به بهانه انتشار کتاب گفتگو با سیدحسین نصر

شاید یک چیز دود شدنی نباشد

1 «از آنجایی که پس از انقلاب در ایران علما حکومت را به دست گرفته‌اند، ایرانیان پیوسته از این موضوع [پیوند دین و سیاست] چنان سخن می‌گویند که گویی در این کشور نخستین بار است که دین و سیاست با هم در آمیخته است. پادشاهان در ایران یکسره آدم‌های لامذهبی نبودند بلکه نگهبانان دین بوده و حتی تا دوره پهلوی آنها را سایه خدا بر زمین می‌نامیدند.»
کد خبر: ۲۵۲۸۵۳

(سیدحسین نصر، در جستجوی امر قدسی، صفحه 435)

چند سالی است که اهل فرهنگ و ناشران ایران توجه بیشتری به قرائت سنت‌گرایانه از اسلام نشان می‌دهند؛ گواه این امر ترجمه شماری از مهم‌ترین کتاب‌های سردمداران فکری این قرائت از قبیل سیدحسین نصر، فریتیوف شوآن و مارتین لینگز است و البته باید اعتراف کرد که ایرانیان کمی‌دیرتر از دیگر کشور‌های اسلامی‌متوجه اهمیت آثار نصر شدند. بیراه نخواهد بود اگر سیدحسین نصر را یکی از مشهورترین و محبوب ترین مسلمانان دنیا بدانیم و این شهرت هم نتیجه تلاش پیگیر و مستمر وی است در ارائه قرائتی از اسلام که با بنیادگرایی مرزبندی جدی دارد و قرائت‌های متجددانه را هم بی‌رحمانه نقد می‌کند.

گروهی نیز برآنند که این توجه ویژه به نصر و آثار سنت‌گرایان در چند سال اخیر حرکتی است هدایت‌شده برای کمرنگ کردن گستره و ژرفای جریان روشنفکری دینی و به ویژه پیشتاز آن در ایران، عبدالکریم سروش. هرچند این نگاه توطئه‌بینانه است، اما نباید به سادگی از کنار این امر گذشت که چند ناشر دولتی و نیمه‌دولتی بیش از بقیه به نشر مجموعه آثار نصر همت گمارده‌اند. (انتشارت دفتر نشر، نشر و پژوهش سهروردی، سروش، حکمت....) هر چند علت اصلی در تاخیر توجه با آثار نصر این است که نسل انقلاب نمی‌تواند اقتدا1‌- معنوی و سیاسی کسی را بپذیرند که علیه‌اش شوریده‌اند. نسل انقلاب سیاه وسفید می‌بیند و بین گرایشات سیاسی و تمایلات روحانی افراد تفکیکی قائل نیست.

2

«با دیدن نیویورک هم هیجان‌زده و هم ترسیده بودم. شهری بسیار بزرگ که پر از ماشین و انسان و ساختمان‌های بلند بود... من از قدرت جادویی این شهر که از در و دیوار آن هویدا بود مبهوت مانده بودم. نخست از این شهر خوشم آمد اما بعد‌ها از شتاب سرسام‌آور موجود در آن زده شدم...» (صفحه 50)

حکایت این کتاب اما چیز دیگری است. رامین جهانبگلو در گفتگویی بلند و با پرسش‌هایی دقیق و بر مبنای سوانح احوال سیدحسین نصر سیر افکار و اندیشه‌های او را پی می‌گیرد و نصر هم با حوصله و مدارا و به تفصیل تک تک پرسش‌ها را پاسخی در خور می‌دهد. گفتگو کننده کتاب خودش از منتقدان روشنفکری دینی است و البته هیچ کس در آشنایی او با آخرین جریانات فکری دنیای غرب شک ندارد؛ هرچند این آشنایی روزنامه‌نگارانه باشد و نه چندان عمیق. البته باید انصاف داد که در میان گفت‌وگو‌های‌او با اندیشمندان جهان، مصاحبه‌های او با آیزایا برلین و داریوش شایگان کتاب‌های عمیقی هستند که حرف‌های تازه دارند برای خواننده؛ پس می‌توان انتظار داشت که این گفت‌وگوی مفصل با نصر هم از اقبال مخاطبان بهره‌مند شود. از سوی دیگر در اسلام و مسلمانی سیدحسین نصر هم هیچ‌کس تردیدی ندارد؛ چه که تایید و دوستی نزدیک مفسر بزرگ قرآن، علامه طباطبایی، را هم با خود دارد. جذابیت کتاب هم دقیقاً همین‌جاست. همین که نویسنده «مدرن‌ها[ »کتابی از رامین جهانبگلو] پشتیبان و مدافع سرسخت سنت‌ها را به چالش و پرسش طلبیده است.

3

«من خودم با اقدامات انقلابی مخالفم. من وظیفه و رسالت دیگری دارم. به عقیده من ریشه‌ای‌ترین اصلاحات از بالا، یعنی از قلمرو فکر شروع می‌شود.»

به نظر می‌رسد هر چه قدر نصر در شناخت فرهنگ‌های مختلف تبحر دارد، بالعکس درک سیاسی‌اش ضعیف است. این‌که او پس از این همه سال از طرح‌های تخیلی و فضایی همچون نوعی سلطنت اسلامی‌دفاع می‌کند نشان می‌دهد در این همه سال کماکان به خواندن فلسفه سنتی و دین‌شناسی تطبیقی مشغول بوده و چندان تلاشی برای تقویت دانش سیاسی‌اش نکرده است. ضعف تشخیص امر سیاسی و سویه سیاسی پدیده‌ها ضعف عمده پروژه‌های سنت‌گرایان است. هر چه‌قدر که نصر و دیگر سنت‌گرایان مدافعان خوبی برای اندیشه‌های انسان‌دوستانه و صلح‌طلبانه ادیان‌اند، در فهم شیوه برخورد با نظام بین‌الملل حقوق بشر کمیت‌شان لنگ است و دچار سردرگمی‌هستند. (درباره موضع نصر درباب حقوق بشر، در شماره نخست مجله «مدرسه» حمیدرضا ابک مقاله خوبی نوشته است که خواندنش بصیرت زاست.)

ببینیم نصر پس از این همه سال انقلاب را چگونه می‌بیند:

«علما مرا خوب می‌شناختند و از جمله علمایی که گرایش سیاسی هم داشت دوست بسیار نزدیکم مرتضی مطهری بود. آیت‌الله شریعتمداری هم که از علمای بزرگ آن روزگار بود مرا می‌شناخت. آیت‌الله خمینی در تبعید بودند و علامه طباطبایی هم که از امور سیاسی به کلی کناره می‌گرفتند... بر اثر تنش‌هایی که در سال 1978 به راه افتاد بسیاری از علما سخت نگران آینده کشور شده بودند. آنها خواهان انقلاب اسلامی‌به آن معنا نبودند. بلکه خواهان بهبود اوضاع، مبارزه بافساد و رعایت بیشتر هنجار‌های اسلامی‌بودند... من با نظر به وضعیت کشور و دیدگاه‌های علما بود که این مقام [ریاست دفتر ملکه] را پذیرفتم... این کار را پذیرفتم چرا که پای آینده کشور در میان بود. زیرا احساس می‌کردم که تنها کسی بودم که می‌توانستم همچون میانجی به‌موقعیتی کمک کنم که در آن مثلاً آیت‌الله خمینی با شاه مصالحه کنند و نوعی حکومت سلطنتی اسلامی‌برپاگردد که در آن علما نیز درباره امور مملکتی اظهار نظر کنند، اما ساختار کشور دچار تحول نشود. بسیاری از علما نیز هدفی جز این در سر نداشتند... بسیاری از علما می‌دانستند که من خودم را فدای توافق و مصالحه‌ای کردم که خواسته خود آنان بود. با این همه هیچ کدام از آنها بعد از انقلاب به دفاع از من بر نخاستند.»

نصر این روز‌ها در میان مسؤولین رده بالای مملکت دوستان نزدیک دارد. کسانی که شاگردش بوده‌اند: «بسیاری از مقامات کنونی ایران در آن زمان از جمله دانشجویانی بودند که من از زندان نجات‌شان دادم و الان از دوستان من هستند» (صفحه 180 ) و علی‌القاعده به همین دلیل دکتر نصر برای بازگشتش به ایران نباید مشکلی داشته باشد. اما به نظر می‌رسد او چندان از مصادره اوراق و اموالش دلگیر است که دیگر علاقه‌ای به بازگشت به وطن ندارد. وطنی که بسیار دوستش می‌دارد. به نظر می‌رسد او در سلوک شخصی خودش به مرحله‌ای رسیده است که جهان‌بینی‌اش دیگر ماورای دولت ملت‌ها است و در واقع او رجعتی ارتجاعی داشته است به دوران پیشاوستفالیایی جهان که کره خاکی تشکیل شده بود از چند تمدن که هر یک از این تمدن‌ها هم به نوبه خود بنا شده بودند بر مبنای یک سنت دینی.

4

«اندک زمانی پس از بازگشتم به ایران، یعنی در پاییز 1337، با این انسان بزرگ [علامه طباطبایی] آشنا شدم و خیلی زود با هم صمیمی‌شدیم... مطهری همان مطهری معروف مثل برادرم شده بود و دوستان صمیمی‌همدیگر بودیم... شایگان را هم به آنجا بردم و این‌گونه بود که او با علامه طباطبایی آشنا شد.» (صفحه 121)

روشنفکران ایران را چندان عادتی به گفت‌وگو نبوده است و این شاید خودش بازتابی باشد از همان استبداد ایرانی که می‌گویند با گوشت و پوست و خون‌مان عجین شده است. بیشتر برای هم فحش‌نامه نوشته‌اند آقایان. (آخرین نمونه‌اش کتاب خاطرات ابراهیم گلستان است، «نوشتن با دوربین»؛ جنجالی به پا کرد که تا مدت‌ها نوشتن جوابیه برای آقای گلستان تیتر هر روزه خیلی از نشریات بود.) بگذریم از فحاشی‌های حزب توده علیه نیروی سوم. بگذریم از دعوای ننگین توده‌ای‌ها و غیر آنها درکانون نویسندگان. بگذریم از خوابگردی هنوز تکرارشونده بحث امکان یا امتناع روشنفکری دینی. بگذریم از دعوای "اون نظریه مال منه" سید جواد و آرامش دوستدار. بگذریم از باندبازی‌های ساری و جاری در هیئت‌های علمی‌دانشگاه‌ها. بگذریم که رشحات و ریشه‌های این سنت سیئه در خطابه‌های احمد فردید تقدیس شد. بگذریم... باری بگذریم. بهتر است فوکو وار فکر را در روشنفکر، قدرت ترجمه کنیم. این‌گونه جواب بعضی سوال‌ها به دست می‌آید.

این کتاب از این جهت یک اتفاق است. یک دلمشغول دین با یک دلمشغول تجدد ساعت‌ها گفت‌وگو کرده‌اند و البته هیچ قندانی هم گویا پرتاب نشده است. نمونه‌های گفت‌وگوی سازنده را در همین حلقه سیدحسین نصر پیش از انقلاب شاهد بوده‌ایم. آن دوره‌ها که جماعتی از طباطبایی و مطهری تا شایگان و کربن هر هفته جمع می‌شدند و می‌فلسفیدند. معلوم نیست چه سری است در زندگی سنت‌گرایان که این‌گونه در نقاط مختلف دنیا یکدیگر را می‌یابند و همیشه آثارشان مملو بوده است از ارجاع به سنت‌های فکری مختلف و به ظاهر ناهمگون: از ادیان غیرابراهیمی‌تا فقهای متشرع. شاید مدرن‌های‌مان به سیرت مدرن نیستند که نمی‌توانند به‌اندازه ستنی‌ها جلسه به خوبی و خوشی تمام‌شو برگزار کنند.

5

«روزی در زمان ریاست من دردانشکده ادبیات، ملکه مرا احضار کرد و گفت: دکترنصر، می‌خواهم نام خیابان فرح را که به نام من است به نام یکی از چهره‌های سرشناس ایران تغییر دهم. لطفا کسی را پیشنهاد کن. من گفتم: به نام همه شاعران بزرگ ما از جمله فردوسی، نظامی، سعدی، خیام، جامی‌و دیگران خیابان‌هایی نامگذاری شده اما درباره فیلسوفان چنین نیست. چرا نام آن را خیابان سهروردی نمی‌گذارید؟ او بی‌درنگ به شهردار تهران تلفن کرد و به یک هفته نکشید که همه علائم و تابلو‌ها را برداشتند و آن خیابان به نام سهروردی معروف شد... بعد‌ها کمی‌پیش از انقلاب، هنگامی‌که تهران رو به شمال گسترش یافته بود، باز هم از من خواستند که برای دو بلوار تازه و اصلی نام‌هایی را برگزینم و نامگذاری خیابان‌های میرداماد و ملاصدرا کار من بود... در آن روزگار چه کسی میرداماد را می‌شناخت؟» (صفحه 162)

در این کتاب نصر هم از خاطراتش گفته است و هم از آثارش. زبان سنت‌گرایان کلاً زبانی است استعاری یا به عبارت بهتر اشارت‌وار. شاید برای یک ناآشنا، این کار مانعی باشد در برقراری ارتباط درست با متن. مسلم است که از دید سنت‌گرایان استعاری بودن کلام نتیجه ناگزیر محدودیت‌های زبان بشری است و البته در مرحله بعد خود این استعاری‌بودن کلام اسباب زیبایی‌ متن و عامل تو به تویی آن است که البته فضیلتی است نسبت به کلام ساده.

قالب گفت‌وگو ساده‌ساز است. همان‌گونه که کلاس‌های درس با سوال و جواب برپا می‌شود. تاریخ اندیشه بشر چه از یونان آغاز شود چه از چین با گفت‌وگو آغاز شده است. پرسش‌های بی‌شمار شاگردان و پاسخ‌های مسکت استاد: این سوی سقراط و آن طرف کنفسیوس.

راه یافتن و دریافتن معانی و مفاهیم بنیادین سنت‌گرایان ساده نیست. به خاطر همین است که در نگاه اول سنت‌گرایان و بنیادگرایان از یک جنس می‌نمایند. شاید هنوز هم بهترین منبع برای صورت‌بندی آرای سنت‌گرایان مقاله درخشان مصطفی ملکیان باشد در کتاب «راهی به رهایی.» ملکیان در این مقاله با مداقه و تحلیل، مدعیات و استدلالات بنیادین و پایه سنت‌گرایان و قوت و ضعف آنها را بیان می‌کند.

در کتاب حاضر نیز خود نصر به عنوان یک سنت‌گرای مطرح و با زبانی ساده و محاوره‌ای‌تر عقاید خودش را بازگو می‌کند. از این پس احتمالاً این کتاب از مراجع جدی مخاطبان برای فهم آثار سنت‌گرایان خواهد بود.

6

گزارشی از بخش کوتاهی از این کتاب نغز و پرمغز چند سالی پیشتر در «همشهری ماه» چاپ شده بود؛نشر نی کتاب را شایسته و با قیمتی معقول به بازار فرستاد. برگدان کتاب روان است و بر خلاف دیگر آثار چاپ شده نصر در ایران اشاره نشده است که آیا خود نصر پیش از چاپ ِ متن فارسی آن را بازبینی کرده یا نه؟ مترجم این کتاب پیش از این هم "قلب اسلام" نصر را با ویرایش شهرام پازوکی به فارسی ترجمه کرده بود؛ کتابی که نصر پس از 11 سپتامبر نوشت تا از اسلام دفاع کند. عیب و علت بزرگ کتاب «در جستجوی امر قدسی» نداشتن نمایه کسان و کتاب‌ها است. در جای جای صفحات این کتاب دکتر نصر به اشخاص و کتاب‌های مختلفی اشاره کرده است که بدون نمایه بازیابی‌شان سخت است.

در انتهای کتاب عکس‌هایی از نصر برای نخستین بار چاپ شده است. آخرین عکس کتاب نصر را در لباس احرام نشان می‌دهد. راستی چه بر سر دانشجوی ممتاز فیزیک دانشگاه MIT آمد؟ چه چیزی او را آشفته کرد که معتکف کتابخانه‌هایش ساخت؟ و مگر نصر بیش از ایران در امریکا این دیگ جوشان مدرنیسم نزیسته است؟ نصر در مُحرم خانه خدا شدن چه می‌دید؟ باید این کتاب را دقیق و درست خواند تا فهمید چگونه هنوز مدرنیسم نتوانسته است که ادیان سخت و استوار را دود کند و به هوا بفرستد.

عبدالله یوسف‌زادگان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها