در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جام جم:انتخابات مطلوب
«انتخابات مطلوب»عنوان یادداشت روز روزنامهی جام جم به قلم دکتر علی دارابی است که در آن میخوانید؛تا 22 خرداد 88 و برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری فرصت بس محدودی مانده است. انتخابات دهم را میتوانیم تبدیل به یک انتخابات مطلوب نماییم؛ چرا که از مقدمات لازم برخوردار است که اهم آن عبارت است از؛
یکم- حضور گسترده مردم: انتخابات را باید مهمترین شاخصه آزادی در کشور و نیز مظهری از اقتدار برشمرد. کاندیداها، احزاب و تشکلهای سیاسی، رسانهها و مطبوعات، نخبگان حوزه و دانشگاه وظیفهای خطیر در ترغیب، اطلاعرسانی و دعوت مردم برای حضور گسترده در انتخابات دارند. به هر میزان در انتخابات دهم مردم شرکت کنند نشان دهنده همبستگی و اتحاد ملی است. همچنین رئیس جمهور برگزیده با پشتوانه بالاتری به خدمتگزاری مشغول خواهد شد. حضور گسترده نقش مهمی در تهدیدزدایی و پاسخ قاطع و کوبنده به دشمنان انقلاب اسلامی خواهد بود. حضور در انتخابات علاوه بر استیفای حقوق شهروندی از نگاه امام خمینی(ره) و رهبری، ادای فریضه و انجام تکلیف الهی است و خوشبختانه از هم اکنون نشانههای مشارکت مردم را در انتخابات شاهدیم.
دوم - فضای انتخابات: روح حاکم برانتخابات باید بر مدار قانون باشد. فضای انتخابات باید دوستانه و نه ستیزهجویانه باشد.
برنامهمحوری و منطق باید به مثابه پارادایم حاکم بر انتخابات باشد. مردم و بخصوص نامزدها باید همواره خود را در برابر پذیرش مسوولیت و بار امانتی بدانند که باید از طرف مردم پاسداری نمایند. لذا اگر با رای مردم نامزدی انتخاب شد این مسوولیت خطیر را باید بردوش بکشد و در دنیا و آخرت پاسخگو باشد و اگر کاندیدایی رای نیاورد دست یاری و همکاری به کاندیدای برگزیده بدهد تا شعار همه با هم برای سازندگی، آبادانی، پیشرفت و عدالت ایران اسلامی محقق شود.
سوم رقابتی بودن انتخابات: در انتخابات دهم همه سلیقهها و گرایشهای سیاسی دارای نماینده هستند. تاکنون هیچ گروه، جریان، شخص یا حزب سیاسی غایب نبوده است و هر کدام علاوه بر معرفی کاندیدای خود به تبیین مواضع انتخاباتی نیز پرداختهاند. خوشبختانه چهرههایی که نامزد انتخابات دهم هستند همه شناخته شده و دارای تجربه و خدمات ارزندهای در نظام جمهوری اسلامی هستند. بزرگترین مزیت رقابت در انتخابات دهم شکستن حصار دو قطبی و حضور گرایشهای سیاسی مختلف در انتخابات است. چهره روحانی، نسل اول و دوم و حامیان و پشتیبانان نامزدها که از طیفهای مختلف هستند حکایت از یک انتخابات رقابتی جدی دارد.
چهارم تحرک همه جانبه دشمنان: انتخابات همواره فرصتی بوده است که دشمنان قسم خورده انقلاب اسلامی با آفریدن التهاب سیاسی، متهم کردن نظام و سران کشور، گسترش جو بیاعتمادی، تخریب نامزدهای خاص یا بعضا حمایت از نامزدی خاص وارد عرصه شوند. دشمنان انقلاب اسلامی با استفاده از رسانههای در اختیار ابتدا تلاش دارند تا «تحریم انتخابات» را در دستور کار قرار دهند اما چون همیشه وقتی با پاسخ کوبنده مردم روبهرو میشوند «کاهش مشارکت»و بعضا «تخریب نامزدهای خاص» را در دستور کار قرار میدهند. درست همان کاری که هم اکنون امپراتوری رسانهای غرب مشغول به کار است و با تلاش و تحرک همه جانبه به زعم خود به دنبال تاثیرگذاری در انتخابات دهم است که بیشک این بار نیز چون انتخابات گذشته ملت فرهیخته و آگاه ایران اسلامی با حضور حماسی و رای قاطع خود پاسخ کوبندهای به آنان خواهند داد.
پنجم اهتمام برمعیارهای حداکثری نامزدها: بیشک چهار نامزدی که صلاحیت آنان مورد تایید شورای نگهبان قرار گرفته است و کارنامه خدمات آنان نیز برای مردم روشن است، هر یک که برگزیده شوند رئیس جمهور قانونی همه ملت هستند و همه وظیفه داریم از او حمایت کنیم. اما این امر نباید ما را از بررسی و ارزیابی عملکرد، برنامهها، رفتار و رویکردها، تیم و کابینه کاری و نامزدها باز دارد. امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری برمعیارهای مهمی چون «صالح، کاردان، مطلع براوضاع سیاسی جهان، وفادار به اسلام و قانون اساسی، حسن سابقه، تعهد، وامدار قدرتمندان نبودن و مرعوب زورگویان غرب و شرق نبودن» تاکید ویژهای دارند.
لذا در انتخابات دهم مردم علاوه بر «شناخت» باید با «بصیرت و آگاهی بیشتر»، «مشورت با صاحبنظران و افراد مورد وثوق» نهایت دقت را در گزینش نامزد مورد نظر اعمال کنند. اگر همه این عوامل دست به دست هم دهد و شاهد ناکامی دوباره دشمنان انقلاب باشیم بیشک انتخابات مطلوبی را برگزارکردهایم.
رسالت:بازی با افکار عمومی نقاد
«بازی با افکار عمومی نقاد»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم صالح اسکندری است که در آن میخوانید؛کسی می گفت سرنوشت تلخ و محتوم دموکراسی لیبرال، ابتذال است و شاهدمثالش رای آوردن امثال جرج بوش لوده، سارکوزی و برلوسکونی بوالهوس، رایس، مرکل و لیونی و دیگرانی است که امروز زمام امور را در غرب به دست گرفته اند. وی با مقایسه اولین میوه های دموکراسی غرب مثل آبراهام لینکلن، وینستون چرچیل، اتو فون بیسمارک و ... با منتخبین امروز لیبرال دموکراسی در قرن بیست و یکم نتیجه گرفت که حباب لیبرال دموکراسی ترکیده و ابتذال، غرب را فرا گرفته است.
باور این واقعیت که آخرین ایدئولوژی دنیای غرب با چنین فرجام مشمئز کننده ای روبروست کمی دشوار است اما در عین حال این ادعا که ابتذال در تمام ساحات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی سرنوشت محتوم لیبرال دموکراسی است قابل تامل و تانی است.
یک شنبه این هفته روزنامه “کلمه سبز” ارگان میرحسین موسوی در ستون گفته های خود مطلبی را به نقل از محمدرضا تاجیک با عنوان “ما رو نمی خواید؟!”منتشر کرد که اگر چه برای آشنایان با قلم ایشان غیرقابل باور می نمود اما باور واقعیت مذکور در طلیعه این نوشتار را بسی آسان تر نمود.
محمدرضا تاجیک شاید جزو اولین ایرانیانی باشد که در رشته تحلیل گفتمان تحصیلات خود را تا مقاطع عالی دانشگاهی ادامه داده و به عنوان یکی از صاحب نظران میانه رو در عرصه تحولات سیاسی ایران به شمار می رود. تاجیک در دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی مسئولیت مهم و حساس مرکز بررسیهای استراتژیک را بر عهده داشت و تمام تلاشش را معطوف نمود تا از منظر گفتمانی به تحلیل شرایط جدید جامعه بپردازد. علی رغم پرستیژ میانه رو وی، گرایشات اصلاح طلبانه اش قابل انکار نیست اما همواره از اعتدال در سیاست ورزی حرفه ای دفاع کرده است.
ارگان مهندس موسوی در ستون گفته های خود یک شنبه این هفته مطلبی را به قلم تاجیک منتشرکرده است که به نظر می رسد هیچ نسبتی با نقد عالمانه، مشفقانه و حکیمانه و حتی با سابقه قلمی و فکری این استاد دانشگاه ندارد. تاجیک در مطایبه ای تلخ و هجوآمیز عبارات عجیب و غریبی را برای اولین بار به کار برده است که اساسا نه در شان شخصیت حقوقی سابق وی و نه در اندازه های شخصیت حقیقی ایشان است.
وی در روزنامه مهندس موسوی طی هجوی علیه دولت نهم نوشته است: “ما که سیب زمینی می دیم بهتون، یه بوس هم روش می دیم بهتون، ما رو نمی خواید... ما که همش شعار می دیم، یه ناهار هم باهاش می دیم ما رو نمی خواید؟! ما که آمریکا را می مالیم بهم، خوب و بدش رو می بافیم بهم، ما رو نمی خواید؟...! ما که سکه می دیم بهتون، پول زیاد می ریزیم به پاتون، ما رو نمی خواید؟! و...”
جناب تاجیک بهتر از هر کسی می دانند این نوع ادبیات گزنده که نوعی منفی گرایی مفرط در اثنای رقابتها و تبلیغات انتخاباتی قلمداد می شود فارغ از صحت و سقم مدعیات مطرح شده درآن، به بهانه چند رای بیشتر برای نامزد مورد حمایت اما بهایی گزاف و به اندازه زیر سوال رفتن سابقه علمی و پژوهشی فرد نگارنده در پی دارد. هجو اگر چه برداشتی خنده دار از مضمونی جدی است اما مخاطب از نویسندگان جدی، برداشت خنده دار نمی کند.
این نوع ادبیات که مثلا “ما که همه جور حال می دیم بهتون، چیزهای باحال می دیم بهتون، ما رو نمی خواید؟!” ابتذال نقد و بازی با افکار عمومی نقاد در جامعه است.
یکی از رسالتهای روشنفکری دینی در آستانه انتخابات سوق دادن جامعه به فضای داوری عقلانی و مطالبه محور است. نقد قدرت سیاستها را صیقل می دهد و رای دهندگان از نخبگان علمی و سیاسی جامعه انتظار دارند که ابهامات حاکم بر فضای تصمیم گیری نهایی آنها را بزدایند.
از طرفی استفاده از عکسهای جهتدار، تیترهای جنجالبرانگیز، حذف واژههای احترامآمیز، ابتذال و هجو سیاسی و رویکردهایی از این دست که پس از انقلاب اسلامی جدید تلقی میشد، میراث دوره دوم خرداد است. دوم خردادی که در سوم تیر 1384 با واکنش سریع جامعه مواجه شد. برخی از تحلیلگران مسائل سیاسی- فرهنگی بر این اعتقادند که بخش مهمی از پس زنش اجتماعی در سوم تیر ناشی از اباحی گری، تقدس زدایی و هجوهای جراید و روزنامه هایی بود که مبانی اعتقادی و ارزشی مردم را به بازی می گرفت.
امروز مهندس موسوی پس از بیست سال سکوت با گفتمان امام(ره) و انقلاب وارد عرصه رقابتهای سیاسی شده است لذا شایسته نیست با سهل انگاری و ذبح منافع ملی پای مطامع حزبی دامن پاک جریده تحت نظر ایشان به کژتابی قلم آلوده شود.
اعتماد ملی:نیازی به تحریف و روتوش نیست
«نیازی به تحریف و روتوش نیست»عنوان سرمقالهی روزنامهی اعتماد ملی است که در آن میخوانید؛تحریف موسوی و روتوش کروبی هر چند اینک رایج شده و در کوتاهمدت مفید تلقی گردیده است اما عوارض منفی درازمدتی دارد.هر چند از همین ابتدا هم تحریف امری غیراخلاقی و روتوش خطایی سیاسی و پراگماتیستی است.
اماتحریف آقای موسوی توسط برخی احزاب و فعالان اصلاحطلب آشکارتر است.ایشان به صراحت خود را نامزد «مستقل» مینامد اما برخی برای حل مشکلات و بنبستهای خود پس از کنارهگیری آقای خاتمی و بهجای اصلاح مسیر و برخورد اخلاقی و شفاف و رویکرد استراتژیک مطابق با اصول و راهکارهای اعلام شده قبلی درباره جامعه ایران و انتخابات پیش روی؛ مصرند آقای موسوی مستقل را اصلاحطلب بنامند و یا گفتمان عدالتمحور ایشان را به گونه یک گفتمان آزاد و دموکراسیمحور جلوه دهند.(همین امر منشا پرسشی بود که برای آقای دکتر سروش نیز در رابطه با برخی حمایتها از آقای موسوی پیش آمد.اما پاسخ این پرسش، فحاشی بود نه توضیحی قانعکننده برای وی و دیگران.) این اصرار تا بدآنجاست که این دوستان «اصول»ی که آقای موسوی بدان اعتقاد دارد را نیز به میل خود تفسیر و در واقع تحریف میکنند.مقایسه این دو مصاحبه خود گویاست:
آقای دکتر عباس منوچهری رئیس کمیته سیاسی ستاد آقای موسوی در مصاحبهای با روزنامه سرمایه در پرسش از تفاوت موسوی 60 و 80 و منظور از اصول مورد اعتقاد آقای موسوی میگویند.
عدالت، چگونگی ارتباط برقرار کردن با مردم، چگونگی استفاده از نیروهای مناسب کشور، نوع روابط خارجی ایران با کشورهای دیگر، اهمیت فرهنگ و هنر برای ایشان، اهمیت استفاده از نیروهای با استعداد، توجه به ساختارهای اجتماعی، گفتمان انقلاب، توجه به دیدگاه امام و مواردی از این دست اصول پابرجای آقای موسوی به شمار میآیند.اگر این موارد شاخص و مبنای قضاوت ما در مورد آقای موسوی باشند، اساسا ایشان تغییری نکردهاند و شاید نباید هم تغییر میکردند.(سرمایه 24/2/88)
از سوی دیگر آقای تاجزاده که تخصص ویژهای در مورد سخنپردازی برای موجهسازی ساده و اغراقآمیز در مورد تاکتیکهای روزمره دارند، در مصاحبهای در پاسخ به این پرسش که «موسوی بالاخره اصلاحطلب است یا اصولگرا؟» میگوید: «عملکرد آقای موسوی در هشت سال نخستوزیریاش، دوستان و اندیشه آقای موسوی، حامیان موسوی و مواضعی که آقای موسوی اکنون برای ورود به صحنه انتخابات اتخاذ کردهاند تردیدی باقی نمیگذارد که آقای موسوی دنبالهرو اندیشه اصلاحی است، منتها آنچنان که خودشان هم گفتند، میخواهد مرزش را با کسانی که احیانا به نام اصلاحطلب ساختارشکنی میکنند، جدا کند. آن اصولی هم که اعتقاد دارد اصول و ارزشهای بنیادی انقلاب اسلامی است مانند آزادی، حقوق شهروندی، جمهوریت نظام و...بنابراین تردیدی وجود ندارد که آقای موسوی اصلاحطلب است.خود ایشان در جلسهای که ما با ایشان داشتیم، گفتند یک بار آقای خاتمی به من گفتند ما 90 درصد افکارمان مشترک است.من بررسی نکردم اما برایم ابهام داشت که کجا ما اختلاف نظر داریم.اگر آنچه را که آقای خاتمی امسال به عنوان منشور اصلاحطلبی منتشر کردند در نظر بگیریم من تا الان حتی یک نکته ندیدم که مهندس موسوی آن را قبول نداشته باشد.
- یعنی آن 10 درصد را هنوز پیدا نکردهاید؟
با این منشور که به نظر من صددرصد است ولی ممکن است نکاتی ریزتر، 10 درصد، بوده باشد که من ندیده باشم.» (سرمایه 24/2/88)
در مورد آقای کروبی، اما، کمتر تحریف در کار است، اما دوستان گرامی پیرامون ایشان بخشهایی از آرا و نظرات آقای کروبی، که از قضا در این قسمت هر دو نامزد اشتراکات زیادی دارند، را بدون آنکه تکذیب یا انکار کنند، به سایه میرانند و پاک میکنند و بدین ترتیب سیمای ایشان را روتوش میکنند.مانند نظر آقای کروبی در مورد استفاده از نیروهای اصولگرا در کابینهشان، التزام به حکم حکومتی، دیدگاههای مربوط به ماجرای هستهای و غنیسازی اورانیوم و تبعیت از نهادهای سیاستگزار در این رابطه و...(جدا از این امر که ایشان به لحاظ فکری عمدتا به گرایشات رفرمیستی حوزوی تعلق خاطر دارند، همانگونه که آقای موسوی نیز از دوران پس از انقلاب با فاصلهگیری از نواندیشی دینی، ولایت روحانیت را از حزب جمهوری تا کنون پذیرفته و بدان پایبند ماندهاند و امروزه نیز همان رویکرد را اسلام ناب میدانند و میگویند همه چیزشان را از آن گرفتهاند.)
اما آیا نیازی به این تحریف غیراخلاقی و آن خطای سیاسی و روتوش مطبوعاتی ضروری است؟ به نظر بنده آقای موسوی با پرچم مستقل و گفتمان عدالتمحور خود (البته با عنایتی فرعی به آزادی و دموکراسی)، جاذبهها و کارکردهای خاص خود را دارد و اگر برخی دوستان اصلاحطلب بهخاطر مسائل فردی و جریانی (که متاسفانه معمولا بر منافع عمومی ترجیح داده میشود) نمیخواهند از نامزد اصلاحطلبی جز خودشان حمایت کنند؛ لااقل میتوانستند به صورت شفاف و اخلاقی به حمایت فاصلهگذارانه از آقای موسوی بپردازند.آقای موسوی علاوه بر رایشکنی فراوان از اردوگاه رقیبی که همه – حتی بخشهایی از جریان راست – در «نه» گفتن به وی و «تغییر» اوضاع کشور اجماع دارند؛ میتوانست (و میتواند) شکاف سیاسی و مدیریتی (و نیز منافعی) در جریان راست را بهطور نسبی ایدئولوژیک (و بالطبع برگشت ناپذیر) کند، امری که با نحوه برخورد این اصلاحطلبان سختتر و کندتر (نه غیرممکن) شده است.
این دوستان پس از انتخابات و انشاءالله پیروزی در آن با دشواری بیشتری خواهند توانست پاسخگوی این تحریف خود در رخدادها و اعمال و رفتار نامزد پیروزشان باشند.آنها حتما انتظار ندارند نامزدی با اخلاق، چند ماهه تغییر گفتمان، تغییر مسیر و تغییر شخصیت بدهد (ولوآنکه سفرهای چند هفته اخیر و رویارویی با مردم و به ویژه دانشجویان برای ایشان به مثابه کلاس درسی است که حتما درسهایی از آن خواهند آموخت.) آقای موسوی به همان شکلی که هست جاذبههای خودش را دارد و برای ایجاد شور و شوق انتخاباتی نیز باید بر اساس همان واقعیت موجود ایشان سرمایهگذاری تبلیغی و تهییجی کرد.(این تهییج بدون تحریف چهره و گفتمان نیز میسر بوده و هست).
این افراد به جای تدوینمنشورهای شهروندی با جملات مقطع مقطع که شتابزدگی از آن هویداست، میتوانند روی مزیتهای ایشان درباره برنامهها و انضباط اقتصادی لازم برای بهبود وضعیت زندگی روزمره مردم کار و سرمایهگذاری کنند.البته تدوین حقوق شهروندی نیز هیچ اشکالی ندارد (بلکه بحث مصداقی در مورد مطالبات اقشار مختلف ضروری هم هست)، اما این امر باید نزدیک به گفتار و منش آقای موسوی باشد و غلظت آن و میزان تاکید بر آن نباید چهره و گفتمان آقای موسوی را به خاتمی نزدیک و موسوی را در گفتار خاتمیزه کند.این دوستان باید بدانند این همانندسازی اگر واجد نقاط مثبت کوتاهمدتی باشد، پیامدهایی منفی، به خاطر برخی قضاوتهای منفی (حتی در میان طرفداران اصلاحات) درباره آقای خاتمی و ناکارآمدی وی نیز میباشد.به علاوه آنکه این دوستان فاصله عملی این گفتار محرف را با رفتار آقای موسوی و ستادش در برخورد و رابطه با دانشجویان (فعالترین بخش آنها، انجمنهای اسلامی) چگونه میخواهند پرکنند؟ اما دوستان پیرامون آقای کروبی، هر چند قابل اذعان است که تصویر و سخنان منطقیتری بر آنچه بر ذهن و زبان کروبی جاری شده (و در این مدت شتاب قابل توجهی نیز یافته) به دست میدهند، اما اگر بعدا انشاءالله نامزدشان پیروز شود، با سویههای دیگر گفتار و رفتار آقای کروبی چه خواهند کرد؟ به نظر نمیرسد هیچ اشکالی داشته باشد همه ابعاد و محدودیتهای گفتار و منش آقای کروبی نیز در سایه نماند.گفتمان فعلی آقای کروبی و برخی سخنان و رفتارهای وی آنقدر شجاعانه و رایآور است که نیازی به این روتوش نباشد.به ویژه آنکه این در سایهماندهها، در حد قابل توجهی بر رفتارهای آتی موثر خواهد بود.
کسانی که به امید تغییر به موسوی یا کروبی رای میدهند بهتر است بدانند که محدودیتهای نامزد مورد علاقهشان چیست.بهجز برخی رایاولیها، اکثر کسانی که به این دو نامزد رای میدهند از جمله جوانهای کمیسنبالاتری که برخی دوست دارند با ایجاد هیجان آنها را در حد رایاولی نگاه دارند؛ با تامل و تعقل کافی رای میدهند.فاصله این دو نامزد با نامزد رقیب (که به قول پدر داماد آقای احمدینژاد مقایسه جنس درجه یک با جنس درجه سوم است!) آنقدر محسوس هست که نیازی نه به تحریف دارد نه روتوش.هر چند ایجاد هیجان و بسیج افکار عمومی همواره بخشی از انتخابات (حتی در کشورهای باسابقه چند قرنه در این امر) است اما هزینههای عوارض سوء، پیامدهای منفی و دلسردی و یأسهایی که در جامعه هیجانی و نوسانی ما به دنبال دارد، امری نیست که روشنفکران و فعالان سیاسی ژرفاندیشتر بتوانند آن را نادیده بگیرند.
ابتکار: خسته و رادیکال
«خسته و رادیکال» عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم محمدعلی وکیلی است که در آن میخوانید؛در ادامه پخش مصاحبه تلویزیونی نامزدهای ریاست جمهوری، یکشنبه شب نوبت به کروبی رسید. مصاحبه شیخ تفاوتهای بسیاری با مصاحبه آقایان موسوی و رضایی داشت او از جایی شروع کرد که همگان انتظار داشتند موسوی شروع کننده آن باشد. مطلع صحبت شیخ همان حرفهای بود که چهار سال پیش مورد انتقاد شدید ایشان قرار داشت آسیب شناسی جمهوریت، اسلامیت، ایرانیت نظام دارای وزن تئوریک بسیار بالایی است. مقدمه طولانی مصاحبه وی منظومه ای از حرفهای متفاوت و نامتجانس حلقه روشنفکران اطراف وی بود. اگر کسی چشم فرو می بست و بدون رویت تصویر، محتوای حرف ها را گوش می داد احساس می کرد حرفهای آقایان سروش، مهاجرانی، کرباسچی و عبدی را گوش می دهد و صد البته هیچ اشکالی ندارد که نامزدی تحت تاثیر مشاورین خود، نطق انتخاباتی تنظیم و ارایه نماید. اما اشکال اینجاست که همگان با شناختی که از آقای کروبی دارند تصور حرفهای دیگری را داشتند.
مطالبی از جنس حرفهای چهار سال پیش ایشان مورد انتظار بود در انتخابات دوره نهم، آقای کروبی به درستی دریافت که مردم از شعارهای فانتزی و مخصوص محیط های دانشگاهی خسته هستند و مهمترین مطالبه مردم، معیشت می باشد بنابراین در آن هنگام وی با طرح شعار معروف «ماهیانه هر ایرانی 50 هزار تومان» توانست جایگاه قابل قبولی در بین رای دهندگان به خود اختصاص دهد و بیشتر پایگاه رای گذشته ایشان هم آرا» محرومان، روستاها و شهرهای کوچک بودند . تاکید بر معیشت به همراه انتقاد شیخ از تندروی اصلاح طلبان در نگاه مخاطبان، دلیل بر صداقت و درک درست شیخ تعبیر می شد. اما کروبی امروز با کروبی چهار سال پیش 180 درجه متفاوت است تا قبل از مصاحبه یکشنبه شب بسیاری گمان آن داشتند که کروبی همان کروبی است فقط کمپین ایشان تغییر کرده است اما آنچه از تلویزیون رویت شد حکایت دیگری داشت و هضم این همه تغییر در محتوای صحبت ها، روش های تبلیغی و ... برای ذائقه مردم بسیار سخت است.
ویژگی دیرینه کروبی، صراحت و صداقت بود اما محتوایی مصاحبه دارای ویژگی صراحت و بی رحمی بود شیخ تلاش دارد تا با تمرکز بر مطالبات مدنی و آزادیهای سیاسی، خود را تا جایگاه خاتمی 76 بالا بکشد، غافل از اینکه نه فضای امروز فضای 76 است نه مردم امروز آن مردم می باشند و نه کروبی خاتمی می باشد. و بر فرض اینکه همه مقدمات برای یک رخداد دیگری از جنس دوم خرداد 76 فراهم باشد حامل آن نمی تواند کروبی باشد چرا که اولا کروبی خود اذعان دارد که مهمترین کار ویژه سی ساله گذشته ایشان شیخوخیت و از طریق منش رفاقتی که با اهالی قدرت داشته می باشد این کار ویژه با کارکرد و ماموریتی که امروز برای خود قایل است ناسازگار می باشد. ثانیا خستگی و پیری کروبی آنقدر هست که وی برای بیان صحبت نیم ساعته به سختی می افتد حال با کدام انرژی بناست چنین ماموریت سنگین و طاقت فرسایی را مدیریت نماید. ثالثا شیخ ما همواره به صداقت و بی پیرایگی شهرت داشت اما بیم آن است که کارزار انتخابات از او چهره ای قدرت طلب ترسیم کند همان چیزی که برای یک روحانی سم مهلک بحساب می آید و البته که شیخ ما هوشیارتر از این می باشد.
جمهوری اسلامی:انتخابات و فرهنگ صلاح و سداد
«انتخابات و فرهنگ صلاح و سداد»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛انتخابات ماهیتی دارد که بطور طبیعی همواره با التهابات همراه است . این عارضه از ملزومات همجواری انتخابات با قدرت است .
قدرت جاذبه ای دارد که افراد را از اصول غافل می کند. برای رسیدن به قدرت فقط کسانی از چارچوب های شرعی و قانونی خارج نمی شوند که قدرت را هدف ندانند بلکه از آن به عنوان ابزاری که می تواند راه را برای احقاق حقوق مستضعفان و ایستادگی در برابر ستمگران و مستکبران هموار کند بکار می گیرند.
کسانی که قدرت را هدف نمی دانند به چیزی بالاتر از قدرت فکر می کنند که از جنس معنی است و با روح انسانی سروکار دارد و هر کویر تشنه ای را سیراب می کند زیرا از جنس آب است نه سراب . این همانست که در بیان شهید مظلوم آیت الله بهشتی انسان را جاودانه تاریخ می کند و به جائی می رساند که بدون اغراق می تواند ادعا کند که : « ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت . »
در نظام جمهوری اسلامی که احقاق حقوق مظلومان و مستضعفان و ایستادگی در مقابل ظالمان و مستکبران و تحقق عدالت پایدار اخلاقی و اقتصادی و اجتماعی سرلوحه برنامه های عملی آن باید باشد انتخابات نباید ابزاری برای رسیدن به قدرت باشد. در چنین نظام مقدس و هدفمند و اصیلی انتخابات فقط راه عبور است برای رسیدن به عالی ترین زمینه های تحقق عدالت . همان که گمشده مسلمانان در طول تاریخ است و همه خون های پاک به ناحق ریخته شده از محراب مسجد کوفه تا کربلا و تا صحنه های حماسی انقلاب اسلامی و دفاع مقدس خون بهای آن هستند.
ما به برکت فداکاری ها و ایثارهای هزاران هزار شهید و جانباز و آزاده اکنون از قانون اساسی مترقی و پرظرفیتی برخورداریم که عمل به آن می تواند همه مشکلات جامعه را حل کند و با جبران عقب ماندگی های تحمیلی چند قرنه که عارضه سلطه استبداد داخلی و استعمار خارجی است ما و همه مسلمانان را به مجد و عظمت از دست رفته مان باز گرداند. قانون اساسی جمهوری اسلامی هنوز ظرفیت های عمل نشده زیادی دارد که داروی همه دردهای درمان نشده جامعه امروز بشری است . این هدف فقط هنگامی محقق خواهد شد که ما بتوانیم از این ظرفیت حداکثر بهره برداری را بعمل آوریم و در قانونگذاری و اجرا و نظارت و قضا آنرا همانگونه که از ما خواسته است بکار ببندیم و ذره ای تخطی از آنرا جایز نشماریم .
انتخابات در ماهیت اصیل خود از منظر قانون اساسی و قوانین برگرفته از آن دو شاخصه دارد; حضور حداکثری و انتخاب اصلح .
حضور حداکثری همانگونه که رهبر معظم انقلاب فرموده اند عزت ملی است و به عنوان پشتوانه نظام جمهوری اسلامی دشمنان را ناامید و مسئولان نظام را انگیزه مند برای خدمت هرچه بیشتر می کند. علیرغم افت و خیزهائی که در کوران حوادث دهه های اخیر عارض جامعه شد خوشبختانه تاکنون حضور مردم ایران در انتخابات هنوز بالاتر از حد متوسط سایر کشورها حتی مدعیان دموکراسی است . این افتخار را ما می توانیم حفظ کنیم و باید برای پاسداری از آن تلاش نمائیم .
در مقطع کنونی برخورد صالحانه نامزدهای ریاست جمهوری که قرار است عالی ترین منصب و مسئولیت اجرائی نظام اسلامی را عهده دار شوند اصرار بر اجرای قانون و جلوگیری از هرگونه تخطی و سرپیچی از مقررات قانونی و اخلاقی و هنجارهای اجتماعی عواملی هستند که مردم را به حضور در انتخابات تشویق می کنند عیار عزت ملی را بالاتر می برند و نظام اسلامی را از پشتوانه قوی تری برخوردار می نمایند. هیچکس نباید از این اصل غفلت کند و همه باید برای تشویق مردم به حضور در پای صندوق های رای تلاش نمائیم .
انتخاب اصلح نیز با عزت ملی و تقویت پشتوانه نظام رابطه مستقیم دارد. فقط درصورتی افراد می توانند به انتخاب اصلح موفق شوند که صلاحیت های لازم را در وجود خود پدید آورده باشند. کسانی که گرفتار کوته بینی بی مبالاتی های فکری و عدم شناخت معیارهای صلاح و فساد هستند و گرفتاری های مادی آنها را به اسارت خود در آورده چگونه می توانند به تشخیص اصلح موفق شوند این توفیق فقط زمانی حاصل خواهد شد که انسان خود را از قید و بندها رها کند و صلاح و فساد را به درستی بشناسد و در حاکم ساختن صلاح و سداد بر جامعه ای که خود جزئی از آنست ذره ای تردید به خود راه ندهد.
درست است که جامعه ما هنوز به نقطه ای نرسیده که همه آحاد آن از چنین تشخیص دقیقی برخوردار باشند و بتوانند نفس خود را از آفاتی که در این عرصه وجود دارد مصون نگهدارند ولی صالحان جامعه اگر همت کنند و با گفتار و کردار خود برای بالا بردن آگاهی ها تلاش کنند به زودی به چنین نقطه ای خواهیم رسید. ما باید انگیزه های استفاده از حق انتخاب را که به حضور حداکثری در انتخابات منجر می شود و انتخاب اصلح را که به تحقق پیشرفت و عدالت منتهی می شود را در جامعه خود به یک فرهنگ تبدیل کنیم . فقط با برخورداری جامعه از فرهنگ صلاح و سداد است که می توانیم به سوی تحقق جامعه صالحان گام برداریم.
دنیای اقتصاد:ماندنیها و رفتنیها
«ماندنیها و رفتنیها»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم محمد صادق جنانصفت است که در آن می خوانید؛آقایان احمدزاده، نعمتزاده، نژاد حسینیان، محلوجی، بهزاد نبوی، شافعی و جهانگیری، در 3 دهه گذشته هر کدام به مدت چند سال در منصب بالاترین مقام اجرایی بخش صنعت فعالیت کرده و منشا خدمات دولتی بوده و اکنون جای خود را به فرد دیگری دادهاند.
در 3 دهه گذشته دهها نفر دیگر از همتایان این گروه در مناصب بالای بازرگانی، اقتصاد، نفت، نیرو، راه و ترابری و کشاورزی نیز حضور داشتهاند و درحالحاضر به کسب و کار غیردولتی پرداختهاند. طبیعت کار دولتی در جامعهای که رییس دولت آن با آرای شهروندان انتخاب میشود، همین است و وزیران پرشماری به همراه دهها معاون و مشاور میآیند و میروند. در برابر این گروه میتوان نامهای پرشماری مثل اسدالله عسگراولادی در بازرگانی و محسن خلیلی در بخش صنعت را مثال آورد که هر کدام بیش از نیم قرن است در حوزه کسب و کار خصوصی خود استوار مانده و فعالیت جدی میکنند.
بخشخصوصی ایران در سالهای اخیر با شناخت تازهای که از موضوع قدرت و توزیع آن به دست آورده، از لاک احتیاط خارج شده و با صدور بیانیههای رسمی و سخنرانیهای جانانه، سهم خود را در مراکز تصمیمگیری طلب میکند و این را باید به فال نیک گرفت.
بیانیهای را که از سوی اتاق بازرگانی و صنایع و معادن تهران با هدف عبور از بحران فعلی اقتصاد ایران منتشر شده است، میتوان در همین مسیر تلقی کرد که کار ارزشمندی است.
کاندیداهای انتخابات دهمین دوره ریاستجمهوری ضمن توجه اکید به این بسته پیشنهادی فعالان اقتصادی و اعتنای کامل به مفاد آن، میتوانند رفتاری مدنی نشان داده و دیدگاه رسمی خود را درباره ماهیت این بسته پیشنهادی به شهروندان و فعالان اقتصادی عرضه کنند.بخش خصوصی نیز نباید صدور یک بیانیه را پایان کار تلقی کرده و همه چیز را تمام شده بداند. تشکلهای شناخته شده و رسمی و نیرومند بخشخصوصی میتوانند و باید از کاندیداها بخواهند که در این باره اظهارنظر کنند تا در تاریخ ثبت شده و ضرورت اجرایی آن آشکارتر شود. در بسته پیشنهادی بخش خصوصی مسائل بسیار مهم و درستی گنجانده شده است که دست برداشتن نهاد دولت از تعیین نرخ سود دستوری از مهمترین آنها به حساب میآید. اگر دولت فعلی و دولتهای قبلی فقط به همین یک خواسته فعالان بخش خصوصی توجه میکردند، دردسرهای عظیم امروز در اقتصاد بسیار کمتر میشد.
یکی از پیشنهادهای بسیار مهم دیگر در این بسته پیشنهادی «عدم واگذاری اجرای طرحهای عمرانی به سازمانها، شرکتها و موسسههای دولتی و شبهدولتی» است که در سالهای اخیر برخلاف این عمل شده و پیمانکاران بخش خصوصی را در شرایط سختی قرار داده است. پیشنهاد دیگر بخش خصوصی مبنی بر «پرداخت سریع بدهی شرکتهای دولتی به بخش خصوصی و جبران خسارات ناشی از تاخیر در این پرداختها» نیز گرهگشا است و مشکل پدیدار شده برای بانکها را که وضعیت بسیار وخیمی دارند، برطرف میکند. واقعیت این است که بخش خصوصی میماند و دولتها میآیند و میروند و حق تصمیمسازی و تصمیمگیری با کسانی است که میمانند و مشکلات را با ژرفای وجود خود درک میکنند.
سرمایه:اعلام ماهانه آمار مطالبات معوق بانک ها
«اعلام ماهانه آمار مطالبات معوق بانکها»عنوان سرمقالهی روزنامهی سرمایه به قلم احمد حاتمی یزد است که در آن میخوانید؛ در هفته جاری شمس الدین حسینی وزیر اقتصاد در مجلس حاضر شد و به پرسش های نمایندگان پاسخ داد. اگرچه برخی از نمایندگان مجلس از پاسخ های ارائه شده وی قانع نشدند اما پاسخ وی درخصوص حجم مطالبات معوق بانک ها تامل برانگیز بود. وزیر اقتصاد در این جلسه آمار مطالبات معوق نظام بانکی را آمار درستی ندانست و گفت: «در سال 86 معوقات بانک ها 140 هزار میلیارد ریال بود که با پرداخت های انجام شده 10 هزار میلیارد ریال به آن اضافه و به 150 هزار میلیارد ریال رسیده است.»
پیش از این محمود بهمنی رئیس کل بانک مرکزی آمار مطالبات معوق بانک ها را 332 هزار میلیارد ریال اعلام کرد. به نظر می رسد آمار ارائه شده از سوی وزیر اقتصاد و رئیس کل بانک مرکزی گویای رقم دقیق مطالبات معوق نباشد اما آمار ارائه شده از سوی بانک مرکزی به دلیل استناد به آمار ارائه شده توسط بانک ها به رقم واقعی مطالبات نزدیک تر است. بانک ها موظفند آمار مطالبات معوق خود را هرماه به بانک مرکزی اعلام کنند. آمار ارائه شده توسط بانک مرکزی شامل دو دسته مطالبات با نام مطالبات معوق و مطالبات مشکوک الوصول است. مطالبات معوق به مطالباتی گفته می شود که شش ماه از سررسیدشان گذشته باشد مطالبات مشکوک الوصول نیز مطالباتی هستند که از دوره پرداخت اقساط چند ساله آن گذشته و احتمال سوخت آن وجود دارد.
اینکه چرا وزیر اقتصاد آمار مطالبات معوق را کمتر از بانک مرکزی اعلام کرده است و مطالبات معوق را 150 هزار میلیارد ریال اعلام کرده پرسشی است که وزیر اقتصاد خود باید پاسخگوی آن باشد و بگوید عدد مزبور از کدام آمار و اسناد استخراج شده است و منظور خود را روشن کند که مطالبات معوق به چه نوع مطالباتی گفته می شود و چندماه از پرداخت قسط آن باید گذشته باشد.
مردم سالاری:نکاتی برای انتخابات دهم
«نکاتی برای انتخابات دهم»عنوان یادداشت روزنامهی مردم سالاری به قلم سیروس سازدار است که در آن میخوانید؛هر روز که می گذرد تب و تاب انتخاباتی بالا رفته و به بیست و دوم خرداد ماه نزدیک می شویم. شور و اشتیاق، تساهل وایجاد فضای شاد و آزادیخواهی از جمله عواملی هستند که کشور را به سوی انتخاباتی پرشور نظیر انتخابات دوم خرداد سوق خواهند داد. اما منشا این شور و علاقه در چیست؟ اگر جامعه آگاه شود و آن شور و اشتیاق نشات گرفته از یک جامعه خود آگاه باشد موجی ایجاد خواهد شد که زمینه یک تغییر و تحول در جامعه می باشد.
مردم باید خود جامعه دوران اصلاحات را با جامعه کنونی مقایسه کنند. مردم ما به قدری آگاه و تیزبین هستند که سریعا مسائل را درک نموده و به یک جمع بندی می رسند و نیاز جامعه را به تغییر و تحول قابل توجه می دانند. از آنجا که آزادی از دل عدالت بر می خیزد و البته که همه نیازهای جامعه در هیچ مقطعی به طور کامل برآورده نمی شود، اما حدت و شدت آن نیازها مطرح است.
اگر مردم احساس کنند که یک نوع صداقتی است و به آنان راست گفته می شود و با وجود موانع در هر زمان زندگی مردم با استفاده از منابع موجود بهبود خواهد یافت و اینکه دولت واقعا باور خواهد داشت که مرد صاحب حق هستند و حیثیت و اعتبار کشورشان مهمترین مساله است بی شک حضوری سبز در انتخابات خواهند داشت.
از رسالت های انتخابات این است که بدون برخورد و با ایجاد هیجان راه حل های مشکلات موجود در جامعه را پیدا کرده و در جهت بهبود وضع جامعه بکوشند.
دلسوزی، باور به حرمت و کرامت انسان ها و حقوق مردم، توجه به ارزش های اخلاقی، عدالت به معنی وسیع کلمه، نه فقط عدالت در ابعاد اقتصادی که آن هم به وسیله توزیع صدقه ای امکانات در جامعه، حق حاکمیت انسان به سرنوشت خویش، آزادی اندیشه، آزادی بیان، قدرت استفاده بهینه از امکانات داخلی و بین المللی برای بالا بردن حیثیت ایران، وضع زندگی مردم وتقویت زیر بناها از جمله مسائلی هستند که هدف اصلا ح طلبان را در انتخابات شکل می دهند.
از آن جایی که وضعیت موجود مطلوب نیست و متناسب با شان ملت ایران نیست و باید به سمت شرایط مطلوب بهبود یابد، نباید ارزش ها به سمت و نفع مقاصد خیلی تنگ مصادره شود که باید اینها تغییر پیدا کند که در نهایت بازگشت به اصول و منافع ملی است.
باید در تبلیغات رسمی بی طرفانه عمل شود و نهادهای برگزار کننده انتخابات و ناظرین بر آن نباید نه تنها به نفع یک جریان وارد عمل شوند بلکه به تخریب جریان دیگر نیز نپردازند. حضور همه جانبه مردم است که می تواند پیروزی را تضمین کند چرا که هیچ ترفندی نمی تواند اکثریت قاطع مردم را لکه دار کند.
باید صدایمان را به گوش مردم برسانیم و مردم را در آوردن به صحنه تشویق کنیم. جهت دادن به انتخابات و تشویق مردم برای حضور و آگاه کردن آنان عواملی است که می تواند در پرشورتر شدن انتخابات کمک کند و همه و همه تلا ش برای حضور پرشور تر است که نتیجه مطلوب تر خواهد داشت.
قدس:اظهارات ایدئولوژیک « اسد » و سراب صلح خاورمیانه
«اظهارات ایدئولوژیک اسد و سراب صلح خاورمیانه»عنوان سرمقالهی روزنامهی قدس به قلم غلامرضا قلندریان است که در آن میخوانید؛«بشار اسد» در نشست اخیر وزیران خارجه عضو کنفرانس اسلامی در دمشق با اشاره به موضوع صلح خاورمیانه، رژیم صهیونیستی را مانع صلح منطقه اعلام کرد و اظهار داشت: «اسرائیل پس از گذشت 17 سال از مذاکرات صلح مادرید که نتیجه ای جز وارد کردن زیان به روند صلح نداشت، تحقق آن را دورتر از حد تصوری که همیشه وجود داشت، قرار داد.»
اظهارات اسد بیانگر واقعیتی است که بررسی رفتار نامناسب رژیم صهیونیستی در سالهای اخیر مهر تأییدی بر آن می زند. اکنون باید به این پرسش پاسخ داد که چرا رئیس جمهور سوریه بر خلاف بی تفاوتی برخی کشورهای اسلامی در موضوع فلسطین و حمایت معدودی از دولتهای اسلامی از اسرائیل، چنین سخنانی را بر زبان رانده است.
این اظهارات نشان می دهد «اسد» اصل مذاکرات روند صلح را پذیرفته، ولی اختلاف وی با دیگران در خصوص رفتارهای زیاده طلبانه رژیم صهیونیستی است که باعث شده موضوع صلح خاورمیانه در عمل با بن بست مواجه گردد. برخی دولتمردان دنیای اسلام هنوز در حصارهای استنباط جانبدارانه، وحشیگری تل آویو را با تعاملات پروسه صلح مترادف می دانند تا از این منظر خود را از حامیان سیاستهای منطقه ای آمریکا معرفی نمایند.
آنچه رئیس جمهور سوریه مطرح نموده، افزون بر برخورداری از مبانی ایدئولوژیک، مشارکت در روند صلحی است که دمشق نیز از طریق میانجیگری ترکیه آن را تجربه نموده و اظهارات اخیر اسد حاصل شکست مذاکرات صلح است.
اسد معتقد است رژیمی که بر اساس جنگ، خونریزی و قتل عام پایه گذاری شده است نمی تواند منادی توقف جنگ باشد و دلیل آن هم روند بی حاصل پروژه ای به نام «صلح در خاورمیانه» است که پس از سالهای متمادی و پیشنهادهای متعدد، نتیجه ای برای منطقه در پی نداشته است.
پیام سخنان اسد در وهله نخست متوجه برخی گروه های درون فلسطین است که تلاش می کنند با مذاکره در روند صلح حقوقشان را از صهیونیستها مطالبه نمایند. این در حالی است که پروسه صلح تاکنون برای مردم فلسطین فرجامی جز تشدید اختلافها نداشته است که همین موضوع نیز مورد نظر مقامهای تل آویو می باشد و آنها در صدد هستند سوژه گفتگو را به عنوان ابزاری برای ایجاد شکاف در بین گروه های مبارز دنبال کنند و پر واضح است که فرجام نشست 17 ساله مادرید برای مردم فلسطین افزون بر تبعات معنوی و روحی آن، جدایی بین گروه های فلسطینی را رقم زده است.
وضعیت موجود فلسطین گویای این واقعیت است که درگیریهای نظامی حماس و فتح و متعاقب آن جدایی بین دو منطقه فلسطین یعنی کرانه باختری و نوار غزه قبل از آنکه تمایز جغرافیایی باشد، متأسفانه به دو بلوک فکری تبدیل گردیده که این تقسیم جعلی از تبعات روند مذاکرات می باشد.
شاید بتوان مهمترین پیام را متوجه برخی کشورهای عربی دانست که روند عادی سازی روابط با رژیم صهیونیستی را در دستور کار قرار داده اند. برخی دولتهای عرب -که عنصر مبارزه با رژیم اشغالگر در ادبیات بین المللی آنها فاقد جایگاه می باشد- تلاش می نمایند برای خوش خدمتی به آمریکا، دغدغه های امنیتی تل آویو را در درون سرزمینهای اشغالی برطرف نمایند. این کشورها بر این باورند که جنگ با اسرائیل نتیجه نمی دهد و برای دستیابی به صلح تنها گزینه باقی مانده دیپلماسی است. اکنون بر کسی پوشیده نیست استمرار روند مذاکرات با حمایت کشورهای عربی بر برخی گروه های درون حلقه مقاومت تأثیر منفی گذاشته و آنها نیز در این مسیر قرار گرفته اند، ولی مردم فلسطین با توجه به شناخت از ماهیت این رژیم، تنها مسیر دستیابی به آرمان آزاد سازی فلسطین را عنصر مقاومت ارزیابی می کنند.
نکته دیگری که در سخنان آقای اسد می توان به آن اشاره نمود، روشن شدن ماهیت اسرائیل برای جهانیان است. برخی همچنان براین باورند که رژیم صهیونیستی صلح طلب است، غافل از اینکه تل آویو به مذاکرات و گفتگو پایبند نمی باشد و ریشه این رفتار را می توان در عقبه تئوریک این رژیم جعلی جستجو کرد.
بدون تردید، هدف مقامهای رژیم اشغالگر از تعقیب صلح نه به معنای واقعی کلمه یعنی تحقق صلح بر اساس پذیرش تعهدات ناشی از آن است، بلکه آنها این موضوع را مستمسکی برای تحکیم ایده های امنیتی خود مطرح می نمایند، به عبارت دیگر، در حالی موضوع دیپلماسی را مطرح می کنند که به هیچ یک از مفاد پذیرفته شده در گفتگوها پایبند نیستند.
آنها در حالی از عادی سازی روابط سخن به میان می آورند که همزمان مردم فلسطین را قتل عام می کنند، از پذیرش هر گونه تعهدی سر باز می زنند و مقررات حقوق بین الملل را آشکارا زیر پا می گذارند و از سوی دیگر در توجیه رفتارهای خود مدعی هستند این رژیم همانند آمبولانسی است که از چراغ قرمز عبور می کند، لذا اعتقاد به این موضوع که تعهدات صلح را پذیرفته اند، خوش باوری می باشد.
بنابراین، اظهارات رئیس جمهور سوریه ناظر به این حقیقت است که رژیم یاد شده موضوع صلح را دستاویزی برای تعقیب هدفهای جاه طلبانه اش مطرح می کند تا ضمن بهره برداری از اختلاف گروه های درون فلسطین با هزینه کمتری جریان مقاومت را مهار نماید.
بر کسی پوشیده نیست که رژیم اشغالگر قدس پس از به قدرت رسیدن نتانیاهو و همکاران افراطی وی مذاکرات صلح را مرده اعلام و بر اتخاذ مشی برخورد با فلسطینیها تأکید نمود. به نحوی که «ویگدور لیبرمن» وزیر خارجه این رژیم معتقد است: «بازگشت به پشت مرزهای 1967 که از ما می خواهند، هرگز به مناقشه اسرائیل با فلسطینیان پایان نمی دهد و صلح و امنیت اسرائیل را تضمین نمی کند.»
این در حالی است که قطعنامه های 446 و 338 شورای امنیت نیز از رژیم صهیونیستی می خواهد از سرزمینهای اشغالی 1967 عقب نشینی کند. بدین ترتیب، با توجه به گزینه های مختلف برای حل معضل فلسطین و اتخاذ پروسه آزمون و خطای عربی اکنون باید به این موضوع اعتراف نمود که راهبرد مقاومت تنها مسیری است که به احقاق حقوق مردم مظلوم فلسطین منتهی می شود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: