گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

تأسف ، حیرت و شرم

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌ی های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله«ترور، انتحار، خشونت»،«تأسف ، حیرت و شرم»،«معمای یک میلیارد دلاری»،سخنی با دانشجویان عزیز» و... که برخی از آنها د زیر می‌آید.
کد خبر: ۲۵۶۰۶۰

ابتکار:ترور، انتحار، خشونت

ترور، انتحار، خشونت؛ رهاورد مثلث وهابیت، دیوبندی ها و طالبان» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی به قلم محمد علی وکیلی است که در آن می‌خوانید؛حادثه غم انگیز و تاسف بار مسجد امام علی(ع) شهر زاهدان که در نتیجه آن بیش از 125 نفر از هموطنان شیعه، شهید و مجروح گردیدند یک بار دیگر ضرورت کالبد شکافی عوامل چنین فجایعی را گوشزد می کند.

در خصوص عوامل تشدید خشونت و تروریسم در منطقه و شرق کشورمان دیدگاههای مختلفی وجود دارد اما فلسفه مشترک تشدید تروریسم و فرهنگ عملیات های انتحاری در دهه اخیر به یک نکته بر می گردد و آن هم اینکه ترکیب دو اندیشه رادیکال وهابیسم و دیوبندیسم پدیده ای به نام «طالبانیسم» را به وجود آورده است.اندیشه وهابیت همان است که سالها با تفسیر جعلی از اسلام و توسل به آرا» توسعه گریز و متحجرانه و با روش متصلبانه چهره افراطی و غیر انسانی از اسلام ارائه می دهند همانها که صلوات بر پیامبر و توسل شیعه به ائمه علیهم السلام را شرک می پندارند اندیشه ای که سالهاست بر قامت خادم الحرمین (مکه و مدینه) سایه انداخته است و از بدو پیدایش تاکنون نقطه عطف اختلاف و تفرقه در بین جهان اسلام بوده است و شیعه را مشرک می پندارد.«دیوبندی ها» تحت تاثیر اندیشه وهابی تمام فرقه های اسلامی بجز وهابی ها و خودشان را مشرک می پندارند. بنابراین دو ضلع ایدئولوژی ترور یعنی وهابیت در عربستان و دیوبندی ها در پاکستان به مرور زمان توانستند ضلع سوم را که همان طالبان بود خلق نمایند در حقیقت طالبان شاخه نظامی، سیاسی وهابیت و دیوبندیسم می باشد.

در این مقال فرصت واکاوی تاریخی و کلامی فرقه های فوق نیست اما هرسه فرقه مذکور محصول دوران فرقه سازی استعمار کهنه یعنی انگلیس می باشد. بیداری جهان اسلام با پیروزی انقلاب اسلامی ایران شتاب و معنای جدیدی یافت. ایران نخستین انقلاب سیاسی اسلامی را به جهان عرضه کرد و مسلمانان در سراسر جهان از ثمره آن که همانا اوج گرفتن مفهوم هویت اسلام و بازگشت غرور و اقتدار به مسلمانان بود بهره مند شدند رهبر کبیر انقلاب در همان ابتدای پایه گذاری نهضت، انسجام و وحدت مسلمانان را شاه بیت موفقیت و عامل برون رفت جهان اسلام از بحران تشتت و رکود معرفی کردند. برغم استقبال ملت ها از پیام وحدت بخش انقلاب اسلامی امام، کشورهای مرتجع عربی بخصوص عربستان همنوا با انگلیس سعی خودر ا در ترویج تفرقه شیعه و سنی بکار بستند.

در همین راستا بود که هنری کسینجر در سال 59 اعلام داشت بهترین راه برای جلوگیری از گسترش و نفوذ انقلاب اسلامی در میان سایر جوامع اسلامی اینست که با ایجاد یک حرکت هدایت شده در میان اهل سنت، به مقابله با انقلاب اسلامی برخیزیم هوشیاری امام (ره) مانع تحقق اهداف غرب و متحجرین عرب شد مسایل خاورمیانه و لشکرکشی آمریکا به عراق و افغانستان بار دیگر شعله آتش فرقه گرایی را در منطقه فوران کرد.

همکاری دستگاههای امنیتی آمریکا، اسرائیل، پاکستان و عربستان در پیدایش، سازماندهی جریان طالبان شکل جدیدی یافت ولی فرزند نامشروع ایدئولوژی جعلی و دستگاههای امنیتی، شروری تراز آن بود که در دام پدرخوانده ها باقی بماند جریان القاعده زنگ خطری برای فروپاشی کشور پاکستان بود افغانستان اولین قربانی فرقه سازی مذکور شد و همزمان که پاکستان در آتش و خون جریانات خود ساخته می سوزد شعاع این آتش مرزهای کشورمان را هم تهدید می کند شیعه کشی در پاراچنار و پیدایش گروههای بی هویت شبیه عبدالمالک ریگی همگی برگ های دفتر قطور جنگ فرقه ای بحساب می آیند حال در آستانه انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم قتل عام شیعیان مسجد امام علی(ع) شهر زاهدان یک بار دیگر آژیز خطر «دکترین» تفرقه بین شعیه و سنی را به صدا در آورده است و ضمن اینکه همه شیعیان داغدار عزیزان خود در حادثه مذکور می باشند اما با هوشیاری مراقب اهداف وقایع غیر انسانی فوق می باشند البته انتظار اقدامات امنیتی قاطع و سریع جهت خنثی سازی این نوع فعالیت ها را هم دارند.

کیهان:تأسف ، حیرت و شرم

«تأسف ، حیرت و شرم» یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان مهدی محمدی است که در آن می‌خوانید؛با نگاه و تأمل در آنچه نامزدهای اصلاح طلب انتخابات ریاست جمهوری تاکنون در برنامه های انتخاباتی خود در صدا و سیما گفته اند یا پروژه های تبلیغاتی که در چند هفته اخیر اجرا کرده اند، انواعی از  حالت های ذهنی ممکن است به آدمی دست بدهد. می توان «متاسف» شد از اینکه چگونه کسانی یک شبه به خرمن زهد و آبروی 20 ساله آتش می زنند به طمع رایی که معلوم نیست اساسا جمع شدنی هست یا نه و دروغ، ظاهرا فروزان ترین مشعلی است که قرار است آن خرمن را بسوزاند. دروغ رای جمع نمی کند چون نمی توان بیش از چند روز بر آن استوار ماند و بالاخره مردم می فهمند که آن عدد کذایی تا دیروز 200 میلیارد دلار بوده و حالا ظرف چند روز شده 300 میلیارد و اخیرا 400 میلیارد دلار، و از خود می پرسند آیا گوینده این سخنان «عدد» نمی داند؟!

«تهمت» کبریت دوم است که آن هم جز اینکه برکت امور را بستاند فایده ای نخواهد کرد. اگر این مرد آن مقدار پول را حیف و میل کرده، پس این همه پروژه استانی در شهر به شهر و روستا به روستای این ملک چگونه تأمین مالی می شود؟ یا افزایش چشمگیر حقوق بازنشستگان و کارمندان دولت که تا امروز با سیلی صورت خود را در مقابل اهل و عیال سرخ نگه می داشتند و حالا کمی رنگ به رخسارشان آمده، چگونه ممکن شده است؟ سهام عدالت و اعتبارات وسیع بانکی چگونه به مردم داده شده است؟ می توان به مردم گفت این آقا به شما «هدیه» بی موقع داده و نیتش مشکوک است- چنانکه گفته اند- اما نمی توان او را به گم و گور کردن پولی متهم کرد که بعضی مدعیان از شمارش تعداد صفرهایش هم عاجزند. تازه اگر این را هم بگویی ممکن است رندی پیدا شود و بگوید جسارتا، این مملکت که تازه پول دار نشده. پیش از این هم انبان دولتیان خالی نبود. سؤال این نیست که این دولت پول هایش را کجا خرج کرده، هر که نداند مردم می دانند پول ها کجاست، بلکه سؤال این است که تا پیش از این پول مملکت کجا می رفت که چیزی از آن به فقرا و تنگدستان نمی رسید؟! شما با پول های این مردم چه  کرده اید؟

می توان «حیرت» کرد از اینکه چگونه کسی که مدعی است جمیع مطالبات حال و آینده خلایق را نمایندگی می کند هنوز نمی داند که نمی توان از مردم خواست آنچه را که می دانند ندانند- به تعبیر فیلسوفان «دانستن ارادی نیست»- و درباره آنچه که به خود آنها مربوط می شود، به آنها دروغ گفت. مثلا مردم خود می دانند که وقتی در سفر استانی به استقبال رئیس جمهور رفتند و ساعت ها در آفتاب و باران ایستادند تا شاید مجالی بیابند و از دور به او ابراز ارادتی بکنند، کسی اتوبوس دنبال آنها نفرستاده بود. حالا اگر مجسمه های مردم داری بگویند که «ماشین دنبال مردم فرستاده شده بود» با شنیدن این جمله، چه احساسی به مردم دست خواهد داد؟ و بدتر از آن، اگر مردم ببینند که همان مجسمه های محترم خود با اتوبوس و تاکسی از خیابان های تهران آدم جمع می کنند که جلسه کذایی شان خالی نماند، آن وقت چه خواهند گفت؟ چرا برخی تصور می کنند مردم فقط آن چیزهایی را می بینند که آنها دوست دارند دیده شود؟

«شرم» هم البته می توان کرد. چند ماه است حامیان یک کاندیدا ادعا  می کنند در تبلیغات خود با مردم صادقند. خود او جایی گفت جامعه را مدافع ارزش ها می داند. چندی نگذشته بود که اولین علائم صداقت هویدا شد؛ از مردم خواستند همه سبز بپوشند و وقتی دیدند آنها برای انتخاب رنگ لباس خود منتظر تعیین تکلیف از جانب کسی نبوده اند، خود دست به کار شدند و با صرف مبالغی که می گویند همه ناچیز و از محل کمک های مردمی بوده، هزاران شال، دستبند، روسری و تی شرت سبز دوختند و میان مردم توزیع کردند. هدف چه بود؟ تا امروز هیچ کس در این باره توضیح دقیقی نداده است. آیا هدف این بود که گفته شود رای دادن به موسوی رای به پسر پیغمبر است؟! ظاهرا دوستان آب اگر باشد شناگران بدی نیستند و آن حرف ها که «نباید از نمادهای مذهبی و احساسات دینی مردم استفاده ابزاری کرد» مربوط به همسایه ها بوده است (قابل توجه جناب آقای تاج زاده که اخیرا سخت به شغل شریف دفاع از قاعده طلایی اخلاق مشغولند!) چند روز پیش، اما، سبز جامگان آب پاکی را روی دست همه ریختند و معلوم شد قصه اساسا چیز دیگری است.

جمعی که هفته پیش در ورزشگاه آزادی گرد آمدند تازه به ما فهماندند غرض آقایان استفاده یا سوءاستفاده از نمادهای دینی نیست چون هواداران آنها- لااقل بخشی از آنها که آن روز در آن مکان اجتماع کردند- اساسا نمی دانند و برایشان مهم هم نیست که با چه چیزی سر و کار دارند. به همین دلیل بود که جامه سبز بر تن، در شب شهادت فاطمه زهرا(س) همراه با ترنم نماهنگ های ریتمیک، دست افشاندند و پای کوبیدند و چون خستگی بر آنان مستولی شد پرچم های مزین به نام مبارک عباس بن علی(ع) را بر زمین پهن کرده و روی آن نشستند تا خستگی تحرکات آنچنانی را از تن به در کنند. به این ترتیب بود که معلوم شد آدمی ابتدا باید معنا و کارکرد یک نماد را بداند تا بتواند از آن سوءاستفاده کند و این قصه تا آنجا که به سبزپوشان اصلاح طلب مربوط می شود اساسا منتفی است.تا شب انتخابات زمانی نمانده است. اما در پیمودن همین راه  کوتاه هم دعا برای عاقبت به خیری را نباید فراموش کرد.

جمهوری اسلامی:30 سال روزنامه نگاری متعهدانه

«30 سال روزنامه نگاری متعهدانه»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی است که در آن می خوانید؛امروز نهم خرداد ماه 1388 روزنامه جمهوری اسلامی وارد چهارمین دهه فعالیت خود می شود . 30 سال قبل در روز 9 خرداد 1358 یعنی سه ماه و نیم بعد از پیروزی انقلاب اسلامی کار خود را آغاز کرد و در تمام 30 سال گذشته به لطف و توفیق الهی برعهد و پیمانی که با مردم بسته بود وفادار ماند.

عهد و پیمان ما با مردم این بود که در خط اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله حرکت کنیم و زبان مردم باشیم . وفاداری به نظام مقدس جمهوری اسلامی و ترویج آرمان های این نظام مردمی ـ اسلامی را در چارچوب قانون اساسی تعریف کرده و آنرا سرلوحه برنامه خود قرار دادیم و پای بندی به اصول آرمانها و ارزش های دینی را بستر حرکت خود دانستیم . محور اصلی حرکت روزنامه پیروی از ولایت فقیه است که به تعبیر حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه ستون فقرات نظام جمهوری اسلامی و عمود خیمه انقلاب است .

هرگز تلاش نکردیم اصول و آرمان ها و ارزش ها را وسیله ای برای رسیدن به اهداف شخصی و گروهی قرار دهیم چرا که اصولا روزنامه نگاری را شریف تر از این میدانیم که ابزاری برای نیل به این خواسته های کوچک شود. رسانه در ابواب جمعی زیرمجموعه « اهل الذکر » جا دارد و آگاهی بخشی نمی تواند ماهیتی جز حق داشته باشد. دروغ و فریب و تزویر از جنس روزنامه نگاری نیستند و بهیچوجه نمی توانند با رسانه هم خانه شوند که سهل است حتی نمی توانند با آن همسایه شوند.

آزاداندیشی جان مایه روزنامه نگاری است . روزنامه نگار نمی تواند دستوری و سفارشی و فرمایشی عمل کند . تجربه 30 ساله روزنامه جمهوری اسلامی نشان داد و ما نیز به این واقعیت شهادت می دهیم که در نظام جمهوری اسلامی روزنامه نگاران می توانند با آزاداندیشی به وظیفه روزنامه نگاری عمل کنند. این مهم هنگامی دست یافتنی است که آزاداندیشی با هرج و مرج طلبی اباحیگری لاابالی گری و خروج از چارچوب های قانون و اخلاق اشتباه نشود.

پای بندی به اخلاق یکی دیگر از اصول روزنامه نگاری است . روزنامه نگار حق ندارد رسانه ای را که در اختیار دارد به ابزاری برای تخریب و تفسیق و تکفیر این و آن تبدیل کند چرا که فلسفه وجودی روزنامه آگاهی بخشی برای تهذیب جامعه است و اگر آگاهی مقدمه ای برای تهذیب نفوس نباشد بی ارزش است و صرف آگاهی بخشی مجرد نمی تواند هدف باشد.

در صف مقابل کسانی قرار دارند که روزنامه نگاری را وسیله ای برای رسیدن به اهداف غیرشرافتمندانه قرار می دهند. فتنه انگیزی ایجاد هرج و مرج رسیدن به قدرت نامشروع هموار کردن راه برای بیگانگان و فراهم ساختن زمینه برای تاخت و تازهای ضد اخلاقی ...
در این نگاه روزنامه نگاری فقط به مثابه یک « ابزار بی هویت » عمل می کند ابزاری که هیچ شرافتی ندارد و از آن می توان به اقتضای زمان به نفع هر هدفی بهره برداری کرد حتی اهداف فاسد و ضداخلاقی و ضدانسانی و ضد دین و ضد خدا. نام این کار هم هر چند در دنیای امروز روزنامه نگاری است ولی در واقع این یک تهمت بزرگ است که به روزنامه نگاری بسته شده و هیچ سنخیتی با این حرفه شریف ندارد.

نمی توان جهان امروز را از نظر جغرافیائی به دو بخش متمایز تقسیم کرد که در یکی از آنها روزنامه نگاری فقط آرمانی و اخلاقی سالم است و در بخش دیگری آلوده و فاسد و خارج از چارچوب های اخلاقی . واقعیت اینست که حتی در غرب نیز که وجه غالب روزنامه نگاری در آن آرمان گریزی و حتی آرمان ستیزی است می توان روزنامه ها و روزنامه نگارانی را یافت که در چارچوب های اخلاقی و انسانی عمل می کنند کما اینکه در سایر نقاط جهان از جمله در کشورهای اسلامی نیز روزنامه ها و روزنامه نگارانی از این هر دو قماش را می توان یافت . در هیچ نقطه ای از جهان قانون به روزنامه نگاران توصیه نمی کند از چارچوب های اخلاقی و انسانی خارج شوند و روزنامه را به ابزاری برای فتنه انگیزی و تخریب و توطئه تبدیل نمایند.

آنچه در این میان مهم است اینست که در کشوری که به داشتن نظام جمهوری اسلامی مفتخر است روزنامه نگاری از چارچوب های اخلاق و دین خارج نشود. خوشبختانه مسیر حرکت روزنامه نگاری در کشور ما همین است هرچند کسانی هم هستند که بر خلاف این مسیر حرکت می کنند. در جامعه اسلامی ایران باید استقلال روزنامه نگاری برای همه یک اصل باشد. قربانی کردن اصول و آرمان ها و ارزش ها در پای اهداف سیاسی این یا آن گروه و جناح و شخص تحت هر عنوان و با هر توجیهی که باشد قابل قبول نیست . روزنامه نگاران در صف اول تعهد نسبت به خون شهدا و ایثارگرانی که با فداکاری های خود انقلاب اسلامی را به پیروزی رسانده اند و نظام جمهوری اسلامی را تاسیس و تثبیت کرده اند قرار دارند. بی تفاوتی نسبت به این وظیفه سنگینی از هیچ روزنامه نگاری قابل قبول نیست . قوام روزنامه نگاری به اینست که روزنامه نگاران در برابر آرمان ها و اصول و ارزش ها احساس تعهد و مسئولیت کنند و در برابر دشمنان دین و ملت و میهن موضع داشته باشند و ثابت کنند که از مصادیق « اشدا علی الکفار رحما بینهم » هستند.

ما تاکنون تلاش کرده ایم اینگونه باشیم هرچند خود را مصون از خطا نمی دانیم . از خدای متعال میخواهیم به ما توفیق عنایت فرماید از این پس نیز راه روزنامه نگاری اسلامی شرافتمندانه و مستقل و در یک کلمه « متعهدانه » را ادامه دهیم . انه ولی التوفیق .

سرمایه:معمای یک میلیارد دلاری

«معمای یک میلیارد دلاری»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی سرمایه به قلم علی مزروعی است که در آن می‌خوانید؛در دوران تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری نهم در سال 84 موضوع نفت نقطه کانونی سخنان آقای احمدی نژاد را تشکیل می داد. جملاتی از اینگونه: «عواید و پول حاصل از توسعه صنعت نفت باید سر سفره های مردم قابل مشاهده باشد»، معتقد به شفاف سازی معاملات نفتی کشور و نحوه هزینه کردن پول حاصل از آن هستم»، «دست مافیای قدرت و قبیله را از سر نفت کوتاه خواهم کرد و حاضرم جانم را پای این قضیه بگذارم»، «مردم باید اثرات افزایش قیمت را در سر سفره هایشان مشاهده کنند» و «مبارزه با فساد اداری از جمله در بخش نفت از وظایف مهم من است.»

بررسی عملکرد دولت نهم در عمل به این وعده ها و اینکه به رغم جابه جایی وزیر در این وزارتخانه آیا دست مافیای قدرت و قبیله از سر نفت کوتاه شده است و آیا اصلاً مافیایی وجود داشته که دستش کوتاه شود در حوصله این مقال نیست و داوری را بر عهده خوانندگان می سپارم. در مورد سر سفره بردن درآمد نفت نیز هر شهروند به راحتی می تواند با نگاه به سفره های خود در چهار سال پیش و هم اکنون به ارزیابی عملکرد دولت نهم در عمل به وعده اش بپردازد. اما آنچه در این مقال و به مناسبت قرائت گزارش تفریغ بودجه سال 85 - تهیه شده توسط دیوان محاسبات - در مجلس که بندی از آن اشاره به عدم واریز رقمی بیش از یک میلیارد دلار درآمد نفت به خزانه داشت و بازتاب ها و پیامدها و نامه های متبادله بین معاونت حقوقی مجلس و ریاست جمهوری و مسوولان دیوان مدنظر است در مورد «شفاف سازی معاملات نفتی کشور و نحوه هزینه کردن پول حاصل از آن» است. به جد می توان گفت آنچه در این رفت و برگشت ها بر همگان آشکار می شود این است که درست برخلاف این وعده و مدعای تبلیغاتی آقای احمدی نژاد در دوره مسوولیت دولت نهم نه تنها شفافیتی در مورد معاملات نفتی کشور و نحوه هزینه کردن پول حاصل از آن رخ نداده است بلکه بر دامنه ابهامات و سوالات در این باره افزوده شده است به گونه ای که سرنوشت نامعلوم بخشی از این درآمد و به طور مشخص آنچه در گزارش دیوان بر آن تصریح شده به «معمای یک میلیارد دلاری» تبدیل شده است؛ معمایی که تاکنون پاسخ شفاف و قانع کننده ای از سوی دولت بدان داده نشده است.

یادآورد می شود بر پایه نماگرهای اقتصادی بانک مرکزی درآمد حاصل از نفت و گاز در چهار سال 87- 84 بالغ بر 283 میلیارد دلار بوده است و این در حالی است که بر پایه گزارشات همین بانک هزینه های ارزی دولت نهم در این چهار سال سر جمع بالغ بر 200 میلیارد دلار می شود. خوشبینانه این است که ما به التفاوت این دو رقم به «حساب ذخیره ارزی» واریز شده باشد اما عدم شفاف سازی از سوی دولت در این باره به بهانه محرمانه بودن اعلام رقم این حساب و انتشار اخبار و اطلاعات غیررسمی درباره مانده منفی این حساب جای خوشبینی باقی نگذاشته است و جالب اینکه در دولت خاتمی که اتهام عدم شفافیت بدان متوجه بود، اطلاعات این حساب به روز منتشر می شد و در معرض اطلاع همگان قرار می گرفت.

از آنجا که درآمد نفت جزء انفال و متعلق به همه شهروندان ایرانی است این حق آنان است که بدانند هر یک دلار این درآمد چگونه در بودجه دولت هزینه می شود و قطعاً «شفاف سازی معاملات نفتی کشور و نحوه هزینه کردن پول حاصل از آن» یکی از اصول حکمرانی خوب در ایران است که هر دولتی باید آن را اجرا کند. اما رئیس دولت نهم که خود مبدع این اصل و شعار بود و در سایه آن از مردم رای گرفت کم ترین اعتنا و عمل را بدان داشته است به گونه ای که نه تنها نتوانسته است راجع به درآمد 283 میلیارد دلاری و هزینه 200 میلیارد دلاری و مابه التفاوت 83 میلیارد دلاری گزارش قانع کننده ای به افکار عمومی و پرسشگران بدهد بلکه از حل «معمای یک میلیارد دلار» گم شده در گزارش دیوان محاسبات نیز عاجز مانده و با نامه نگاری و اظهارات مبهم بر دامنه این معما در جامعه افزوده است و شاید این هم نوعی از شفاف سازی است که جامعه ما باید تجربه می کرد،

دنیای اقتصاد:«روزی حلال» و «شغل آبرومند» خواسته مردم از کاندیداها

«روزی حلال و شغل آبرومند خواسته مردم از کاندیداها»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی دنیای اقتصاد به قلم محمد صادق جنان صفت است که در آن می‌خوانید؛پدران و مادران ایرانی وقتی از ژرفای دل برای فرزندانشان آرزوی خوشبختی می‌کنند، از خداوند می‌خواهند به آنها روزی حلال، شغل آبرومند و کسب پایدار دهد.

این نیاز، آرزو و دعای ایرانیان البته خواسته‌های کمی نیستند و ایجاد فضای مناسب و کارآمد در حوزه‌های سیاست و اقتصاد که توانایی برآوردن آنها را داشته باشد، کار سخت و پیچیده‌ای است.

ایرانیان وقتی آرزوی یاد شده را با خدا در میان می‌گذارند، نیم نگاهی نیز به حکومت و دولت دارند و نیک می‌دانند که دولت‌ها در ایران به این دلیل که منابع قدرت و ثروت را در اختیار دارند، عامل اصلی در محقق کردن آن خواسته‌ها هستند. نهاد حکومت و دولت در ایران نیز از دیرباز تا امروز سعی کرده است در حرف و در عمل خود را در مسیر برآورده کردن این تمنای ایرانیان نشان می‌دهد. در این روزها که کمتر از دو هفته به روز رای گیری دهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری مانده است، می‌بینیم که کاندیداها برای به دست آوردن ریاست دولت، به اشکال گوناگون وعده‌هایی در همین زمینه و البته با عناوین متفاوت می‌دهند. هر 4 کاندیدا می‌گویند با فساد اقتصادی که روی دیگر آن رواج حرام خواری در جامعه است، مبارزه خواهند کرد. هر 4 کاندیدا وعده می‌دهند که راه سرمایه‌گذاری را هموار می‌کنند تا شهروندان ایرانی مطمئن شوند شغل پایدار خواهند داشت. کاندیداها با زبان‌های گوناگون و استفاده از روش‌های تبلیغاتی متفاوت به جست‌وجوکنندگان کار وعده شغل آبرومند می‌دهند.

در صورتی که کاندیداها از گستردگی و ژرفای این تمنای ایرانیان آگاهی کامل داشته باشند و بخواهند پس از پیروزی در مسیر تحقق این آرزوی ایرانیان حرکت کنند، باید کارهای اساسی در تغییر ساختار اقتصاد ایران انجام دهند. مهمترین کاری که باید صورت پذیرد، این است که سایه گسترده و همیشه پایدار یک گروه کوچک به نام مدیران دولتی را از سر شهروندان دور نگهدارند و اجازه دهند میلیون‌ها ایرانی در فضایی رقابتی و سالم برای کسب و کار و معیشت خویش برنامه‌ریزی کرده و فعالیت کنند.

عمیق‌ترین دره‌ای که شهروندان ایرانی را به کار حرام خواری می‌کشاند، اقتصاد دولتی است که در آن یک گروه بسیار کوچک با تصمیم‌های خود معیشت مردم را به رانت‌خواری آلوده می‌کنند.همچنین، بزرگترین سدی که مانع از پدیدار شدن شرایط به دست آوردن شغل آبرومند و پایدار برای شهروندان یک جامعه شده، اقتصادی است که سرنخ همه تصمیم‌‌سازی‌ها و تصمیم‌گیری‌ها در دست یک گروه کوچک قرار گرفته است و آنها حتی با نیت‌های خوب، شهروندان را در هراس نگه‌می‌دارند که آیا شغل به دست آمده را می‌توانند حفظ کنند یا نه.

کاندیداهای ریاست‌جمهوری می‌توانند و باید صراحتا اعلام کنند برای تضعیف و نابودی شر اقتصاد دولتی که راه را برای کسب روزی حلال، شغل آبرومند و کسب پایدار هموار می‌کند، چه برنامه عملی دارند. هر وعده‌ای جز این اگر داده شود، تمنای ایرانیان را برآورده نخواهد کرد.

رسالت:سخنی با دانشجویان عزیز

سخنی با دانشجویان عزیز»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی رسالت به قلم سید مرتضی نبوی است که در آن می‌خوانید؛روز سه‌شنبه 5 خرداد توفیق حضور در جمع دانشجویان عزیز دانشگاه گیلان و دانشگاه آزاد اسلامی رشت را داشتم. جلسه پرسش و پاسخ با دانشجویان محترم دانشگاه گیلان در یکی از سالن‌های تالار حکمت برگزار شد. تالار حکمت مجموعه‌ای بسیار مناسب با سالن‌های متعدد و مجهز برای همایش‌های همزمان می‌باشد. با خبر شدم جناب آقای ابریشم چیان از خیرین گیلان این مجموعه را برای دانشگاه گیلان فراهم آورده و همچنین در توسعه دانشگاه نقش موثر داشته است.

 خداوند به وی و امثال وی خیر و برکت و توفیق دهد که همیشه در انجام چنین کارهایی سهیم و پیشقدم باشند. به امید روزی که بستر لازم برای تاسیس دانشگاه‌های بزرگ توسط فرهنگ دوستان ایران زمین فراهم گردد. برگردیم سر اصل مطلب.

جلسه دانشگاه گیلان در محیطی بسیار صمیمی و صریح برگزار شد و دانشجویان به صورت کتبی و شفاهی سوالات، انتقادات و نظرات خود را مطرح کردند و بنده هم دیدگاه خود را بیان داشتم. در جلسه بعد از ظهر سه‌شنبه- دانشگاه آزاد اسلامی رشت - عده ای از دانشجویان عکس آقای احمدی‌نژاد و عده‌ای عکس آقای موسوی را در دست داشتند. بنده وقتی شنیدم در دانشگاه نجف آباد طرفداران آقای موسوی جلسه آقای کروبی را بی‌نظم کرده‌اند باور نکردم اما مشاهده کردم دانشجویان طرفدار آقای مهندس موسوی اوایل جلسه قدری همهمه کردند و چند بار بین سخنان بنده شعار موسوی، موسوی .... سردادند، بنده ادامه دادم. برای چندمین بار که این کار تکرار شد، خطاب به این عزیزان گفتم: “فکر نمی‌کنم آقای مهندس موسوی که شما از وی حمایت می‌کنید با این کار موافق و از آن راضی باشند.” با شنیدن این سخن جمع طرفدار آقای موسوی سالن را ترک کردند و جلسه پرسش و پاسخ ادامه یافت. باز هم دانشجویان با دیدگاه‌های مختلف در یک فضای صمیمی نظرات خود را مطرح و با دیدگاه‌های بنده هم آشنا شدند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها