با سیاوش سرمدی ، مستندساز سینمای مقاومت

رسانه می‌خواهیم

7 مستند ساخته شده و یک مستند بلند در دست ساخت و دریافت جایزه بهترین فیلمساز مقاومت از جشنواره مستند شهید آوینی بهانه خوبی بود تا با سیاوش سرمدی، کارگردان جوان سینمای مستند به گفتگو بنشینیم.
کد خبر: ۲۵۵۱۸۷

سرمدی پیش از ساخت مستند جنجالی ادواردو با ساخت مستندهای چمران به روایت جبل عامل و بال‌های گمشده، تجربه‌هایی را در زمینه ساخت مستند در خارج از مرزهای ایران به ثبت رسانده بود.

مستند «در جستجوی حقیقت» آخرین ساخته وی نیز که به پیگیری سرنوشت 4 دیپلمات ربوده شده ایرانی در لبنان می‌پرداخت ، می‌توانست گفتگویی سرشار از حرف‌های انساندوستانه و حماسی به همراه داشته باشد ، اما صحبت ‌های مقدماتی پیش آغاز رسمی هر گفتگو، این بار هم مانند بیشتر گفتگو‌ها سرنوشت این مصاحبه را تغییر داد و آن را به سمت و سویی برد که نه من و نه او تصوری از آن نداشتیم.

سرمدی که به واسطه کار فیلمسازی و برخی فعالیت‌های دیگر سال‌ها به کشورهای عربی رفت و آمد داشته، در 2 سال اخیر ساکن بیروت بوده و به همین واسطه اطلاعات جالبی از وضعیت فرهنگی کشورهای این حوزه از دنیا دارد که احتمالا خواندن آن برای شما هم جالب خواهد بود.

سرمدی معتقد است ما باید در جهان عرب حضور فرهنگی موثری داشته باشیم. برای این حضور نیز دلایل مختلفی دارد که در این گفتگو به آن اشاره می‌کند.

پیش از آغاز مصاحبه و در لابه‌لای صحبت‌های معمولی خودمان به این مساله اشاره کردی که ایران باید در میان جهان عرب حضور و نفوذ فرهنگی داشته باشد، اما توضیحات قانع‌کننده‌ای در این مورد نداشتی. برای من این همه اصرار روشن نیست که چرا ما به عنوان کشوری با فرهنگ ایرانی باید در جهان عرب حضور فرهنگی داشته باشیم؟

ایران سال‌هاست برای رسیدن به موقعیت قدرت اول منطقه تلاش می‌کند. حتی پیش از انقلاب و در زمان رژیم طاغوت نیز این مساله به عنوان سیاسی جدی دنبال شد و شاه تلاش کرد با خریدهای کلان تسلیحاتی به سمت این هدف برود و به نوعی ژاندارم منطقه شود. پس از انقلاب نیز مساله با بحث صدور انقلاب اسلامی مطرح شد، اما نکته مهم این است که رسیدن به قدرت سیاسی در دنیا بدون پشتوانه فرهنگی و نفوذ فرهنگی ممکن نیست. در دنیای امروز هم وقتی تعریفی از یک ابرقدرت ارائه می‌شود، نمی‌توان این ابرقدرت را بدون نفوذ فرهنگی و تنها با نفوذ اقتصادی و سیاسی در نظر گرفت. بحث تهاجم فرهنگی نمونه مشخص و کاملی از قدرت نفوذ فرهنگ در میان کشورهاست که در سال‌های اخیر ابرقدرتی مانند آمریکا به دنبال آن رفته است. در حال حاضر نفوذ ایران در جهان عرب تنها به نفوذی امنیتی محدود است و ایران فاقد نفوذ فرهنگی، اقتصادی یا حتی سیاسی است.

آیا اساسا در جهان عرب زمینه‌ای برای این که فرهنگ دیگری نفوذ داشته باشد، وجود دارد؟

جوامع عرب و حتی متمدن‌ترین آن یعنی کشور لبنان، در مقایسه با ایران از نظر فرهنگی جامعه عقب‌مانده‌ای هستند. با توجه به شناختی که از جهان عرب دارم، بسادگی می‌توانم بگویم این جامعه به لحاظ فرهنگی آماده تاثیر‌گذاری ایران است. در حال حاضر آنچه از آن به عنوان تمدن عربی نام برده می‌شود رو به اضمحلال است و ما بسادگی می‌توانیم فعالیت‌هایی را آغاز کنیم که در مدتی نه چندان طولانی، شهروندان لبنانی و سعودی بخشی از اوقات فراغتشان را با محصولات فرهنگی ایرانی پر کنند.

آثاری که در عرصه فرهنگی کشور ما تولید می‌شود، اغلب مخاطب داخلی چندان زیادی هم ندارد. حتما می‌دانید که تعداد خیلی کمی از فیلم‌های ایرانی می‌توانند به فروش و مخاطب مناسبی دست پیدا کنند.

هر قدر نسبت به وضع داخل کشور از نظر فرهنگی انتقاد داشته باشیم، اما باز هم به نسبت کشورهای دیگر و بخصوص کشورهای عربی امکانات و مصالح خوبی برای فعالیت داریم. کشور ایران چیزی به اسم تولید فرهنگی دارد و سالی 100 فیلم سینمایی تولید می‌کند و 5 هزار عنوان کتاب منتشر می‌کند. این اتفاق در هیچ کشور عربی نمی‌افتد.

بله، اما گستره توزیع خیلی از این آثار به شهر تهران محدود است و کتاب‌هایی که شما از نظر آماری به آن اشاره می‌کنید کمتر اتفاق می‌افتد که به چاپ دوم برسد.

این اشاره درست است، اما به هرحال از میان این 100 فیلم، دست‌کم 10 فیلم قابل عرضه در خارج از کشور وجود دارد. برای اثبات این مثال هم کافی است به فعالیت‌های جایی به نام بنیاد سینمایی فارابی توجه کنید که سال‌هاست همین فیلم‌های ایرانی را در اروپا عرضه می‌کند. به نظرم مشکل اصلی در این زمینه ناشی از ضعف فعالیت‌های ارگان‌هایی است که کار عرضه بین‌المللی را به عهده دارند.

در سال‌های اخیر با نمونه‌های عینی‌تری از نیاز این جامعه به آثار ایرانی مواجه شده‌اید؟

مدتی پیش آقای مجید مجیدی در یکی از دانشگاه‌های سینمایی لبنان جلسه سخنرانی داشت. دانشجوی عربی از او پرسید: چگونه در کشوری که زن‌ها حق بازی در فیلم ندارند، فیلم می‌سازید؟ این تصویری است که از ایران در ذهن یک دانشجوی عرب وجود دارد. معنی چنین سوالی این است که ما نتوانستیم تصویر خوبی از جامعه خودمان در این جامعه ارائه کنیم. این مربوط به کشوری مثل لبنان است که ما برای فعالیت در آن با هیچ مانع سیاسی‌ای مواجه نیستیم.

چطور چنین اتفاقی نیفتاده است؟ در کشور ما بخش‌های گوناگونی وجود دارند که برای فعالیت‌های فرهنگی خارج از کشور هزینه می‌کنند.

بله، اما این متولیان کار فرهنگی در خارج از کشور هیچگاه عملکرد مناسبی نداشتند. در این زمینه فقط تلویزیون فعالیت‌های محدودی داشته که به نتایج خوبی رسیده است. در حال حاضر شبکه‌ای مانند العالم، هرچند کارکردی سیاسی و ضعف‌هایی نیز دارد، اما فعالیت‌های آن به شکلی بوده که بتوان آن را با شبکه‌ای مثل الجزیره مقایسه کرد. در زمینه رسانه‌های مکتوب، انتشار روزنامه‌های عرب زبانی که دامنه توزیع آنها به داخل شهر تهران محدود می‌شود، در مقایسه با انتشار روزنامه‌هایی مانند الحیات، الاشرق و الاوسط خنده‌دار است. فعالیت‌های فرهنگی که در رایزنی‌ها انجام می‌شود هم بی‌تاثیر و گاهی اوقات عجیب است. آنچه در این سال‌ها در کشورهای عربی از فعالیت‌های نمایندگان فرهنگی ایران دیدم، بیشتر فعالیت برای تبلیغ و تقریب مذاهب بود و هیچگاه تلاشی برای معرفی فرهنگ و هنر و تولیدات فرهنگی ایرانی صورت نگرفت.

آیا اساسا این دستگاه‌ها وظیفه‌ای فرهنگی هم به عهده داشتند؟

متولی فعالیت‌های فرهنگی در خارج از کشور، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی است. توجه می‌کنید که حتی در عنوان این سازمان نیز اشاره‌ای به نام ایران نشده است. نکته مهمتر این که زبان عربی زبانی سخت است و یادگیری آن آسان نیست. در این دستگاه‌های فرهنگی هم معمولا از افرادی استفاده می‌شود که اصالتا عرب هستند، اما به دلایل سیاسی در ایران زندگی می‌کنند و به همین دلیل عرق لازم را نسبت به ایران و ایرانی ندارند.

استنباط دیگری که من از چنین فضایی دارم این است که فضای دیپلماتیک وزارت خارجه بسیار مصلحت‌‌گراست، ولی در نقطه مقابل، کار فرهنگی زمانی می‌تواند موفق باشد که با جرات و جسارت همراه شود و این مساله خلاف روحیه حاکم بر کار دیپلماتیک است. در دیپلماسی شما با آبروی یک کشور طرف هستید و همیشه باید مصلحت را در نظر بگیرید و همیشه همه چیز را با تهران کنترل کنید. وجود چنین روحیه‌ای در کار رایزنان فرهنگی سبب شده تا آنها همیشه فقط و فقط به دنبال گزارش کار باشند و برنامه‌هایی را به شکل عادی برگزار کنند و توجهی هم به این مساله نداشته باشند که برگزاری چنین برنامه‌هایی چه تاثیری در کشور مورد نظر دارد. این عدم ارتباط واقعی با جامعه اعراب سبب شده تا لینک‌های فرهنگی ما قطع شود. در برخی موارد ممکن است اظهار نظرهای شخصیت‌های سیاسی ما در خصوص مسائل ضد اسرائیلی باعث عکس‌العمل مثبت در میان مردم عرب شود و آنها به این شخصیت علاقه‌مند شوند و مسوولان ما این عکس العمل را به حساب نفوذ ایران در کشورهای عربی بگذارند، اما این مسائل گذری است و باعث نمی‌شود که بتوانیم استنباط گسترش نفوذ ایران از چنین رفتارهایی داشته باشیم. فعالیت در این عرصه احتیاج به کار ریشه‌ای و مدیرانی دارد که جهان عرب را بشناسند و جسارت و روحیه کار فرهنگی را هم داشته باشند. از طرف دیگر، برای فعالیت در این عرصه به رسانه‌هایی نیاز داریم که در حد استانداردهای جهانی باشند و بتوانند در رقابت با رسانه‌های اعراب موفق باشند. ما هم باید مانند اعراب با استفاده از استخدام آدم‌های متخصص در این عرصه خوب حرکت کنیم.

کانال‌های تلویزیونی و دستگاه‌های فرهنگی ما با برخی محدودیت‌ها مانند حجاب مواجه هستند که برای مخاطب عرب قابل پذیرش نیست. این محدودیت‌ها حتی در کانال‌های برون مرزی نیز رعایت می‌شود. به نظر شما این مساله تا چه حد مانع فعالیت‌های فرهنگی ایران در جهان عرب است؟

در کار برون مرزی باید بخشی از محدودیت‌ها کنار گذاشته شود. بخش عمده از جهان عرب به لحاظ اجتماعی جامعه محافظه‌کاری است، البته نسل جدید اعراب با ورود به دانشگاه به فضاهای جدیدی وارد شده‌اند، اما پدران و مادران آنها همچنان محافظه‌کاری سابق خود را حفظ کرده‌اند و به همین دلیل محدودیت‌های فرهنگی ما نمی‌تواند مانعی برای استقبال این مخاطبان از آثار ما باشد و حتی نتیجه مثبت هم دارد تا محصولات تصویری ما را خانواده‌ها ببینند و راحت‌تر با آنها ارتباط برقرار کنند. از طرفی در جامعه عرب تندروهای سلفی نفوذ زیادی دارند و همین مساله توجه به حساسیت‌هایی از قبیل حجاب را جدی‌تر می‌کند، اما مهم‌ترین مساله این است که هیچ کدام از دستگاه‌های فرهنگی در این زمینه فعالیتی نداشته‌اند. برای دست‌اندرکاران بنیاد سینمایی فارابی همیشه سفر به کن لذتبخش‌تر از سفر به یمن و سوریه بوده است. سال‌هاست برای شناساندن سینمای ایران در اروپا تلاش کردیم، اما یک صدم این تلاش صرف شناساندن سینمای ایران در جهان عرب و اسلام نشد و هیچ گاه از کانال‌های مناسب با اعراب ارتباط برقرار نکردیم.

آیا مسائلی مانند رابطه عرب و عجم مانع شکل‌گیری این رابطه نشده است؟

این مساله از اساس بحث اختلاف‌انگیزی است، اما مانع اصلی نیست. بیشتر دولت‌های عرب فضایی دیکتاتوری دارند و جوامع خود را در فقر فرهنگی قرار داده‌اند. یک شاهزاده سعودی به نام ولید بن طلال که صاحب شرکت تولید موسیقی و شبکه‌های کلپیپ روتاناست که 24 ساعته کلیپ‌های مبتذل پخش می‌کند، ترفند جالبی دارد. او موقع اذان برنامه‌هایش را قطع می‌کند و اذان پخش می‌کند. این کار شاید از نظر ما مسخره به نظر برسد، اما در سطح جهان عرب نتیجه دارد و می‌خواهد این پیام را منتقل کند که خانواده‌های مذهبی هم می‌توانند مخاطب این شبکه باشند. ولید بن طلال کاری کرده که فاسدترین خواننده‌های لبنانی با همکاری با این شبکه به ثروت‌های سنگینی رسیده‌اند، به طوری که صدها هزار دلار تنها خرج سیستم حفاظت خود می‌کنند، اما در همین کشور لبنان، نویسنده متفکری مانند جرق جرداق اگر هر روز در رادیو برنامه اجرا نکند، از گرسنگی خواهد مرد و هیچ کس حمایتی از او نمی‌کند. طلال ابراهیم شاهزاده دیگری است که در مجموع شبکه‌هایش (ام‌بی‌سی) کاری جز دوبله و پخش فیلم‌ها و برنامه‌های آمریکایی ندارد و این شبکه‌ها هم پربیننده‌ترین شبکه‌های جهان عرب هستند. او حتی با تاسیس ام‌بی‌سی فارسی تلاش دارد این روند را به داخل ایران نیز بکشد. یعنی ما اینقدر منفعل عمل کردیم که آنها به فکر تهاجم به ما افتادند. اینها همان افرادی هستند که از یک جهت به سلفی‌ها می‌رسند.

در نقطه مقابل ما نه‌تنها هیچ کار فرهنگی‌ای نمی‌کنیم، بلکه مثلا برای برقراری رابطه با مصر هزینه‌های بیهوده پرداخت می‌کنیم. از طرفی توهین‌های دولتمردان مصر را بی‌جواب می‌گذاریم و از طرفی می‌رویم اسم خیابان خالد اسلامبولی را عوض می‌کنیم، اما این مساله برای دولت مصر اهمیتی ندارد و آنها به جای همراهی با ما و نشان دادن عکس‌العمل مثبت، کمک حزب‌الله به حماس را تبدیل به توطئه حزب‌الله بر ضد نظام مصر می‌کنند و در این کار هم موفق می‌شوند و مردم مصر هم این مساله را از دولت خود می‌پذیرند، زیرا این جامعه به لحاظ فرهنگی بسیار فقیر است. زمانی سینمای مصر سینمای متفکری بود و خواننده‌های متفکری هم داشت، اما الان همه تولیدات هنری این کشور نیز به سمت ابتذال رفته و دست کمی از سینمای فارسی ما ندارد. یوسف شاهین آخرین نفر از سینماگران متفکر مصر بود که با مرگ او این سینما نیز منقرض شد.

هفته‌های فرهنگی و نمایش فیلم‌هایی که از سوی سفارتخانه‌ها برگزار می‌شود، می‌تواند به چنین مقصودی برسد؟

متاسفانه برای این هفته‌های فرهنگی انتخاب‌های درستی انجام نمی‌شود. در این برنامه‌ها یا فیلم‌های بسیار ضعیف فرهنگی نمایش داده می‌شود یا فیلم‌های دفاع مقدس که با توجه به اختلاف شدید عرب و عجم، تاثیر مخربی دارد. همیشه اگر قرار باشد تا فیلمی برای این هفته‌های فرهنگی ارسال شود، این فیلم از چند صافی سفت و سخت رد می‌شود و محدودیت داخل کشور، برای خارج از کشور دوچندان می‌شود.

مدتی پیش رایزنی فرهنگی ایران در بیروت، برنامه هفته فیلمی را در منطقه شیعه‌نشین لبنان برگزار کرد که در این برنامه، عده محدودی از آدم‌ها با دعوت قبلی حضور یافتند. برگزاری این برنامه در این منطقه باعث شد تا بازتاب خوبی برای این برنامه رخ ندهد. از 10 میهمانی هم که از ایران برای این برنامه آمده بودند، 5 نفر مدیر بودند. جدا از این حتی اگر تصور کنیم این برنامه با موفقیت هم برگزار شد، اصلا برگزاری یک هفته فیلم و نمایش چند فیلم ایرانی در یک سالن و مخاطبان محدود نمی‌تواند مشکل سال‌ها کم‌کاری دستگاه‌های فرهنگی را جبران کند.

آیا بجز نمایش فیلم، رایزنی‌های فرهنگی برنامه‌های دیگری هم برگزار می‌کنند؟

بنا به دلیلی که من نمی‌دانم در رایزنی‌های فرهنگی ما حداقل در کشورهای عرب، اجرای موسیقی کاملا تعطیل است و رایزنی به موسسه‌ای برای فعالیت دینی تبدیل شده است. افرادی هم که برای این مسوولیت‌ها انتخاب می‌شوند، موسیقی را تعطیل می‌کنند، اما واقعا چه اشکالی دارد که خواننده‌هایی مانند، عصار و اصفهانی یا گروه آریان برای این مخاطبان کنسرت بگذارند؟ جدا از این فعالیتی برای ترجمه کتاب‌های داستانی و غیردینی ایرانی در رایزنی‌ها صورت نمی‌گیرد و... .

معنی حرف‌های شما این است که این رایزنی‌های فرهنگی تقریبا هیچ کار موثری انجام نمی‌دهند؟

اگر بصراحت این مساله را بگویم احتمالا پس از چاپ این مصاحبه روزنامه شما با چندین جوابیه مواجه خواهد شد که در آن این رایزنی‌ها گزارش فعالیت‌های خود را خواهند داد و به این حرف‌های من اعتراض خواهند کرد. مدتی پیش برای جایی مقاله‌ای نوشتم و به این مسائل اشاره کردم و رایزنی فرهنگی ایران در سوریه برای من جوابیه ارسال کرد و جدا از آمارهایی که داده بود که ما مثلا در سال چند برنامه شعرخوانی و سخنرانی برگزار کرده‌ایم از من خواسته بود تا برای آشنایی بیشتر با فعالیت‌ها و زحمات رایزنی به سایت آنها مراجعه کنم. من وقتی سایت را دیدم، به نکات جالب و بامزه‌ای رسیدم و در حقیقت تاییدی بود بر حرف‌هایی که من زده بودم. اول این که سایت رایزنی ایران به زبان فارسی بود. من نمی‌دانم قرار است ما سوریه را به ایرانی‌ها معرفی کنیم یا ایران را به سوریه‌ای‌ها؟ اگر هدف دوم مطرح است که سایت باید به زبان عربی باشد، نه فارسی. بعد دیدم رایزنی ما مجله‌ای به نام سوریه‌شناسی منتشر می‌کند و در سایتش بخشی به نام معرفی مکان‌های زیارتی و سیاحتی سوریه دارد. 90 درصد انتشارات رایزنی هم مربوط به معرفی مفاخر مسلمان سوریه و جهان عرب بود یا زمانی که فیلم 300 در لبنان پخش شد، رایزنی فرهنگی ایران نه‌تنها تلاش نکرد تا فیلم‌های خوب ایرانی را در مقابل این فیلم اکران کند، بلکه در همان زمان مشغول برگزاری کنفرانسی برای علامه کرکی که یکی از علمای بزرگ لبنانی است، بود.

شاید امکانات کافی ندارند؟

آنها همه جور امکانات دارند، اما بیشتر این امکانات صرف موارد بی‌خاصیت می‌شود. به نظر من اگر می‌خواهیم نفوذ فرهنگی ایران در جهان عرب اتفاق بیفتد، رایزنی‌ها با این ساختار فعلی هیچ کارکردی ندارند. ما باید شبکه‌های تلویزیونی با کارکردهای مختلف داشته باشیم. ما باید روزنامه‌ای داشته باشیم که دفتر آن نه در تهران و دامنه توزیع آن محدود به شهر ری، بلکه دفترش در لندن و بیروت و نیروهایش حرفه‌ای باشد. باید تلاش کنیم تا کتاب‌هایمان را به عربی ترجمه و در سطح جهان عرب توزیع کنیم. ما باید فیلم‌هایمان در جهان عرب نمایش دهیم و کنسرت موسیقی ایرانی در این کشورها برگزار کنیم. باید تلاش کنیم تا با نخبگان فرهنکی عرب ارتباط برقرار کنیم. نخبگانی که واقعا نخبه هستند نه کسانی که ارتباطشان با سفارت ما خوب است.

در بیروت، جامعه شیعیان هم حضوری پررنگ دارند. ارتباط آنها با محصولات فرهنگی ایرانی چگونه است؟

جامعه شیعیان لبنان جامعه‌ای 2 میلیون نفری است، اما آنها نفوذ سیاسی امنیتی فراوانی بر جامعه لبنان دارند. پایگاه اصلی شیعیان در لبنان منطقه ضاحیه است. با این که به دلیل وجود عنصر مقاومت شرایط مذهبی و فرهنگی اهالی این منطقه از دیگر مناطق اندکی بهتر است، اما این مشکلات فرهنگی در مورد آنها نیز وجود دارد.‌ بیشتر مردم شیعه این منطقه مخاطب برنامه‌های کانال‌های لبنانی، سعودی و مصری هستند. این منطقه با یک میلیون و 300 هزار نفر جمعیت فاقد کتابخانه عمومی، سینما و تئاتر است و فعالیت‌هایی که در آن انجام می‌شود تنها جهادی و مذهبی است.

شبکه‌های تلویزیونی که از ایران برای اعراب برنامه پخش می‌کنند تاثیری در زندگی مردم این منطقه نداشته‌اند؟

شبکه‌هایی مانند المنار و الکوثر شبکه‌هایی با گرایش سیاسی مذهبی هستند و برای پرکردن اوقات فراغت مردم مناسب نیستند. در این منطقه اوقات فراغت مردم در دست شبکه‌های سعودی است که آنها نیز جز تخریب، کار دیگری انجام نمی‌دهند. نباید فکر کنیم چون مردم این منطقه سیدحسن نصرالله را دوست دارند و عکس او را به دیوار خانه می‌زنند بیمه هستند. این سمپات بودن به خاطر شخصیت فوق‌العاده سیدحسن است، اما باید ریشه‌دار شود. ما به لحاظ فرهنگی این ظرفیت را داریم که این حس را ریشه‌دار کنیم. من همیشه فکر می‌کردم ایران باید کاری کند که جامعه شیعیان لبنان از نظر فرهنگی جامعه‌ای نمونه شود. یعنی اگر سرانه مطالعه در جهان عرب پایین است ما کاری کنیم شیعیان لبنان بیش از دیگران مطالعه کنند یا برنامه‌های تاثیرگذار فرهنگی برای آنان برگزار کنیم تا چهره این منطقه عوض شده و به پایگاهی برای همه نخبگان عرب بدل شود، اما اینقدر کار نشده که به نظر من جامعه شیعیان لبنان بخصوص در منطقه ضاحیه در آستانه یک بحران اجتماعی است. جامعه‌ای که عمق نفوذ سیاسی و امنیتی ما و حتی عامل عزت شیعه در کل منطقه است.

در عراق هم یک اقلیت شیعه حضور دارد. آنها نیز می‌توانند مخاطب محصولات فرهنگی ما باشند؟

عراق هنوز درگیر بحران امنیتی است، اما وقتی این بحران رفع شود و دولتی مشخص در آنجا استقرار پیدا کند، به هر حال مردم آن کشور هم می‌خواهند زندگی کنند و گوش کردن موسیقی و خواندن کتاب و دیدن فیلم هم بخشی از برنامه‌های آنها برای زندگی خواهد بود.

در طول یک سال گذشته در خبرها می‌خوانیم که پخش سریال یوسف پیامبر از شبکه‌های الکوثر با استقبال جهانی مخاطبان در کشورهای اسلامی مواجه شده است. چنین مساله‌ای از نگاه شما چطور تحلیل می‌شود؟

استقبال از این سریال با آن استقبال واقعی که باید در بعد جهانی و از محصولی فرهنگی رخ دهد قابل مقایسه نیست. الکوثر شبکه اهل بیت(ع) و شبکه‌ای صددرصد شیعی است و برنامه‌های این شبکه توسط مخاطبان غیرشیعه دیده نمی‌شود. شیعیانی هم که از این سریال خوششان آمده، بخش محدودی از جامعه 310 میلیونی مسلمانان جهان عرب هستند. برای بررسی وضعیت تاثیر این سریال در جهان عرب به مثالی اشاره می‌کنم. در یک سال گذشته موجی از سریال‌های ترکی در جهان عرب راه افتاده است و ترکیه مجموعه‌ای از سریال‌های خود را به شبکهmbc فروخته و نمایش این آثار در جهان عرب به بحرانی اجتماعی تبدیل شده است. نقش اول یکی از این سریال‌ها که به <نور و مهند> معروف است را جوانی به نام مهند ایفا می‌کند که باعث بروز چندین مورد طلاق در میان زنان عرب شده و تعدادی از زنان عرب از همسران خود به دلیل علاقه به این بازیگر جوان طلاق گرفته‌اند! این سریال چنان بحرانی در جامعه عرب ایجاد کرده که آیت‌الله سیستانی مدتی پیش حکم به حرام بودن تماشای این سریال داد.

حتما سریال دارای صحنه‌های غیراخلاقی بوده؟

به هیچ وجه. در این سریال حتی شما رابطه خصوصی میان نور و مهند را نمی‌بینید، اما جالب است بدانید وقتی یک مفتی مصری از این سریال انتقاد کرد، دختران و پسران مصری علیه این مفتی تظاهرات کردند. مردم مصری‌ای که امروز در قبال بدترین توهین‌ها به سیدحسن نصرالله که عامل افتخار و عزت اعراب است ساکت مانده‌اند. مدتی قبل وقتی رئیس‌جمهور لبنان و همسرش به ترکیه رفتند، یکی از برنامه‌های رسمی‌شان دیدار با نور و مهند بود. در حال حاضر تورهای مسافرتی برای اعراب، تور بازدید از لوکیشن‌های این سریال در ترکیه را برگزار می‌کنند. مدتی قبل یکی از خوانندگان لبنانی برای این که مهند در کلیپ او بازی کند، برای 2 روز کار 120 هزار دلار به او پرداخت کرد. در دنیای امروز به چنین حرکتی می‌توان عنوان <استقبال> اطلاق کرد. به هر حال شبکه‌ای مانند الکوثر وظیفه‌اش ارتباط با جهان شیعه است، اما مساله مهم این است که با جهان سنی مذهب‌ها بتوانیم حرف بزنیم و من براساس تجربه‌ام می‌گویم تولیدات فرهنگی ما این ظرفیت را دارند که به این جایگاه برسند. فقط باید نگاه کسانی که عرضه‌کننده این محصولات هستند تغییر کند. سریال‌های ترکیه‌ای بهترین نشانه برای اضمحلال فرهنگی جهان عرب است و این که سریالی بتواند چنین موج و بحران اجتماعی ایجاد کند، نشان می‌دهد زمینه برای فعالیت ما هم آماده است.

اما این موج‌آفرینی مساله چندان عجیبی نیست. ما هم در کشورمان با سریال‌هایی مانند <نرگس> موج‌آفرینی کرده‌ایم.

موج‌آفرینی کرده‌ایم، اما نمایش آنها بحران اجتماعی ایجاد نکرده است. به خاطر این که سطح فرهنگی ملت ما به مراتب بالاتر از جهان عرب است. از طرف دیگر ما برای تقریب مذاهب و ایجاد وحدت نیاز به نزدیک شدن به ملت‌های عرب داریم. در حال حاضر سالانه چندین کنفرانس تقریب برگزار می‌شود و یک سری علمای اهل سنت را به ایران می‌آوریم تا در این مورد سخنرانی کنند. جالب اینجاست که عمده این افراد هم کسانی هستند که جایگاه چندان شاخصی در میان جوامع اهل سنت ندارند. مثلا من خودم دیدم که برخی از علمای خاص اهل تسنن لبنان که از نظر سیاسی به ما نزدیک هستند و کشورهایی مثل عربستان گاهی بیش از 10 بار در سال به دعوت ارگان‌های مختلف به ایران می‌آیند و در کنفرانس‌ها و برنامه‌های مختلف شرکت می‌کنند و با گرفتن هدایایی به کشورشان بازمی‌گردند. من اصلا نمی‌دانم این آدم‌ها چه حرف تازه‌ای دارند که ما باید اینقدر برایشان هزینه کنیم. در صورتی که بهترین کار برای تقریب، ارتباط فرهنگی برقرار کردن با مردم عرب از طریق رسانه‌ها و تلاش برای تاثیرگذاری بر آنها و ایجاد بیداری اسلامی است.

یعنی این دیدارها هیچ تاثیری ندارد؟

باز هم باید مثالی بزنم. در کشور مصر دانشگاه الازهر پایگاه مذهبی اهل تسنن است، اما این دانشگاه چنان تحت نفوذ دولت مصر است که رئیس آن در کنفرانس ادیان که در نیویورک برگزار شد، با شیمون پرز رئیس‌جمهور اسرائیل دست داد! حالا حتی اگر ما بتوانیم به رئیس دانشگاه الازهر نزدیک شویم و از او دعوت کنیم تا برای شرکت در یک کنفرانس به ایران بیاید چه ارزشی خواهد داشت؟ او همه زندگی‌اش از دولت مبارک است و اگر او بگوید برو با شیمون پرز دست بده هم این کار را می‌کند. باید بیداری را در مردم ایجاد کنیم و این کار فقط با کار فرهنگی امکان‌پذیر است.

اما شبکه‌ های برون‌ مرزی ما دولتی هستند و ممکن است بسادگی در اثر یک اختلاف از سوی کشورهای مبداء بسته شوند. مانند همان اتفاقی که درباره العالم در مصر رخ داد.

چیزی که من می‌گویم بحث سیاسی نیست. ما باید تلاش کنیم اوقات فراغت مردم عرب را با برنامه‌های فرهنگی پر کنیم. این مساله به موضعگیری سیاسی ربطی ندارد. شاید ما با کشورهایی مانند: مصر، سعودی و کویت مشکل داشته باشیم، اما در لبنان که مشکلی نداریم و فضای آزاد آنجا هم زمینه فعالیت خوبی را برای ما ایجاد می‌کند. شاید چند سال بعد دیگر کسی از مجید مجیدی نپرسد که در جامعه‌ای که زنان اجازه فیلم بازی کردند ندارند چطور می‌شود فیلم ساخت؟!

اگر حالا شبکه‌ای بخواهد برای جهان عرب فیلم و سریال پخش کند، باید براساس چه نمونه و الگویی اقدام کند؟

تجربه پرس‌تی‌وی برای کسانی که می‌خواهند کار برون‌مرزی کنند تجربه موفقی بود. مدیریت پرس‌تی‌وی توانست با شجاعت و استفاده از نیروهای جوان داخل کشور جایگاهی به مراتب بالاتر از شبکه الجزیره انگلیسی در اروپا پیدا کند. به طوری که کسی مثل غسان بن جدو که خود مدیر مجموعه شبکه‌های الجزیره در بیروت است، به من گفت پرس‌تی‌وی به مراتب موفق‌تر از الجزیره انگلیسی است که بودجه‌ای ده‌ها برابر بیشتر از پرس‌تی‌وی دارد. به نظر من این تجربه موفق می‌تواند به دیگر فعالیت‌های برون‌مرزی هم تسری پیدا کند.

به هر حال اگر برای هر کاری چنین هزینه سنگینی صرف شود، حتما به نتیجه می‌رسد.

اما این هزینه در مقابل دستاوردهایی که داشته چیزی نیست. رسانه یک عنصر استراتژیک برای هر کشوری است و این موضوع برای کشور ما اهمیتی بیشتر از دیگران دارد. وقتی شما موفق می‌شوید با وجود این رقابت شدید رسانه‌ای کاری کنید که اروپایی‌ها مخاطب شما باشند، این موفقیت کمی نیست. به این معنی است که مخاطب اروپایی از دیدن برنامه‌های این شبکه احساس نمی‌کند با یک شبکه پروپاگاندای ایرانی مواجه است، چون اگر چنین احساسی به او دست بدهد، خیلی زود سراغ شبکه‌های دیگر می‌رود. در جنگ اخیر غزه تنها تصویری که از این منطقه به شکل واقعی برای اروپا پخش شد از شبکه پرس‌تی‌وی بود و استقبال بی‌نظیری از این حرکت شد. واقعا چه موفقیتی بالاتر از این برای شبکه‌ای که کمتر از 2 سال از عمرش می‌گذرد؟

حالا اگر این اتفاق هم بیفتد چه نفعی برای کشور ما خواهد داشت؟

آمریکا هر کجا که توانست با فرهنگ هالیوودی وارد شود، موفقیت‌های سیاسی و اقتصادی را هم به دنبال داشت. کشور چین با وجود موفقیت‌های اقتصادی‌اش بشدت تحت تاثیر فرهنگی آمریکایی است و این موضوع آنها را آسیب‌پذیر می‌کند. این که ما در منطقه چه نفعی از این اتفاق خواهیم برد، قطعا نفع سیاسی خواهد بود و در سایه این نفوذ فرهنگی، دیگر آمریکایی‌ها و دیکتاتورهای عرب بسادگی نمی‌توانند جامعه خودشان را نسبت به ایران بدبین کنند و باعث فاصله افتادن میان ما و آنها شوند. ما برای تضعیف اسرائیل هیچ راهی نداریم جز این که این اتحاد را تقویت کنیم و به یک نزدیکی واقعی با جهان اسلام برسیم. اتحاد جهان اسلام هم جز با نزدیکی نخبه‌های فرهنگی در درجه اول و در درجه بعد مردم این کشورها امکان‌پذیر نیست. در جریان ارتباط فرهنگی عرب‌ها چیزی ندارند که به ما بدهند، اما ما می‌توانیم روی آنها تاثیر بگذاریم و سرمنشاء حرکت‌های سیاسی و فرهنگی بزرگ در جهان اسلام شویم. ما سالانه برای ارتباط با مصر هزینه زیادی صرف می‌کنیم و خیلی از مسائل را زیرسبیلی رد می‌کنیم تا آنها ناراحت نشوند. الان ما در مقابل توهین ماموران سعودی به زوارمان هیچ کاری نمی‌کنیم. همین اتفاق در مورد مسافران ایرانی در امارات هم می‌افتد و کاری نمی‌کنیم. سال‌هاست این رفتار ادامه دارد و ما از ترس خراب شدن روابط، چشممان را می‌بندیم. این نشانه این است که جایگاه ما در این کشورها متزلزل است، اما تا به حال کسی فکر کرده که ما چطور می‌توانیم این جایگاه متزلزل را تقویت کنیم؟ چرا ما باید هنوز به رسانه‌ای مثل العربیه نیاز داشته باشیم که با وجود همه برنامه‌هایی که بر ضد ما پخش می‌کند هنوز اجازه می‌دهیم آنها در ایران دفتر داشته باشند؟ کشوری مثل قطر که امروز در مقابل عربستان سعودی می‌ایستد روند قدرتمند شدن خود را با تاسیس رسانه تاثیرگذاری مثل الجزیره آغاز کرد. هر چقدر هم که برای تقویت این شبکه هزینه کرده باشد، امروز صدها برابر آن را برای پیشبرد سیاست‌هایش استفاده می‌کند. ما هم برای ابرقدرت شدن هیچ راهی جز داشتن رسانه‌های قدرتمند خارجی نداریم و این روند را باید از کشورهای عربی آغاز کنیم.

رضا استادی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها