در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
راستش من هم کمابیش شرایط تو را داشتم. یعنی یک دانه دختر بودم و فقط دو برادر کوچکتر از خودم داشتم. به خاطر همین وقتی دانشگاه قبول شدم جدا شدن از خانوادهام برایم خیلی سخت بود. تازه مشکل اینجا بود که من بعد از گرفتن دیپلم چند سالی مشغول کار شدم و نتوانستم به دانشگاه بروم. بالاخره بعد از 4 سال از زمان دیپلم گرفتنم، راهی دانشگاه شدم. در نتیجه من از همه بچههای خوابگاه بزرگتر بودم و فاصله سنی زیادی با آنها داشتم. از طرف دیگر نمیتوانستم خیلی خوب با آنها ارتباط برقرار کنم. چون دنیای ذهنی خودم را داشتم و تفکرات منحصر به فردی که خب طبیعتا به چشم بچههای اتاق، تفکرات عجیب و غریبی میآمد. مثلا آنها نمیتوانستند درک کنند که من چطور اوقات فراغتم را به جای رفتن و گشت زدن توی خیابانها و مغازههای شهر، به کتاب خواندن میگذرانم یا هزار چیز دیگر که احتمالا خودت بهتر از من میدانی. من اما آنها را درک میکردم و میفهمیدم که این لازمه سن آنهاست و باید این کارها را از سر بگذرانند. به خاطر همین هیچوقت از در تمسخر کردن آنها در نیامدم و البته همین رفتار من باعث شد که آنها هم هیچ وقت به خود اجازه ندهند مرا مسخره کنند. البته مشکلات بسیاری هم این وسط وجود داشت. مثلا من دلم میخواست اکثر مواقع توی اتاق تنها باشم ولی خب ... این آرزویی محال بود. یا اینکه شبها معمولا با صدای حرف زدن آنها از خواب بیدار میشدم و اعصابم خرد میشد. چون به هر حال در خانه خودمان من یک اتاق اختصاصی داشتم و به خلوت و تنهایی اتاقم خیلی عادت کرده بودم. اما همان طور که گفتم خیلی زود فهمیدم که باید خودم را با شرایط وفق دهم وگرنه نابود خواهم شد.
نامه آزاده که 15 اردیبهشت منتشر شد، همچنان بازتابهای بسیاری دارد. دوستان بسیاری برای او نامه مینویسند و سعی میکنند کمکش کنند. دوستانی که هر کدام به نحوی خود این شرایط را از سر گذراندهاند.
دوست خوبم آزاده عزیز! زندگی دانشجویی سخت است! تو باید بتوانی خودت را با هزار جور آدم مختلف و با هزار جور فرهنگ متفاوت وفق دهی. آدمهایی که هر کدام تربیت شده یک نوع خانواده و طرز تفکر هستند و به خاطر همین در نگاه اول هیچ وجه مشترکی ندارند. اما اگر خوب نگاه کنی بین تو و آنها یک وجه اشتراک خیلی خیلی بزرگ و مهم است و آن اینکه همه شما دانشجو هستید و این دقیقا همان نقطهای است که تو باید از آن شروع کنی. اگر بتوانی از پس زندگی دانشجویی برآیی با مشکلاتش بسازی و راه برونرفت از بحرانها را یاد بگیری، آن وقت میتوانی در زندگی آیندهات هم آدم موفقی باشی. راستش را بخواهی اگر مسخرهام نکنی به تو میگویم دانشگاه اصلی خوابگاه است! چون تو در خوابگاه زندگی را یاد میگیری. رفتار کردن و همزیستی و زندگی کردن با آدمها را یاد میگیری و این نکته خیلی خیلی مهمی است. پس خواهش میکنم به جای شانه خالی کردن یا فرار کردن از این وضعیت، بمان و تلاش کن که بتوانی خودت را با محیط وفق دهی. تلاش کن خودت را همان جور که هستی به آدمها نشان دهی و کاری کنی که آنها برای تو احترام قائل شوند. میدانم کار سختی است. خیلی سخت. مخصوصا برای کسی با شرایط تو ولی ناشدنی نیست. به هر حال هماتاقیهای تو هم آدم هستند و از احساسات برخوردارند. چرا یک شب نمینشینی با آنها حرف بزنی و ازشان نمیخواهی که به تو کمک کنند؟ من مطمئنم آنها با شنیدن حرفهای تو نظر و نگاه خود را نسبت به تو تغییر میدهند و رفتارشان را با تو عوض خواهند کرد. آنها هم مثل تو دانشجو هستند و حتما با مشکلاتی از جنس مشکلات تو دست و پنجه نرم میکنند. نترس خواهر خوبم! زندگی جای جا خالی دادن نیست. باید ایستاد و مبارزه کرد وگرنه بازندهای. در هر حال و هر صورتی بازندهای.
امیدوارم فکر اینکه مادرت را این همه راه به شهر خودت بکشانی و او را مجبور کنی که با تو زندگی کند از ذهنت بیرون کنی. تو که گردنبند نیستی که همیشه به گردن مادر و پدرت آویزان باشی. به این فکر کن که آنها هم شاید نیازمند این هستند که لااقل چند صباحی دور از تو و فارغ از نگرانیهای معمول برای تو زندگی کنند. به این فکر کن که آنها چقدر دلشان میخواهد تو مستقل شوی و از پس خودت بربیایی تا آنها بعد از اینهمه سال یک نفس راحت بکشند! پس این فرصت را از خودت و آنها نگیر. این کار اشتباهی است. فکر کردهای تا چند سال میتوانی مثلا مادرت را با خودت به این طرف و آن طرف بکشی. تو هم بالاخره روزی ازدواج خواهی کرد. ببینم نکند خیال داری مادرت را هم با خودت به خانه بخت ببری؟
به هرحال این اولین و مهمترین آزمون زندگی تو است و تو باید از آن سربلند بیرون بیایی. باید بتوانی مشکلات خودت را خودت حل کنی و مستقل شوی. زندگی دیگر هیچ فرصتی بهتر از این برای تو به وجود نخواهد آورد. پس دست روی زانوهایت بگذار و بلند شو. من مطمئنم تو آنقدر ضعیف نیستی که نتوانی از پس این مشکل بربیایی. امیدوارم موفق باشی. به خودت ا عتماد کن. برایت دعا خواهم کرد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: