آفتاب یزد:نامه های دیگری هم هست!
«نامه های دیگری هم هست!»عنوان سرمقاله ی روزنامهی آفتاب یزد است مکه در آن می خوانید؛برخی رسانه های حامی دولت، هر ضعفی داشته باشند از این جهت قابل تحسین هستند که وضعیت آرای کاندیدای مورد علاقه خود را با دقت رصد می کنند و بر همین اساس روشهای تبلیغی و تخریبی را تـنـظیم می نمایند. آنها بعد از گذشت حدود چهار سال از استقرار دولت نهم، به این نتیجه رسیدهاند که نه تقدیسها و هاله پروریها تاثیر قابل توجهی در دیدگاه مردم به کاندیدای آن ها دارد و نه بزرگ نمایی اقدامات انجام گرفته و انجام نگرفته، می تواند روند ریزش آرای اصولگرایان را متوقف سازد. پس بیشترین انرژی خود را بر تخریب کاندیداهای اصلاح طلب مـتمرکز کردهاند که البته تاکنون برای آنان نقش» سرکه انگبینِ صفرا فزون« را داشته است. بخشی از تلاشهای این گروه، با هدف جلوگیری از سرازیر شـدن رای عـدهای از اصـولـگرایان به سبد آرای میرحسین موسوی صورت می گیرد که آخرین نمونه آن، انتشار نامه رهبر فقید انقلاب در پاسخ به استعفای میرحسین موسوی است. البته مشخص نیست که کـدام بخش از این نامه، می تواند »نقطه ضعف غیرقابل تحمل « برای وی تلقی شود. زیرا سراسر نامه، نشانه اعتقاد امام به لزوم تداوم خدمت موسوی و به عبارت دیگر ایمان به کارآمدی اوست. اما آیا نامه منتشر شده، تنها پیام یا نامه ای است که به کار این روزهـا میآید؟ احتمالاً پاسخ به این سوال، برای مدعیان اصولگرایی به ویژه حامیان احمدی نژاد، چندان خوشایند نخواهد بود.
کسانی که با تحولات سال های دهه 60 آشنا هستند میدانند که بسیاری از حامیان فعلی احمدینژاد، مورد عتاب های شدید امام قرار گرفتند. یکی از آنها با این عتاب طعنه آلود مواجه شد که »قدرت اداره یک نانوایی هم ندارد«. دیگری به خاطر موضع گیری در سیاست خارجی با دستور امام از وزارت خارجه کنار گذاشته شد، یکی دیگر از آنها به خاطر اتهام افکنی علیه دبیر کل فعلی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی مورد عتابِ مکتوب امام قرار گرفت. این در حالی است که در 8 سال نخستوزیری موسوی، او بارها مـورد حمایت و عنایت بنیانگذار نظام جمهوری اسـلامـی قرار گرفت و در مقابل، منتقدان فعلی میرحسین که عموماً در صف حامیان احمدینژاد قرار گرفتهاند در دوره نخست وزیری موسوی هیچگاه نـتوانستند در چالشها با موسوی و یا به صورت مستقل، تاییدیهای از رهبر فقید انقلاب دریافت کنند. همچنین بررسی مکاتبات، حمایتها، عتابها و سـخـنـرانیهای امام نشان میدهد که مجموعه دیدگاههای مثبت ایشان نسبت به دو کاندیدای فعلی اصـلاحطلـب از مـجـموعه تاییدیههایی که عموم اصولگرایان - از جمله حامیان فعلی احمدی نژاد - دریافت کردهاند بیشتر است.
در خصوص عتاب و سرزنشها نیز خود میدانند که اگر قرار بر علنی کردن برخی مکاتبات باشد، چه کسی ضرر خواهد کرد. البته تنها نشانه کارآمدی یا انقلابی بودن یک فعال سیاسی، ارائه تاییدیه از امام نیست. همچنان که عتابهای ایشان نباید به معنای طرد یک نفر از عالم سیاست و محروم ساختن او از حقوقی باشد که خـداونـد متعال به انسانها داده و قانون اساسی جمهوری اسلامی، آنها را محترم شمرده است.اما دوستان آنطرفی که به خیال خود، به کشف جدیدی نائل آمدهاند باید بدانند هنوز کسانی هستند که نسخههایی از تذکرات امام را در اختیار دارند: انتقاد جدی امام به 99 نفرِ معروف، اعتراض ایشانبه حامیان انجمن حجتیه، انتقاد از روشهای مدیریتی بعضی اصولگرایان، عتاب شدیداللحن به کسانی که معتقد به نظارتهای سختگیرانه در انتخابات هستند و مردم را محتاج قیم میدانند و... نمونههای فراوانی است که اگر قرار باشد »نهضتِ نامهیابی« آغاز شود میتواند مورد بهرهبرداری اصلاحطلبان قرار گیرد.
نگارنده به شدت با این روشمخالف است زیرا هم میتوان در میان افراد مورد عنایت بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، کسانی را یافت که در صورت تداوم حیات ایشان، از آن عنایت محروم میشدند و هم قطعاً کسانی وجود دارند که آن روز، از امام عتاب نامه دریافت کردند و ممکن است امروز رفتار و گفتار آنها در خصوص »عدم نیاز مردم به قیم«، »لزوم تحمل انتقاد ولو ناحق«، »خدمت به مردم به جای احساس ریاست بر آنها«، »عدم خود اصول دین پنداری« و... به مبانی امام نزدیکتر شده باشد. البته در میان اصولگرایان، کسانی را میتوان یافت که رفتار آنها در سه دهه گذشته تغییری نکرده - مثلا همچنان بر حمایت از انجمن حجتیه یا تردید نسبت به قدرت تشخیص مردم در انتخابات، پافشاری میکنند - ولذا تکلیف آنها، همان است که بود. پس بهتر است دوستان آنطرفی، به جای به زحمت انداختن خود برای کشف نامهای که محتوای آن عتاب همراه با محبت نسبت به موسوی است، در میان »آمارها و ارقام خود ساخته« چند سال اخیر جستجو کنند شاید آمار آبرومندانهای برای اثبات موفقیت دولت مورد عنایت خویش پیدا نمایند و به جای تلاش بـی اثر برای تخریب موسوی و کروبی، آمارهای موفقیت خود را برای جمعآوری رای - یا جلوگیری از ریزش رای - مورد استفاده قرار دهند.
کیهان:... و این نداى دلنشین
«... و این نداى دلنشین» عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم حسین شریعتمداری است که در آن میخوانید؛بعد از دستور صریح و حکیمانه حضرت امام(ره) که نظامیان را از عضویت در احزاب و گروههای سیاسی منع کرده بودند، روزی دو تن از برادران واحد پرسنلی سپاه که مسئولیت گزینش نیروهای تازه را برعهده داشتند نزد مرحوم شهید محلاتی نماینده وقت حضرت امام(ره) در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی آمده و درباره گزینش افرادی که در آمریکا و اروپا تحصیل کرده و عضو اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان در کشورهای محل تحصیل خود بودند، کسب تکلیف کردند و توضیح دادند که اتحادیه به تناسب مسائل و رخدادهای کشور بیانیه صادر کرده و موضع سیاسی اتخاذ می کند. شهید محلاتی که خدای سبحان بر درجاتش بیفزاید در پاسخ گفتند؛ منظور حضرت امام(ره) آن است که اعضای سپاه به طور همزمان عضو احزاب و گروهها و تشکل های سیاسی نباشند بنابراین عضویت قبلی آنها در یک حزب و گروه سیاسی در صورتی که با ورود به سپاه قطع شده باشد، مانعی ندارد و سپس تاکید کردند که اگر دانشجویی در آمریکا و اروپا مشغول تحصیل بوده و عضو انجمن های اسلامی در کشور محل تحصیل خود نبوده است باید نسبت به هویت او تردید کرده و بررسی کنید که کجا بوده اند؟ نه افرادی که عضو انجمن های اسلامی بوده اند، چرا که عضویت این افراد نشانه انگیزه های اسلامی و تعهد انقلابی آنهاست و یک امتیاز تلقی می شود.
این روزها در پی سخنان سردار جعفری فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درباره مجاز بودن فعالیت سیاسی و انتخاباتی آن دسته از بسیجیان که در نیروهای مسلح عضویت ندارند، برخی از مدعیان اصلاحات و روزنامه ها و سایت های خبری وابسته به آنان صدا به اعتراض بلند کرده و پی در پی مصاحبه می کنند و مقاله می نویسند که فرمانده سپاه در اظهارات خود فرمان حضرت امام(ره) را نادیده گرفته و قصد دارد بسیج را به نفع یک کاندیدای خاص و علیه نامزدهای جبهه اصلاحات وارد فعالیت های سیاسی و انتخاباتی کند! این جاروجنجال- بخوانید تبلیغاتی- در حالی است که مطابق قوانین جاری و روال تعریف شده که از قضا بسیار روشن و خالی از ابهام نیز هست، همه بسیجیان عضو سپاه نیستند، بلکه «بسیج» به قول امام راحل(ره) یک «تفکر فراگیر» است که ندای دلنشین آن باید در سراسر عالم طنین انداز شود و در قوانین و آئین نامه های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز به وضوح و با صراحت دیده می شود که یک بسیجی، الزاماً عضو سپاه و نیروی نظامی نیست. بنابراین بسیار تعجب آور است که مدعیان اصلاحات این نکته بسیار بدیهی را نمی دانند! و یا می دانند و تظاهر به ندانستن می کنند؟! بسیج ترجمان دیگری از ایمان، تقوا، خلوص و همه خوبی هاست. آیا مدعیان اصلاحات معتقدند که فقط افراد بی ایمان، بی تقوا، فاقد خلوص و به دور از همه خوبی ها حق فعالیت سیاسی دارند؟! و چنانچه چنین اعتقادی ندارند- که ندارند- چرا تا نام بسیج و بسیجی را می شنوند، از حضور و فعالیت آنان در انتخابات احساس خطر می کنند؟! و با تجاهل به نظر امام(ره) و قوانین جاری می کوشند بسیج را معادل یک نیروی نظامی و عضو رسمی سپاه معرفی کنند؟! به یقین آقایان مدعی اصلاحات می دانند که بخشی از بسیجیان عضو رسمی سپاه هستند و در گردان های کربلا و عاشورا به کار گرفته شده اند ولی بخش اعظم نیروهای بسیجی همان مردم عادی هستند که تفکر بسیجی را برگزیده اند و بی آن که عضو رسمی، قراردادی و یا اسمی سپاه باشند برای جانبازی و فداکاری در راه اسلام و انقلاب و دفاع از جان و مال و ناموس مردم اعلام آمادگی کرده اند. بسیج دانش آموزی، بسیج دانشجویی، بسیج اساتید، بسیج کارگری، بسیج کارمندان و... از این دسته اند.
حضرت امام(ره) درباره بسیج می فرمایند:
«ملتی که در خط اسلام ناب محمدی- صلی الله علیه وآله- و مخالف با استکبار و پول پرستی و تحجّرگرایی و مقدس نمایی است، باید همه افرادش بسیجی باشند»
همانگونه که ملاحظه می شود- و عجیب است که چرا بعضی ها ملاحظه نفرموده اند- حضرت امام(ره) با صراحت می فرمایند «همه افراد ملت باید بسیجی باشند» و اکنون این پرسش از مدعیان اصلاحات مطرح است که وقتی حضرت امام(ره) می فرمایند «همه ملت باید بسیجی باشند» آیا مطابق نظر شما منظورشان این بوده است که هیچیک از افراد ملت نباید در فعالیتهای سیاسی و انتخاباتی شرکت کنند؟! آیا دوستان مدعی اصلاحات نظر امام(ره) را باور ندارند که بسیج را یک تفکر سراسری می دانند و نه یک رده خاص نظامی؟! یا نظر خود را به نظر مبارک آن بزرگوار ترجیح می دهند؟ بدیهی است که نظر مبارک حضرت امام(ره) دقیقاً همان است که در قانون آمده و مطابق آن بسیج به مفهوم یک تفکر است که امروزه در «بسیج اقشاری» یعنی بسیج های دانش آموزی، دانشجویی، اساتید، کارگری شکل گرفته و با بسیج گردان های نظامی که عضو رسمی سپاه هستند تفاوت دارند.
در همین زمینه، رهبر معظم انقلاب طی سخنانی در جمع اساتید بسیجی می فرمایند؛
«در میدان علم بایست تن به آب و آتش زد، باید کار کرد. خوب این یکی از مظاهر بسیج علمی است که عامل عمده اقدام هم می تواند همین مجموعه برادران مومن، برادران و خواهران مومنی باشد که در دانشگاه مشغول تعلیمند، اساتید. با این نگاه بنده مجموعه بسیج اساتید را یک مجموعه نظامی نمی دانم. چون مفهوم نظامی گری در معنای بسیج اصلاً نیست. بسیج یعنی در طبق اخلاص گذاشتن همه توان و نیرویی که انسان می تواند در طبق اخلاص بگذارد و تقدیم بکند. یعنی اقدام، آن هم اقدام مومنانه و خالصانه و با انگیزه... این معنای بسیج است.»
نکته مورد اشاره درباره تعریف بسیج و تفاوت گردان های نظامی بسیج با توده های عظیم بسیج مردمی به اندازه ای بدیهی و غیرقابل تردید است که اعتراض کنندگان به سردار جعفری نیز بی آن که بخواهند - و یا متوجه باشند- به آن اعتراف کرده اند.
آقای کروبی که اعتراض ها و سروصدای اخیر مدعیان اصلاحات با استناد به اظهارات ایشان کلید خورده و ادامه دارد، به هنگام ثبت نام برای ریاست جمهوری دهم خطاب به سردار جعفری گفته است؛ «من از سال 41 بسیجی بودم، قطعاً آن زمان آقای سردار جعفری کودک بودند و با احترام به ایشان می گویم؛ این خط و نشان ها را برای مردم نکشید. من برای داغ کردن تنور انتخابات نیامده ام. برای انتخاباتی آزاد بدون دخالت احتمالی بسیج آمده ام و اگر تخلفی شود کوتاه نمی آیم».
آقای کروبی می دانند که «بسیج» به معنا و مفهوم امروزی آن بعد از پیروزی انقلاب اسلامی پدید آمده و در سال 41 هنوز تاسیس نشده بود که ایشان از سال 41 بسیجی باشند! بدیهی است منظور جناب کروبی این نیست که از سال 41 عضو نیروی مقاومت بسیج شده اند. بلکه با این سخن خویش اذعان می کنند که «بسیج» یک تفکر فراگیر و به مفهوم و معنای تعهداسلامی و انقلابی است و این دقیقاً همان تعریفی است که حضرت امام(ره) از بسیج ارائه فرموده اند و همان منظوری است که سردار جعفری از بسیجیان غیرعضو سپاه داشته است. بنابراین اعتراض آقای کروبی به اظهارات سردار جعفری بی مورد خواهد بود. چرا که خود ایشان هم بسیج را به معنای عضویت در سپاه نمی دانند و گرنه نمی توانستند از سال 41 عضو آن باشند! و چنانچه منظورشان بسیج به معنا و مفهوم عضویت در سپاه است که باید گفت؛ چرا بدون استعفا از بسیج نامزد ریاست جمهوری شده اند؟!
و اما از سوی دیگر، مدعیان اصلاحات با اعتراض به سردار جعفری بی آن که متوجه باشند به جبهه اصلاحات اهانت می کنند چرا که آقایان در سخنان و نوشته های خود تاکید می کنند «بسیج مدرسه عشق است»، «بسیج نماد اخلاص و ایمان است»، «بسیج لشکر مخلص خداست»، «بسیج حافظ انقلاب و جان و ناموس مردم است» و از سوی دیگر حضور بسیجیان در فعالیت های سیاسی و انتخاباتی را علیه نامزدهای اصلاح طلب می دانند و این پرسش را بی پاسخ می گذارند که چرا حضور افراد- به قول خودشان- مخلص و با ایمان و فداکار و خداجوی در انتخابات را به زیان خود تلقی می کنند؟! آیا، این اهانت به جبهه اصلاحات نیست؟ فرمانده محترم سپاه گفته است که بخش اعظمی از بسیجیان عضو سپاه و نظامی نیستند و می توانند در فعالیت های سیاسی و انتخاباتی شرکت کنند ولی نگفته است به نفع کدام جریان سیاسی وارد عرصه شوند. بنابراین چرا مدعیان اصلاحات از هم اکنون اطمینان دارند که مردم مخلص و با ایمان به نامزدهای جبهه اصلاحات رأی نمی دهند؟! و از حضور این قشر در فعالیت های انتخاباتی ابراز نگرانی می کنند! مگر اصلاحات را با ایمان و اخلاص، وطن دوستی و فداکاری در تضاد می دانند؟!
اعتماد ملی:سروش پدرخوانده اصلاحطلبان نیست
«سروش پدرخوانده اصلاحطلبان نیست»عنوان سرمقالهی روزنامهی اعتماد ملی است که در آن می خوانید؛یکسال از انتخابات ریاست جمهوری نهم گذشته بود که عبدالکریم سروش گفت: «من پدرخوانده اصلاحطلبان نیستم و گمان نمیکنم آنها نیز قبول داشته باشند که فرزندان یا فرزندخواندگان من باشند.» اکنون اما در سه سالگی آن گفتار، سخن سروش صورتی عینی به خود گرفته است که بسیاری از شاگردان سابق، جانب حمایت از کاندیدایی متفاوت از کاندیدای متبوع او را گرفتهاند و او اما به صراحت از کاندیداتوری مهدی کروبی دفاع میکند تا نشان داده باشد که عبدالکریم سروش پدرخوانده اصلاحطلبان نیست اگرچه شاید بتوان پدرخوانده اصلاحات ایرانی نامیدش. سخن سروش اما چیست و ما را چه شده است که سخن او برای ما تا این حد غریب به نظر میآید؟
سخن سروش بسیار روشن است؛ چه چهارسال پیش که در برابر مصطفی معین از مهدی کروبی حمایت کرد و چه امروز که بسیار صریحتر در برابر میرحسین موسوی از کاندیداتوری شیخ دفاع میکند. او چه دیروز و چه امروز، مخالف ورود اصلاحطلبانی به قدرت بوده و هست که شعارهای گزاف میدهند و با این حال در عمل کم میگذارند، چه به واسطه توانایی اندکشان در پیشبرد برنامههای اصلاحی و چه به سبب مخالفتهای بیشمار در برابر برنامه اصلاحی آنها. اینچنین بود که دیروز به اصلاحطلبان توصیه کرد تا ریاست جمهوری را به مهدی کروبی بسپارند و خود اما در کار تشکیل و تعمیق جبهه دموکراسیخواهی بشوند. امری که میسر نشد و دیدیم آن شعارهای دموکراسیخواهی صرفا مصرف تبلیغاتی و انتخاباتی داشتند و به وقت دیگر، از دستور کار خارج شدند.
سخن سروش بسیار روشن است. سروش در پرده ما را به اخلاق در سیاست فرا میخواند. او از تجربه فاصله افتادن میان شعار و عمل با ما سخن میگوید و از سیاستمداران اصلاحطلب میخواهد شعاری را بدهند که عامل به آن باشند و دموکراسی و اصلاحات را به شعارهایی توخالی تخفیف ندهند و اعتماد مردم را از این واژهها و از آن اهداف پاک، سلب نکنند که آنچنان نباشیم که شعارهای روشنفکری بدهیم و مطالبات روشنفکران را وقعی ننهیم. آنچنان نباشیم که خود را برآمده از جامعه دانشجویی کشور بخوانیم و چشم ببندیم بر آنچه بر دانشجویان میگذرد که شعار «زنده باد منتقد من» بدهیم و زبان منتقد خویش را در کام بخواهیم. سروش مخالف آن است که عدهای به وقت انتخابات چهره روشنفکری به خود بگیرند و بخواهند بر بال روشنفکران بر سبیل قدرت بیفتند و با این حال فردای پیروزی چشم بر مضایق و مصائب روشنفکران ببندند و به وقت عمل، دستان بسته خود را نشان دهند و قصه غصه بسرایند. از اینرو است که او چه در انتخابات پیشین و چه در انتخابات آینده میگوید: اینکه کسی دوباره بیاید و در کسوت سیاسی ادعای رسالت روشنفکری داشته باشد را نمیپسندم، باید کسی بیاید که مرد عمل باشد.
سخن سروش بسیار روشن است. به اعتقاد سروش اصلاحطلبی نه یک دکان که یک منش است. اینچنین نیست که هر متاعی که مشتری داشته باشد جنسش اصل باشد که اگر چنین بود اسب پوپولیسم همیشه ما را به مقصود میرساند و هیتلر محبوب، زمانی مغضوب نمیشد و کرامول را که بر دست بردند به زیر پا نباید میکشیدند. به اعتقاد سروش ملاک اصلاحطلبی نمیتواند رایآوری باشد که اگر چنین بود چه جای حمایت از محمد خاتمی بود در سال 76، درحالیکه همگان ناامید از پیروزی او بودند و گمان پیروزی در سر نداشتند. به اعتقاد سروش پیروزی در انتخابات اگرچه یک توفیق است اما فراموشکاری و گم کردن راه همانا شکست خواهد بود. او میخواهد خط واصلی بکشد میان اصلاحطلبی حرفی و اصلاحطلبی عملی.
سخن سروش بسیار روشن است. او ما را به شفافیت در نظر و عمل بر اساس تحلیل فرا میخواند و از مبهمگویی و تذبذب نظری برحذر میدارد و ابهامگویی را برخلاف صداقت اصلاحطلبانه میداند که اگر اصلاحطلبی بالا بردن سطح آگاهی و شعور اجتماعی است چه جای احتجاج است به ابهام و درپرده سخن گفتن و تشویق مردم به نشستن بر سفرهای که متاع آن نامعلوم است. اینچنین است که میگوید:من رفتن پارهای از دوستان پشت آقای موسوی را هم اصلا درک نمیکنم یعنی از دید سیاسی که نگاه میکنم کاملا برایم مبهم است.
سخن سروش بسیار روشن است. او به سخن آمده است تا با سخن متفاوت خود نشان دهد که در این زمانه غریب، چگونه روشنفکران که باید فضاساز باشند، فضازده عمل میکنند و متاثر از فضای غالب سخن میگویند که چگونه روشنفکران پیشرو، پیرو میشوند که پیشرو بودن ضرورتا به مفهوم همراهی با آنانی نیست که خود را پیشرو میخوانند که شرط انصاف، آن نیست که همراهی با جمع را بر دفاع از حقیقت و مظلوم ترجیح دهیم. سروش از شیخمهدی کروبی حمایت میکند تا نشان داده باشد که روشنفکری، برج عاجنشینی نیست و سخن حق را باید گفت حتی اگر خریداری برای آن در دکان نباشد که مگر نه آن است که حق همیشه پنهان است و صدای حقیقت چه بسیار که در زیر امواج طنینانداز گم میشود. سروش بیواهمه سخن خود را میگوید و واهمهای نیز ندارد که شاگردان و مشتاقان او برآشوبند. چه آنکه رواداری در حق چنین واهمههایی، روشنفکر را نه پیشرو که پیرو میسازد. سروش صریح سخن میگوید تا ما گمان نکنیم که عصر روشنفکران پیشرو به پایان رسیده است.
سخن سروش بسیار روشن است. او میگوید که عرصه سیاست عرصه تقلید نیست و به صرف حمایت یک فرد یا یک جریان از یک کاندیدا نمیتوان چشم بر عملکرد گذشته و شعارها بست و همراه موج شد. در عرصه سیاست جایی برای تقلید نیست و از همینرو انتظار آن نیست که شاگردان دیروز سروش، جانب تقلید از او بگیرند و گردن به رای او بگذارند اما آیا باب تحقیق نیز بسته است و میتوان بیتحقیق و تامل از کنار رای سروش گذشت و آیا میتوان به تهمت تخریب، گفتار او را نیز بر زمین نهاد؟ امروز سروش پدرخوانده اصلاحطلبان نیست و رای مستقل دارد اما مگر میتوان انکار کرد که او با نقد تئوریهای انقلابی و مروجین انقلابیگری، از اولین مروجان اصلاحطلبی بوده است؟ امروز سروش از کاندیداتوری مهدی کروبی حمایت میکند. راه تقلید را نگشاییم اما بیایید به تحقیق بیندیشیم که ما را چه شده است که این سخن او تا این حد غریب به نظر میآید؟
ابتکار:کاندیداهای سایه، سرنوشت ساز یا نمایشی؟
«کاندیداهای سایه، سرنوشت ساز یا نمایشی؟»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم آرش کامرانی است که در آن میخوانید؛ سرانجام مهلت ثبت نام نامزدهای ریاست جمهوری به پایان رسید، هرچند که به دلیل برخی نواقص در قوانین انتخابات در همان روزهای ابتدایی بیش از هزار نفر به وزارت کشور رفته بودند تا با تحویل مدارک مورد نیاز ثبت نام نمایند اما علی رغم حدس و گمان ها، تایید و تکذیب ها، آمدن و رفتن ها در نهایت از میان نامهایی که از این جناح و آن گروه مطرح میشد چهار نفر به عنوان مطرح ترین و اصلی ترین کاندیدا برای رقابت در دهمین دوره ریاست جمهوری ثبت نام کردند.
همواره از ادوار گذشته تا امروز در انتخابات ها و به خصوص انتخابات ریاست جمهوری در کنار نامزدهای اصلی دو جناح سیاسی موجود، افراد دیگری نیز پا به عرصه رقابت گذاشته اند که بنا به دلیل سوابق مدیریتی و... چهره ای شناخته شده و دارای وزن اجتماعی - سیاسی هستند اما کاندیدای مطلوب و اصلح طیف خود نیستند یا کسانی دیگر که علی رغم مطرح بودن نام و سوابقشان مساعی خود را جهت حضوری مستقل به کار می بندند، این دسته از نامزدهای انتخاباتی عموما در انتخابات ها تحت عنوان کاندیدای سایه شناخته میشوند.به طور مثال رضا زواره ای و محمد ری شهری در انتخابات دوم خرداد 76 هر کدام با 772 هزار و 742 هزار رای سوم و چهارم شدند که فاصله بسیاری با دو کاندیدای اصلی جناههای سیاسی یعنی سید محمد خاتمی و ناطق نوری داشتند. همین طور میتوان از محسن مهر علیزاده با آرایی بیش از یک میلیون در خرداد 84 نام برد و در انتخابات پیش رو نیز از محسن رضایی و هم چنین با کمی تسامح از مهدی کروبی به عنوان کاندیدای سایه برای دو کاندیدای اصلی یعنی میر حسین موسوی و احمدی نژاد نام برده میشود.
نامزدهایی که به آنها اشاره شد تاثیرات متفاوتی را بر روند انتخابات و شکل گیری نتایج آن می گذارند، گاهی برخی افراد با حضور در صحنه نماینده قشری می شوند که بنا به دلیل نداشتن نماینده مقبول قصد تحریم انتخابات را دارند و بدین سبب با حضور این افراد که شاید کاندیدای اول و اصلی نباشند اما با ورود به عرصه سبب بالا رفتن مشارکت عمومی می شوند، با نگاهی به لیست نامزد های ریاست جمهوری در دور اول ریاست جمهوری علی رغم میل مردم انقلابی به حضور در پای صندوق های رای و آرای بالای بنی صدر، حضور دیگر کاندیدها باعث مشارکت حداکثری در آن زمان بود، همانطور که در این دوره نیز از عبدالله نوری به عنوان کاندیدایی که می توانست طیف قهر کرده از صندوق های رای را نسبت به انتخابات حساس کند نام برده می شد.
گاهی تاثیر حضور کاندیدای سایه در انتخابات باعث شکل گیری تکثر آرا و کشیده شدن انتخابات به دور دوم میشود، همانطور که در انتخابات سال 84 شاهد آن بودیم، هر طیف با چندین نامزد وارد گود رقابت انتخاباتی شد و به دلیل تنوع کاندیدها دست مردم برای انتخاب نماینده خود بازتر شد و لذا رای واحد حول کاندیدی واحد شکل نگرفت و انتخابات برای اولین بار در تاریخ انقلاب اسلامی به دور دوم کشیده شد، امری که در انتخابات پیش رو نیز با حضور کاندیدای سایه و احتمال قریب به یقین عدم شکل گیری اکثریت بالای پنجاه درصد آرا حول کاندیدای واحد بعید و دور از ذهن نیست.
حضور نامزدهای فرعی گاهی نیز باعث برهم خوردن ائتلاف ها و اجماع ها می شود، شاید مصداق بارز این مساله، دبیر کل حزب اعتماد ملی باشد که علی رغم حمایت اکثر احزاب، گروهها و نهادهای مدنی اصلاح طلب از دیگر کاندیدای این طیف به عنوان کاندیدا ثبت نام کرده و به نوعی از اجماع شکل گرفته عبور نموده است. شکسته شدن اجماع و ائتلاف در ادوار گذشته از جمله شورای شهر دوم یا مجلس هشتم نیز سبب شکست برای طیف اصلاحات شده بود.
البته گاهی حضور این دست از نامزدها نشانه هایی از بروز اختلافات درون جناحی را همراه خود دارد که شاید در مقاطع دیگر قابل کتمان باشد اما در بزنگاه انتخابات به ناچار آشکار می گردد، رقابت کروبی - معین در سال 84 که در نهایت و پس از انتخابات به انشعاب کروبی و تاسیس حزب اعتماد ملی منجر شد و امروز رقابت احمدی نژاد -رضایی که نشان دهنده نارضایتی اصولگرایان از روند موجود بوده و البته این نارضایتی بارها از زبان لاریجانی، ناطق نوری و قالیباف یا دیگر سران جناح اصولگرا شنیده شده است اما در عرصه رقابت انتخاباتی خود را در قالب محسن رضایی مطرح و علنی ساخته است.جابجایی شکست و پیروزی یک جناح در انتخابات از دیگر تاثیرات حضور کاندیدای سایه به شمار می رود، به عنوان مثال اگر مهر علیزاده در انتخابات 84 شرکت نداشت، آرای قریب به یک میلیون و دویست و هشتاد و نه هزاری وی می توانست پیروزی را نصیب اصلاح طلبان نماید زیرا اختلاف آرای کروبی از احمدی نژاد تنها 600 هزار رای بود. این مساله و تاکید بر اجماع و عدم تعدد کاندیدا شاید به دلیل گریز از شکست هایی است که در واقع با داشتن اکثریت آرا میدان را به رقیب واگذار می کند.
ناگفته نماند که برخی از کاندیداهای سایه نیز با علم به عدم رای آوری صرفا جهت استفاده از فضای تبلیغات یا بیش از پیش مطرح شدن خود و طیف منسوب به خود در جامعه وارد فضای انتخابات می شوند که در ادوار گذشته نیز مصادیق زیادی دارند. باید گفت گاهی هم این کاندیدای سایه حضور می یابد تا انتخابات شکل رقابتی به خود بگیرد، امری که در دور پنجم ریاست جمهوری شاهد آن بودیم و شیبانی ثبت نام کرد تا هاشمی رفسنجانی رقیبی داشته باشد، هرچند که شیبانی خودش عنوان کرد به هاشمی رای خواهد داد.به هر حال در این دوره از انخابات نیز بی شک کاندیدای سایه تاثیر مستقیمی در شکل گیری نتایج خواهند داشت، امید است این حضور و این مشارکت در پایان به نفع مردم و کشور عزیزمان باشد.
رسالت:اختلاف حساب!
«اختلاف حساب! »عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم محمدکاظم انبارلویی است که در آن میخوانید؛جناب آقای مهندس میرحسین موسوی نامزد محترم بخشی از دوم خردادیها در سفر به کرمانشاه در یک جمع دانشجویی میگوید: «در چهار سال گذشته 270 میلیارد دلار به عنوان درآمد افسانهای کسب کردیم. سوال اساسی این است که این درآمد چه برکتی برای کشور داشته است، پاسخی برای این پرسش نمییابیم»(1)
چهار روز بعد آقای موسوی در سفر به ورامین در جمع عدهای از طرفداران خود میگوید: «تکلیف 300 میلیارد را روشن کنید.»(2)
سخنگوی ستاد نخبگان حوزه و دانشگاه در فرصتی که در فرودگاه مهرآباد به او دست میدهد این اختلاف حساب را سوال میکند، همچنین سوال میکند آیا دردولت شما و دولت اصلاحات و سازندگی آمار فروش نفت را در اختیار مردم قرار میدادید.
آقای موسوی میفرمایند بله ما این کار را میکردیم.(3)
در خصوص آن اختلاف حساب و این دیالوگ چند نکته است که در زیر به آن میپردازم .
-1 معمولا وقتی خبری را کسی نقل میکند باید منبع آن را هم بگوید. برخی در خصوص درآمدهای نفتی 4 سال اخیر اخباری میدهند که حاضر نیستند منبع خبر خود را بگویند به همین دلیل از یک واقعه واحد دو خبر متفاوت میدهند بیآنکه تردیدی در اصل خبر کنند. بالاخره درآمد نفت طی 4 سال گذشته 300 میلیارد دلار بوده یا 270 میلیارددلار؟ 30 میلیارد دلار مغایرت، عدد کمی نیست که از آن چشمپوشی کنیم. تکرار آن به جز اینکه نیت گوینده و هدف از طرح آن را زیر سوال ببرد فایدهای دیگر ندارد.
هر حسابی دو طرف دارد. حساب فروش نفت یک طرفش شرکت ملی نفت است که مستند به پرینت فروش نفت میتوان میزان آن را دقیق ارائه داد . طرف دیگر حساب بانک مرکزی است که میشود از مقامات بانک در خصوص واریز فروش نفت سوال کرد. صاحب حساب هم خزانهداری کل است که باید در قالب وظایف ذاتیاش حساب دریافت و پرداخت آن را در این مورد داشته باشد. حالا آقای میرحسین موسوی خبری که می دهد مستند به گردش مالی حساب کدام یک از این سه مرجع یاد شده است؟
کل عواید حاصل از فروش نفت که تحویل بانک مرکزی شده است بنا به گزارش تفریغ بودجه سالهای 84 و 85 و 86 معدل 144/775 میلیون دلار است یعنی به 150 میلیارد دلار هم نمیرسد.(4)
یعنی اگر آقای موسوی به کارشناسان اقتصادی خود دستور میدادند مطابق اصل 55 قانون اساسی که همه باید از گزارش تفریغ بودجه مطلع شوند به گزارشهای مربوط مراجعه میکردند ، قدری در ارائه عدد 270 میلیارددلار و 300 میلیارددلار احتیاط میفرمودند.
-2 در خصوص اطلاع مردم از میزان فروش نفت در سه دولت گذشته به نظر میرسد قدری اغراق شده است . چون در آن دوران خواص جامعه- بخوانید نهادهای نظارتی مانند خزانهداریکل ، دیوان محاسبات سازمان حسابرسی و ... - از میزان فروش نفت مطلع نبودند تا چه رسد به مردم!
در سال 83 وقتی دیوان محاسبات مشخص کرد که 6 میلیارد دلار از عواید حاصل از فروش نفت خام در آخرین سال دولت اصلاحات به خزانهداریکل واریز نشده است، وزیر نفت دولت اصلاحات در مجلس اعتراف کرد که هیچ گاه تبصره 38 قانون بودجه سال58 را که یک تبصره دائمی و حاکم بر مناسبات مالی شرکت ملی نفت و دولت بوده، هیچ سالی رعایت نمیکرده است . او همچنین گفت ،غیر از یکی دو سال اول در بقیه سالها این تبصره رعایت نمیشده است. این خبر نشان داد که نه تنها مردم بلکه نهادهای قانونی مربوط هم در خصوص کم وکیف و حساب و کتاب فروش نفت به خارج ، فروش نفت در داخل و اشکال دیگر فروش نفت مطلع نبودند!
لذا در عدم شفافیت عواید حاصل از فروش نفت خام در سه دولت گذشته تردید نیست دولت نهم و مجلس هفتم و هشتم تلاشهایی برای شفافیت درآمدهای نفتی کردهاند که انشاءالله به نتیجه خواهد رسید.
پینوشتها:
-1 روزنامه همبستگی صفحه 2 به تاریخ 88/2/9
-2 روزنامه اعتماد صفحه 2 به تاریخ 88/2/13
-3 روزنامه کیهان صفحه 14 به تاریخ 88/2/17
-4 مقاله حساب و کتاب نفت و انتخابات - محمد صادق انبارلویی صفحه 4 رسالت 88/2/5
دنیای اقتصاد:چگونه تعداد نامزدها را کاهش دهیم؟
«چگونه تعداد نامزدها را کاهش دهیم؟»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم مهدی نصرتی است که در آن میخوانید؛
با پایان یافتن مهلت ثبت نام نامزدهای ریاستجمهوری، مشخص شده است که 475نفر به عنوان نامزد انتخابات ثبتنام کردهاند. در حالی که با اقداماتی ساده و سازگار با قانون اساسی میتوان تعداد نامزدها را معقول و منطقی نمود.
اصولا افرادی را که نباید وارد این عرصه شوند، میتوانیم به دو دسته تقسیم کنیم:
دسته اول، افرادی که فاقد حداقل شرایط لازم هستند و به قصد تفنن، کسب شهرت، ساده لوحی و بعضا به دلیل توهمات شخصی برای ثبت نام مراجعه میکنند.
دسته دوم، افرادی که دارای صلاحیت هستند، اما فاقد حداقل پشتوانه مردمیقابل قبول هستند.
حضور هر دو دسته هزینه بر و غیرضروری بوده و با چند اقدام ساده و منطقی میتوان از ثبتنام آنها جلوگیری کرد.
در مورد دسته اول کافی است از متقاضیان خواسته شود مبلغی (مثلا صدهزار تومان) را به عنوان هزینه بررسی مدارک به خزانه دولت واریز کنند و سپس اقدام به ثبت نام کنند. اما سوال اینجاست که آیا این نکته و راهکار ساده به ذهن مسوولان محترم نرسیدهاست؟
اما از حضور دسته دوم –یعنی افرادی که به لحاظ سیاسی دارای صلاحیت هستند، اما فاقد پشتوانه مردمیهستند- نیز باید جلوگیری به عمل آید. انتخابات ریاست جمهوری فرصتی استثنایی برای نامزدها فراهم میکند تا به طرح دیدگاههای خود از طریق صدا و سیما بپردازند. هرچقدر تعداد نامزدهای غیرجدی و کم بخت بیشتر باشد، فرصت کمتری نیز در اختیار نامزدهای جدی و مطرح قرار خواهد گرفت.لذا نامزدهای محترمیکه مورد تایید صلاحیت قرار میگیرند، باید از هزینه فرصت استفاده از آنتن صدا و سیما آگاه باشند و آن را در محاسبات خود وارد کنند. وقتی هزینه فرصت شرکت در انتخابات برای نامزدهای بالقوه کم باشد، ممکن است چنین استراتژیهای غیربهینهای انجام شود:ممکن است تعدادی نامزد سایه وارد صحنه شوند که هدفشان کسب رای نیست، بلکه هدفشان دفاع از یا حمله به نامزد خاصی باشد.
چنین نامزدهایی بعد از این که از فرصت کمیاب تبلیغات تلویزیونی استفاده کردند، میتوانند به راحتی انصراف دهند! در صورتی که حق مردم و سایر نامزدها را در استفاده درست از رسانه ملی ضایع کردهاند. همچنین برخی ممکن است به این دلیل نامزد شوند تا از تریبون به ظاهر رایگان صدا و سیما برای بیان نظرات خود استفاده کنند. نظراتی که ممکن است دارای هیچ اقبالی در سطح جامعه نیز نباشد. از طرف دیگر مسوولان محترم برگزاری انتخابات نیز برای پرهیز از تعدد نامزدها ممکن است برخی نامزدهای دارای پشتوانه مردمیرا رد صلاحیت کنند.برای پرهیز از حضور (یا حذف) غیرضروری افراد، میتوان از هر یک از نامزدها مبلغی به عنوان ودیعه در هنگام ثبت نام اخذ کرد. پس از انتخابات این ودیعه در صورتی پس داده خواهد شد که نامزد مورد نظر حد نصابی از آرا (مثلا یکدرصد آرا ) را کسب کند. بنابراین با فرض 40میلیون نفر شرکت کننده در انتخابات، فرد مذکور باید حداقل 400هزار رای کسب کند تا بتواند ودیعه خود را پس بگیرد و در صورتی که در خود پتانسیل جذب چنین رایی را نمیبیند، اساسا نامزد نشود. واضح است که این کار، پولی کردن انتخابات نیست، بلکه فیلتری است که تنها کسانی را تشویق به نامزد شدن در انتخابات میکند که دارای حداقلی از پشتوانه مردمیباشند. بدین ترتیب تعداد نامزدها بسیار کمتر (و البته منطقیتر) میشود، با این حال اگر کسی بدون کمترین پشتوانه مردمی، باز هم اصرار به نامزد شدن داشته باشد، میتواند با پرداخت هزینههای مربوطه به معرفی خود و ایدههایش بپردازد.
مردم سالاری:نقش احزاب در انتخابات
«نقش احزاب در انتخابات»عنوان یادداشت روز روزنامهی مردم سالاری به قلم مهدی قوامی پور است که در آن میخوانید؛با شروع ثبت نام نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری دهم یک بار دیگر بحث ثبت نام کنندگان سوژه داغ محافل خبری داخلی و خارجی شده است.
مردان و زنانی که با کمترین دانش سیاسی و صلاحیت های دیگر پا به وزارت کشور می گذارند تا چند روزی خوراک رسانه ها را تامین کنند و یا شاید عمق درک ما را از دموکراسی به نمایش گذارند. آیا ما لایق دموکراسی نیستیم؟ آیا مشکلات و خلا» های قانونی داریم؟ به راستی مشکل کجاست؟ چرا هر کسی به خود اجازه می دهد که کاندیدای ریاست جمهوری شود ؟ آیا جایگاه ریاست جمهوری تا این اندازه در نظر مردم فاقد وجاهت شده است ؟ برای رهایی از این وضعیت غم انگیز بعضی اصلاح قانون را راه چاره می دانند و معتقدند که باید شرایط کاندیدا شدن را سخت تر کرد و مثلا شرط سنی و تحصیلی قایل شد.
آیا اگر چنین کردیم این افراد برای ثبت نام دیگر به وزارت کشور مراجعه نخواهند کرد؟ همه به خوبی می دانیم که طبق اصل 115 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران رئیس جمهور باید از میان رجال مذهبی و سیاسی که واجد شرایط زیر باشند انتخاب گردد:
ایرانی الاصل، تابع ایران، مدیر و مدبر، دارای حسن سابقه و امانت و تقوی، مومن و معتقد به مبانی جمهوری اسلامی ایران و مذهب رسمی کشور. آیا به واقع خیل عظیم ثبت نام کنندگان دارای این ویژگی ها هستند؟ یقینا همه تصدیق خواهند کرد که اکثر آنان فاقد چنین خصوصیاتی هستند پس چرا این قانون نمی تواند آنان را از ثبت نام منع نماید؟ در واقع باید اعتراف کرد که قوانین سخت گیرانه هیچ کمکی به دموکراسی نوپای ما نخواهد کرد و آفت ثبت نام های بی شمار را علاج نخواهد کرد جز این که گره دیگری بر گره های ما بیفزاید.
گروهی دیگر بر این باورند که توجه به احزاب می تواند این مشکل را حل کند چنان که در اکثر کشورهای دموکراتیک این احزاب هستند که نامزدهای انتخابات را معرفی می کنند. البته این سیستم محاسن بسیاری دارد نظیر حمایت های فکری و مالی به وسیله حزب و هم چنین برنامه محور بودن انتخابات که حزب ارایه می کند.
ضمن این که احزاب برای کسب کرسی های قدرت در دراز مدت مجبور به پاسخ گویی به مطالبات مردمی هستند و به همین خاطر رئیس جمهور را ملزم به رعایت برنامه های ارایه شده از سوی حزب می کنند. در این سیستم مردم با اعتمادی که در طول سالیان متمادی به احزاب پیدا کرده اند به کاندیدای مورد نظر حزب رای می دهند. حتی دیدگاه های کاندیداها در چارچوب نگرش های حزب دیده می شود و هر کاندیدایی هر شعاری و وعده ای که دلش خواست نمی تواند مطرح نماید . اما آیا احزاب ایرانی چنین توانی دارند ؟
بی آن که وارد جزییات این مسئله شویم نگاهی اجمالی به وضعیت احزاب و عملکردشان به خوبی نشان می دهد که حداقل در کوتاه مدت احزاب ایرانی چنین توانی نداشته باشند. لیکن باید اعتراف کرد که حل معضلات و مشکلات سیاسی اجتماعی مانند درمان یک سر درد ساده نیست که با خوردن یک قرص مداوا شود برای حل این مساله باید به تقویت نهادهای مدنی و سیاسی از جمله احزاب پرداخت تا آنان ضمن ساماندهی جامعه در قالب نهادهای مدرن به آموزش آنان بپردازند. در این رهگذر تغییر فرهنگ سیاسی جامعه در اولویت خواهد بود. تغییری که به مشارکت جویی بیشتر مردم منجر شود و جایگاه بایسته و شایسته احزاب را به آنان برگرداند و از کارکرد سیاسی نهادهای سنتی بکاهد.
راه اندازی شورای دانش آموزی و شورای شهر و روستا که در دولت اصلاحات تحقق یافت بستر مناسبی برای حل این مشکل بود که متاسفانه جدی گرفته نشد و امروزه از مشکلات بسیاری رنج می برد . لذا به نظر می رسد اصلاح طلبان باید در جهت تقویت این نهادها تلاش بیشتری کنند . چرا که اصولگرایان نشان داده اند علاقه ای به این امور ندارند و در جهت بی محتوا کردن این نهادها می کوشند .
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم