. شنا کن در من و مرا بیاب؛ آن‌گاه بپرس از من حکایتهای ناخوانده دلم را و مپرس از اندیشه‌ای که بعد از تو بر من چیره شد. هر صدایی که برانگیزد و نشکند، ما همچنان در ابتدای فرصت خود ایستاده‌ایم.

من در ابتدا می‌اندیشیدم که ناگهان تو را پیدا کرده‌ام، ناگهان تو را یافته‌ام، ولی چه خیال دردناکی که هنوز تو را نیافته‌ام.

میم. رهبری

بِل، یه فکری کن بابا

اون وقتا که تلفن تازه اومده بود، مردم فکر می‌کردن فاصله‌ها کم و وقتشون برای اطلاع از حال و روز همدیگه بیشتر شده. فکر می‌کردن فرسخها راه، دیگه با فشار دادن چند دکمه از بین رفته. بِلِ بیچاره نمی‌دونست اختراع بزرگ قرنش هم در برابر فاصله قلبهای غریب از هم، کم می‌آره!

شاید ما زیادی زندگی رو سخت گرفتیم که گاهی حتی از یه احوالپرسی کوچیک با دوست و آشنا دریغ می‌کنیم. خوبه بیشتر با هم باشیم.

تک‌پر

با گراهام بِل مربوطه تماس گرفتم، سند اصلی و دستکاری نشده اولین مکالمه‌ش با تلفن اختراعیش رو نشونم داد که گفته بود: الو؟ آقای واتسون؟ لطفاً بیایید این‌جا... من که هر چی می‌گم حریف مردم نمی‌شم، دارم می‌رم با مادر و همسر ناشنوام صحبت کنم که حداقل بهتر متوجه حرفام می‌شن!


تو بگو کاریکلماتور

1-تمام جورابهای سوراخ را جمع کرده‌ام. نخهای سیاه، باز در گوش سوزن پچ‌پچ می‌کنند.

2-تمام جویها را طی کردم. تمام سنگها را پشت سر گذاشتم، تا روزی شاید تمام کشتیها را، تمام ماهیها را، تمام سنگها را در خود جای دهم اما تبخیر حق من نبود.

3-امروز آخرین سالگرد تنهایی من است. این‌بار تو شمعها را فوت می‌کنی.

(مردیم بس که شنیدیم: سبزیها پاک شد؟ ریز شد؟ چی شد؟ همه را گذاشتیم لای روزنامه و بستیم به لنگ کفترمون تا بیاره بابت تعارف پیشکش دایناسورهای شما کنه)

زینب فخار 21 ساله از کاشمر

(ای بابا، می‌گم این زبون‌بسته‌ها چرا چند روزه نفس نمی‌کشن!! حالا که سبزیها پاک شده، دور ریزش رو می‌ریزی جلو اونا؟ بگیرم کفتره رو کباب کنم واسه شام؟)!


بفرما! از دس رف!

تو آن‌قدر دوست‌داشتنی هستی که من توهم عاشق بودنت را هم دوست دارم. خیالت، به روِیاهای خاکستری‌ام اکسیر فیروزه‌ای رنگ حیات می‌بخشد و باران، روزهاست در خم این کوچه‌های نمناک، نیامدنت را می‌بارد.

من سالهاست که قربانی غرور این کوچه‌های بی‌روحم.

تنها زیر باران

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها