تحول و بازسازی اجتماعی در دنیای اسلام

امروز دنیای اسلام در میدان ارزشها با بحرانی رو‌به‌روست و به فعالیتهای جستجو و نجات در زیر آوار تمدن خود، هنوز هم ادامه می‌دهد. هرچقدر کاوش‌های هویت اسلامی در زیر این آوار و امکان دسترسی به نایافته‌ها بیشتر حاصل گردد، امید به آینده نیز به همان اندازه افزایش می‌یابد. تا دهه 1990 اکثر محافل علمی‌جهانی، ساختاری نادینمدار و تکامل طلب داشتند. این ساختار سبب می‌شد که مسلمانان نماینده تمدن اسلامی گاهی دل به ناامیدی بسپارند و بگویند: دیگر در این دوره، رشد و ترقی با توسل به دین فراهم نمی‌آید. حتی تعداد زیادی از دانشجویانی که برای ادامه تحصیل در دوره‌های فوق لیسانس و دکترا به امریکا و اروپا می‌رفتند، تحت تأثیر ویژگی حاکم بر محافل علمی، به ارزشهای اجتماعی و تاریخی خود به دیده شک و تردید می‌نگریستند، ولی پس از دهه 1990 همزمان با فروپاشی عصر‌ایدئولوژی، توجه مجدداً به سوی دین معطوف شد و روند سابق در مسیری معکوس قرار گرفت. اینک دین و ارزشهای دینی به صورت ارزشهایی درآمده‌اند که در محافل علمی‌بیشتر مورد بحث و گفتگو قرار می‌گیرند و اقبال می‌بینند.
کد خبر: ۲۵۲۸۵۵

ولی مشکل به این جا ختم نمی‌شود. وقتی دین و ارزشهای دینی ناگهان به صورت ارزشهای برتر و به شکل یک مقوله جهانی وارد میدان شد، این بار در محیط روشنفکری که آمادگیهای لازم را نداشت، مشکل بحران وجدان دینی و چگونگی برداشت دینی ظهور کرد.

اصولاً مسوولیت اساسی از این نقطه آغاز می‌شود، زیرا ذهنیت و برداشتهای یزدان شناختی اروپایی و امریکایی که از طریق ترجمه به ما منتقل می‌شوند، تصفیه حساب داخلی در جغرافیای اسلام را نیز به همراه خود می‌آورند. یعنی روشهایی که در کاوش هویت اسلامی به کار گرفته می‌شوند، تحت تأثیر ذخایر تاریخی بعضاً به صورت درگیریهای روشنفکری، حتی درگیریهای عملی تجلی می‌کنند. جغرافیای اسلامی ما که در این روند با بحران‌های ارزشی رو‌به‌رو بود و در آستانه بحران عمیق تر محلی قرار گرفته بود، از سوئی می‌خواست خود را به دنیای خارج بشناساند و در مقابل تمدن غرب معرفت علمی‌ویژه‌ای وارد میدان سازد و از دیگرسو تلاش می‌کرد در میان موجودیت مهلک سنت و رفتار جسورانه تفکر جدید اسلامی، راه حلی پیدا کند و از بن بست نجات یابد.

ایران و توران به وفور با این گونه بن بست‌ها و درگیریها رو‌به‌رو بودند و می‌خواستند با توسل به سنت ریشه دار دولتی و استفاده از تجربه‌های معاصر به حل مشکل برخیزند. در چنین صورتی عاقلانه بود که ارزشهای مشترک دو سنت بزرگ در کنار هم قرار بگیرند و یکی از بزرگترین پیمان‌های هزاره جدید احداث گردد. از این راه است که ریشه‌های تاریخی با پویشهای موجود تماس می‌یابند و تنه دنیای متمدن آینده شکل می‌گیرد.

ضمن ملاحظه مسائل جاری جهان، متوجه می‌شویم که مردمسالاری محافظه کار از تعابیر جدیدی است که بر سر زبانها افتاده است. مردمسالاری محافظه کار مدلی است که می‌خواهد اعتقادات، اندیشه‌ها و سنت‌های موجود را به عنوان یک عنصر تحقیق بگیرد و سازوکارهای سیاسی  اداری را بر اساس این عنصر احداث کند. ذهنیت امریکایی برعکس ذهنیت فرانسوی، به سبب این که نشان می‌دهد که مردمسالاری و دین می‌توانند در کنار هم به شکلی سازگار ادامه حیات بدهند، حائز اهمیت است. مردمسالاری امریکایی از کیفیتی محافظه کار برخوردار است و اعتقاد دارد که دین نمی‌تواند مستقل از زمان، فرهنگ و عوامل محلی حرکت کند؛ در چنین صورت مدل مردمسالاری محافظه کار را می‌توان به شکل روند همسازی ملت‌ها با حکومت‌ها تعریف کرد.

تصادفی نبود که مقولاتی چون اسلام میانه رو، اسلام محافظه‌کار و اسلام دمکرات (آزادیخواه و مردمی) به طور ناگهانی در دنیا مطرح شد. اگر موقعیت قبلی را به یاد بیاوریم، دین اسلام در دوره‌ای که با حادثه 11 سپتامبر آغاز شد، با شدت، ترور، خون، وحشت و وحشی گری تعریف می‌شد. اروپا و امریکا متفقاً دنیای دیگری با عنوان ترور اسلامی آفریدند. اسامه بن لادن به عنوان هدف گزیده شد و بدین بهانه نخستین عملیات علیه طالبان (که‌پیش از این مورد حمایت قرار داشت) صورت گرفت. طرح جنگ عراق نیز به بهانه‌های واهی به مورد اجرا گذارده شد و امریکا قدرت تصمیم گیری در منطقه را به دست آورد و منافعش تأمین گشت؛ متعاقباً طرح خاورمیانه بزرگ مطرح شد. طرح اسلام میانه‌رو نیز درست در همین اوان پای به میدان گذاشت و متاسفانه در جغرافیای اسلام، سازمانها و جماعتهای اسلامی آماده خدمت به امریکا شکل گرفته‌اند.

اسلام اروپایی (ارو  اسلام) نیز نقشی است که در سطح جهانی بر عهده اسلام محول شده است. ملاحظه تفاوت رنگ، نژاد و زبان در میان مسلمانان اروپا (که توده عظیمی‌را تشکیل می‌دهند) به عنوان موارد اختلاف، بس نبود که مسلمانان هر کدام از کشورهای اروپایی نیز در میان خود به گروههای متعددی تقسیم شدند. اگر امروز گروهها به شکلی درآمده‌اند که خود را فرقه ناجیه و دیگران را فرقه ضاله می‌نامند و همانند یهودیان دوره حضرت عیسی، به خود می‌بالند (کل حزب بمالدیهم فرحون)، شکی نیست که تحت تأثیر اسلام اروپایی قرار گرفته‌اند. بدین ترتیب امروز طرح‌های اسلام میانه رو (امریکایی) و ارو  اسلام (اروپایی) به عنوان تلاش برای ایجاد اسلامی سائیده شده و رام وارد میدان شده‌اند.

اشاره به دو عنصر مؤثر برای آشنایی با رفتار مسلمانان امروزی و نگرشی که نسبت به زندگی دارند، ضروری است. یکی از این دو عنصر، اخلاق سعادت با منشاء هرمس (Hermes) است که پس از قرن اول هجری در شهرهای بصره و کوفه و تحت تأثیر مکاتیب اسکندریه، انطاکیه، و افامیه وارد اندیشه اسلامی شد و شکلی منفعل (پذیرا) در تفکر و رفتار به حساب می‌آید. دیگری اخلاق اطاعت با منشاء کسری است که بر سنت هندی  ایرانی متکی است. هر دوگونه ویژگی انفعالی دارند و قلم بطلان بر عقل و اراده می‌کشند. این سنت و ذهنیت از قرن چهاردهم به بعد، تأُثیر منفی در پیدایش علم، فناوری، اقتصاد، آسایش و عقل بر جای گذارده است.

در قرون وسطی در شرق، عقل و اراده با انرژی و تحرکی که از قرآن می‌گرفت، تمدن اسلامی را در حوزه‌های اخلاق، حقوق، زیباشناسی و علم پدید آورد و به تدریج با پیروزی شاخه‌ای که نه بر معرفت کهن کیشی تسنن، که بر اسطوره آن اولویت می‌داد (اهل الحدیث، اهل الاثر، اهل السنه) یعنی با قرار دادن اسطوره دولت در مدارس نظامیه به عنوان‌ایدئولوژی رسمی، مانعی در برابر اراده و عقل گذاشته شد. جوامع اسلامی از مدتها پیش به ضعف عقل و اراده دچار شده‌اند و با کابوس بی اخلاقی و بی ارادگی دست به گریبان هستند. لازم است اراده و عقل در جامعه با هدایت قرآن و سنت دوباره شکلی مؤثر به خود بگیرد. انقلاب ایران نزدیکترین نمونه‌ای است که نشان می‌دهد طالع معکوس را چگونه می‌توان با اراده و عقل شکست داد. ولی فراموش نباید کرد که تداوم انقلاب به اندازه تحقق آن و شاید بیشتر از آن سخت و مهم است.

اگر دنیای اسلام می‌خواهد از عقب ماندگی اجتماعی  اقتصادی رهائی یابد، لازم است فرهنگ و تمدن اسلام را دوباره با ابزارهای جدید به حرکت درآورد و ساختاری جدید کسب کند. به عنوان مثال فتوائی که فقیهان یک هزار سال پیش در مورد یک مساله اقتصادی صادر کرده‌اند، امروز نمی‌تواند در روابط اقتصادی مورد عمل قرار بگیرد. لازم است مساله با عنایت به شرایط جدید مورد توجه قرار گیرد و تفسیری مجدد از سوی‌اندیشمندی که در حال حیات است، صادر گردد. شرط زنده بودن مجتهد که در سنت تشیع وجود دارد، قاعده بسیار مهم و پویایی است که تحول را به حرکت درمی‌آورد؛ و همین است که از آن به عنوان تحول فکری نام برده می‌شود. از این به بعد است که روند رشد و توسعه فردی و اجتماعی شروع می‌شود، که در عین حال قانون خدا با مخلوقات خود است. دین زمینه فکری تحرک بخش تحول است و درخواست تحول را می‌آفریند. به همین سبب است که آموزش و تمهیدات زیرساختاری کسب اهمیت می‌کند. تحول زمانی تحقق می‌یابد که انسان بر اساس ویژگیهای بودشناسی زنده شود و آموزش ببیند. فرهنگ نیز نکته اصلی در احداث جنبه‌های اقتصادی  اجتماعی ساختار اجتماعی به شمار می‌آید.

اندیشه را نباید با عقیده و شریعت اشتباه کرد، که اندیشه عامل تحقق رشد است و مجموعه اصول و ارزشهایی به شمار می‌آید که تحول را سبب می‌شود. انسان، آفریننده اندیشه و تفکر است و رشد و توسعه را تحقق می‌بخشد. اوست که طرح تهیه می‌کند، به آینده می‌اندیشد، وضع موجود را تفسیر می‌کند و به ایجاد ارتباط مثبت میان گذشته و آینده دست می‌زند. اقدامات فرهنگی، حرفه‌ای و اقتصادی در سایه این عناصر پای به میدان می‌گذارند و همین اقدامات هستند که به تحقق رشد امکان می‌دهند. تمدن از نظر معنا شبیه تحول اجتماعی است و از سه مرحله مرتبط به هم عبور می‌کند. این سه مرحله (جهش ‌ ارتقاء  سقوط) در همه زبانهای پیشرفته با تعابیر معین بیان می‌شوند.

دین زمینه فکری تحول است. عبارت امکان دارد که رشد و توسعه با دین انجام یابد امروز به تعبیر دین محرک رشد و توسعه است و حتی به عبارت رشد و توسعه بدون دین حاصل نمی‌شود تبدیل شده است. اگر مخالفتی با حضور عناصر دینی در اساس انقلاب صنعتی، اصلاحات و مکتب سوداگری و تفسیر لوتری مسیحیت و کاتولیک گرائی وجود دارد، این مخالفت نه با خود دین که با کلیسای کاتولیک بوده که نمی‌خواست دست از حاکمیت انحصارطلب خود بکشد. شکی نیست که اگر دو ملت وابسته به دین خود از تجربه‌های تاریخی خویش استفاده کنند، می‌توانند نقش تعیین‌کننده در ایجاد تمدن جدید بر عهده بگیرند. ولی باید دانست که تفاهم متقابل در روند ایجاد این تمدن بسیار ضرورت دارد.

مصطفی آلتون کایا

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها