در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شاید سمبل سینمای مقاومت در سینمای ایران، آنهایی باشند که یادآور حماسه سوم خرداد و فتح خرمشهر پس از مدتها اشغال و مقاومت هستند. چند تا از بهترین و تاثیرگذارترین آثار سینمای جنگی ایران، این حادثه تاریخی را محور روایت خود قرار دادهاند و به دلیل جذابیتهایی که در ذات چنین درامهایی نهفته است تبدیل به آثاری ماندگار شدهاند. سزاوار است پیش از همه از احمدرضا درویش یاد کنیم که تقریبا در تمام دوران فیلمسازی خود، دلمشغولی این رویداد تاریخی و ادای دین به شهید جهانآرا، فرمانده رشید سپاه خرمشهر در دوران اشغال و مقاومت بوده است.
صحنههای آغازین کیمیا که تصویرگر هجوم ارتش بعث به خرمشهر است، از بهترین لحظات سینمای جنگ در ایران است و همچنین سرزمین خورشید و دوئل، جایگاهی در خور برای درویش در تاریخ سینمای جنگ ایران فراهم کردهاند. فیلمهای مربوط به مقاومت و اشغال به دلیل رویکرد صریح و بیواسطهشان در نمایش تضاد دوقطب ظالم و مظلوم همواره از تاثیرگذارترینها بودهاند. مرحوم رسول ملاقلیپور در سال 1364 یکی از آثار خوب خود، بلمی به سوی ساحل را به هنگامه اشغال خرمشهر اختصاص داد، وقتی آخرین بازماندگان خانه به خانه در برابر عراقیها مقاومت میکنند و یک گردان از پاسداران، روز پس از سقوط خرمشهر به منطقه میرسند و شهادت 2تن از آنها پایان تراژیک فیلم را رقم میزند. یا نگاه کنیم به محاصره گردانی از نیروهای خودی توسط دشمن و قطع ارتباط آنها با قرارگاه که داستان پرواز در شب، یکی از تاثیرگذارترین و بیریاترین فیلمهای ملاقلیپور است. اسارت تعدادی رزمنده ایرانی در ایستگاه ویران شده راهآهن خرمشهر محور اصلی داستان پوتین (عبدالله باکیده) است و ناصر مهدیپور در پیشتازان فتح (1362) شخصیتهایش را برای پاکسازی و ایجاد معبر به منطقهای اعزام میکند تا شرایط برای عبور نیروهایی که در تدارک عملیات فتحالمبین هستند، آماده شود. از این دسته فیلمها در سینمای ایران میتوانیم از مقاومت (احمد نیکآذر) نیز یاد کنیم که داستان تلاش عدهای رزمنده برای شکست حصر آبادان است. در هور در آتش (عزیزالله حمیدنژاد) نیز پیرمردی در تلاش است به دیدار پسر رزمندهاش برود که در نیزارهای هورالهویزه گرفتار شده است. شاید بتوانیم فیلمی مثل وصل نیکان (ابراهیم حاتمیکیا) را نیز در زمره فیلمهای مقاومت قرار دهیم. در هنگامه عروسی امیر با دخترعمویش مریم، موشکباران تهران آغاز میشود و خیلیها شهر را ترک میکنند و کسی از آشنایان باقی نمیماند تا در عروسی شرکت کند؛ اما امیر همچنان اصرار دارد که عروسی برگزار شود. مشخصترین نمونه متاخر چنین فیلمهایی روز سوم (محمدحسین لطیفی) است که روایت 3 روز پایانی اشغال خرمشهر را بر بستر داستانی عشقی عاطفی روایت میکند و البته در نوع خود از آثار موفق اینگونه سینمایی محسوب میشود.
چندان رضایتبخش نیست که در بررسی سینمای جنگ ایران، آثاری از این دست خیلی محدود و انگشتشمارند و اغلب فیلمهای جنگی ایرانی جذابیتهای ظاهری و سطحی جنگ را مبنا قرار دادهاند یا به تبعات ناشی از جنگ پس از پایان آن پرداختهاند، در حالی که این نوع از فیلمهای جنگی در چند کشور صاحب سینما، فصل جدیدی را در تاریخ سینمای آن کشورها گشودهاند.
ایتالیا
روبرتو روسلینی از پیشگامان نئورئالیسم ایتالیا با رم، شهر بیدفاع (1945) که درباره ایستادگی مردم ایتالیا درمقابل نازیهاست، یکی از نمونههای اعلای این مکتب سینمایی را ارائه کرد. در این فیلم رهبر کمونیست مبارزان زیرزمینی در اقدامی متهورانه، هر چند بیثمر در مقابل کشتار گشتاپو به اشتباه خود و یارانش را به کشتن میدهد. در سراسر فیلم تنها 2 صحنه در استودیو گرفته شد و بقیه فیلم در خیابانها و مکانهایی فیلمبرداری شد که حوادث در آنها اتفاق افتاده بودند. فیلم در همه کشورهای غربی با موفقیت عظیمی روبهرو شد و 2فیلم بعدی روسلینی او را به عنوان استاد سبک نئورئالیسم برصدر نشاند و رهبری ثبت تاریخ معاصر ایتالیا را به او سپرد: پاییزا (1946) در 6قسمت نامرتبط به واقعه آزادسازی ایتالیا از مرحله ورود قوای آمریکایی در سیسیل در 1943 تا پاکسازی نازیها در درهپو در 1945 میپردازد و آلمان سال صفر (1947) به عنوان سومین قسمت این تریلوژی کوششی است تا ریشههای اجتماعی فاشیسم را از طریق سرگذشت پسری آلمانی که ذهناش توسط نازیسم به انحراف کشیده شده بازگو کند.
این فیلم هم در شهر بمباران شده برلین و در مکانهای اصلی فیلمبرداری شد. یا فرانسه به عنوان یکی از کشورهای مهم صاحب سینما چند تن از بهترینهای خود را در دوران اشغال طی جنگجهانی دوم به دنیا معرفی کرد و حتی جریان اشغال فرانسه توسط آلمان از سال 1940 تا 1944 به نوعی پیشزمینه ظهور موج نو در سینمای این کشور شد.
فرانسه
کلود اتان لارا در دوران اشغال تعدادی فیلم تاریخی شاخص ساخت و ژان کوکتو در این دوران مشغول نوشتن فیلمنامه شد. ژاک بکر یکی دیگر از چهرههای مهم سینمای فرانسه بود که درجریان اشغال فرانسه سربرآورد و پس از جنگ صاحب اعتبار شد. هانری ژرژ کلوزو هم یکی دیگر از کارگردانهای مهمی بود که در دوران اشغال فعالیتش را آغاز کرد. روبر برسون هم با ساخت فرشتههای گناه (1943) و خانمهای جنگل بولونی (1945) در دوران اشغال جایگاه خود را به عنوان هنرمندی منضبط و جدی در سنت ادبی فرانسه تثبیت کرد. در جریان جنگ جهانی دوم، واحد فیلم سلطنتی بریتانیا نیز در راه تازهای گام نهاد و دست به ساختن ترکیبی از فیلمهای مستند و داستانی مثل لندن تحمل میکند (1940)، هدف امشب (1941)، قلب بریتانیا (1941)، به بریتانیا گوش کن (1941) و... زد که به جریان مقاومت و اشغال این کشور در سالهای جنگ جهانی دوم میپرداختند. در این زمان، صنعت سینمای تجاری انگلستان نیز با فیلمهای شبهمستند خود به تهییج نیروهای مسلح میپرداخت. یکی از مهمترین کشورهای متاثر از جنگ جهانی دوم و دوران اشغال، لهستان بود که پیش از این جنگ جایگاه مهمی نداشت.
لهستان
شاید مهمترین فیلمساز لهستانی که بتوانیم در این بحث از او نام ببریم، آندره وایدا باشد که در 1954 نخستین فیلم داستانی خود یک نسل را کارگردانی کرد. فیلم نخستین بخش از سهگانهای بود که وایدا در باب تجربههای وحشتناک تاریخی کشورش از جنگ ساخت و به عنوان یکی از کارگردانهای مهم اروپایی شناخته شد. یک نسل که اثری است رمانتیک در قالبی نئورئالیستی، به گروهی نوجوان میپردازد که در جریان اشغال لهستان، سیاسی میشوند و به یک گروه مقاومت دستچپی میپیوندند و بالاخره توسط گشتاپو تعقیب و سرکوب میشوند.
دومین فیلم از این سهگانه، کانال (1956) فیلمی است عمیقا تلخ که ماجرای صدها رزمنده ارتش مقاومت داخلی است که در جریان قیام سرکوبشده ورشو در 1944 در کانال فاضلاب زیرزمینی خیابانهای شهر به دام میافتند. اینها بدون امید به رهایی در هزارتوی فاضلابهای کثیف و متعفن زیرزمینی سرگرداناند، در حالی که نازیها با خیال راحت به وسیله مواد منفجره و سلاحهای خودکار، یکی یکی آنها را شکار میکنند. به قول دیوید.ا.کوک نگاه ناامیدانه وایدا به قهرمانهای نفرین شدهای که مانند موشها در فاضلابها میمیرند، الگویی مثالی از جبرگرایی رمانتیک موجود در مکتب لهستانی است. همین ویژگیها را در آخرین و عالیترین فیلم از این سهگانه، خاکسترها و الماسها (1958) نیز میتوان یافت. این فیلم به چند ساعت از زندگی یکی از مبارزان جوان مقاومت در نخسیتن روز پس از جنگ اروپا میپردازد.
او از فرمانده واحد ملی عملیات چریکی دستور دارد به حومه شهر برود و معاون جدید حزب کمونیست منطقه را به قتل برساند. او که اعتقاد سیاسی چندانی به ماموریت خود ندارد، وقتی درمییابد قربانیاش پیرمرد مهربان و فرسودهای است، دچار تردید میشود. با این حال وظیفهاش را انجام میدهد و خودش همگلوله میخورد و در نهایت در حال فرار در میان تودهای زباله میمیرد. وایدا در این مضمون 2 فیلم دیگر هم ساخته است: لوتنا (1959) که ماجرای حمله انتحاری سواره نظام لهستان به لشکر آلمان در دوران اشغال سال 1938 است و سامسون (1960) که داستان یک یهودی است که اقدام به فرار از بازداشتگاه یهودیان میکند. بد نیست سری هم به سینمای اتحاد شوروی سابق بزنیم و 2 فیلم تاثیرگذار از مصائب دوران اشغال را به یاد بیاوریم. عروج (1977) ساخته زیبای لاریساشپتیکو (برنده جایزه خرس طلایی جشنواره برلین) روایتی است از سرنوشت اسرای جنگی، سربازهای فراری و همدستی آنها با دشمن طی جنگ جهانی دوم که در آن از طریق القای مصائب مسیح، اسطورهسازی رسمی شوروی از جنگ کبیر میهنی را به چالش میکشد.
روسیه
8 سال بعد در 1985 الم کلیموف همسر شپتیکو، مهمترین فیلم خود بیا و بنگر را ساخت که شاید دردناکترین فیلم پس از جنگ سینمای شوروی باشد. بیا و بنگر، یکی از چند فیلمی بود که برای بزرگداشت چهلمین سالگرد پیروزی بر هیتلر ساخته شد و جایزه بزرگ جشنواره بینالمللی مسکو در 1985 را دریافت کرد. فیلم ویرانی روستای خاتین در بلاروس را تصویر میکند. خاتین، یکی از 628 روستایی است که هنگام تسخیر ساحل غربی شوروی به دست آلمانها در 1943 منهدم شد.
فیلم از نگاه پسر جوانی روایت میشود که به پارتیزانهای بلاروس میپیوندد و در این جنگ به موجودی از هم پاشیده بدل میشود. ویران شدن روستا و قتلعام ساکنانش از صحنههای شگفتانگیز سینمای شوروی است. در نهایت پارتیزانها واحدی از SS که دهکده را آتش زده بودند، غافلگیر میکنند و فیلم به پایان میرسد. از میان 2 کشور مغلوب در جنگ جهانی دوم ایتالیا و آلمان دومی (و بویژه سینمایش) از زیر بار تسلیم کمر راست نکرد، بخصوص که به گذشتهاش نیز میبالید. همین است که فیلمهای آلمانی بویژه فیلمهای خوب آلمانی، کمتر به جنگ پرداختهاند. مشهورترین فیلم دوران پس از جنگ آلمان، پاکباخته (1951) است که پیتر لوره، بازیگر سرشناس، کارگردان و فیلمنامهنویس و بازیگر نقش اول آن است.
پاکباخته که تنها فیلم لوره است، داستان نمادینی را روایت میکند از یک قاتل سابق که با مسوولان جنایتها و سقوطش روبهرو میشود. دیگر فیلم آلمانی قابل ذکر این دوران از روزگارمان (47 1946) ساخته هلموت کوتینر است که تاریخ آلمان را از آتشسوزی رایشتاگ تا پایان جنگ بازگو میکند. فیلم به تحلیل تراژدی یهودیان، جنایتهای سیاسی، مبارزه نهضت مقاومت ملی آلمان و ترور نافرجام هیتلر میپردازد. فراموش کردیم که از بین فیلمسازهای فرانسوی دوران پس از جنگ از یکی از معروفترین و محبوبترینها یاد کنیم: ژان پییر ملویل. ملویل در 1948 خاموشی دریا را درباره تصمیم فرانسویان مبنی بر اختیارکردن سکوت در مقابل نیروهای اشغالگر ساخت که به یکی از زیباترین آثارش تبدیل شد؛ اما بدون شک ارتش سایهها تکاندهندهترین و زیباترین فیلم ملویل در این باب است که به موضوع نهضت مقاومت و اشغال میپردازد.
ژاپن
سینمای ژاپن را هم پس از جنگ جهانی دوم نباید فراموش کنیم که با خاطره 200 هزار قربانی هیروشیما زنده بود؛ هر چندسینمای ژاپن آثار اندکی درباره مقاومت دارد و اصولا این کشور از جنگجوترین کشورها در دوران جنگ بود، اما نباید از شاهکاری مانند وضعیت بشری (ماساکی کوبایاشی) غافل بود که یکی از زیباترین فیلمهای تاریخ سینمای ژاپن است. جنگ جهانی دوم در سال 1945 به پایان رسید، ولی تا سالهای بعد این جنگ روی پرده ادامه یافت. اروپا و دنیا آسیب دیدند و بسیاری از کشورها ویران شدند. کشورهای اروپای شرقی از زاویه نگاه خود به جنگ پرداختند و دیگر کشورهای آزاد شده توسط ارتش متفقین، گذشته اخیرشان را بررسی و تحلیل کردند.
تا سال 1950 این جریان حاکم بود و سپس با آغاز جنگ سرد و جنگ کره و جنگ ویتنام و... سینما جنگ جهانی دوم را وانهاد و جنگهای دیگری را مطرح کرد.قطعا بررسی ما از سینمای مقاومت در این مختصر تنها در نام بردن از چند مثال خلاصه میشود و از هر لحاظ ناقص است. اگر جنگ جهانی دوم را مبنای بحث قرار دادیم، از آن رو است که سینما بیشترین توجه خود را معطوف این جنگ عالمسوز کرده و شماری از معروفترین آثار این حوزه در محدوده زمانی این جنگ اتفاق میافتند وگرنه میتوان موضوع بحث را با همین تفصیل به مثلا جنگ جهانی اول نیز اختصاص داد و گذشته از کشورهای ذکر شده، از سینمای کشورهایی مثل یوگسلاوی، چکسلواکی، آلمان شرقی، بلژیک، بلغارستان و... هم نام بردکه هر کدام به نوعی به مصائب اشغال و مقاومت پرداختهاند.
سزاوار است این نوشته را با یادآوری مجدد مناسبت چاپ آن به پایان ببریم: جریان اشغال و فتح خرمشهر که یکی از نقاط عطف تاریخ معاصر کشورمان است، بالقوه یکی از غنیترین، حماسیترین، انسانیترین و البته دراماتیکترین لحظات دوران جنگ 8 ساله است که میتوان و باید بیش از اینها به آن پرداخت و یاد و خاطرهاش را از طریق مطمئنترین و شریفترین راهها یعنی هنر، زنده نگه داشت. اگر از خرمشهر میگوییم از آن جهت است که تقویم ما را به یاد آن انداخته است وگرنه کم نیستند مناسبتهای دیگری از این دست؛ روزها و ماههای سخت مبارزه و مقاومت و اشغال و البته آزادسازی و پیروزی در نقاط دیگری از این خاک که همچنان زنده بودنشان را تنها مدیون ثبت در تقویمها هستند و همچنان منتظرند تا بلکه زبان هنر، آنها را به جاودانگی که شایستهشان است، برساند.
مسعود ثابتی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: