در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آفتاب یزد:آقای رئیس جمهور! حق چه کسی را میبخشید؟
«آقای رئیس جمهور! حق چه کسی را میبخشید؟»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفتاب یزد است که در آن میخوانید؛یکی از شعارهای دکتر محمود احمدینژاد در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، مبارزه با مفسدان اقتصادی و مافیاهای گوناگونی بود که از دیدگاه احمدینژاد، مهمترین شاخه آنها در حوزه نفت تمرکز داشت.
این شعار که تاکنون تکذیب نشده است در ماههای اولیه ریاست جمهوری احمدی نژاد نیز تداوم یافت به طوری که او در جلسه 18 آبان ماه 84 مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه فهرستبلندی از کسانی که به بیتالمال دستاندازی کردهاند را در اختیار دارد گفت: »میخواستم به این فهرست اشاره کنم ولی برخی دوستان شفیق گفتند که از این بگذر و کار خود را انجام بده. ما نیز توصیه دوستان مشفق را پذیرفتیم«.
مــردم هـیـچگـاه از اسامی ایـن لـیـسـتمطلع نشدند، اما با فرا رسیدن دوره جدید تبلیغات انتخاباتی، بار دیگر معرفی مفسدان اقتصادی مورد توجه قرار گرفت. سه هفته پیش، خبرگزاری رسمی دولت با اشاره به همین موضوع، اظهارات احمدینژاد را مخابره کرد که در آن آمده بود: من اعلام کرده بودم اگر این افراد دست از تخلفات خود بر ندارند، اسامی آنان را به ملت اعلام میکنم. سخن رئیس جمهور میتوانست تداعی کننده این موضوع باشد که احتمالاً مفسدان اقتصادی، دست از تخلفات خود برداشتهاند و بر همین اساس، رئیس جمهور آنها را معرفی نکرده است. البته نتیجـه طبیعـی ایـن اظهارات، ایجاد شائبههایی در خصوص خودداری احمدی نژاد از معرفی مفسدان اقتصادی بود. زیرا چنانچه اسناد قاطعی در اختیـار اسـت کـه فسـاد اقتصادی عدهای از سوء استفاده گران را ثابت میکند رئیس جمهور نمی تواند به بهانه توقف سوء استفادهها، از تعقیب حقوق عمومی مردم خودداری نماید و اگر اسناد او ثـابـت کننـده فسـاد افـراد نیسـت او حق ندارد اذهان مردم را دچار تردید نماید. اما به هر حال با جدی تر شدن فعالیت های انتخاباتی و تشدید حملات و انتقادات به عملکرد دولت و شخص رئیس جمهور، او بار دیگر سوژه مفاسد اقتصادی را زنده کرد و این بار تلاش نمـود پیوندی میان مفسدان موهوم و ناشناس با رقبای انتخاباتی خود که مدیران گذشته کشور هستند برقرار نماید. در آخرین افشاگری نه چندان جذاب، دیروز احمدی نژاد در جمع مردم پاکدشت گفت: ... پس از بررسی دیدم که نفر دوم، آقازادهای است که وابسته به یکی از سران کشور است و 15 سال است که قراردادهای نفتی را می بندد و این در حالی بود که نه امکاناتی داشتو نه تخصصی! ولی با این حال با آن قرارداد، سیصد میلیون دلار پول عایدش میشد.
یک روز قبل از آن هم، احمدی نژاد در جمع مردم ساوجبلاغ مدعی شده بود: یکی از این آقایان کـه دائـم مصـاحبه می کند و میگوید سیاست اقتصادی دولت غلط است، آمد و گفت: برای اینکه از تو حمایت کنیم یک راه حل ارائه میدهیم. راه حلمان این است که از این شرکت های نفتی که میخواهید واگذار کنید دو شرکتی را که دارای وضع مالی خوب است به دو گروه عمده سیاسی که اکنون در کشور فعالیت میکنند بدهید تا آنها از نظر مالی نیز تامین شوند تا با عشق برای کشور کار کنند.
ناگفته پیداست این فرد، یکی از اصولگرایان است. زیرا هیچ یک از اصلاحطلبان در هیچ دورهای مایل به حمایت از احمدی نژاد نبودهاند که بخواهند برای این حمایت، شرطی تعیین کنند! همچنین اگر چنین فردی وجود داشته باشد او نمیتواند یک فرد عادی در میان اصولگرایان باشد. این شخص قطعاً آنچنان با نفوذ است که رئیس جمهور، با همه گرفتاریها برای شنیدن سخن او، وقت میگذارد و سخن او را تا حدی دارای اهمیت تلقی می کند که آن را در تریبون عمومی با مردم در میان میگذارد. از سوی دیگر با اطمینان میتوان گفت چنین فردی هرگاه بتواند، در حوزه نفوذ خود دست به اقداماتی همچون پیشنهاد ارائه شده به رئیس جمهور میزند . پــس آیـا رئیـس جمهـور حـق دارد فقط قصـه گپزدنهای این سیاستمدار طماع را به اطلاع مردم برساند و هموطنان خود را از شناسایی این فرد محروم کند؟ مگر رئیس جمهور بارها نگفته است هیچ چیزی از مردم مخفی ندارد؟ پس با کدام حق، اجـازه مـیدهد یک سیاستمدار بانفوذ، در پسِ چهرهای احتمالا مردمی و متدین، کماکان مردم را بفریبد و در مراکز قدرت باقی بماند؟
اما نکته مهمتر در خصوص آقازادهای است که به ادعای احمدینژاد، 15 سال قراردادهای نفتی می بسته و سود سیصد میلیون دلاری (معادل هزینه فاقد سند در شهرداری تهران)! به جیب میزده است. اگر این عایدی، مشروع بوده است، چرا رئیس جمهور تلاش کرده تا با توصیف احساسی موضوع، مردم را نسبت به مدیران پیشین کشور بدبین کند؟ آیا رأCیی که از این طریق از سبد رقبا خارج و احتمالاً به سبد احمدی نژاد واریز میگردد، مشروع است؟ اما اگر درآمد سیصد میلیون دلاری آقازادهمورد نظر احمدینژاد، نامشروع بوده است آیا تنها عزل او کافی است؟
راستی چه کسی به رئیس جمهور حق داده است که از کنار سوء استفاده سیصد میلیون دلاری یک آقازاده - به فرض صحت این ادعا- بگذرد و تنها به عزل او اکتفا کند و خبر این عزل را خرج تبلیغات انتخاباتی خود نماید؟ پاسخ به این سوال خواهد توانست افشاگریهای تاخیری این کاندیدای انتخابات دهم ریاست جمهوری را تا حدودی، مردم پسند کند! ضمنا رئیس جمهور نباید فراموش کند که 9 سال از 15 سال مورد اشاره او، ریاست قوه قضائیه کشور به عهده کسی بوده است که هماکنون، از جدیترین حامیان احمدینژاد میباشد و ادعای نه چندان محکم رئیس جمهور، میتواند این شائبه را در اذهان ایجاد کند که دستگاه قضایی تحت مدیریت این حامی فعلی احمدینژاد، در برخورد با مفاسد چند صد میلیون دلاری کوتاهی کرده است!
کیهان:معلوم هست کجایی؟!
«معلوم هست کجایی؟!» عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم محمد ایمانی است که در آن میخوانید؛کجایی تو؟... چشم باز می کنی و به یکباره می بینی آن قدر غرق تماشا و تمنا و خیال و مشغله شده ای که سر از ناکجاآباد درآورده ای، جایی که قرار نبود آنجا باشی. یا، ناگهان به خود می آیی و می بینی چراغ سبز شده و دیگران رفته اند و تو مانده ای و آنها که پشت سرت معطل مانده اند و با غضب به تو می نگرند. معلوم هست کجایی؟ چه خبر؟ سری هم به خودت بزن!
کاش اما آدمی فقط خروجی اتوبانی را اشتباه برود یا به موقع از خروجی خارج نشود. کاش آدمی فقط پشت چراغ سبزی در خود گم شود که اگر قرمز شد یکی دو دقیقه بیشتر معطل نخواهد شد. بشرگاه سرنوشت را گم می کند و خود را در آخر خط می یابد. گاه روزگاری تباه می گردد و نسلی در تاریکی آن گم می شوند که هرگز راهی به نجات نمی یابند و سرنوشت خویش را به دست خویش قفل شده می بینند. گاه انتخابی در کمتر از یک یا چند ساعت، شما را در مسیری بی بازگشت وارد می کند و اختیار شما به جبر می گراید. آنجا هیجان اختیار و انتخاب اولیه در کام شما به تلخی می گراید و سختی و سنگینی مسئولیت پس از اختیار، خود را به رخ شما می کشد. تازه می فهمید اینکه هر حقی، تکلیفی با خود می آورد و هر اختیاری مسئولیتی با خود دارد یعنی چه. آنجا آدمی از عمق جان می فهمد که «به خود واگذاشته نشده» یعنی چه. تازه می فهمد خبر و بی خبری و عقل و بی عقلی دو کفه برابر یک ترازو نیستند که دلبخواه بتوان انتخاب کرد، اگر چه بتوان انتخاب کرد.
می شود بر حسب اختیار، قوانین تشریحی خداوند را نادیده گرفت اما قوانین تکوینی را که نمی توان، می توان؟ قوانین و قواعد و فرمول هایی را که در غیب و شهود عالم جاری است، مگر می توان نادیده گرفت؟ «ماییم آزمایش کننده» (مؤمنون-آیه30) و «سوگند به شفق، سوگند به شب و آنچه را جمع می کند و سوگند به ماه آن گاه که کامل می شود، همه شما از حالی به حالی دیگر منتقل می شوید» (آیات 16 تا 19 سوره انشقاق).
روح خدا خمینی پس از 26 سال مبارزه و مجاهدت باید به ملکوت خدا می رفت همچنان که پیامبر اعظم اسلام(ص) باید پس از 23 سال مجاهدت طاقت فرسا اما مبارک دعوت حق را لبیک می گفت و بازمی گشت آنجا که میان او و حضرت حق به اندازه «قاب قوسین أو ادنی» فاصله نباشد.
بلا و دگرگونی بزرگ باید سر می رسید تا آزمونی پراهمیت برپا شود. تا فتوت و حریت و ایمان محک بخورد. عیار مردانگی بایست که آشکار شود. باید در شهود همین عالم- و نه فقط غیب آن- معلوم می شد چرا ندای غیبی طنین انداز شده که «لافتی الّا علی .جوانمردی جز علی نیست». و بایست آشکار می شد که میان «سیدعلی خامنه ای» با دیگران، تفاوت از زمین تا آسمان است. ما همه آزموده شدیم در این 20 سال پس از رحلت روح خدا خمینی همانگونه که مسلمانان پس از رحلت رسول خدا یکایک مبتلا شدند. آیا کسی پرسید که اگر به تصریح وحی الهی، فاطمه خیر کثیر بود و علی نبأ عظیم (خبر بزرگ)، چرا امت اسلامی از این خیر و خبر بزرگ محروم ماند؟ چه دشوار سفری است سفری که بی زاد و خیر و خبر باشد! 25سال بعد جماعت، به عطش عدالت چنان به خانه علی هجوم آوردند که «ردا افتاد و بند پای افزار برید و ناتوان زیردست و پا ماند و بیمار خویش را سر پا نگاه می داشت و سالخورده عصا انداخته بود و دختران جوان، سر برهنه دوان». (خطبه 229 نهج البلاغه) تازه خواستند برگردند به 28صفر سال 11هجری. و نشد که برگردند، به هزار و یک دلیل.
علی که روی کار آمد، گذر حوادث، پرده از غیب برداشت تا سخن پیامبر به شهود آید که «علی برای تاویل قرآن خواهد جنگید همچنان که من بر سر تنزیل قرآن می جنگیدم». آری عمار یاسر- همو که پیامبر خدا فرمود «تو را گروه سرکش و ستم کار می کشند- در صفین و در جنگ با معاویه این رجز را می خواند که «ما با شما ] در روز بدر[ بر سر تنزیل قرآن می جنگیدیم و امروز بر سر تفسیر و تأویل آن می جنگیم» اما مگر قبل از آن، جنگ علی با یاران افزون طلب خود در جمل جز بر سر تحریف یا تفسیر قرآن بود و مگر نه این که کسانی همان جا می گفتند جملی های شورشی، برادران مسلمان ما هستند و چرا برادرکشی؟! معاویه و عمرو عاص، قرآن و پیراهن سر نیزه را از نیزه داران طلحه الخیر و زبیرسیف الاسلام آموخته بودند.
کاش یکی مثل طلحه و زبیر یا یکی مانند ابوموسی اشعری و امثال آنها سر بزنگاه به خود می آمد و از خویش می پرسید «معلوم هست کجایی؟» تا علی مجبور نشود بر جنازه طلحه بگرید و بگوید «ابا محمد (طلحه) اینجا غریب افتاده، دوست نداشتم قریش را کشته ببینم.» کاش شاخ نمی بستند برای امتیازخواهی و اشرافیگری و سلطنت طلبی اسلامی! و خروج از- و علیه- حاکمیت تا امام مجبور نمی شد شاخشان را بشکند و بگوید اصحاب جمل «به سان رعد و برق غرش کردند و با این وجود دچار فشلی و شکست شدند. و ما غرش نمی کنیم مگر آن که رعدآسا هجوم بریم و نمی باریم مگر آن که سیل جاری سازیم» (خطبه 9 نهج البلاغه). کاش یکی از آنها از خویش پرسیده بود «اینجا چه می کنم، ستاره راهنمای من کو» تا امام مجبور نشود با قلبی پر غصه، نمک نشناسی و بی انصافی را به یادشان بیاورد: با ما اهل بیت ] امروز بخوانید با خط امام [ در تاریکی ها هدایت شدید و به علو و بزرگی دست یافتید. و با ما تیرگی های روزگار جاهلیت را پشت سر گذاشتید. ناشنوا باد گوشی که نصیحت رسا را نشنود و کسی که فریاد بلند گوشش را کر ساخته، چگونه صدای آرام را بشنود؟ پیوسته با خدایش باد دلی که از لرزش و هیجان محبت الهی و عظمت او جدا نمی گردد. همواره عواقب خیانت شما را انتظار می کشیدم و آثار فریب خوردگی شما را دریافته بودم... ما امروز بر سر راه حق و باطل ایستاده ایم و هرکس راه خود را پی گرفت. کسی که اطمینان به آب دارد، سوز عطش طاقت از دستش برنخواهد گرفت.» (خطبه 4نهج البلاغه)
کاش علی آن روز که ابوموسی اشعری والی کوفه را برای برانگیختن سپاه شهر و مبارزه با شورشیان سرکش جمل فرا می خواند، او را در کنار خود می یافت و آواز «انا رجل» و اجتهاد مقابل نص را از وی نمی شنید که می گفت «در حدیث شنیدم فتنه ای در می گیرد و باید زه کمان ها را گشود و شمشیر در غلاف کرد و در خانه نشست.» و کاش آن روز که فتنه قرآن های سرنیزه برپا شد، علی ابوموسی را در کانون فتنه نمی یافت و سرزنش نمی کرد که «اگر دیروز دروغ گفتی، که راه سرزنش را بر خویش هموار کردی و اگر راست گفتی، اکنون در میانه فتنه چه می کنی.» اما صحابی اشرافی و مدعیان اجتهاد و شیخوخیت را کدام چشم برای دیدن فتنه؟! اکنون عمروعاص با ابوموسی و این دو، با اشعث بن قیس کنار هم قرار گرفته بودند تا تصویر فتنه «قرآن سرنیزه» و فریفتن حیرت زدگان سپاه علی را کامل کنند. نه، درباره عمروعاص با همه زیرکی اش نباید اغراق کرد. او قدرتی نداشت و آن قدر ضعیف و خوار مقدار بود که چون شمشیر آخته علی ا بن ابی طالب را در چند قدمی خویش یافت، بی آبرویی راه انداخت و کشف عورت کرد تا از مهلکه گریخت. عمروعاص را ابوموسی و اشعث ها عمروعاص کردند همچنان که تاج سلطنت را همین ها بر سر معاویه گذاشتند.
کاش همه عمروبن الحمق خزاعی بودند که به مقتدای خود عرض کرد «اطاعت تو را چنان واجب می دانم که اگر امر کنی با پنجه کوه را از جای برکنم، چنان کنم و اگر فرمان دهی دریایی را به دلوی بکشم، بازنایستم.» و علی دعایش کرد و فرمود «کاش صد نفر مثل تو داشتم.» فقط صدنفر! کاش صدنفر مثل مالک داشت که درباره اش فرمود «خدا رحمت کند مالک را که برای من همان گونه بود که من برای رسول خدا(ص) بودم»، «خدا رحمت کند مالک را به عهد خویش وفا کرد. درگذشت او بزرگترین مصیبت هاست» و «خداوند به مالک خیر دهد. مالک و چه مالکی؟ اگر کوه بود، کوهی بزرگ بود و اگر سنگ بود، سنگی بود سخت. به خدا سوگند که مرگ تو جهانی را لرزاند و جهانی را خرسند کرد.»
علی چه باید می کرد وقتی محرم راز و یار نزدیکش کمیل بن زیاد نخعی- که بعدها توسط حجاج بن یوسف به شهادت رسید- به هنگام حکومت بر ایالت هیت با غفلت از هجوم سپاه معاویه، باعث تاختن دشمن و غارت مردم تحت امارتش شده بود تا آنجا که حضرت توبیخش کرد و نوشت تو پلی شده ای برای عبور دشمنانت و غارت دوستانت.(نامه 16 نهج البلاغه)
ما ملت ایران 52سال میان بنیانگذار نهضت و جانشین صالحش فاصله نینداختیم اما روزگار پس از رحلت امام خمینی(ره) همچون روزگار حکومت علی ابن ابیطالب همه را در بوته آزمون نهاد که حالا که ادعا می کنید ما مرد میدان ولایت و عدالتیم، بسم الله! این شما و این میدان فتوت و حریت. کسانی در این میان لنگیدند آنجا که مخمور اشرافیت و تکاثر ثروت و تداول انحصاری قدرت شدند. و عمل آنها، برایشان شخصیتی تازه ساخت. باورهای آنها دگرگون شد اما نه براساس تفکر و تعقل، بلکه چون در عمل ناصالح غوطه می خوردند آن عمل، روح و شخصیت و فکرشان را دیگرگون کرد.
ما هر روز در انتخابیم. می توانیم مالک باشیم و عمروبن الحمق یا محمدبن حنفیه وکمیل، و یا اشعث بن قیس و ابوموسی اشعری یا حتی طلحه و زبیر. و می توانیم آنجا که انتخاب می کنیم، هریک از این شخصیت ها را برگزینیم.
کجاییم من و تو؟ آن رجل سیاسی و نامزد انتخاباتی، و آن صاحبان نطق و قلم و نفوذ کجا هستند؟ بد نیست گاهی اوقات سری هم به خودمان بزنیم. این روزها در میانه ایام شهادت «حقیقت لیله القدر» و بیستمین سالگرد رحلت روح خدا خمینی، زمان خوبی است برای اندیشیدن، جستن، یافتن و رسیدن؛ اگر شخصیت خود را چندان وارونه نساخته باشیم که همه چیز را واژگونه و برعکس به ما بنماید. لااقل ما واژگونه ها و مسخ شده ها را انتخاب نکنیم.
اعتماد:آفرین بر جوانان
«آفرین بر جوانان»عنوان سرمقالهی روزنامهی اعتماد به قلم جعفر گلابی است که در آن میخوانید؛پس از حوادث و رویدادهای پرشمار دوران اصلاحات و سربرآوردن انواع مشکلات و موانع بر سر راه جوانان امیدوار و مشتاق و به صحنه آمده، نوعی سرخوردگی در میان این قشر از جامعه به وجود آمد، تا جایی که برخی از صاحب نظران تحلیل های ناامیدانه یی نسبت به این قشر مهم و تاثیرگذار از خود ارائه دادند و جمع دیگری از سیاسیون از آنان دل برکندند و به سکوت و انزوا رضایت دادند. دانشجویان به عنوان جلودار و آگاه ترین جمع حاضر در میان جوانان تحت محدودیت های همه جانبه دوران سختی را پشت سر گذاشتند و چه بسا عطای سیاست ورزی را به لقایش بخشیدند، اما شاید هیچ کس باور نمی کرد که شور و شوق جوانی، آرمانخواهی جوانان و تاثیرگذاری آنها چیزی نیست که برای همیشه خاموش شود و به پستوی خانه ها برود.
انرژی متراکمی که در این حوزه اجتماع نهفته بوده و هست فقط زمینه آماده یا آرمان مشخص و در دسترسی می خواهد که سر برآورد و باز هم معرکه های دیدنی از «سر زندگی»، «بودن» و «خواستن» را به منصه ظهور برساند. این روزها کسانی که صدها و هزاران ستاد انتخاباتی در سراسر کشور را اداره می کنند و در هر میتینگی شور و شوقی وصف ناشدنی نثار چشم های خیره جهانیان می کنند و ماشین انتخابات را با گرمی و حرارت به حرکت واداشته اند، باز هم جوانان دوست داشتنی و شیرین و آگاه خودمان هستند که در حال تصحیح اشتباه بسیاری از قلم به دستان هستند. اگر امروز ستادی فعال است حتی در میان اصولگرایان به یمن حضور همین جوانان است.
خدمت همه سیاسیون، علما، روشنفکران، نخبگان، دانشمندان، مسوولان، خارجیان، داخلیان، تحلیلگران سیاسی و جامعه شناسان باید با صدای بلند بگوییم که باز هم جوانان ما آمده اند و در حال خلق رویداد بزرگ دیگری هستند. جوانان ما این روزها سر از پا نمی شناسند و سیاستمدارانه دین خود را به ملک و ملت ادا می کنند. ما که می گفتیم جوانان سرخورده در غم حال و آینده خویش به حاشیه جامعه پناه برده اند، امروز به عیان خطای مدعای خود را می بینیم و سینه مان سرشار از امید و اطمینان به آنها می شود.
با اینکه تمایل آشکار و انکارناشدنی اکثریت جوانان به اصلاحات کاملاً هویدا است، منتها مهم تر از این تمایل اصل حضور و فعالیت و اهتمام شان به سرنوشت کشور است که باید چون یک سرمایه بی بدیل اجتماعی مغتنم شمرده شود و بادقت و احتیاط محفوظ بماند. کشوری که چنین جوانان پرشور و آگاهی دارد، کشوری که جوانانش به رغم همه مشکلات و موانع، لذایذ زودگذر اغوایشان نمی سازد و از مسائل جدی جامعه غافل شان نمی سازد، کشوری پیشرو و پراستعداد است که اگر به درستی مدیریت شود، گام های بلند توسعه را یکی پس از دیگری برخواهد داشت. با همین جوانانی که اجتماعات سیاسی عظیم اصلاح طلبان را سر و سامان می دهند و فضای آن را عطرآگین به شور جوانی می کنند، می شود به جنگ هر مشکل و مانع و معضلی رفت.
این نیروی انسانی بکر و غنی بالاتر از هر ابزاری به کار حرکت توفنده و مستمر و مثبت کشور می آید و اگر نخبگان جامعه توان مدیریت و شکوفایی اش را ندارند باید اشکال را در خود جست وجو کنند. در مقابل خیل این جوانان که بدون کوچک ترین چشمداشتی صحنه های انتخاباتی را گرم می کنند و آگاهانه ایران عزیز را در آغوش گرم خویش به پیش می برند و سربلندی را برای ایرانیان به ارمغان می آورند، چه می توان گفت جز اینکه سر تعظیم فرود آورد و اشک شوق نصیب شان ساخت. کاش این روزها و صدها روز دیگر که جوانان دیروز و امروز ایران زمین حماسه های زیبای وطن دوستی، انسانیت و آزادگی می آفرینند، اقبال لاهوری بود که از عمق جانش شعر و شعور خویش را نثارشان کند و بگوید؛
چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
ای جوانان عجم جان من و جان شما
جمهوری اسلامی:ماجراجوئی فرانسه در خلیج فارس
«ماجراجوئی فرانسه در خلیج فارس»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛اقدامات اخیر پاریس در منطقه خلیج فارس یکبار دیگر دنباله روی فرانسه از سیاستهای مداخله جویانه واشنگتن را در ذهن ها تداعی کرده است . نیکلای سارکوزی رئیس جمهور فرانسه با حضور در ابوظبی پایگاه نظامی فرانسه در ابوظبی را افتتاح کرد. پایگاه مزبور « اردوگاه صلح » ! نامیده شده و توافق اولیه برای احداث آن در جریان سفر قبلی سارکوزی در یکسال و نیم گذشته به امضا رسیده بود. این پایگاه 12 هکتار مساحت دارد و دارای تشکیلات دریائی هوائی و زمینی خواهد بود و نهایتا 500 نفر را در خود جا می دهد و با یک اسکله 300 متری به آبهای خلیج فارس متصل خواهد بود . سوابق همکاریهای فرانسه و امارات به سال 1374 باز می گردد که طی آن یک توافقنامه همکاری نظامی بین طرفین به امضا رسید. از آن زمان واحدهائی از ارتش فرانسه در یک پایگاه هوائی در شمال ابوظبی مستقر شده اند و گاهی تمرینات مشترکی با ارتش امارات داشته اند.
فرانسه بارها تلاش کرده از توان اقتصادی امارات برای یافتن یک بازار تسلیحاتی بمنظور فروش تجهیزات جنگی خود بهره گیری کند. فروش جنگنده های میراژ و تانکهای فرانسوی جزو دستاوردهای قبلی فرانسه محسوب می شود و درحال حاضر نیز پاریس اصرار دارد بتواند جنگنده های « رافائل » را به امارات بفروشد تا جایگزین 60 فروند میراژ شوند.
واقعیت اینست که برخی کشورهای استعماری از جمله فرانسه انگلیس و آمریکا با در نظر گرفتن ظرفیتهای اقتصادی کشورهای عرب سعی دارند با دامن زدن به برخی نگرانیها چنین وانمود کنند که برای کمک به امنیت و ثبات این کشورها حاضرند دست به هر کاری بزنند و از جمله با ایجاد پایگاه نظامی در ایجاد امنیت و تقویت ثبات این کشورها نقش آفرینی کنند اما بعنوان یک اقدام عملی طبعا لازم است این کشورها به تقویت بنیه نظامی خود بپردازند و با خریدهای تسلیحاتی زرادخانه نظامی خود را آنچنان تقویت نمایند که ثبات آنها را تضمین کند!
زیرکی فرانسه در دهه های اخیر دامن زدن به همین احساس گنگ نزد دولتمردان امارات بوده است که برای امارات میلیاردها دلار هزینه در بر داشته و در عوض مشتی آهن پاره و تجهیزات غیرکارآمد فرانسوی را در اختیار آنها قرار داده است . باید پرسید امارات این تجهیزات و جنگ افزارها را برای مقابله با کدامین دشمن تدارک دیده و می بیند و اساسا حتی درصورت آنکه دشمنی در کار باشد آیا فرانسه آنروز به کمک امارات خواهد آمد و به حساب آنها با دشمن فرضی خواهد جنگید با در نظر گرفتن اینکه امارات اصلی ترین اختلافات ارضی را با همسایگان عرب خود دارد قاعدتا به مصلحت امارات نیست که با طناب پوسیده و نامطمئن فرانسوی ها به جنگ با همسایگان عرب بپردازد و خود را وارد ماجراجوئی های بدفرجام کند.
صرفنظر از این نکته با عنایت به طرحهای منطقه ای و فرامنطقه ای فرانسه احداث پایگاههای نظامی فرانسه در خلیج فارس به جاه طلبی های پاریس برای کسب اعتبار در درون « ناتو » باز می گردد که فرانسه را به نخستین کشور دارای پایگاه نظامی در خلیج فارس پس از آمریکا تبدیل کند و زمینه های دنباله روی پاریس از سیاست های مداخله جویانه آمریکا در منطقه را برای سارکوزی فراهم نماید. این امر بویژه با در نظر گرفتن مانورهای سیاسی ـ تبلیغاتی سارکوزی برای همکاری بیشتر با واشنگتن معنی و مفهوم واقعی خود را پیدا می کند و نشانگر جاه طلبی های جنون آمیز سارکوزی در طول سالهای اخیر است که حتی فریاد اعتراض رقبای سیاسی وی را نیز برانگیخته است.
واقعیت اینست که دیپلماسی فرانسه طی چندین دهه نوعی واگرائی نسبت به آمریکا را به عنوان خمیر مایه اصلی خود به همراه داشت ولی فرانسه در دوران سارکوزی سیاست چاپلوسانه و حقیرانه ای را در قبال واشنگتن بویژه در دوران بوش کوچک به نمایش گذاشت . بدین ترتیب سئوال اصلی اینست که آیا فرانسه نیز مانند انگلیس امیدوار است به « زائده سیاست خارجی آمریکا » مبدل شود پاسخ این سئوال دستکم از دیدگاه سارکوزی مثبت است ولی از دیدگاه واشنگتن هم کاملا بعید است آمریکا با رسوائیهای کنونی به دنبال یافتن یک « شریک جرم » در منطقه نباشد. بویژه آنکه انگلیس در ماجرای عراق به شدت بدنام و رسوا شد و احتمالا اوباما از اشتهای سیری ناپذیر سارکوزی برای دنباله روی از آمریکا آگاه است و برای کشاندن فرانسه به بازیهای منطقه ای دست به کار خواهد شد.
اما آیا فرانسه از دخالتهای گذشته اش سودی برده و اساسا ظرفیت و توان چنین اقداماتی را احراز کرده است قاعدتا مقامات فرانسوی از رسوائی های ناشی از اعزام ناو هواپیمابر فرانسوی « کلمانسو » به آبهای خلیج فارس در طول دوره « جنگ نفتکش ها » آگاهند و کاملا واقفند که نظامیان بزدل فرانسوی در جریان دیدار وزیر دفاع فرانسه از این هواپیمابر با التماس و گریه از وی می خواستند که آنها را از این جهنم خارج کند و نگذارد آنها بخاطر دیگران در این آبهای گرم طعمه کوسه ها شوند!
این جملات که آن روزها در مطبوعات فرانسوی نیز منعکس گردید به خوبی نشان می دهد که نظامیان عیاش فرانسوی اهل جنگ و مبارزه نیستند و اگر بودند کشور خود را در برابر نظامیان مهاجم هیتلری حفظ می کردند و از آب و خاک خودشان دفاع می کردند و نمی گذاشتند فرانسه سالها در اشغال آلمان هیتلری باشد. فرانسه در دوران سارکوزی به ماجراجوئی به هر قیمت ممکن بسیار علاقمند شده است و اگر جنگ علیه عراق در دوران سارکوزی آغاز شده بود یقینا فرانسه یکی از همدستان بوش در این جنایات بدفرجام می بود. امروز هم فرانسه با حضور در امارات به دنبال ماجراجوئی برآمده تا بلکه با این رفتار خود « کسب اعتبار » کند و قاعدتا سارکوزی از افرادی است که معتقدند « بدنامی بهتر از گمنامی است » . این پدیده نشان می دهد که جاه طلبی های سارکوزی عمدتا از جنس « خودنمائی » و « خود بزرگ بینی » است .
ابتکار: سیاستمداران و جریان های بی اخلاق را بشناسید
«سیاستمداران و جریان های بی اخلاق را بشناسید»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم جعفر محمدی است که در آن میخوانید؛مروری بر رفتار انتخاباتی حامیان سیاسی برخی کاندیداهای ریاست جمهوری نشان می دهد بی هیچ تعارفی یک عده "سیاست باز بی اخلاق" مسئولیت آلوده سازی محیط انتخابات را بر عهده گرفته اند و در این مسیر نه تقوی پیشه می کنند و نه اخلاق سیاسی و حتی عرفی را حرمت می دارند.دروغ گفتن و تهمت زدن و فحاشی کردن در قالب تحلیل و نظایر آن، از نقاط سیاه کارنامه ای است که از این دوره از انتخابات باقی خواهد ماند.به عنوان مثال، روز گذشته، برخی آقایان، داد سخن برآورده اند که ایها الناس، کسانی که جام زهر به امام(ره) دادند را شناسایی کرده ایم، یکی شان همین میرحسین موسوی است و دیگر محسن رضایی و آن دگر هم هاشمی!البته بدیهی است که اگر به جای کاندیداتوری موسوی و رضایی افراد دیگری مثلا شمخانی و ولایتی کاندیدا می شدند، لابد متهم اصلی نوشاندن جام زهر به امام راحل(ره) آنها بودند! و باز قطعا اگر هاشمی،منتقد دولت احمدی نژاد نبود، هنوز در ادبیات آقایان، از استوانه های نظام به شمار می رفت!آنها البته این سوال را بی پاسخ می گذارند که اگر اینان چنان جنایتی بزرگ را مرتکب شده اند، پس چگونه است که جانشین امام(ره)، یعنی رهبر معظم انقلاب، همه شان را در مجمعی که وظیفه ارائه مشاوره به رهبری دارد منصوب کردند و حتی درباره هاشمی نیز در مقابل دوربین های تلویزیونی تصریح داشتند "هیچ کس برای من هاشمی نمی شود.
"به راستی حامیان دست چندم برخی کاندیداها که به امید نانی و نوایی در دولت آینده، این چنین فحاشی می کنند و حرمت ها را می شکنند و در همان حال، خود را مطیع ولایت نیز می شمارند!، چرا تا پیش از انتخابات، نوشانندگان جام زهر به امام عزیز(ره) را معرفی نمی کردند؟ البته شاید تازه متوجه این موضوع شده اند و بعد از انتخابات هم لابد دوباره آن را از یاد خواهند برد!انگ زدن هایی مانند حمایت بیگانگان از فلان کاندیدا و حامیان برخی کاندیداها را اراذل و اوباش نامیدن (راستی مگر اراذل و اوباش را در طرح امنیت اجتماعی جمع نکردند؟!)، منتسب نمودن آنها به برخی افراد و جریان هایی که در میان مردم چندان خوشنام نیستند، سندسازی های جعلی(مانند نامه جعلی منتسب به نمایده رهبری در سپاه) و اخیرا نیز "نمایش" نامیدن "مستند" های برخی کاندیداها، از جمله این بی اخلاقی هاست.مثلا در همین مورد اخیر، گفتند دو موتورسواری که در فیلم احمدی نژاد در حمایت از او حرف می زدند، بازیگران سیمای هرمزگان بودند و یا درباره مستند میرحسین، شایعه کردند زنی که درباره اعتیاد فرزندش سخن می گفت، بازیگر بوده و صرفا ایفای نقش می کرده است.
حال آن که کدام آدم عاقل، از بازیگرانی که لااقل در استان خودشان شناخته شده هستند، به عنوان افراد عادی و در قالب یک مستند انتخاباتی استفاده می کند؟!تاسف بار آن که این شایعات را حتی در خبرگزاری هایشان نیز منتشر کردند تا به هر نحو ممکن، رقیب را بی اعتبار کنند.اگر بخواهیم فهرستی از بی تقوایی های انتخاباتی را در این دوره از انتخابات ذکر کنیم، حتما نوشتاری طولانی در پیش رو خواهد بود و لذا به همین میزان بسنده می کنیم و یک نکته بسیار مهم و البته بدیهی را به عنوان تلنگری بر وجدان های بازیگران عرصه سیاست و انتخابات می آوریم و البته نیک می دانیم بر آنان که خود را به خواب زده اند،کارگر نخواهد بود و آن این که "طبیعتا یکی از این چهار نفر، از مرداد همین امسال، رئیس جمهور همین کشور خواهد شد.
وقتی فعالان انتخاباتی، چنین بی پروا و هتاکانه، به رقبایشان، هر آن چه از راست و دروغ است می بندند و انگ و تهمت لج مال شان می کنند و نام این کار را "عملیات روانی" می گذارند نتیجه اش این می شود که رئیس جمهور دهم ایران، هر که باشد، فردی است که در این ایام کوتاه، حیثیت اش لگدمال شده و هزاران ذهنیت منفی درباره اش به وجود آمده است و آیا شایسته ایران ماست که چنین رئیس جمهوری داشته باشد؟ و آیا چنان رئیس جمهوری می تواند با صلابت و قدرت کار کند؟"البته تنها حسن این وضعیت می تواند این باشد که در بحبوحه رقابت های انتخاباتی، سیاست بازان و جریان های بی اخلاق، خود را نشان می دهند و مردم فرصت می یابند آنها را بشناسند.باور کنید اگر اندکی و فقط اندکی "مهر ایران" و "پرهیزکاری" در دل های بعضی ها بود، اکنون انتخابات در فضای اخلاقی تری برگزار می شد.
رسالت:پاسداشت آزادی و حقوق شهروندی
«پاسداشت آزادی و حقوق شهروندی»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم محمد کاظم انبارلویی است که در آن میخوانید؛یکی از موضوعات مهمی که رئیس جمهور در سوگند ریاست جمهوری باید یادآور باشد پرهیز از خودکامگی و حمایت از آزادی و حرمت اشخاص وحقوقی است که قانون اساسی برای ملت شناخته است.آزادی یکی از سه شعار کلیدی ملت ایران در نهضت روحبخش امام خمینی (ره) بوده است . ستیز با استبداد داخلی و استعمار خارجی به منظور رسیدن به قلههای استقلال و آزادی از آرزوهای دیرینه ملت ایران است.در میتینگهای تبلیغاتی که برخی نامزدها در دانشگاهها برگزار میکنند دو سه شعار خاطر دانشجویان طرفدار نظام و انقلاب را میآزارد. جمعی اندک شعار؛ «دانشجوی زندانی آزاد باید گردد» و «مرگ بر استبداد» سر میدهند. گویی هزاران دانشجو هم اکنون زندانی هستند. برخی نامزدها هم بدون اطلاع از تعداد دانشجویان زندانی و اتهامات آنها از باب پاسداشت آزادی و حرمت دانشجو گاهی با این فضا همراهی میکنند.
تا آنجا که درخصوص حقوق شهروندی «منشور» مینویسند و یا میگویند؛ «قانون حقوق شهروندی را با 500 ماده به مجلس میدهم.» این رویکردها و حساسیتها را باید تکریم کرد و برغنای آن افزود. اما یک حقیقت را هم نباید فراموش کرد ، که دولت نهم در تکریم و تعظیم آزادیها و پاسداشت حقوق شهروندی گامهای بزرگی برداشته و آستانه تحمل رئیس جمهور در پاسداشت حرمت و حریم دیگران برکسی پوشیده نیست.
دکتر محمود احمدینژاد که خود فرزند دانشگاه است آذر 85 به دانشگاه امیرکبیر رفت. در آنجا وسط سخنرانی وی عدهای دانشجو او را دیکتاتور نامیدند و عکس او را در جلوی دیگر دانشجویان آتش زدند.
او در پاسخ گفت: همه باید بدانند احمدینژاد در راه استقلال و آزادی حقیقی و عدالت حاضر است تن و جانش به مانند شهید رجایی بسوزد. احمدینژاد صبورانه پرخاشگریهای آنها را شنید حتی اهانت آنها را تحمل کرد و در ضمن دستور داد احدی حق ندارد به آنها تعرض کند.(1)
رئیس دولت نهم در وفاداری به سوگند خود در پاسداشت آزادیها حتی تا مرز اهانت به خود هزینه میکند. واقعا برخی با بیانصافی و با نادیده گرفتن این همه تسامح و تساهل وی را متهم به دیکتاتوری و نظام را متهم به نقض آزادیهای سیاسی میکنند. چندی پیش با یک مقام مسئول تماس گرفتم از او پرسیدم در حال حاضر چند دانشجوی زندانی داریم. او پس از بررسی گفت: تعداد آنها کمتر از انگشتان یک دست است. بعد توضیح داد سه دانشجو هستند که ارتباطات گروهکی دارند. یک دانشجوی دختر نیز وجود دارد که ارتباط با منافقین دارد و خانواده وی هم در همین ارتباط هستند که قرار است به قید وثیقه آزاد شوند.یکی هم چندی پیش آزاد شد. همین!
ما یک انقلاب درابعاد جهانی داریم. مسلما مخالفان جدی هم داریم اما در زندان جمهوری اسلامی کمتر از انگشتان یک دست زندانی دانشجو داریم! آیا این ستم به نظام و دولت نیست که به خاطر چهار نفر که آن هم اتهامات روشن و مشخصی دارند- آن هم در اجتماعات مربوط به انتخابات - نظام را متهم به دیکتاتوری و نقض آزادیهای سیاسی بکنیم. البته اگر یک نفر هم به ناحق زندانی شده باشد باید از حق او دفاع کرد اما آیا انصاف است یک جریان بدخواه انقلاب و نظام زیرپوست تبلیغات انتخاباتی با شعارهای موهن به ساحت انقلاب و نظام اهانت کند و برخی هم تماشاچی باشند.
آیا این است مفهوم دفاع از آزادی ملت؟ کسی که میخواهد رئیس جمهور آینده باشد و سوگند بخورد که با پرهیز از خودکامگی پاسدار آزادی مردم باشد، باید مقهور فضاسازی یک جریانی باشد که میخواهد با ایدئولوژی کفر و نفاق و الحاد دیکتاتوری را دوباره به این مملکت برگرداند و بعد هم از همه ملت طلبکار باشد؟!
پینوشت:
-1 رسالت 21 آذر 85
دنیای اقتصاد:چرا احیای سازمان مدیریت ضرورت دارد؟
«چرا احیای سازمان مدیریت ضرورت دارد؟»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم دکتر سیداحمد میرمطهری است که در آن میخوانید؛
عرصه عملکرد اقتصاد کلان، حاصل تعامل و کنش و واکنش مجموعههای متعددی از متغیرهای داخلی و خارجی و تصمیمات نهادهای مختلفی است که در این عرصه تاثیرگذارند.
قطعا سازمان یا وزارتخانهای خاص، صرفا مسوول رونق و رکود اقتصاد ایران نیست و به جز در شرایط بسیار خاص و استثنایی نمیتوان اوجگیری اقتصاد یا افول آن را به مسوولیت سازمانها و نهادهای خاص فروکاست.
پس، شرایط عمومی اقتصاد حاصل مجموعه رخدادهایی است که خارج از اراده یک فرد یا یک سازمان و یک وزارتخانه قرار میگیرد. اما آنچه در این میان اهمیت دارد و عملکرد هر سازمان را قابلدفاع یا نقد میسازد، تشخیصهای درست و تجویزهای بهجا، یعنی سیاستگذاریهایی مناسب است که آن سازمان در هر شرایطی اخذ کرده است.
سازمان مدیریت و برنامهریزی عمری به درازای چند دهه در اقتصاد ایران داشته است. قبل از هر چیز، این سازمان به رغم هر انتقادی که بر آن مطرح شود، حاصل تجربهای کارشناسی بوده که به مرور در این سازمان اندوخته شده بود. شاید عمدهترین انتقادی که میتوان به این سازمان وارد کرد، فاصله عملکردها و برنامههای مصوب است. اما این امر تا حدود زیادی به سبب وجود ساختارهایی در اقتصاد ایران است که برنامهپذیری آن را دشوار کرده است و ناشی از نفس و ماهیت برنامهریزی برای اقتصاد ایران نبوده است. به همین ترتیب، محروم ساختن اقتصاد ایران از سازمان مدیریت، محروم ساختن اقتصاد ایران از یک تجربه اندوخته کارشناسی است؛ محروم ساختن از ساختاری که ناظر و پذیرای تحولات نیم قرن اقتصاد ایران بوده است.
بدین ترتیب، سازمان مدیریت صرفا یک بوروکراسی دستوپاگیر در برابر مدیران اجرایی نبوده، بلکه ساختاری کارشناسی بوده که میتوانسته است با ترسیم راهها و مسیرهای توسعه اقتصادی، رهنمونکننده مسیر آتی اقتصاد ایران باشد. از این رو، به نظر میرسد انحلال رسمی سازمان مدیریت و برنامهریزی و عملکرد این سازمان در قالب تشکیلاتی با وظایف بهمراتب محدودتر، یکی از نشانههای بارز کاهش توجه به گرایشهای کارشناسی در دولت نهم است. چنانکه با مصوبه هیات وزیران، بسیاری از کمیسیونهای تخصصی زیرمجموعه شورایعالی مدیریت و برنامهریزی اقتصادی، در کمیسیون اقتصاد دولت ادغام شدند و شورایعالی مدیریت و برنامهریزی اقتصادی منحل شد. این تصمیمات فارغ از توجیهاتی که برای کاهش دیوانسالاری و امثالهم برای آن آورده میشود، نشانههای مهمی است که بهروشنی نشاندهنده کاهش نقش ساختارهای کارشناسی در فرآیند تصمیمسازی است.
بر این اساس، حذف سازمان برنامه، حذف یک بوروکراسی دستوپاگیر نبوده، بلکه نماد حذف خرد و عقلانیت کارشناسی در تصمیمگیریها به شمار میرفته است و تنها در خدمت عجولانهتر کردن تصمیمسازیها و تصمیمگیریها و عدم انسجام تصمیمات و سیاستهای کلان اقتصادی بوده است. چنانکه در عمل شاهد بودهایم، در ادامه حذف سازمان مدیریت، شاهد سیکلی از چرخش سیاستی از یکی به دیگری بودهایم. در شرایط کنونی، آنچه این شرایط را دشوارتر ساخته است، این است که یکی از دلایل اصلی بروز این دسته تغییرات در سیاستهای اقتصادی دولتها، عوامل سیاسی است.
معمولا احزاب و جناحهای سیاسی که در انتخابات برنده میشوند و مدیریت اقتصاد کشور را برعهده میگیرند، بهخصوص در مواقعی که در آستانه انتخابات قرار میگیریم، به منظور تامین رضایت عمومی برای حفظ یا تکرار پیروزی انتخاباتی، دست به مجموعه سیاستهایی برای جلب آرای عمومی میزنند؛ فارغ از آثار و پیامدهایی که میتواند بر ساختار اقتصادی کشور داشته باشد.
حاصل این وضعیت، تصمیمگیریهای شتابزده، پافشاری بر نظرات خاص و کمتوجهی به بسترهای قانونی و واقعیتهای موجود بوده است که اینها نیز همگی نشانههای آشکار بیاعتنایی به تصمیمسازیهای کارشناسی است. بنابراین، به گمان نگارنده مشکلی که قبل از هرچیز باید برای شناخت چارچوب کنونی ساختار اقتصاد سیاسی کشور و آسیبشناسی آن در نظر داشت، تضعیف شدید ساختارهای کارشناسی در تصمیمسازیهای اقتصادی است.
حاصل تضعیف ساختارهای کارشناسی، چرخههای معیوب سیاستی است و میدانیم که این چرخه سیاستهای متناقض اقتصادی، معایب متعددی دارد: برنامههای کلان اقتصادی را مختل و ناکارآمد میکند، فعالان اقتصادی را با دشواری تصمیمگیری مواجه میسازد و در نهایت بهشدت از کارآمدی سیاستهای پولی و مالی ضدتورمی یا ضدرکودی میکاهد و بدین ترتیب هم سطح واقعی درآمدها را کاهش میدهد و هم با کاهش سرمایهگذاریها شرایط رکودی در اقتصاد پدید میآورد. از این روست که احیای سازمان برنامه، احیای توجه به خرد کارشناسی در ساختار تصمیمسازی و سیاستگذاریهای اقتصادی است و نقش مهمی در اعتمادزایی در فعالان اقتصادی کشور ایفا میکند.
سرمایه:تجربه دولت نهم کافی نیست ؟
«تجربه دولت نهم کافی نیست ؟»عنوان سرمقالهی روزنامهی سرمایه به قلم علی مزروعی است که در آن میخوانید؛ در دوره تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری نهم در سال 84 برخی نامزدها با تکیه بر شعارها و وعده های صرفاً اقتصادی تلاش کردند آرا جلب کنند اما سرانجام این آقای احمدی نژاد بود که با شعار «بردن نفت بر سر سفره های مردم» و «مبارزه با فقر و فساد و تیعیض» و... توانست گوی سبقت را از دیگر رقبا برباید و بر کرسی ریاست قوه مجریه تکیه زند و طبعاً رای دهندگان به او انتظار داشتند او در این مقام به وعده های خود عمل کند.
از قضای روزگار از زمان روی کار آمدن او قیمت جهانی هر بشکه نفت روز به روز افزایش یافت و یک درآمد افسانه ای حدود 300 میلیارد دلار را روانه خزانه دولتش کرد و بهترین فرصت اقتصادی را برای تحقق شعارها و وعده هایش با توجه به همراهی همه قوا و نهادهای حکومتی فراهم آورد اما امروز و در آستانه انتخابات دهم ریاست جمهوری این دولت از ناحیه عدم تحقق همین وعده هایش و هرز دادن منابع کمیاب کشور مورد بیشترین سوالات و چالش ها واقع شده و عملاً پاسخگو نیست که چرا به رغم در اختیار داشتن 40 درصد کل درآمد نفت سال های پس از انقلاب حتی نتوانسته است کارنامه بهتری از دولت های قبل در زمینه شاخص های کلان اقتصادی عرضه کند.
برای اثبات این مدعا فقط کافی است به رقم اعلامی دو شاخص نرخ بیکاری و تورم توسط مراجع آماری کشور توجه کنیم که نه تنها گشایشی را در سال پایانی کار دولت نهم نسبت به زمان ابتدای کارش نشان نمی دهند بلکه با گذر بیش از دو برابری نرخ تورم نسبت به سال آغاز کار این دولت همه شعارها و وعده های این دولت درباره بردن درآمد نفت بر سر سفره های مردم به ویژه اقشار محروم و متوسط و عدالت محوری و... به رغم پول پاشی ها و توزیع سهام عدالت و... زیر سوال رفته و باد هوا شده است. یک ضرب المثل چینی می گوید برای رفع گرسنگی و بیکاری افراد جامعه آسان ترین راه این است که به آنها ماهی دهید اما می دانیم که افراد با خوردن ماهی و سپری شدن امروزشان، فردا دوباره گرسنه و بیکار می مانند و محتاج ماهی های دیگر، اما راه دیگر که کمی سخت و زمانبر است این است که به این افراد ماهیگیری بیاموزید تا از بیکاری رهایی و از دسترنج خود سیر شوند و تا زنده اند محتاج کمکی نباشند. و راه بنیادی تر اما دشوارتر این است که به افراد توربافی بیاموزید تا نه تنها خود از بیکاری و گرسنگی رهایی یابند بلکه ابزار تولید برای دیگرانی که بیکار و گرسنه هستند درست کنند و جامعه ای را از فقر و بیکاری برهانند. متاسفانه و سوگمندانه باید گفت به دلیل برخورداری ایران از منابع غنی نفت و گاز و درآمد بادآورده ای که در اختیار دولت قرار می گیرد غلبه نگاه توزیعی و ماهی دادن به مردم به جای صرف این منابع برای آموزش مهارت های تولیدی و سرمایه گذاری زیربنایی اداره اقتصاد ایران را به بیراهه برده و چهره اقتصاد صدقه ای و ضدتولیدی بدان داده است.
اینکه مسوولان کمیته امداد اعلام کنند از سال 83 به این طرف 30 درصد بر تعداد افراد تحت پوشش این کمیته افزوده شده خود بهترین شاهد براین مدعاست که در این سال ها چه اتفاقی افتاده است آن هم در سایه این درآمد افسانه ای نفت،بازی کردن با ابزار درآمد نفت و وعده توزیع درآمد نفت و گاز میان مردم بزرگ ترین اشتباهی است که در انتخابات دوره نهم اتفاق افتاد و دولت نهم را به چاه ویلی گرفتار ساخت که امروز در درون آن گیر افتاده است ، جالب آنکه آنان که وعده توزیع این درآمد را می دهند حتی از توضیح آن روی سکه که افزایش قیمت فرآورده های نفتی برای تامین این منابع است خودداری می کنند و هیچ نمی گویند که این افزایش قیمت ها به دنبال خود، نرخ تورمی را می آورد که همه آن مبلغ داده شده به افراد را می خورد و هیچ رفاهی به همراه ندارد ، به نظر نویسنده سرمایه نفت و گاز اصلی ترین سرمایه مادی جامعه ما برای سرمایه گذاری و توسعه است و استفاده از این سرمایه به عنوان ابزاری انتخاباتی اشتباهی است که در دوره انتخابات قبل اتفاق افتاد و دولت نهم را به بیراهه برد و موجبات عدم بهره گیری مناسب از بزرگ ترین فرصت تاریخی اقتصادی ایران را رقم زد و شایسته نیست که این تجربه پرهزینه و کم فایده آن هم ذیل نام اصلاح طلبی مطرح و تکرار شود. دامن زدن بر مطالبات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه بیش از ظرفیت های موجود و مقدور پاشنه آشیلی است که همچون تجربه دولت اصلاحات و دولت نهم بیش و پیش از همه وعده دهندگانش را گرفتار می کند و به زیر می کشد.
آنهایی که وعده توزیع درآمد نفت می دهند باید بدین موضوع مطمئن باشند دولت نهم که ابر و ماه و مه و خورشید و فلک با او همراه بودند، و اصرار تام و تمام بر انجام این کار داشت از انجام آن ناتوان ماند حال چگونه آنان می توانند بدین وعده اقدام کنند؟ و «آیا تجربه دولت نهم کافی نیست» تا از این شعار و بازی فاصله گرفته شود و بر شهروندان ایرانی است که از یک سوراخ دو بار گزیده نشوند و دریابند که راه رشد و توسعه ایران از توزیع درآمد نفت نمی گذرد بلکه از صرف این درآمد برای سرمایه گذاری و تولید می گذرد.
بهترین راهی که در شرایط امروز ایران می توان برای استفاده از درآمد نفت و گاز متصور بود همان سیاستی است که در دو قانون برنامه سوم و چهارم توسعه به عنوان محدود کردن استفاده از درآمد نفت در بودجه عمومی دولت و واریز مازاد برآن در «حساب ذخیره ارزی» با هدف وام دهی بخش خصوصی برای سرمایه گذاری تمهید و پیش بینی شده بود که در اجرا مقهور سیاست های جاری و توزیعی دولت شد. سیاست های امدادی و حمایتی ضروری دولت نیز در قالبی غیر از توزیع پول نقد و درقالبی همچون پوشش های بیمه ای باید تعریف و انجام شود به گونه ای که موجبات انگیزه زدایی کار اقتصادی در افراد فراهم نشود و فراموش نباید کرد که رشد و توسعه ایران به کار و تلاش همه ایرانیان وابسته است و به کار و تلاش همه ایرانیان نیاز دارد.
خوشبختانه آقای موسوی به عنوان فردی که سابقه هشت سال اداره کشور آن هم در شرایط سخت جنگ و کاهش درآمد نفت را دارد به خوبی بر زیر و بم مسائل اجرایی کشور آشناست و تاکنون وعده و شعاری نداده است که در انجامش قاصر باشد و به ویژه در ارتباط با بهره گیری از درآمد نفت و گاز برای توسعه کشور مواضع درستی را در پیش گرفته است و توصیه می شود که برهمین خط و منهج تا آخر به پیش رود و برای رای آوردن در دام وعده توزیع درآمد نفت نیفتد که اگر افتاد به همان سرنوشتی گرفتار می شود که امروز دولت نهم گرفتار آمده است ، البته بحث اصلاح قیمت حامل های انرژی و هدفمند کردن یارانه ها قطعاً یک بحث کارشناسی و علمی است که هر دولتی که بر سرکار می آید باید در یک فضای علمی و کارشناسی بدان بپردازند و با استفاده از تمام ظرفیت کارشناسی و خرد جمعی کشور به تدوین و اجرای سیاستی در این باره روی آورد که بیشترین فایده و کمترین هزینه را برای کشور و شهروندان ایرانی به خصوص اقشار محروم و متوسط جامعه داشته باشد.
مردم سالاری: میرحسین موسوی در یک قدمی پیروزی
«میرحسین موسوی در یک قدمی پیروزی»عنوان یادداشت روز روزنامهی مردم سالاری به قلم حمید رضا شکوهی است که در آن میخوانید؛ روند تحولات سیاسی کشور طی روزهای باقیمانده به زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری دهم شتاب بیشتری گرفته است. در این میان، نکته ای که مشهود است افزایش حجم تبلیغات دولتی و شدت گرفتن روند تخریب منتقدان دولت و اصلاح طلبان از سوی حامیان دولت نهم است. در شرایطی که تا چندی پیش، حامیان دولت، نقد عملکرد دولت نهم از سوی کاندیداهای ریاست جمهوری را نشانه تخریب قلمداد می کردند و آن را سیاه نمایی بر ضد دولت می دانستند، اکنون خود گام در وادی تازه ای گذاشته اند.
رویدادهای چند روز اخیر به خوبی نشان می دهد که حجم فعالیت های دولت نهم و حامیان آن برای تبلیغ عملکرد دولت و تخریب اصلاح طلبان به شدت افزایش یافته و در این میان خبرگزاری دولتی ایرنا، روزنامه های دولتی همچون ایران و وطن امروز، و صدا و سیما در خدمت دولت نهم هستند تا علاوه بر پوشش کامل و بزرگنمایی فعالیت های دولت در هفته های منتهی به انتخابات، تخریب کاندیداهای اصلاح طلب را هم در دستور کار خود قرار دهند. به عنوان مثال صدا و سیما و خبرگزاری ایرانا، خبر اعتراض مراجع تقلید به فیلم انتخاباتی مهندس میرحسین موسوی را به طور گسترده ای پوشش می دهند اما این خبر با واکنش مراجع مواجه شده و تکذیب می شود.
روزنامه ایران نیز بی محابا، تندترین انتقادها را نثار اصلاح طلبان می کند و با وجود منع قانونی، عملا به تریبون تبلیغاتی دولت تبدیل شده; به طوری که این رویه، انتقاد سازمان بازرسی کل کشور را در پی داشته است; هر چند که معلوم نیست با این رویه، مقابله جدی صورت گیرد. طی این مدت حامیان دولت نهم، از حسین شریعتمداری که روزنامه کیهان را به تریبون انتخاباتی احمدی نژاد تبدیل کرده و حامیان موسوی را به عمر و عاص و معاویه تشبیه می کند، تا سعید حدادیان که مراسم عزاداری مذهبی را محلی برای تخریب کاندیداهای دیگر و حمایت از احمدی نژاد می داند، همگی نشان می دهد که حامیان دولت نهم، از هر ابزاری برای پیروزی استفاده می کنند.
اغلب وزرای دولت نیز سعی در توجیه عملکرد خود و تخریب دولت های قبلی دارند و برای تبلیغ خود، از افتتاح پروژه های نیمه کاره هم به منظور استفاده تبلیغاتی در ایام انتخابات رویگردان نیستند; به طوری که بزرگراه پردیس در مراسمی رسمی افتتاح می شود، اما پس از پایان مراسم افتتاح، به دلیل ناامن بودن و ناآماده بودن، از سوی پلیس بسته می شود! حامیان غیردولتی احمدی نژاد نیز بیکار نمانده اند. آنها روی بنرها و پلاکاردهای میرحسین موسوی، نام احمدی نژاد را با اسپری مشکی نقاشی می کنند و به تخریب آن می پردازند. البته رئیس دولت نهم نیز بیکار نمانده است.
دکتر محمود احمدی نژاد، بار دیگر چهره ای تهاجمی و منتقد به خود گرفته و در یک استراتژی جدید، کل 24 سال پیش از دولت خود را در قالب یک مدیریت واحد شکست خورده توصیف می کند که دولت نهم آن را تغییر داده است; بدون آنکه توجه داشته باشد که اگر در 16سال از این 24 سال، هاشمی رفسنجانی و خاتمی رئیس جمهور بوده اند، در 8 سال دیگر، میرحسین موسوی رئیس جمهور نبوده بلکه ریاست جمهوری را مقام معظم رهبری به عهده داشته است. اما گویا این موضوع هم به فراموشی سپرده شده است.
رئیس جمهور باز هم وعده افشای مافیای اقتصادی را می دهد بدون آنکه نامی از آنها ببرد یا آمادگی خود را برای گفت وگو با اوباما اعلام می کند بدون آنکه موضوع اعلام آمادگی برقراری ارتباط کامل با مصر را که با جواب منفی این کشور مواجه شد به یاد بیاورد. احمدی نژاد در برنامه تبلیغاتی خود در شبکه خبر و سخنرانی های چند روز اخیر خود، نیز به شدت منتقدان را مورد عتاب قرار داده است. البته آنچه طی روزهای اخیر توسط دولتمردان و حامیان آنها رخ داده، چندان تعجب برانگیز نیست چرا که ریشه این تخریب ها را باید در نظرسنجی های مختلفی که در تهران و سایر نقاط کشور انجام می شود یافت.
نتیجه این نظرسنجی ها نشان دهنده سیر صعودی حمایت از میرحسین موسوی و کاهش آرای محمود احمدی نژاد است; به طوری که تداوم این وضعیت، نه تنها احتمال پیروزی احمدی نژاد در مرحله اول انتخابات را - برخلاف پیش بینی حامیان دولت - منتفی ساخته، بلکه شانس احمدی نژاد را برای راهیابی به مرحله دوم انتخابات هم کاهش داده و موجب شده روز به روز احتمال پیروزی میرحسین موسوی در مرحله اول انتخابات افزایش یابد.
در چنین شرایطی، تخریب ها چندان عجیب و دور از انتظار نیست. حامیان دولت در یک قدمی شکست قرار گرفته اند و به همین دلیل، به جای اثبات خود، به تخریب رقیب روی آورده اند.
آفرینش:خصوصی سازی باشگاه ها ، باید ها و نباید ها
«خصوصی سازی باشگاه ها ، باید ها و نباید ها»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفرینش است که در آن میخوانید؛واگذاری باشگاه های ورزشی به بخش خصوصی موردی است که از چندی پیش بصورت جدی مطرح شده است. براین اساس باشگاه های ورزشی که در اولویت نخست واگذاری به بخش خصوصی هستند باید تا پایان سالجاری از چتر حمایتی سازمان ها و نهادهای دولتی خارج شده و پیشوند " موسسه خصوصی" را به خود اختصاص دهند. در این راستا سازمان تربیت بدنی در نظر دارد دو تیم پرسپولیس و استقلال را نیز به بخش خصوصی واگذار و سهم آنها را در اختیار هواداران قرار دهد.اما نکته اصلی در این است که این دو تیم چگونه و از چه طریقی باید به بخش خصوصی واگذار شوند و اینکه از شرایط واگذاری برخوردار می باشند یا خیر ؟
در این ارتباط باید گفت خصوصی سازی به عنوان یک فرایند چند جانبه علاوه بر انتقال مالکیت دولتی به بخش خصوصی مسایل مهم دیگری از جمله اجتماعی، فرهنگی و سیاسی را در برمی گیرد. بنابراین در خصوصی سازی فوتبال نیز قواعد عمومی مربوط به خصوصی سازی و حقوق خصوصی سازی کاربردارد و همانند شرکت های خصوصی اهداف و رویه های عمومی خصوصی سازی را دربرخواهد داشت; اما، با توجه به چند وجهی بودن ورزش فوتبال و باشگاههای اداره کننده آن نیازمند قواعد خصوصی ویژه خود هستند که جنبه فرهنگی ورزشی، تفریحی و تجاری را دربرمی گیرد. بنابراین به علت داشتن ویژگی های خاص باید در سیاست گذاری خصوصی کردن باشگاهها و ایجاد قوانین و مقررات و نظام دادرسی و مراجع تدوین مقررات همه مطابق این ویژگی های خاص قرار بگیرند. فوتبال امروزه از صرف یک عمل ورزشی و تفریحی فراتر رفته است و در محدوده فعالیت های اقتصادی و حتی اجتماعی و سیاسی نیز قرار گرفته است. فوتبال در حوزه اقتصادی به عنوان یک عمل تجاری نیز محسوب می شود. به طوری که صاحبان باشگاههای بزرگ فوتبال از آن سود می برند و سرمایه گذاران در این زمینه سرمایه گذارای می کنند و بسیاری از فعالیت های این باشگاهها همانند اعمال تجاری شرکت های تجاری است.
مثلا تجار فوتبال از خرید و فروش و انتقال بازیکنان و حتی از اعتبار و نام آنها سود می برند. درآمد ناشی از تبلیغات تجاری در زمین ورزشی یا لباس ورزشکاران، حق پخش تلویزیونی و بسیاری از تبلیغات دیگر، آگهی های رسانه ها، سرمایه گذاری در تاسیس باشگاه، خرید سهم و فروش سهام باشگاه، فروش بلیت هم به عنوان اعمال تجاری محسوب می شوند، از طرفی اداره و مدیریت باشگاه، پرداخت حقوق و مزایای بازیکنان و مربیان پرداخت مالیات، آموزش بازیکنان و غیره مسائلی است که موضوع یک سازمان تجاری را تشکیل می دهد. بسیاری از باشگاه های فوتبال به سازمان ها و شرکت ها و دستگاههای دولتی وابسته هستند; مثلا پرسپولیس، استقلال، سایپا، سپاهان، پاس، فجر سپاسی هم به نوعی دولتی محسوب می شوند و دولتی بودن این باشگاهها با خود مسائل و مشکلاتی را دارد حتی برخی معتقدند دولتی بودن باعث عدم کارایی این باشگاهها شده است.
مثلا ایرادهای مطرح این است که باشگاهها از مدیران توانمند و متخصص بهره مند نیستند، انحصار دولتی مانع شایسته سالاری است، باشگاهها عملا درآمدزا نیستند چون از کمک دولت بهره مند می شوند، عملا خلاقیت و انگیزه تلاش وجود ندارد، انگیزه ای برای رقابت وجود ندارد چون سود و زیان در نهایت به خزانه دولت برمی گردد و انگیزه ای در اشخاص خصوصی ایجاد نمی کند.
خصوصی سازی می تواند به طرق زیر انجام شود.
- فروش سهام در بازار بورس .
- فروش اموال به طور کلی یا بخشی از آن به سرمایه گذاران بزرگ معمولا از طریق حراج یا مذاکره .
- سهام مالکیت به تمام شهروندان به صورت مجانی یا با قیمت پایین توزیع می شود. این نوع خصوصی سازی در روسیه، لهستان و چک بکار رفته است.
هر چند خصوصی سازی از اهمیت زیادی برخوردار است; اما، عدم اجرای درست آن باعث عواقب و پیامدهای منفی جبران ناپذیری است.
بنابراین از جمله عواملی که می توانند به عنوان مانعی در موفقیت خصوصی سازی شوند عبارتند از:
- فقدان یک بازار رقابتی برای فعالیت; چون هدف خصوصی سازی این نیست که انحصار دولتی را برداشته و در انحصار یک گروه خصوصی قرار دهد. انحصار خود مانع رشد بازار و ترقی خواهد بود.
- نبود امنیت اقتصادی و ابزارهای حمایتی از مالکیت خصوصی نیز به عنوان مانعی درموفقیت خصوصی سازی است. بنابراین دولت موظف است در سیاست گذاری خود رویه های حمایتی از سرمایه گذاری را پیش گیرد و از مالکیت خصوصی حمایت کند.
- عدم وجود نظام دادرسی عادلانه و کارا نیز به عنوان مانعی برای پیشرفت و موفقیت خصوصی سازی است.
بنابراین خصوصی سازی به تنهایی نمی تواند باعث رشد اقتصادی شود. اصلاحات لازم در کلیه زمینه ها لازم است; مثلا اصلاح سیستم قضایی، قوانین و مقررات، سیستم مالی و پولی، تدوین قوانین حمایت از معاملات و جلوگیری از انحصار، مبارزه با فساد اداری همه مجموعا می توانند به خصوصی سازی کمک کنند.
همانگونه در شیوه های خصوصی سازی اشاره شد ، در گام اول سهام باشگاه باید در بازار بورس عرضه گردد، ورود شرکت ها به بازار بورس تابع مقرارات و ظوابطی است که در حال حاضر باشگاههای پرسپولیس و استقلال نمی توانند با شرایطی که دارند وارد بازار بورس شوند.
- سود دار بودن شرکت.
- تایید صورت های مالی توسط بازرسان و ...............
از جمله ضوابطی است که هیئت پذیرش بورس باید تایید کند. بورس دارای بازار اولیه و ثانویه می باشد که با توجه به وضعیت دو تیم استقلال و پرسپولیس ورود به بازار ثانویه شامل حال دو تیم نمی شود ، ولی بازار اولیه که مردم برای پذیره نویسی اقدام به خرید سهام می کنند ، این باشگاهها را در بر می گیرد که بعد از پذیره نویسی و پس از گذشت 3 سال سهام این دو باشگاه در بازار بورس عرضه خواهد شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: