در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
برای کسانی که شاید پس از سالها این بازیگر قدرتمند ولزی را کشف کردهاند و حالا هم چشم به راه آخرین فیلم او یعنی «ترمیناتور» هستند، باید بگوییم که نه تنها مروری بر فیلمهایی که او در سالهای اخیر بازی کرده جالب است، بلکه او کارنامه پربار و دیرینهای هم دارد و چهره تازه کشفشدهای نیست.
اگر اهل سینما باشید پس از مرگ جی.جی بالارد نویسنده مشهور انگلیسی که ماه پیش درگذشت احتمالا مروری بر آثار او کردهاید و به یادآوردهاید که یکی از مشهورترین آثار جی.جی بالارد یعنی «امپراتوری خورشید» به وسیله اسپیلبرگ به فیلم تبدیل شده است؛ یکی از آن فیلمهای به یاد ماندنی و تاثیرگذار که از زندگی خود بالارد در چین اقتباس شده؛ چون در واقع داستانی بر مبنای زندگی واقعی نویسنده است. پدر بالارد یک نماینده دولت انگلستان در چین بود و خانواده او در جریان جنگ چین و ژاپن دستگیر و زندانی شدند و یک سالی را در اردوگاه اسرا گذراندند. در این میان خود بالارد که پسر بچهای 11 10ساله بود به عنوان راوی اصلی، همه آن بدبختیها و تجربیات را نقل میکند. اگر فیلم را به خاطر آوردید، باید بدانید که اسپیلبرگ مثل همه کارهایش حسابی تماشاگر را مسحور میکند و با بازیگر نوجوانش دل مخاطب را در تله میاندازد، اما جالبتر این است که بدانید در سال 1987 پسربچهای که آن همه باقدرت این فیلم را بازی کرد و در میان صحراهای برهوت چین پای پیاده راه میرفت کسی نیست جز: «کریستین بیل.»
آن بازی گرچه اولین تجربه این پسر 13 ساله که (اسپیلبرگ او را از میان 4 هزار نفر انتخاب کرده بود) نبود و او پیش از آن چند تجربه حضور در صحنههای جدی تئاتر را هم در چنته داشت، اما از آن زمان کریستین بازی در نقشهای متفاوت متعددی را پذیرفته است.
اصلا انگار او زاده شده تا به راحتی هر کار نشدنی را شدنی کند. یکی از این کارهای نشدنی در فیلم «ماشینیست» شدنی شد. او برای بازی در نقش یک آدم روانپریش و مالیخولیایی که در توهماتش غرق است دو ماه تمام فقط سالاد و سیب خورد و حتی نوشیدنی بدون قند مصرف کرد و توانست نزدیک 30 کیلوگرم از وزنش کم کند.
همین کارنامه پر و پیمان از کارهای نشدنی است که باعث شد تا مجله معتبر اینترتینمنت ویکلی «کریستین بیل» را به عنوان یکی از 10 چهره تاثیرگذار صنعت سینما در دهه گذشته انتخاب کند و از نقش او در فیلم روانی آمریکایی به عنوان «خلاقترین چهره» سینمایی نام ببرد.
کریستین بیل برای اثبات اینکه همه کارهای نشدنی، شدنی است در فیلمی به نام «سحرگاه نجات» که در سال 2007 به کارگردانی ورنر هرتزوگ کارگردان مشهور آلمانی بازی کرده، در نقش یک خلبان آمریکایی در جبهه ویتکنگها ظاهر شده و چنان اعمال عجیب و غریبی از خودش نشان میدهد که حتی کارگردان سختگیر آن هم میگوید آدم از فکر اینکه این مردها چنین رفتارهای عجیبی دارند تعجب میکند. یکی از این رفتارهای عجیب خوردن یک بشقاب پر از کرمهایی است که در جنگلهای بارانی میلولند و «بیل» از گرسنگی با ولع شروع به خوردن آنها میکند. انگار گرسنگی یکی از وجوه شخصیت او در فیلمها شده است.
اما این آقای همیشه گرسنه پس از بازی در فیلم «ماشینیست» وقتی با کریستوفر نولان کارگردان مطرحی که بتمن را دوباره زنده کرد، برای بازی در فیلم «بتمن آغاز میکند»، به توافق رسید دوباره دست به کار شد و این بار ظرف مدت یک ماه توانست 45 کیلو به وزنش اضافه کند تا بتواند در نقش قهرمان گاتهام سیتی ظاهر شود.
او علاوه بر توانایی فیزیکی از نظر روحی نیز بهخوبی میتواند شخصیتهای تاریک و پیچیده را درآورد. بتمنی که او خلق کرد همه ویژگیهای انسانی را دارد و در عین حال پیچیدگی درونی شخصیتش هم کم نیست. او به صورت ناخودآگاه همیشه به انتقام فکر میکند و همیشه بین انتقامگیری و عدالت در حال کشمکش است. او میخواهد قاتل والدینش را بکشد، ولی از خود میپرسد آیا این واقعا عادلانه است؟ او از دیدگاه پدرش میداند که این تفکرات منطقی نیست، اما دردهای کودکیاش را نیز نمیتواند سرکوب کند. او برای ایجاد ارتباط با این شخصیت با اطمینان به نفس بر لبه برج 110 طبقه «سیرز» میایستاد تا همه توانایی بتمن را بدون استفاده از بدل نمایش دهد.
اما این تواناییها بیش از هر چیز باید به خانوادهای برگردد که او در آن رشد کرده: پدرش که یک مدیر موفق بود و خود کریستین میگوید اراده را از او یاد گرفته است و مادرش که بازیگر سیرک بود و پدر بزرگی که کمدین بود و به کار دوبله میپرداخت و براد پدربزرگش که بازیگر تئاتر بود...
یکی از تواناییهای مهم کریستین صحبت کردن به لهجههای مختلف است. او برای بازی در نقش بتمن کاملا لهجه ولزی خودش را کنار گذاشت و با لهجه آمریکایی صحبت کرد و جالبتر اینکه حتی وقتی در مصاحبههای مربوط به بتمن حضور مییافت هم این لهجه را حفظ میکرد چون اعتقاد داشت که بتمن برای مردم یک نماد است و باید با صدای خود او با آنها حرف زد.
کریستین بیل که حالا دیگر 35 ساله است، بازی در فیلمهای سنگینی را در کارنامهاش دارد که از پس هر کسی بر نمیآید. با این همه او خیلی به زندگی خصوصیاش احترام میگذارد و هر چند علاقهای به مصاحبه ندارد، اما در همان گفتگوهای اندکی که حضور پیدا میکند هم دوست ندارد تا درباره مسائل خصوصی خانوادهاش صحبت کند. جالب است بدانید که او از گفتن نام دختر 2 سالهاش هم خودداری میکند؛ چون این را کاملا شخصی میداند.
از تجربههای دوره کودکی «کریستین» بازی در کنار روان آتکینسن یا همان مستر بین خودمان است. او در یک فیلم دیگر هم با کریستوفر لی همبازی شده بود. اما او برای بازی در فیلم «خورشید امپراتوری» چنان توانست در دل منتقدان جا باز کند که یک جایزه تازه برای بهترین اجرا توسط بازیگر نوجوان هم راه انداختند و برای نخستین بار هم آن را به او اهدا کردند.
کریستین با آن حس و حال خاصی که در چهرهاش دارد و عمقی که میتوان در آن مشاهده کرد، یکی از انتخابهای کارگردان «تایتانیک» برای بازی در نقش «جک داوسون» بود. تنها دلیلی که باعث شد تا این فیلم به کریستین نرسد این بود که دست اندرکاران فیلم این را خیلی غیرمنصفانه دیدند که هم «کیت وینسلت» بازیگری انگلیسی در نقش یک دختر آمریکایی ظاهر شود و هم کریستین بیل یک بازیگر ولزی بگوید که آمریکایی است و دارد به سرزمین مادریاش باز میگردد. با این حال بازی در فیلم «روانی آمریکایی» نقشی بود که کارگردان فیلم میخواست آن را به لئوناردو دی کاپریو بدهد و بعد برای قیمت بالای او از این کار صرفنظر کرد و آن را به کریستین داد. به این ترتیب میتوان گفت این 2 نفر با هم بیحساب شدهاند.
کریستین یک کار دیگر را هم از خانوادهاش به ارث برده و آن حمایت از حقوق حیوانات و حفظ محیط زیست است. او آن قدر حیوانات را دوست دارد که از 3 سگ و 2 گربه همزمان نگهداری میکند و مهمتر اینکه هیچکدام این حیوانات از آن حیوانهای نازنازی گران قیمت نیستند بلکه او آنها را از خیابان پیدا کرده و ازشان مراقبت میکند.
دیگر لازم نیست تا منتظر بمانید و ببینید که او در فیلم «بازگشت ترمیناتور» چگونه از پس نقشش برآمده است؛ احتمالا از همین حالا میتوان حدس زد که با کنار گذاشتن «آرنولد شوارتزنگر» تهیهکنندگان بدون اضطراب و دغدغه خاطر«کریستین بیل» را انتخاب کردهاند.
«بازگشت ترمیناتور» که چهارمین قسمت از مجموعه فیلمهای «ترمیناتور» است، به کارگردانی «مکجی» در بوداپست فیلمبرداری شده و آینده زندگی بشری را به تصویر میکشد.
نقل قولهایی از کریستین بیل
شبیه هیچیک از نقشهایی که بازی کردهام نیستم. همه آنها خیلی با من فاصله دارند.
خشونت برای بشر سحرانگیر است و من سعی میکنم تا آن را کاملا واقعی نشان دهم، نه به صورت سینمایی و غیرواقعی... دقیقا همانطور که از آن برای حل برخی از مشکلات استفاده میشود.
دوست دارم در تاریکی وجودم باقی بمانم مثل یک قارچ. اصلا فکر میکنم قارچ یک موجود دوست داشتنی است.
اگر یک استخر پر از شیرینی در شهر وجود داشته باشد، میتوانی مطمئن باشی که باید آنجا دنبال من بگردی.
هیچوقت عادت نکردهام برای زندگیام برنامه داشته باشم. و از طرف دیگر اگر کسی به من بگوید که نمیتوانم کاری را انجام بدهم آن کار را میکنم تا به او نشان بدهم که میتوان این کار را انجام داد.
بیش از هر چیزی دوست دارم بخوابم و اگر ساعت را کوک نکرده باشم، 12 ساعت یک بند میخوابم.
ترجمه: آرزو پناهی
منبع: IMDB
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: